نرگسزار

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، آن چه خواهید خواند خاطره ای است از یک عقابِ پیرِ بلند آسمانِ ایران . افسرخلبان «مدرسی» که این روز ها، آرام و صبور،  ششمین دهه از زندگی خود را آغاز کرده است ، روزگاری ، راه و رسم دشمن کشی در آسمان ها را در پیش گرفته بود و در این راه افتخارات بسیاری نیز خلق نمود:

  از آن جایی که در زمان حکومت شاهنشاهی جهان از دو قطب شرق و غرب تشکیل شده بود و همواره جنگی سرد بین آن ها حاکم بود ، آمریکایی ها که تامین کننده اصلی تجهیزات ارتش بودند برای آگاهی از تحرکات نظامی روس بر روی بعضی هواپیماهای نظامی سیستم های مدرنی را نصب کرده بودند . و با پرواز مداوم در مرزهای شمالی کشور به استراق سمع می پرداختند ! اصطلاح " خفاش " به هواپیماهای سی - 130 که دارای چنین ابزارهایی بودند ، اطلاق می شد . که تقریبآ نوعی " آواکس " هستند . در ارتش شاهنشاهی ماموریت های خفاش با دربار هماهنگ می شد . از این رو دارای حساسیت فراوان بود . به طوری که حتی به خلبان و گروه های پروازی خفاش اجازه تماشای سیستم های درون هواپیما رو نمی دادند ! بعد از انقلاب با وجود از کار انداختن سیستم های حساس خفاش ها توسط امریکایی ها ، متخصصان با غیرت ایرانی آن ها رو راه اندازی کردند . و این هواپیما ها در زمان جنگ خدمات ارزشمندی رو ارایه دادند . به طوری که عملآ به مقابله آواکس های آمریکایی هم می رفتیم ! کار به جایی رسیده بود که صدام حسین برای سرنگونی هواپیما های خفاش جوایز کلانی رو در نظر گرفته بود ! اما رشادت بر و بچه های خفاشی مانع از تحقق این آرزو می شد .
در باره نقش مخرب و ضد بشری " سازمان مجاهدین خلق ایران " تا دلتون بخواد کتاب و مقاله نوشته شده است . و امروز کم تر کسی در جهان پیدا می شود که با پیشینه و اهداف این گروهک تروریستی آشنایی نداشته باشد ! اما آن چه بنده قصد بیانش را دارم ، صرفآ دیده ها و شنیده های شخصی خودم است که در مقام یک فرد غیر سیاسی ؛ یا بهتره بگم یک نظامی حاضر در جنگ مطرح اش می کنم
آن هایی که کم ترین آشنایی با الفبای جنگی دارند به خوبی می دونند که جنگ و در گیری در جبهه داخلی به مراتب خطرناک تر از مواجه با قوای متخاصم خارجی است . چون در جنگ های کلاسیک و حتی مدرن توان و استعداد نیروهای دشمن برای فرماندهان و ستاد های عملیاتی مشخص است . و بر اساس اندیشه های نظامی درگیر جنگ می شوند . اما مواجه با جبهه داخلی مخصوصآ از نوع منحصر به فردش که با نفاق و عوامفریبی به جذب نیرو پرداخته و ناجوانمردانه دست به ترور هموطنانش می زند ، واقعآ کار دشوار و طاقت فرسایی است و جالبه بدونید ما عملآ در دو جبهه درگیر جنگ شده بودیم  ! با یک مثال ساده در باره واحد خودم ، عمق مشکلات و سختی کار رو بیان می کنم . در پایگاه یکم ترابری که وظیفه خطیر پشتیبانی جبهه های جنگ و حمل مجروحین رو به عهده داشتیم ، در طول پرواز تمام دغدغه و حواس مون به انجام صحیح ماموریت بود .. از مشکلات جنگی مانند مواجه با شکاری های دشمن ، آتشبار های قوی ( خودی و غیر خودی ) و خطرات نقص فنی و غیره صرف نظر می کنم . وقتی خسته و کوفته از ماموریت برمی گشتیم ، باید تمام حواس مون رو حسابی جمع می کردیم که یه وقت خدای ناکرده دشمن خودی از غفلت ما استفاده نکنه و با بمب گذاری و یا خرابکاری هواپیما ها و یا تجهیزات و ادوات نظامی غافلگیرمون نکنه  !!‌ مثلا این نامرد ها در روز های اوج جنگ کابل های فرامین هواپیمایی که قرار بود عازم منطقه شود رو تا نیمه بریده بودند تا با کوچک ترین حرکتی در پرواز سقوط کنه !

نیروهای مزدور و خائن گروهک منافقین که به عراق پناهنده شده بودند با پوشیدن یونیفورم سربازان ایرانی ، به کمین می نشستند و با پیدا شدن سر و کله اولین گروه رزمنده ایرانی خیلی راحت به آن ها نزدیک شده و در اولین فرصت بدست امده نا جوانمردانه از پشت همه رو به رگبار می بستند  ! تجسم کنید آخه این انصافه .. یک جوان ایرانی که با هزاران امید و آرزو لباس مقدس سربازی رو به تن کرده و گروهان وی برای دفاع از آب و خاک کشور به جبهه اعزام شده بود ، این درسته طفلکی ها رو مظلومانه به شهادت برسونند .. !!؟؟ آخه قساوت و سنگدلی تا چه حد .. !!؟ آخه مصب ات شکر این درسته با مشاوره دادن و راهنمایی کردن علی شیمیایی معروف مهلک ترین گاز های سمی و خطرناک رو ناجوانمردانه با گرای مزدوران خود به ریه های سربازان بی گناه ایرانی بفرستند !!؟؟ کجای این کار ها مبارزه تلقی می شود !!؟ یادم می آید مادر پیر و بیماری رو که با التماس از من خواسته بود مرخصی فرزند سربازش رو برای وداع مادرانه گرفته و با خودم به تهران بیاورم. مدتی بعد فرمانده اش با ناراحتی خبر شهادت او را توسط منافقین به من داد .خدا لعنتشان کنه .. 
در تمام دوران جنگ رادیو عراق با تبلیغات شبانه روزی خود سعی در تظعیف مردم و قوای مسلح ما رو داشت . آن ها ضمن این که اخبار و آمار کذبی را پخش می کردند ، مرتب از رزمندگان می خواستند که اسلحه را زمین گذاشته و به آن ها ملحق شوند ! آن ها در این راه تا جایی پیش رفته بودند که در ساعاتی از شبانه روز با مخطاب قرار دادن خلبانان نیروی هوایی و ارایه مختصات جغرافیایی باند های فرود در خاک عراق از ان ها دعوت می کردند با پشت کردن به نظام و پیوستن به ارتش آزادیبخش عراق !!! آینده خود رو تآمین کنند  ! البته متآسفانه باید بگویم بعضی از خلبانان به دلیل مشکلاتی که برای ان ها به وجود امده بود و احیانآ حرمت شکنی های نابخرادنه توسط بعضی افراد غیر مسئول و حتی مسایل و مشکلات خانوادگی باعث شده بود به عنوان اخرین گزینه ، گول وعده های کاذب تبلیغات دشمن رو خورده و در کمال نامردی با برداشتن هواپیما راهی خاک دشمن شوند ! این عده خیلی زود متوجه بزرگ ترین اشتباه زندگی خود شدند اما افسوس که همه پل های پشت سرشون رو خراب کرده بودند . درد آور ترین مورد ، فرار یک فروند هواپیمای تامکت به خاک عراق بود  که خوشبختانه بر اثر وحشت نیروهای عراقی و تصور ساختگی بودن هماهنگی های خائنانه دو نفر خلبان هواپیما توسط چند فروند میگ عراقی تعقیب و در نهایت مورد اصابت قرار می گیرد و هواپیما در نزدیکی باند به زمین خورده و متلاشی می شود ! و داغ تحقیق از گربه های قهرمان(منظور تامکت است) رو به دل دشمن می گذارد !
اگه اشتباه نکنم صدای این رادیو حتی قبل از رو شدن چهره جنایتکارانه آن ها در ایران شنیده می شد ! یعنی قبل از سال 1360 آن ها از این رادیو استفاده می کردند . در باره نقش حساس این رادیو باید افزود : منافقین استفاده های کاربردی فراوانی از این رادیو می کردند .. مخصوصآ شاخه نظامی آن که بخش ترور های کور را به عهده داشت ، از این امواج در رساندن پیام رمز در ساعات معین به سرپل های عملیاتی خویش استفاده می کردند! خوب یادمه بعد از افشاء شدن چهره تروریستی سازمان ، رادیو مجاهد تنها رسانه ای بود که فرماندهان و سران از آن به عنوان سازماندهی نیروهای خود استفاده می کردند. آن ها به شیوه گویندگان رادیو عراق مرتب در حال تضعیف نیروهای رزمی کشور و خصوصا خانواده هاشون بودند .. ! و همان گونه که اشاره کردم در ساعات معینی هم پیام های رمز دار ارسال می کرد . ! مشخص بود که این جنایتکاران بدین وسیله با نیروهای خود در ارتباط اند.
نظام جمهوری اسلامی در پی کشف و از کار انداختن این رسانه بود . آن ها ابتدا با ارسال پارازیت های قوی سعی در اختلال امواج رادیو مجاهد رو داشتند .. اما منافقین با جا به جایی سرور یا فرستنده اصلی ، امواج پارازیت رو خنثی می کرد .. ! دیگر کار به جایی رسیده بود که این رادیو عملآ و به قول معروف آشکارا پیام های مخرب خود را برای اعضایش قرائت می کرد و در فواصل معین هم به تبلیغات کاذب می پرداخت .. سازمان های امنیتی و تیم های تجسس جستجوی گسترده ای رو برای کشف این ایستگاه رادیویی آغاز کرده بود . حتی منافقین بریده و تواب هم از محل استقرار ان بی اطلاع بودند! تا این که در سال 1360 سازمان منافقین اعلام جنگ مسلحانه به نظام می دهد  ! و عملآ از طریق این رادیو به سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک ایران می پردازند. در همین سال کشف می شود که محل استقرار رادیو مجاهد در دل یکی از کوه های کردستان قرار دارد ! کشف محل تقریبی رادیو ، جای امیدواری فراوانی رو به دست می اورد . از این رو برنامه برای از کار انداختن صدای منافق وارد فاز تازه ای می شود ...
بلافاصله ستادی از با تجربه ترین متخصصان نیروی هوایی ، اداره فرکانس های شرکت مخابرات ، اداره دوم ارتش ، بر و بچه های خبره تجسس و اطلاعات و .... ماموریت می یابند محل رادیوی منافق رو کشف کرده و سپس دستو به انهدام آن دهند . در این جا برای آگاهی دقیق و بهتر شما دوستان ، پارانتزی رو باز می کنم .. آیا حادثه انفجار دفتر نخست وزیری رو به خاطر دارید .. !؟ که طی آن رجایی و باهنر به شهادت رسیدند !؟ قدیمی ها حتمآ یادشونه که در اون زمان از شخصی به نام " کشمیری " یاد می کردند که عامل نفوذی سازمان منافقین بوده (و همین شخص در کیف کوچک دستی اش بمب قوی به داخل دفتر برده بود . و دقایقی قبل از انفجار خیلی آروم و بی سر و صدا از ساختمان خارج می شود ! من یادمه که در همان دقایق اولیه نام او هم به عنوان یکی از شهدای حادثه خونین انفجار دفتر نخست وزیری برده می شد .. ! اما بعد از چند روز مشخص می شود بعد از انجام عمل تروریستی از یکی از مرزهای شمالی کشور رو ترک کرده است .. !) این شخص به خاطر حضورش در نخست وزیری و ایضآ یکی از اعضای ستاد شناسایی رادیو مجاهد ، سریع ندا رو به یارانش می دهد .. ! که چه نشسته اید .. رژیم دارد روی سرتون خراب می شود !!‌
مسعود خان کشمیری گرای اشتباهی به اعضای گروه ستاد شناسایی رادیو منافق می دهد و در کوه پایه های کردستان هم عده ای سراسیمه مشغول استتار فرستنده و مدرنیزه کردن ان هستند ، تا عمرآ نیروی هوایی قادر به کشف و انهدام آن نباشد ، خصوصآ این که کارخانه سازنده رادیو هم کلی در باب تضمین و غیر قابل کشف بودن سیستم های آن افاضات رد و بدل کرده بود ... !!
خلاصه با کارشکنی های کشمیری و تلاش شبانه روزی تیم شناسایی اثری از محل رادیو منافق دیده نمی شود ..!! ضمن این که آقایون متوجه می شوند صدای آن رسا تر هم شده است .. !! و گویندگان جلف صدای منافق با قدرت تمام در تمام مدت شبانه روز اقدام به ارسال پیام و تضعیف قوای مسلح ایران می پردازد .. و خیلی راحت با عوامل خود و شاخه های نظامی ارتباط برقرار می کنند  ! وقتی مدتی از حضور بچه های تجسس در کردستان می گذرد ، ناگهان به ذهن یکی از فرماندهان با تجربه نیروی هوایی خطور می کند ؛ای دل غافل ! چرا از هواپیمای خفاش برای کشف ان استفاده نکنیم ؟ و از اون جایی که احتمالآ این فرمانده با درایت از قبل حدس می زده است که ممکنه کاسه ای زیر نیم کاسه ای باشد ، لذا سعی می کند موضوع رو محرمانه پی گیری و ابلاغ کند ...
در حالی که در دل کوه پایه های صعب العبور و مملو از برف کردستان ، گروه فنی رادیو منافق در حال رفع خستگی و جشن موفقیت خود بودند .در ساختمان عملیات پایگاه یکم ترابری محل ماموریت هواپیمای خفاش کوه های مرتفع کردستان اعلام می شود .. ! از سوی دیگر قبلآ با پرسنل خبره تیم شناسایی و عملیات خفاش که مسئول کار با سیستم های الکترونیک و تجهیزات هواپیما هستند ، در باره حساسیت موضوع و همچنین امنیت ملی صحبت شده است  و پرسنل کارآزموده به خوبی می دونند که در کوهستان به دنبال چه چیزی باشند . لازم به ذکر است این عزیزان در تمام ایام جنگ با پرواز های شبانه روزی خود تمام تحرکات هوایی و زمینی دشمن رو کنترل می کردند  و به قول همین بچه ها ، خلبان های شکاری عراقی به محض نشستن پشت فرمون میگ های مجهز خود همین که استارت می زدند ، ان ها متوجه شده و به پست فرماندهی مناطق اطلاع می دادند و آن ها هم اولین کاری که می کردند به صدا در اوردن آژیر قرمز بود  و حتمآ یادتونه در مقطعی از جنگ که آمریکایی ها با استقرار اسکادرانی از هواپیماهای " آواکس " در خاک عربستان ، تمام اطلاعات و آرایش جنگی ما رو به ستاد های فرماندهی عراقی ها می دادند  ! و عملآ چند روزی عملآ نیروی هوایی ما قادر به نفوذ به خاک دشمن نبود  تا این که بار دیگر فرماندهان با عرضه ارتش طرحی فوق العاده برای مقابله با آواکس ها پیاده و اجرا کردند  و دیدیم چه زود و راحت همین خفاش های ما تمام نقشه ها و داده های جنگی امریکایی ها رو خنثی کردند و مثل سابق با اقتدار به مقابله با آن ها پرداختند .
باور کنید خیلی دلم می خواهد صحنه چرخش مقتدارانه هواپیماهای خفاش بر فراز کوه های سر به فلک کشیده کردستان رو برای شما ترسیم و تجسم کنم .

 ابتدا منافقان کور دل نمی دونستند انعکاس زیبای صدای موتورهای هواپیمای سی - 130 که با ملودی دل انگیز خاصی در کوهستان طنین انداخته بود ، به خاطر چیست  !!؟؟ آن ها به تصور خام خود گمان می کردند یکی از قارقارک ها دچار مشکل فنی شده است ، اما با استمرار صدا ها حسی به آن ها می گفت ؛ نکنه برای شناسایی ما آمده اند .. !!؟ در داخل هواپیما بچه ها سخت در تلاش بودند. خلبان بقدری راحت و جالب در ارتفاع بسیار پائین هواپیمای غول پیکر رو از لای شکاف درز ها عبور می داد ، که حتی اوای عاشقانه موش های کور با یک دیگر هم توسط برادران اطلاعات عملیات رصد می شد .. !! چندین ساعت از آغاز پرواز بر فراز کوهستان گذشته بود .. هیچ ردی از امواج رادیویی شنیده نمی شد ، به ناچار سرپرست گروه به کابین رفته و از خلبان خواهش می کند کمی ارتفاع بگیرد .. او معتقد بود ممکنه امواج توسط انتن های بسیار کوچک بر عکس تصور ما به قلل کوه کشیده شده باشد.خلبان شجاع بعد از لحظه ای مکث دستان قدرتمندش به روی تراتل ها ( دسته گاز ) رفته و با اشاره اندکی ، پرنده اهنین به نرمی سرعت گرفته و با اندک فشاری رو به عقب یوک ( فرمان هواپیما ) دماغه آن به سمت آسمان بالا می رود .

هواپیما چون عقابی تیز پرواز در یک لحظه اوج گرفته و بر فراز قله های سترک کوه به چرخش در می آید . هنوز یک دور کامل عمل " هولدینگ " ( چرخش ) رو انجام نداده است که در اولین حالت " بنک " ( زاویه چرخش ) 45 درجه ای ، آوای صلوات توآم با غریو شادی از پائین به گوش می رسد  ! لبخند ملیحی بر لبان کاپیتان نقش می بندد . چهره او با تابش نور آفتاب بر موهای جو گندمی شقیقه اش نشان از لذت انجام موفقیت آمیز ماموریت دارد .. بچه های کابین همه خوشحال و شادمانند. خلبان بعد از گرفتن تآئیدیه از سرپرست گروه ، آنتن های اضافی رو جمع می کند .. لحظاتی بعد رمزی به پست فرماندهی ستاد کل نیروی هوایی مخابره می شود  که معنی و مفهوم ان مختصات رادیو منافق است. !!‌ و فردای ان روز با ماموریتی که به سایر هواپیما های نیروی هوایی داده می شود ، این صدا برای همیشه در گلو خفه می شود . دیگر هیچ آوایی به دشمنان قسم خورده این ملت کد انفجار و ترور نمی دهد ...!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:34 توسط امین .م ایرانی| |

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:34 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، عکس زیر در مقتل سردار شهید محمد حسین علم الهدی و همرزمان شهیدش ، واقع در استان خوزستان برداشته شده است. «سید محمد حسین علم الهدی» به سال 1337 در خانواده مجاهد بزرگ آیت الله سید مرتضی علم‌الهدی دیده به جهان گشود. وی در 16 دی ماه سال 1359 ، در حال دفاع از شهر هویزه ، در نبردی رو در رو با تانک های متجاوزین بعثی به شهادت رسید و پیکرش ماه ها بعد ، پس از آزادسازی هویزه ، تفحص شده و به همراه همرزمانش در همان محل نیرد و شهادتشان یه خاک سپرده شد. امروز مزار شهدای هویزه ، همه ساله شاهد حضور میلیون ها زائر از سراسر ایران است.

در این عکس، حمید باکری، جانشین فرماندهی لشکر 31 عاشورا و برادر شهیدان علی و مهدی باکری در جوار مزار شهید «سید محمد حسین علم الهدی» فرمانده سپاه هویزه و همرزمان شهیدش ایستاده است.
ایشان به سال 1334 در ارومیه متولد شد.حمید باکری ، سه سال و 35 روز پس از شهادت «رزمندگان سپاه هویزه» به تاریخ پنجم اسفند 1362 در عملیات خیبر (منطقه طلائیه) در جریان نبردی سخت با ارتش متجاوز بعثی ، شربت شهادت نوشید و پیکر پاکش هیچ گاه به دست نیامد. در این عکس که احتمالا در سال 62 گرفته شده است و از آخرین تصاویر شهید حمید باکری می باشد ، اولین ساخت و سازهای یادمان شهدای هویزه به چشم می خورد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:19 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، حسن آبشناسان به سال 1315 در تهران چشم به جهان گشود. پس از کسب دیپلم در سال 1336 به دانشگاه افسری وارد و در سال 1339 با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شده و دوره مقدماتی را درسال 1340 به پایان رساند. وی پس از پشت سر گذاشتن اولین دوره رنجر در ایران ، تا سال 1356 دوره‌های عالی ستاد فرماندهی را طی نموده و در این میان نیز دوره‌های چتر بازی وتکاوری را در داخل و خارج از کشور گذراند. شهرت حسن آبشناسان به تقید مذهبی ، آن هم در فضای آلوده ارتش شاهنشاهی به حدی بود که در میان هم دوره ای هایش به شیخ حسن معروف شد. همین مسئله باعث شد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت مورد اعتماد انقلابیون قرار گیرد و از جمله افرادی باشد که پایه های نظامی سپاه پاسداران را قوت و قوام ببخشد.

حسن آبشناسان در هشتم مهر سال 1364 شمسی ، در حالی که با مسئولیت فرماندهی لشکر23 نوهد (یگان تکاوران نیروی زمینی)، در خط مقدم «عملیات قادر »حضور داشت ، با آتش مستقیم ارتش بعثی به شهادت رسید و نام خود را به عنوان «اولین فرمانده لشکر شهید» ارتش جمهوری اسلامی به ثبت رساند. وی همزمان با فرماندهی لشکر 23 نوهد ، فرماندهی قرارگاه شمال غرب ارتش جمهوری اسلامی را نیز بر عهده داشت.

آن چه می بینید ، تصویری است از یکی از معدود یادداشت های به جا مانده از شهید آبشناسان . این یادداشت که به یک سال و چند هفته قبل از شهادت ایشان مربوط می شود ، ثبت یک رویا است:

روحمان با یادش شاد

متن یادداشت:

بسمه تعالی

خواب دیدم که در روی زمین راه نمی روم.تقریبا پرواز می کنم اما پروازم اوج ندارد. تقریبا دو سه متری زمین بود. مانعی در جلوی پرشم وجود آمد که با گفتن یا علی ، اوج گرفتم و از مانع عبور کردم و به پرواز ادامه دادم.

15/6/63

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:19 توسط امین .م ایرانی| |

آمریکا در جنگ پسته ای قدرت نمایی می کند.

امسال تولید پسته آمریکا برای دومین بار از تولید ایران پیشی گرفت و به این ترتیب نام ایران در لیست بزرگ ترین تولیدکنندگان در ردیف دوم قرار داده شد. رشد تولید آمریکا در حالی رقم خورد که این کشور با قیمت تمام شده پایین محصول خود در بازارهای جهانی برای کشور ما تهدید بزرگی محسوب می شود.

در سال زراعی جاری یعنی از مهر ماه ۸۹ تا شهریور امسال، تولید پسته در کشورمان به ۲۰۰ هزار تن رسید حال آنکه در آمریکا ۲۳۰ هزار تن از این محصول در این مدت تولید شد.

پیش از این در سال ۸۷ نیز آمریکا توانسته بود محصولی بیش از ایران تولید کند. با این تفاوت که در سال ۸۷ به دلیل سرمازدگی بهاره در ایران فقط ۱۱۰ هزار تن پسته تولید شده و آمریکا با ۱۸۰ هزار تن صدرنشین شد ولی امسال با وجود آنکه سال خوبی از نظر تولید داشتیم؛ آمریکا توانست از ایران جلو بیفتد.

تهدید با سلاح قیمت

آنچه در کنار رشد تولید، محصول پرمزیت و صادراتی ایران را تهدید می کند از دست دادن بازارهای هدف به واسطه پایین تر بودن قیمت پسته آمریکاست.

طبق آمار گزارش شده، قیمت تمام شده سال گذشته پسته درشت کالیفرنیا سه هزار و ۸۰۰ تومان در کیلو بوده در حالی که بر اساس گفته مدیرکل اقتصادی استاندار کرمان قیمت تمام شده واقعی پسته فندقی ایران در سال قبل بیش از ۱۰ هزار تومان بوده است.

بررسی انجمن پسته ایران نیز نشان می دهد دریک باغ ۱۰ هکتاری با زمین مرغوب و آب کافی قیمت تمام شده پنج هزار و ۵۰۰ تومان است. بدیهی است در غالب باغات پسته که زمین هایی خرد و بدون آب کافی هستند قیمت به مراتب بیشتر خواهد بود. این اختلاف قیمتی در شرایطی است که قانون هدفمند کردن یارانه ها نیز در حال اجراست و بیم آن می رود که این فاصله بسیار عمیق تر شود.

مقایسه قیمت تمام شده پسته ایران با محصول آمریکایی خطری را گوشزد می کند که ممکن است عن قریب برای بازار پسته ایران اتفاق بیفتد.

بیم واگذاری بازارهای هدف به رقیب

محمدحسین کریمی پور رییس کمیسیون کشاورزی اتاق بازرگانی ایران تاکید می کند: در سال های قبل آمریکا به رغم داشتن مزیت قیمتی، تنها کسب سود را در اولویت برنامه های خود داشت.

وی می افزاید: در صورتی که این کشور در اختیار گرفتن بازارهای هدف صادراتی را در دستور کار قرار دهد کار برای بازرگانان پسته ایران بسیار دشوار خواهد شد و مشخص نیست آمریکا با سلاح قیمت چه بر سر پسته ایران خواهد آورد.

دو برابر بودن قیمت نهایی پسته ایران در شرایطی است که در سال جدید زراعی به دلیل اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها قیمت ها با رشد بسیار بیشتری نسبت به سال های قبل توام خواهد شد.

کریمی پور توضیح می دهد: علاوه بر تورم سالانه که در ۱۰ سال گذشته به طور میانگین سالیانه ۱۶ درصد برآورد شده است امسال با تورم ناشی از هدفمند کردن یارانه ها نیز مواجه هستیم.

او اضافه می کند: بر اساس گزارش انجمن پسته ایران، اضافه هزینه ناشی از رشد قیمت انرژی برای چاه های آب در باغ پسته ۱۷ درصد خواهد بود. این نشان می دهد سال زراعی جدید با حدود ۳۳ درصد افزایش قیمت روبرو خواهیم شد و این یعنی پایین تر آمدن قدرت رقابت این محصول صادراتی.

رییس کمیسیون کشاورزی اتاق بازرگانی ایران متذکر می شود: تاکید بر افزایش بهره وری برای مقابله با تورم ناشی از هدفمندی که از سوی دولت بارها اعلام شده است در باغات پسته در کوتاه مدت میسر نخواهد شد.

کاهش هزینه، ۱۸ سال بعد

وی خاطرنشان می کند: شاید در یک کارخانه قند با تعویض ماشین ها و استفاده از تکنولوژی روز بتوان ظرف ۱۸ ماه بهره وری را افزایش داد اما در باغ پسته برای افزایش بهره وری نیاز به احداث باغ جدید در زمین مرغوب و استفاده از نهال های مساعدتر است که اجرای این طرح حداقل ۱۸ سال به طول خواهد انجامید چرا که نهال پس از ۱۲ سال به بار می نشیند و از سال هجدهم محصولش اقتصادی می شود.

کریمی پور یادآور می شود: فعالان اقتصادی ۱۰ سال است که با ثبات نرخ ارز و تورم دو رقمی دست و پنجه نرم می کنند. آیا دولت متوجه نشده که تولیدات باغی عملا به سمت غیر اقتصادی شدن پیش می رود؟

او ادامه می دهد: قانون هدفمند کردن یارانه ها نیز بار مضاعفی بر روی دوش این بخش خواهد بود مگر آنکه دولت با سیاست های حمایتی از این تولیدات پشتیبانی کند.

هم اکنون ۱۵۰ هزار فعال با ۷۵۰ هزار نفر اعضای خانواده شان به باغات پسته وابسته هستند. ۷.۸ درصد از صادرات غیر نفتی نیز متعلق به صادرات پسته است. این دو آمار به تنهایی گویای اهمیت این محصول خواهد بود. محصولی که در سال های گذشته همواره تحت تاثیر مسایل سیاسی دچار تلاطماتی در بازارهای هدف شده است.

تغییر بازارهای صادراتی

پسته ایران پیش از سال ۱۹۶۰ میلادی عملا با تولید اندک، محدود به بازار داخل می شد و حجم کمی از آن به کشورهای عربی، هند و برخی کشورهای اروپایی ارسال می شد. از دهه ۶۰ میلادی به بعد صادرات به آمریکا رشد می کند و تا ابتدای دهه ۸۰ بازار حاکم پسته ایران آمریکا بود.

این کشور در فاصله کوتاهی پس از انقلاب اسلامی، پرونده تجاری غیرعادلانه‌ای علیه ایران باز کرد و با این ادعا که پسته ایران منتفع از سوبسیدهای سنگین در بخش ارز است حکمی از دادگاه گرفت و طی آن ۲۸۳ درصد تعرفه گمرکی تنبیهی برای این محصول کشورمان رقم زد.

دلیل صدور این حکم در دادگاه آمریکا، اشتباه محاسباتی آنها در برآورد نرخ ارز دولتی ایران که توسط بانک‌ها عرضه می‌شد و ارز رایج در بازار بود.

با احتساب ارز بانکی، پسته ایران کمتر از قیمت‌های جهانی به فروش می‌رسید اما با در نظر گرفتن ارز موجود در بازار فروش این محصول با قیمت های جهانی برابری می‌کرد.

پس از گذشت چند سال، آمریکا به این حکم هم اکتفا نکرده و خرید و فروش پسته ایران را ممنوع اعلام می‌کند. این تحریم تا زمان کلینتون و صدور اعلامیه آلبرایت ادامه داشت. در حالی که در این اعلامیه معاملات کالاهای ایرانی آزاد شد ولی همچنان پسته دارای تعرفه سنگین بود.

سرانجام در سال‌های اخیر دو شرکت ایرانی توانستند در دادگاه حکم معافیت از عوارض ضد دامپینگ بگیرند و این محصول را با تعرفه ۱۰۰ درصد به آمریکا صادر کنند.

اما رییس جمهور آمریکا از اواخر سپتامبر، مهر بر پای قانونی زد که واردات پسته، فرش و خاویار ایران را ممنوع می‌کند و در سال جدید میلادی نیز با تاکیدات بیشتر و تبلیغات گسترده تر ممنوعیت کالاهای ایرانی را خواستار شد.

اکنون پسته ایران بازارهای جدیدی پیدا کرده که در راس آن چین با خرید ۳۰ هزار تن پسته از ایران قرار دارد. پس از آن اتحادیه اروپا، روسیه و هند قرار دارد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:8 توسط امین .م ایرانی| |


هنوز مدت زيادي از به كار رفتن يك عبارت غيراخلاقي در برنامه تلويزيوني «هفت» نگذشته بود كه بار ديگر اين برنامه زنده تبديل به تريبوني براي هرزه زباني و توهين شد. بله، اين اولين بار نيست كه شبه روشنفكران و كساني كه در اوج ناداني دچار غرور دانايي شده‌اند، از رسانه براي عقده‌گشايي، آن هم عليه هموطنان خود استفاده كند. ظاهرا رسم اين است كه هر كس مي‌خواهد خودش را روشنفكرتر و داناتر نشان بدهد، بايد به ايراني‌ها بيشتر توهين كند و در عوض به تملق گويي بيگانگان بپردازد. به خانم تهمينه ميلاني تبريك مي‌گوييم كه در اين رقابت پيروز شد و توانست از برنامه زنده سيماي جمهوري اسلامي، براي فحاشي به ملت ايران بهتر استفاده كند. مبارك است!

روي سخن ما با ميلاني و امثال او نيست. از اين گونه فراد انتظاري جز اين نمي‌توان داشت. انتقاد اصلي متوجه مديران رسانه ملي است كه هنوز ترفند و راهكار مناسبي براي اداره چنين برنامه‌هايي نيافته‌اند. چراكه اصلا بحث درباره فيلم «يكي از ما دو نفر» در برنامه «هفت» از اساس سؤال‌برانگيز است، چه رسد به اينكه موقعيت پخش مستقيم در اختيار كارگردان آن فيلم قرار گيرد. به راستي افرادي كه مجوز دعوت از كارگردان اين فيلم را صادر كردند، انتظار داشتند كه ميلاني در دفاع از فيلم ضداخلاقي خودش چه بگويد؟ آيا منتظر بودند كه او از مردم به خاطر ساختن چنين فيلمي عذرخواهي كند؟ اگر چنين توقعي نداشتند - که حتما نداشتند - چطور نتوانستند پيش‌بيني كنند كه وي در دفاع از فيلم خود و توجيه مضمون ناسالم آن چه افاضاتي خواهد نمود؟

نكته اين است كه ميلاني پيش از اين نيز با حضور در يك برنامه زنده تلويزيوني ديگر صحبت‌هايي از همين جنس را بر زبان آورده بود. او در مصاحبه‌هايش با رسانه‌ها ديدگاه‌هاي خود را عيان كرده و در غالب فيلم‌هايش نيز تنفر خود از آموزه‌هاي ديني را به شكل گل درشتي نمايش داده بود. با اين اوصاف بيان عباراتي توهين آميز عليه مردم و عقده‌اي خواندن هموطنانمان از سوي خانم ميلاني، امري دور از انتظار نبود. گفتن حرف‌هايي از اين دست كه جوانان ايراني فاسد هستند اما جوانان خارجي سالم و صادقند(نقل به مضمون) از كارگرداني كه در كارنامه اش ساخت فيلم در حمايت از يك گروهك تروريستي به چشم مي‌خورد، اتفاقي طبيعي محسوب مي‌شود. اما سؤال اين است كه چرا مديران سيما مجوز حضور چنين افرادي در يك برنامه زنده تلويزيوني را صادر كردند؟

از قضا فتنه گذشته قرار بود كه وحيد جليلي در همين برنامه حضور يابد و با مخاطبان سيما سخن بگويد. اما اين شخصيت حزب اللهي فقط به اين جرم كه منتقد دلسوز و مصلح مديريت سيماست، اجازه شركت در برنامه هفت را نيافت. تعادل عجيبي است؛ يك شخصيت ارزشي به خاطر انتشار آرمان‌هاي انقلاب امكان حضور در برنامه زنده را نمي‌يابد، اما فردي كه مواضع و عقايدش بر همه آشكار است، اجازه پيدا مي‌كند كه به سيما آمده، از روابط آزاد دختر و پسر حمايت كند، حريم‌هاي اخلاقي را زير سؤال ببرد و مردم ايران را عقده‌اي بخواند.

البته افتضاح اين برنامه زنده به فحاشي‌هاي ميلاني بر ضد ايرانيان محدود نشد. يكي از مهمانان هميشگي برنامه هفت فرد معلوم الحالي است كه نشريه اش به خاطر معرفي فيلم‌هاي غيراخلاقي غربي و استفاده ابزاري از بازيگران زن لغو امتياز شده بود. وي كه سابقه همكاري تبليغاتي براي يكي از سران فتنه را در كارنامه اش دارد، اين بار هم حرف‌هايي از همين جنس را به زبان آورد. وي در برنامه هفت گذشته به تمجيد از يك بازيگر فاسد هاليوودي پرداخت و او را يك خير و نيكوكار معرفي كرد.

اين گونه اتفاقات نشان مي‌دهد كه صداوسيما نياز به تجديد نظر به شيوه‌هاي مديريتي خود است. توجه بفرماييد كه چنين اتفاقاتي براي اولين بار پيش نيامدند. اگر براي اجرا، مديريت و نظارت برنامه‌هاي زنده فكر چاره‌اي نشود، باز هم بايد منتظر اين مسائل بود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:5 توسط امین .م ایرانی| |

 در آذرماه سال ۸۸ در دفتر بعثه مقام معظم رهبری گفتگویی تفصیلی توسط آیت الله محمدی ری شهری با شیخ علی بهجت، پسر آیت الله بهجت صورت گرفت که متن آن بعدها در کتاب زمزم عرفان منتشر شد. در قسمتی از این گفتگو فرزند آیت الله بهجت به ذکر خاطره ای از اولین دیدار آیت الله خامنه ای با حضرت آیت الله بهجت پس از به رهبری رسیدن ایشان می پردازد. قسمتی از این گفتگو که در مورد این دیدار نقل شده است به شرح زیر می باشد:

"آیت الله خامنه ای در نخستین دیدارشان پس از تصدی مقام رهبری، با ایشان پرسید: باید چه کار کنم؟

پدرم چند دقیقه ای سر خود را به زیر انداخت و بعد سرش را بلند کرد و فرمود: "الحمدلله شما به مبانی مستحضرید. اگر به آنچه طبق موازین می رسید عمل کنید، من ملتزمم که شما را تنها نگذارند!"

فرزند آیت الله بهجت در ادامه توضیح می دهد که این دومین موردی بود که از پدرم این گونه ملتزم شدن( با واژه من) را شنیدم... دیگر به عمرم کلمه من را نشنیدم که بگویند.

( زمزم عرفان/ محمدی ری شهری/ ص ۲۶۶و۲۶۷/ انتشارات دارالحدیث)

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 12:4 توسط امین .م ایرانی| |

یک از سایت های سینمایی، با «ز.ف.ص» بازیگر سینما و تلویزیون گفتگویی ترتیب داده و علاقه بسیار زیاد او برای خرید عطر را مورد تحسین قرار داده است، بطوریکه بازیگر مذکور با صراحت و افتخار اعلام می کند که من را با بوی عطرم می شناسند.

به گزراش جهان این سایت می نویسد: این بازیگر سینما شاید بیشتر فقط از یک نوع عطر خاص استفاده می کند ولی در منزل چندین نوع عطر دارد و شاید یک کلکسیون جالب از انواع عطر ها را داشته باشد. 

«ز.ف.ص» در این رابطه می گوید:من همیشه وقتی سرکار فیلمبرداری می روم از یک نوع عطر استفاده می کنم و وقتی کسی بوی آن را احساس کند متوجه می شود که من آمده ام. این عطر قیمت زیادی ندارد و فقط ۴۰ هزار تومان است ولی من خیلی از بوی آن خوشم می آید و بیشتر از آن استفاده می کنم. در منزل چند نوع دیگر از عطر های مختلف با مارک های مختلف را دارم ولی در مواقع غیر ضروری از آن ها استفاده می کنم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 11:53 توسط امین .م ایرانی| |


یکی از دانشجویان دانشگاه علم‌و‌صنعت در پی تذکر لسانی به دانشجوی دیگری مبنی بر رعایت حجاب و عفاف به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شد و در حال حاضر با تهدید مسئولان دانشگاه روبرو شده است.

به گزارش جهان، امیر هاشم‌پور مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علم‌و‌صنعت در گفت‌و‌گو با فارس، با اعلام این خبر گفت: در پی عدم رعایت حجاب و عفاف در دانشگاه علم‌و‌صنعت هفته گذشته یکی از دانشجویان این دانشگاه اقدام به تذکر لسانی به یکی از دانشجویان بی‌حجاب داد.

وی افزود: مسئولان دانشگاه علم‌و‌صنعت چهارشنبه هفته گذشته ۲۴ فروردین این دانشجو را به کمیته انضباطی فرا خوانده و در این جلسه به وی تفهیم اتهام کردند که دانشجویان این دانشگاه در قبال عدم رعایت حجاب و عفاف حق تذکر لسانی ندارند.

این فعال دانشجویی خاطرنشان کرد: این دانشجو همچنین از سوی رئیس و معاون فرهنگی دانشکده محل تحصیل خود تهدید شده که اگر برای دانشجوی بی‌حجاب مشکلی پیش بیاید کلاس‌های دانشکده را تعطیل خواهند کرد.

هاشم‌پور تاکید کرد: جمعی از دانشجویان این دانشگاه برای پیگیری موضوع با نماینده دانشجویان در کمیته انضباطی دانشگاه علم‌و‌صنعت تماس گرفتند اما وی کاملاً از بروز این موضوع و مطرح شدن آن در کمیته انضباطی اظهار بی‌اطلاعی کرد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 11:51 توسط امین .م ایرانی| |

بر این اساس انجمن مدافعان حقوق بشر ایران موسوم به بشریت بر اساس استنادات موجود از شما هموطنان گرامی دعوت می کند تا ضمن شرکت در این کمپین ، اعتراض خود را نسبت به رویه غیر قانونی دستگاه قضایی آمریکا در برخورد با اتباع سایر کشورها از جمله جمهوری اسلامی ایران اعلام نمائید :

 

بسمه تعالی

شهرزاد میر قلی خانی هموطن ایرانی که سه سال در شرائط غیر انسانی زندانهای آمریکا بسر می برد از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم است . ما فعالان حقوق بشر به استناد موارد ذیل از مقامات رسمی دولت ایالات متحده به جد انتظار رسیدگی مجدد به پرونده ی نامبرده و صدور حکم تبرئه و اعاده حیثیت از این تبعه جمهوری اسلامی ایران را داریم :

1- پرونده ای که به استناد اتهامی واهی بر علیه شهرزاد میر قلی خانی در دادگاه های آمریکا گشوده شده پیشتر در دادگاه های اتریش بررسی و حکم قضایی اجرا شده است لذا تشکیل دو دادگاه برای یک پرونده قضایی روندی غیر حقوقی و بدعتی آشکار در قوانین حقوقی بشمار می رود .

2- شهرزاد میر قلی خانی از زمان بازداشت تا کنون از داشتن فرصت ملاقات با خانواده ی خود محروم بوده و هرگاه والدین وی قصد عزیمت به آمریکا را کرده اند با تهدید به بازداشت مواجه شده اند . این در حالیست که خانواده سه جوان آمریکایی که به صورت غیر قانونی و برخلاف عرف بین المللی وارد خاک ایران شده اند امکان ملاقات با فرزندانشان را در ایران بدست آوردند.

3- نحوه برخورد دولت آمریکا با شهروندان جمهوری اسلامی بر خلاف حقوق بین الملل بوده و رفتارهای متناقض با گفتار و اعمال استانداردهای دو گانه در مورد متهمان تحت تعقیب از جمله موارد نقض اعلامیه جهانی حقوق بشر در آمریکا و بالاخص در پرونده شهرزاد میر قلی خانی محسوب می شود

4- شهرزاد میر قلی خانی در حالی با رفتار های خشونت آمیز پلیس آمریکا در بدو ورود به خاک این کشور مواجه می شود که وی به منظور رفع ابهامات در خصوص اتهام مطروحه و به صورت داوطلبانه به آمریکا مراجعت کرده است .

5- شهرزدای میر قلی خانی در معدود تماسهای تلفنی با خانواده از وضعیت اسفبار امکانات بهداشتی و درمانی زندانهای آمریکا شکایت کرده است. وی اعلام کرده بدلیل عدم توجه مسئولان زندان به آسیب دیدگی ستون فقرات خویش بدلیل افتادن از روی طبقه دوم تخت تا 15 روز از معاینه پزشکی و طی دوران مداوا محروم مانده و به همین دلیل آسیبهای وارده به ستون فقرات وی تشدید شده است .

6- دادگاه ایالات متحده در عدم حضور شهرزاد میر قلی خانی و همسرش و نیز وکیل وی ، حکم 5 سال حبس را به اتهام معاونت در خرید یک دستگاه دوربین دید در شب برای نامبرده صادر کرده که این موضوع خود از بدایع سیستم قضایی آمریکا در حوزه حقوقی بشمار می رود .

7- شهرزاد میر قلی خانی بدلیل کیفیت پائین غذا و آلودگی های محیطی در زندانهای آمریکا از مشکلات عدیده گوارشی رنج می برد که نیاز به مداوای فوری پزشکی دارد . پر واضح است که مسئولیت تداوم این وضع و وخامت حال وی بر عهده دولتمردان آمریکایی است.

8- تهدید و شکنجه از جمله ابزار های دولت آمریکا در جریان بازجویی ها و سناریو اعتراف گیری از متهمان بشمار می رود که بر خلاف ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی دولت آمریکا همچنان پیگیری می شود و هر از چندگاهی اسناد مرتبط با شکنجه زندانیان در بگرام ، گوانتانامو و ابوغریب در رسانه های جمعی منتشر می شود .

شهرزاد میر قلی خانی نیز از این رویه ناصواب مصون نبوده و شکنجه های جسمی و روحی آسیبهای فراوانی به او وارد ساخته است . تهدید به بستری کردن در بیمارستان روانی ، تزریق مواد روان گردان و اعمال فشارهای روحی از جمله ابزارهای بازجویی از شهرزاد در زندانهای آمریکا بشمار می رود که از سوی خانواده  وی منتشر شده است.

9- عدم توجه به حقوق فردی زندانی و رفتار غیر انسانی با متهم تنها به مسائل زندان محدود نمی شود . شهرزاد میر قلی خانی که برای برگزاری دادگاهی در ایالت جورجیا به این منطقه اعزام شده بود که پس از 4 روز معطلی با توضیح مضحک مقامات قضایی آمریکا مبنی بر اشتباه بودن فراخوانی وی به دادگاه، شهرزاد را با دست و پای زنجیر شده بمدت 11 ساعت در اتومبیل نگه داشته و بدون توجه به آسیب دیدگی ستون فقرات وی ، میرقلی خانی را به زندان بازگردانده اند .

10- دستگاه قضایی آمریکا که سالهاست بر خلاف اصول لیبرال دموکراسی غرب ، استقلال قضایی خود را از دست داده حتی به احکام صادره خود نیز وقعی نمی نهد و با اندک فشار سیاستمداران احکام قبلی خود را نقض می کند . در مورد شهرزاد قلی خانی حکم غیر قانونی اولیه دادگاه آمریکا مبنی بر محکومیت 2 ساله شهرزاد با بهانه صدور حکم از سوی قاضی کشیک به 5 سال افزایش می یابد که این خود نیز از جمله بدعتهای حقوقی دستگاه قضایی آمریکا در رسیدگی به پرونده متهمان است .

11- دولت جمهوری اسلامی ایران که بارها رافت اسلامی را به منصه ظهور رسانده و پس از آزادی کارمندان زن و سیاه پوست لانه جاسوسی در بدو اشغال آن ، بار دیگر در ماجرای آزاد سازی 11 سرباز انگلیسی متجاوز به آبهای ایران و نیز آزادی سایر زنان آمریکایی از جمله رکسانا صابری و سارا شرود که به صورت غیرقانونی وارد خاک ایران شده بود گوشه ای از عطوفت اسلامی را به نمایش گذارد و سنگ محکی برای سنجش  صداقت غرب در برابر ادعای دفاع از حقوق بشر را به ثبت رساند که رفتار دولتمردان آمریکایی در پرونده شهرزاد میر قلی خانی بر آن اساس سنجیده خواهد شد.

به کمپین آزادی این هم وطن بپیوندید

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 14:19 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش صراط سایت کلمه متعلق به میرحسین موسوی در مطلب جالبی به بررسی مشخصات منافقین پرداخت.

سایت کلمه که برخی از حامیان موسوی آن را متهم به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلمی کرده بودند ، در مقاله ای ضمن بررسی معنای لغوی نفاق ، این صفت مذموم را اظهار کردن مطلبی بر خلاف اعتقاد دانست. این سایت با توضییح بیشتر معنای نفاق نوشت: به هر حال منافق به معنای دورو است، کسی که ظاهرش با باطنش فرق دارد و کسی که به چیزی که اعتقاد ندارد ، وانمود می کند که اعتقاد دارد.

البته کلمه توضییح نداده است که آیا می توان اعلام پایبندی و وفاداری به قانون اساسی و پذیرش همه اصول آن از سویی و بی اعتنایی به فرامین و نظرات ولایت فقیه از سوی دیگر را از مصادیق نفاق به حساب آورد یا خیر؟!

سایت موسوی در ادامه این نوشته مفید ابراز داشت: او خود را دیندار یا متخلق به اخلاق نیکو یا پایبند به قانون و حقوق انسان ها نشان می دهد تا در قلب انسان ها جا پیدا کند و بدین وسیله به قدرت برسد یا قدرت خود را مستحکم سازد یا به مال و ثروت و امور دیگر دنیوی برسد.

در ادامه این مطلب آمده است: نفاق بر دروغ استوار است و منافق دائما در سخن و عمل خود دروغ می گوید.

این نوشته با بیان حدیثی از پیامبر گرامی اسلام آورده است: منافق کسی است که هر گاه وعده دهد خلف وعده کند، و هرگاه سخن بگوید دروغ گوید، و هرگاه امانتی به او سپارند خیانت ورزد.

مقاله یاد شده در ادامه بابیان یکی دیگر از صفات منافقان آورده است: ازویژگی های منافق آن است که دیگران را از اعمالی نهی می کند که خود آن ها را ترک نمی کند و دیگران را به اعمالی ترغیب می کند که خود انجام نمی دهد.

این مقاله در پایان بدون مشخص کردن مصادیق نفاق و منافق در اوضاع و احوال فعلی جامعه با اشاره به یکی دیگر از صفات منافقان آورده است: از آنجا که منافق دین را برای خود دین و حق را برای خود حق و اخلاق را برای خود اخلاق نمی خواهد و تنها از آنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند، موضع ثابت و روشن و یکنواختی ندارد.

گفتنی است با توجه به تعریف نفاق و معرفی مشخصات منافقین در سایت میر حسین موسوی، معلوم نیست آیا اقدامات میر حسین در دوران قبل از انتخابات ریاست جمهوری دور دهم و در قضایای بعد از آن را می توان از مصادیق نفاق و شخص وی را جز منافقین به حساب آورد یا خیر؟

همچنین معلوم نیست که به نظر سایت میر حسین موسوی،بی توجهی به راهکارهای پیش بینی شده در قانون اساسی برای پیگیری تخلفات احتمالی انتخاباتی و توسل به اقدامات غیر قانونی ، می تواند جز مصادیق نفاق و اقدامات منافقانه به حساب بیاید؟

افزون بر این ،کلمه درباره اقداماتی نظیر به خیابان کشاندن مردم برای وارد کردن فشار به نظام اسلامی بر پایه یک ادعای ثابت نشده که بدون تردید مصداق دروغ است ، پروژه کشته سازی و شرکت در مراسم ختم زندگان! ، اعلام وفاداری به آرمانهای امام راحل از سویی و پیوند خوردن با دشمنان آن پیر سفرکرده ، خیانت در اعتماد کسانیکه که بر اساس سوابق مثبت قبلی میر حسین به وی رای دادند، بی اعتنایی به رای و نظر مردمی که در سراسر کشور به فرد دیگری رای دادند و تلاش برای ایجاد دیکتاتوری اقلیت و پخش خبر دروغ دستگیری میر حسین و شیخ مهدی و انتقال آنها به زندان حشمتیه و رابطه این اقدامات با نفاق و منافقین توضییحی نداده است.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 12:43 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش بولتن، آقای "تد رال" نویسنده آمریکایی در جدیدترین مقاله خود که در سایت یاهو منتشر شده است می نویسد تا زمانی که یک آمریکایی بی خانمان یا بیکار وجود دارد باید حداکثر دستمزد اعضای کنگره به صفر دلار برسد.

"رال" در مقاله اخیر خود می نویسد: بیشتر آمریکایی ها از محمود احمدی نژاد دل خوشی ندارند. اما اگر می دانستند حقوق وی چقدر است عقیده شان تغییر می کرد. با وجود نرخ بالای بیکاری و ورود به سومین سال رکود اقتصادی در آمریکا، نه رئیس جمهور و نه اعضای کنگره نگران به نظر نمی آیند. اعضای کنگره و سناتورها با دستمزدی معادل ۱۷۴۰۰۰ دلار یا بیشتر، از مشکلات ۹۷ درصد آمریکایی ها با درآمدی بسیار کمتر، اطلاعی ندارند. از ۵۳۵ عضو کنگره ۲۶۱ نفرشان جزو میلیونرها هستند.

رال ادامه می دهد: برای سناتور دموکرات "فاین اشتاین" که طبق مدارک، مخارج انتخاباتی اش در سال ۲۰۱۰ بالغ بر ۴۶ تا ۱۰۸ میلیون دلار بود، درک آلام ما آسان نیست. به همان ترتیب که "دارل ایزای" جمهوری خواه، با مخارجی بین ۱۵۶ تا ۴۵۱ میلیون دلار نمی تواند آن را درک کند. اعضای منتخب کنگره، حداقل دستمزد، استاندارد کار، بیمه، قوانین اتحادیه ها و هزاران مقررات دیگررا که شامل دستمزد و شرایط کاری ده ها میلیون کارگر آمریکایی را مشخص می کند، تعیین می نمایند.

با توجه به شرایط کنونی آنها هیچ انگیزه شخصی برای بهبود اوضاع ندارند. بالاخره آنها وضعشان خوب است. آنها ثروتمند هستند. حالا وقت آن رسیده که حداکثر دستمزدی برای اعضای کنگره، رئیس جمهور و مقامات عالی منتخب تعیین شود. این حداکثر باید معادل حداقل دستمزد یک تبعه آمریکایی باشد.

اداره دو خانه که یکی از آنها در واشنگتن است، پایین بردن امکان فساد، مخارج تحصیل فرزندان و ... دلایل کسالت آوری است که برای حقوق های بسیار بالای سیاستمداران آورده می شود و با آنها آشنا هستیم. تنها کاری که این سیاستمداران باید انجام دهند ایجاد اقتصادی است که از نتیجه آن همه بهره مند شوند.

به گزارش بولتن نیوز، مقایسه عملکرد بین سیاست مداران آمریکایی با دولتمردان ایرانی نشان می دهد که چه تفاوت فجشی بین این دو وجود دارد. برای مثال حقوق باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا ماهی ۶۶۰ هزار دلار (معادل ۶۶۰ میلیون تومان) است در حالی که حقوق محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران ۳۰۰۰ دلار در ماه (۳ میلیون تومان) است. این یعنی حقوق احمدی نژاد نیم درصد حقوق اوباما است. حتی حقوق احمدی نژاد از حقوق اعضای کنگره آمریکا نیز کمتر است. حقوق اعضاء کنگره آمریکا بیش از ۱۷۰ هزار دلار است.

از طرف دیگر توجه به الگوی رفتاری و مشی زندگی رئیس جمهور ایران و آمریکا نشان دهنده اطلاعات بیشتری از این تفاوت است. احمدی نژاد ساده زیست است چه در پوشیدن لباس و چه در استفاده از وسائلی چون ماشین شخصی. او خودروی پژوی ۵۰۴ خود را که مدت ها با همان رفت و آمد می کرد تا چند وقت پیش داشت. قبل از ریاست جمهوری، محله زندگی او در شرق تهران در منطقه ای به نام نارمک بود و حتی بعد از ریاست جمهوری نیز تمایل داشت در همان منطقه زندگی کند اما به دلایل امنیتی مجبور به تعییر مکان شد.

عملکرد او در دوران شهرداری تهران و همین طور در این ۶ ساله ریاست جمهوری نشان می دهد که او همواره با مردم و بین مردم بوده و مثل آنها زندگی می کند. حتی در پوشیدن لباس نیز هیچ گاه از لباس های گران قیمت استفاده نکرده تا جایی که کاپشن ساده او الگوی بسیاری از جوانان ساده زیست ایران شده آن را به نام کاپشن احمدی نژادی می شناسند.

بسیاری از رای دهندگان ایرانی، در هر دو مرحله انتخابات سال های ۸۴ و ۸۸، محمود احمدی نژاد را از جنس مردم دانسته اند. در حالی که سیاست مداران آمریکایی نه تنها از جیب مالیات دهندگان آمریکایی، زندگی پر خرجی دارند بلکه برای انتخابات و هدف های سیاسی خود، کمک های مالی جمع آوری می کنند.

لابی های گروه های مختلف صاحب نفوذ آمریکایی، صهیونیستی و... با اعضای کنگره بسیار معروف، شناخته شده و همواره مورد انتقاد بوده است. تصویب قوانین و مذاکرات و دیدارهای افراد و گروه ها و شرکت ها با اعضای کنگره، اعضای دولت و... بسیار پر خرج است و میلیون ها دلار در این لابی ها هزینه می شود. این موضوعات باعث شده تا داد و فریاد اعتراض میلیون ها آمریکایی در این دوران که به رکود اقتصادی معروف است در بیاید و نسبت به ولنگاری های اقتصادی سیاسیون آمریکایی و من جمله باراک اوباما دست به تظاهرات و راهپیمایی های اعتراضی گسترده ای بزنند.

گفتنی است مقالات و آثار و گفتگو با "رال" در خبرگزاری ها و رسانه های معتبری از جملهMSNBC و لس آنجلس تایمز در دسترس مخاطبین قرار دارد.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 12:42 توسط امین .م ایرانی| |

در نشست نقد فیلم اخراجی های 3  «بهنوش بختياري» در خصوص بازي خود در فيلم «اخراجي‌ها۳» اظهار داشت: از زمان همكاري در فيلم «دارا و ندار» آقاي ده‌نمكي، به همكاري دوباره با ايشان علاقه داشتم؛ چراكه با توجه به فيلم‌هاي «كدام استقلال، كدام پيروزي» و «فقر و فحشا» مي‌دانستم آقاي ده‌نمكي، شخصيتي تكليف روشن و با موضعي مشخص دارند كه نگاه‌شان، نگاهي انساني است. 

به گزارش جهان وي در ادامه افزود: من هميشه شعارم در زندگي «اهدنا صراط المستقيم» بوده است و در زمان توليد سريال «دارا و ندار» شنيدم كه اگر نخواهم به آن گوش دهم، روي حق پا گذاشته‌ام و به همين دليل در «اخراجي‌ها۳» به شدت مشتاق به همكاري بودم. در ضمن با توجه به اينكه من بازيگري هستم كه بيشتر به فيلم‌هاي طنز پرداختم و ديدم در اين فيلم قرار است حرف‌هاي روشن‌فكرانه جديدي با تمي سياسي گفته شود، بازي در اين فيلم را پذيرفتم؛ البته نبايد در اين انتخاب فيلمنامه خوب، ‌حضور آقاي شريفي‌نيا و البته شخصيت دوست داشتني آقاي ده‌‌نمكي را ناديده گرفت.

* «اخراجي‌ها۳» به نقد دموكراسي مي‌پردازد

وي در جلسه نقد فیلم در خبرگزاری فارس افزود: در سراسر فيلم به نقد دموكراسي پرداخته مي‌شود و شيوه‌هاي مختلف اين مفهوم به نقد گذاشته مي‌شود.
بهنوش بختياري در اين نشست گفت: من فكر مي‌كنم آقاي ده‌نمكي ۱۰- ۱۵ سالي جلوتر از زمان خودشان حركت مي‌كنند و شايد ۵ سال ديگر مردم راحت‌تر «اخراجي‌ها۳» را درك و هضم كنند. شايد براي برخي افراد هضم اين موضوع سخت باشد. فكر مي‌كنم زمان هميشه بزرگ‌ترين آموزگار و ثابت‌كننده همه چيز بوده و هست.

* حرف «اخراجي‌ها۳» فراتر از حرف‌هاي انتخاباتي و سياسي است

بهنوش بختياري در ادامه اين نشست بيان داشت: البته ما در زمان پيش‌توليد بيشتر آقاي ده‌نمكي را مي‌بينيم تا زمان فيلمبرداري. نكته قابل توجه اين است كه ايشان با بازيگران فيلم‌هايشان به خوبي ارتباط مي‌گيرند و اين در تشريح نقش بسيار مؤثر است.
اين بازيگر سينما خاطر نشان كرد: من با علم بر اينكه مي‌دانستم بازيگران زيادي در اين فيلم وجود دارند، ‌به شخصه به ايفاي نقش در «اخراجي‌ها۳» علاقه داشتم.
اين بازيگر سينما با اشاره به فروش بالاي فيلم گفت: به نظر مي‌رسد فروش زياد فيلم نشانه ارتباط‌گيري بيشتر مخاطب با اين‌گونه از فيلم‌هاست و به نظرم حرف فيلم، بسيار فراتر از حرف‌هاي انتخاباتي و شخصيت‌هاي سياسي است.

* يك لحظه باورمان شد كه كانديداي رياست‌جمهوري شده‌ايم!

بهنوش بختياري در خصوص يكي از سكانس‌هاي فيلم گفت: زماني كه من و آقاي رويگري سوار ماشين شديم، اشك من سرازير شد؛ چراكه آن گونه‌اي كه هنرورها شعار مي‌دادند، من تصور كردم حقيقتاً كانديداي رياست جمهوري هستيم.

* قدرت‌طلبي بيش از حد شخصيت، برايم بسيار جالب بود

بختياري در خصوص تحليل نقش خود اظهار داشت: من در فيلم، نقش يك همسر كانديداي سياسي را بازي مي‌كنم كه بسيار قدرت‌طلب است. حتي دوست دارد از همسرش نيز جلو بزند و اين قدرت‌طلبي بيش از حد شخصيت، برايم بسيار جالب بود.
وي در پاسخ به اين سؤال كه چه ميزان اين قدرت‌طلبي در نقش منعكس شده است، بيان داشت: شعاري كه اين شخصيت به آن معتقد است اين است كه «زن‌ها و مردان با هم برابرند» كه به نظرم اين شعار بسيار خوبي است اما به نظر مي‌رسد آن‌چنان كه بايد به اين شعار واقف نيست و فقط به طور سطحي در حد يك نمايش، اين برابري را فرياد مي‌زند. اين در حالي است كه خودش هم هنوز به معناي درست اين شعار پي نبرده است.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 12:42 توسط امین .م ایرانی| |

از یاوه ها برادران منافق در وبلاگ حقیر:

"سلام شوهر خواهرم که بسیجی‌ هست میگفت بهشان گفتند که اگر اتفاقی‌ مثل ژاپن برای نیروگاه بوشهر یا نتنز بیفتد باید قرص‌های یود و پتاسیم بخورند متاسفانه داروخانه‌های این شهرها خبر دادند که دولت تمامی‌ این قرصها را برای پاسداران و بسیجیها خریداری کرده. به عبارت دیگر مردم باید بروند بمیرند. همیشه میگفتند بسیج یعنی ملت اگر ملت بسیج واقعی‌ هستند چرا دارو فقط برای پاسدارها هست و نه برای مردم. شوهر خواهرم این سوال را می‌کند ولی‌ جرات نکرد خودش بنویسد."


چند روزی هست که از این یاوه ها زیاد تو وبلاگ ما می نویسن و کاملا مشکوک هم هست

همش هم در مورد نیروگاه اتمی ژاپن و مقایسه اون با بوشهره!

ملت رو خر فرض کردن این وطن فروشها!

آخه من خودم بسیجی ام جنوبی هم هستند چرا به ما از این قرص ها نداده اند.

این پیامها همش جنگ روانیه برای این که مردم ایران رو متقاعد کنند که نیروگاه اتمی چیز خوبی نیست تا وقتی که در 50 سال بعد نفت ما تمام شد برده اونا بشیم.

راستی اکثر نیروگاههای دنیا کنار دریاها واقع شده

همچنین خیلی از کشورها که خطر زلزله توش بیشتره مثل ترکیه از ایران بیشتر نیروگاه هسته ای دارند!!

اگه غربیا دلشون برای ملتها می سوخت اول نیروگاهای خودشون رو می بستند

نیروگاه بوشهر هم از نظر استاندارد مورد تایید آژانس بین المللی اتمیه!

راستی کدوم ایرونیه که ندونه نطنز با (ط) نه (ت)!!!!

در ضمن شوهر خواهر این یارو پاسدار امریکاییها است که فکر کنم تو اشرف کار می کنه!!!!

بنابراین بهتره به یاوه های بی بی سی و دروغ های وطن فروشها و جهالت برخی نادانهای داخلی گوش ندهیم.


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 12:41 توسط امین .م ایرانی| |

مشرق --- حسین شریعتمداری مدیر مسوول کیهان در یادداشتی با عنوان "ظهور نزدیک است یا انتخابات !؟" نسبت به توزیع مستند" ظهور نزدیک است" واکنش نشان داد که متن کامل آن را از نظر می گذرانید:

این روزها، تهیه یک فیلم به اصطلاح مستند با عنوان «ظهور نزدیک است» و توزیع رایگان و گسترده آن در سطح کشور- سی دی- به یکی از مسائل بحث انگیز تبدیل شده است. این فیلم که دست اندرکاران تهیه و تولید آن کوشیده اند نام و نشان و رد پای مشخصی از خود باقی نگذارند- و البته کیهان از هویت و انگیزه آنان باخبر است- از یکسو با مخالفت شدید و هشدار مراجع عظام تقلید و عالمان و کارشناسان برجسته دینی روبرو شده است و از سوی دیگر زمینه ای برای سوءاستفاده دشمنان فراهم آورده است. در پی توزیع گسترده سی دی های این فیلم، مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم در یک نشست علمی تخصصی و با حضور اساتید برجسته از جمله حضرت آیت الله طبسی به نقد مستند و عالمانه آن پرداخته و نشان داده است تهیه کنندگان این فیلم به اصطلاح مستند تا چه اندازه از آموزه های اسلامی دور و بی خبر- و یا، باخبر و خدای نخواسته فتنه گر- بوده اند. این مرکز تخصصی در حوزه علمیه قم، اگرچه مانند تهیه کنندگان «ظهور نزدیک است» بودجه های کلان و بی حساب و کتاب در اختیار ندارد ولی امید است سی دی نشست تخصصی مورد اشاره را در همان حد و اندازه بضاعت خود که می دانیم اندک است، تکثیر کرده و توزیع کند، تا خیل عظیم حزب الله که علی رغم تهی دستی، هیچگاه آبروی فقر و قناعت را نبرده اند، بازتولید و توزیع بعدی آن را با بضاعت نفر به نفر خود برعهده بگیرند.
این یادداشت اما، نگاه دیگری به ماجرا دارد و هر چند ترجیح می دهد انگیزه تهیه کنندگان فیلم «ظهور نزدیک است» را دغدغه امام زمانی(عج) آنها و «شوق ظهور» تلقی کند ولی برخی از شواهد و قرائن موجود، نه فقط جایی برای خوش بینی باقی نمی گذارد، بلکه متاسفانه این احتمال را قوت می بخشد که فیلم یاد شده یک ترفند تبلیغاتی است و با هدف زمینه سازی انتخاباتی برای یک جریان منحرف سیاسی تولید و توزیع شده است. جریان مرموز و مشکوکی که چندان ناشناخته نیست و طی سال های اخیر، بارها از نام مبارک مراد غایبمان، حضرت بقیه الله الاعظم-ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- سوء استفاده کرده و می کند و دراین باره گفتنی هایی هست؛
1-از حضرت امیر علیه السلام است که «باطل از هر چیز دیگری به حق شبیه تر است» و اساساً اگر حق و باطل همانگونه که هستند ارائه می شدند، هیچکس به اشتباه دچار نمی شد. ولی به قول حضرت(ع)، فتنه انگیزان، اندکی از حق و بخشی از باطل را درهم می آمیزند و چنین است که بدعت ها را شکل می دهند، فتنه ها بر پا می کنند و نهایتاً گمراهی می آفرینند. (خطبه 50 نهج البلاغه). در سی دی موسوم به «ظهور نزدیک است» نمونه های فراوانی از اینگونه آمیختگی حق و باطل به چشم می خورد که با توجه به نوع این آمیختگی ها به سختی می توان احتمال تصادفی بودن آنها را باور کرد!
2- با توجه به نکته مورد اشاره، در پی آن نیستیم که همه آنچه در سی دی یاد شده آمده است را نفی کنیم، بلکه سخن از آمیختگی حق و باطل در میان است و فتنه و بدعتی که این آمیختگی می تواند در پی داشته باشد. به عنوان مثال، دراین باره که آیا «ظهور نزدیک است»؟ باید گفت؛ براساس آموزه های اصیل اسلامی، منتظران امام عصر- ارواحنا له الفداء- نه فقط در فلان سال و فلان دوره، بلکه هر صبح و شام- صباحاً و مسائاً- در انتظار ظهورند و منتظر واقعی و راستین باید که از همه آلودگی ها، گناهان و دلبستگی های این جهانی دور بوده و هر صبح و شام، ظهور حضرتش را چشم به راه باشد. بنابراین، سخن درباره نزدیکی ظهور نیست که آرزوی همگان است، بلکه بنا به دلایل بسیار روشن دینی و عقلی تعیین وقت ظهور- توقیت- و نیز انطباق شخصیت های یاد شده در احادیث و روایات با شخصیت های حاضر در هر عصر و زمان، منع شده است، نه آن که چنین آرزو و احتمالی در میان نباشد، مگر نه این که همه مردم ایران و شیعیان جهان از ژرفای دل آرزو می کردند و براین باور بودند و بودیم که حضرت امام راحل(ره) پرچم انقلاب را به دست صاحب اصلی آن می سپارند و بعد از رحلت ایشان در این آرزو به سر می بریم و با تمام وجود از خدای مهربان می خواهیم که این مهم به دست مبارک رهبر معظم انقلاب به انجام برسد.
3- گفتنی است در طول تاریخ نه یک بار و دوبار، بلکه بارها اتفاق افتاده است که برخی از شخصیت ها را با شخصیت هایی که از آنها در احادیث و روایات به عنوان شخصیت های زمان ظهور یاد شده است، انطباق داده اند و این انطباق دادن ها برای جهان اسلام و عالم تشیع بی هزینه و خالی از آسیب نیز نبوده است. به عنوان یک نمونه نزدیک؛ در سال های اولیه جنگ تحمیلی از برادر عزیزمان سردار رحیم صفوی با عنوان شعیب بن صالح و یکی از سرداران سپاه امام زمان - ارواحنا له الفداء- یاد می کردند و مدتی بعد آیت الله هاشمی رفسنجانی را شعیب بن صالح نامیدند و... درباره «سفیانی»، «سید یمنی»، «دجال» و برخی دیگر از شخصیت های زمان ظهور نیز نمونه هایی از این دست را می توان در تاریخ مکتوب- و نه حتی شفاهی- ملاحظه کرد. نمونه هایی که در زمان خود، باورهای کاذبی را در برخی از اذهان شکل دادند و بعضاً نیز بی آسیب نبوده اند.
4- تهیه کنندگان سی دی موسوم به «ظهور نزدیک است» بیشترین تلاش خود را به انطباق شخصیت «شعیب بن صالح» با آقای دکتر احمدی نژاد اختصاص داده اند که صرفنظر از شخصیت مردمی و قابل احترام آقای احمدی نژاد باید گفت:
الف: بررسی ها و تحقیقات مستند اسلام شناسان و عالمان برجسته دینی نشان می دهد در مجموعه احادیث و روایات، فقط 17 حدیث درباره «شعیب بن صالح» نقل شده است که غیر از 3 روایت، بقیه از طریق علمای عامه و اهل سنت روایت شده. و از 3 حدیثی که راویان شیعه نقل کرده اند، دو حدیث، فاقد رجال معتبر و اهل ثقه است و تنها یک حدیث که از حضرت امام رضا علیه السلام نقل شده مورد پذیرش قرار گرفته که در آن روایت نیز فقط به نام شعیب بن صالح و این که از یاران حضرت امام زمان- ارواحنا له الفداء- و از طایفه «بنی تمیم» است، اشاره شده و دیگر هیچ! (از تحقیقات مستند مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با ذکر اسناد مربوطه). اکنون باید پرسید ویژگی ها و خصوصیاتی را که تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» به شعیب بن صالح نسبت داده و آن را در انطباق با آقای احمدی نژاد می دانند، از کجا آورده اند؟!
ب: بر فرض که آنچه در روایات غیرمعتبر درباره خصوصیات شعیب بن صالح آمده است، صحت داشته باشد! در این حالت، پرسش بعدی آن است که چه رابطه و مشابهتی میان ویژگی های «شعیب بن صالح» و «آقای احمدی نژاد» وجود دارد؟
تهیه کنندگان فیلم به اصطلاح مستند «ظهور نزدیک است» برای انطباق این خصوصیات به استدلال های دم دستی و متأسفانه بی پایه و اساسی متمسک شده اند. به عنوان مثال می گویند در روایات - همان روایات که شرح آن گذشت- آمده است که شعیب بن صالح یک فرمانده نظامی است و برای انطباق این ویژگی با آقای دکتر احمدی نژاد، استدلال می کنند که ایشان هم در جنگ تحمیلی حضور فعال داشته است! و یا وقتی در روایات مورد اشاره، شعیب بن صالح را با دکتر احمدی نژاد همنام نمی بینند، به این تفسیر من درآوردی متوسل می شوند که «شعیب» در لغت، مصغر - کوچک شده- کلمه «شعب» است و شعب به معنی مردم و خلق است و از آنجا که آقای احمدی نژاد یک رئیس جمهور مردمی است، بنابراین باید همان شعیب بن صالح باشد! این تفسیر به رای در حالی است که حتی در تفسیر آیات شریف قرآن نیز، ظاهر آیه، «سندیت» و «حجیت» دارد و کسی نمی تواند مفهوم و تفسیری را به آن نسبت بدهد که باظاهر آیه، مغایرت داشته باشد. بنابراین اگر مقصود از شعیب بن صالح، همان آقای احمدی نژاد بود باید نام ایشان در روایت می آمد و حال آنکه نام آقای احمدی نژاد «محمود» است و نام پدر مرحوم ایشان نیز «صالح» نبوده است. مطابق فرمول من درآوردی تهیه کنندگان سی دی یاد شده می توان گفت «سید» در لغت به معنی «آقا» است. آیا با این حساب می توان نتیجه گرفت که مثلاً «سید یمنی» ذکر شده در روایات ظهور، می تواند «سید» به معنای «از نسل رسول خدا(ص)» نباشد؟!... و قس علیهذا... این چه نوع استدلالی است؟!
گفتنی است در روایات ظهور نام خاص «سید خراسانی» و «سید یمنی» نیامده است و تنها به این که آن دو بزرگوار از نسل رسول خدا(ص)- سید- و از اهالی «خراسان» و «یمن» هستند اشاره شده و این دو فقره با «شعیب بن صالح» که نام ایشان آمده است- البته براساس همان روایات که به آن اشاره شد- متفاوت است.
5- در سی دی «ظهور نزدیک است» با همان استدلال کذایی از «ملک عبدالله» پادشاه اردن به عنوان «سفیانی» یاد شده است که دشمن قهار حضرت صاحب الزمان- ارواحنا له الفداء- است و مطابق روایات معتبر اساساً برای جنگ با آن حضرت خروج می کند.
خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد بنابراین باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی حضرت صاحب الزمان- ارواحنا له الفداء- نرد دوستی می بازد و از وی به عنوان میهمان و برای حضور محترمانه در ایران اسلامی دعوت به عمل می آورد؟! با پوزش از برادر عزیزمان جناب آقای احمدی نژاد و صرفا از باب مزاح؛ باید گفت که ظاهرا «سفیانی» سی دی یاد شده بیشتر از شعیب بن صالح مورد اشاره در همان سی دی، به روایاتی که در سی دی آمده است اعتقاد دارد که- به قول آقای احمدی نژاد- اولا؛ دعوت شعیب بن صالح را نمی پذیرد! و ثانیا؛ به وزیر خارجه و رئیس مجلس حکومت خود دستور می دهد که علیه جمهوری اسلامی ایران و رئیس دولت آن موضع گرفته و بد و بیراه بگویند!!
6- تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» دست به اقداماتی زده اند که نشان می دهد این فیلم را با اغراض خاص و آلوده ای تهیه کرده اند. از جمله
- و فقط یکی از آن نمونه ها- حذف بخشی از کلام رهبر معظم انقلاب است. آنها در سی دی مورد اشاره برای اثبات نظر خود از کلام حضرت آقا مایه گذاشته و به نقل از ایشان آورده اند؛ «من با اطمینان کامل می گویم تحقق وعده الهی در راه است» و حال آن که رهبر معظم انقلاب بعد از اشاره به بیداری جهان اسلام می فرمایند؛
«من با اطمینان کامل می گویم این هنوز آغاز راه است و تحقق کامل وعده الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت اسلامی در راه است. نشانه این وعده تخلف ناپذیر در اولین و مهم ترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلند آوازه نظام اسلامی بود. احساس هویت و تشخص در اقلیت های مسلمان در بیشتر کشورهای غربی همه و همه نشانه های آشکار پیروزی اسلام در هماورد با دشمنان یعنی در قرن 51 هجری است، ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند».
همانگونه که ملاحظه می کنید، تهیه کنندگان سی دی یاد شده، بخش هایی از کلام رهبر معظم انقلاب را حذف کرده اند تا بتوانند از بخش تحریف شده، برای اثبات منظور خود استفاده کنند. توجه کنید آقا تاکید می کنند که «این هنوز آغاز راه است» و می فرمایند «ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند»و این همه در همان پاراگراف از بیانات ایشان آمده است. اکنون باید گفت که آیا می توان تحریف سخنان رهبر معظم انقلاب را- که در همان سی دی از ایشان با عنوان «سید خراسانی» یاد شده است- اقدامی برخاسته از شوق ظهور و عشق به حضرت بقیه الله الاعظم(عج) دانست؟! و آیا نباید این اقدام و اقدامات مشابه دیگری از این دست را نشانه سوءنیت تهیه کنندگان و ترویج کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» تلقی کرد؟!
7- اشاره کردیم که طی 23 سال گذشته، از برخی شخصیت ها به عنوان «شعیب بن صالح» یاد شده بود، از جمله آیت الله هاشمی رفسنجانی، سردار رحیم صفوی و... البته هیچیک از کسانی که بر این باورها بودند مانند تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» برای اثبات نظر خود به تولید فیلم و توزیع گسترده آن در سطح کشور دست نزدند، بلکه تنها حدس و گمان خود را در محافل خصوصی مطرح می کردند و بدیهی است که نمی توان انطباق دهی آنان را ناشی از سوءنیت دانست و اگر چنین بود و قصد و غرض خاصی را دنبال می کردند، به تهیه فیلم و آسمان ریسمان کردن های آنچنانی روی می آوردند.
و اما، به عنوان یک نمونه، فرض کنید آنهایی که آیت الله هاشمی را با توجه به مواضع آن دوران ایشان، شعیب بن صالح می دانستند برای اثبات نظر خود فیلم و سی دی تهیه کرده و در سطح گسترده ای پخش می کردند و باز هم فرض کنید
- بر فرض محال- هیچکس هم به آن اعتراض نمی کرد. و نتیجه آن که آیت الله هاشمی رفسنجانی در اذهان عمومی با عنوان شعیب بن صالح یعنی یکی از فرماندهان سپاه حضرت حجت- روحی له الفداء- تلقی می شد. خب! با این حساب می توانید حدس بزنید که در جریان فتنه 88 چه اتفاقی می افتاد؟! آیا کسانی که باور کرده بودند آقای رفسنجانی شعیب بن صالح است، نظر و دیدگاه- متاسفانه غیرقابل قبول ایشان- را نظر و دیدگاه حضرت صاحب الزمان(عج) تلقی نمی کردند؟!... بگذریم که... .
8- با توجه به هویت تهیه کنندگان و توزیع کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» که شواهد و قرائن فراوانی از وابستگی آنها به «حلقه حاشیه ساز دولت» حکایت می کند و نیز، با توجه به نکته ای که در بند 7 آمده است و سابقه شناخته شده ای که حلقه یاد شده دارد، به نظر می رسد فیلم «ظهور نزدیک است» یک ترفند سیاسی است که با هدف تبلیغات انتخاباتی برای یک جریان انحرافی تهیه و در سطح گسترده ای توزیع شده است. و تهیه کنندگان سی دی که از بی اعتمادی مردم نسبت به خود باخبرند، قصد داشته اند با توزیع گسترده آن ابتدا آقای دکتر احمدی نژاد را در اذهان عمومی همان «شعیب بن صالح» معرفی کنند و بعددر دوران انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و یا... با استناد به این که از افراد نزدیک به آقای احمدی نژاد و مورد وثوق و اطمینان ایشان هستند، لیست نامزدهای مورد قبول خود برای مجلس و یا نامزد ریاست جمهوری مورد نظر خود را، نامزد و نامزدهای مورد تایید حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنا له الفداء- جا بزنند!!
خوشبختانه دیروز حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی، نماینده مجلس شورای اسلامی از مخالفت آقای دکتر احمدی نژاد با معرفی ایشان به عنوان شعیب بن صالح خبر دادند که از رئیس جمهور محترم جز این نیز انتظاری نمی رفت.
و بالاخره این که، براساس آموزه های غیرقابل تردید و مستحکم اسلامی و مخصوصاً دستور صریح و مکتوب- توقیع شریف- حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء، ورودیه آن حضرت در دوران غیبت کبری، ولی فقیه است و مردم ایران با لطف و عنایت خدای مهربان نشان داده اند که در همه حال چشم دل و گوش جان به رهنمودهای آن بزرگوار دارند و همه جا از او به یک اشاره بوده است و از مردم به سر دویدن، از این روی مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان(عج)، را به هیچ نمی انگارند. مردم مسلمان ایران و امروزه، همه ملت های مسلمان نه فقط به فراست و دیانت بلکه به تجربه نیز دریافته اند که تنها در رکاب ولی فقیه از بد حادثه و ترفندهای شیطانی در امانند...
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 15:27 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش مشرق، چندی پیش گزارشی از شبکه بی بی سی پخش شد که "بازار حُسن، محله ای در لاهور" نام داشت. در این گزارش خبرنگار بی بی سی برای زیر سوال بردن دین و همچنین افراط گرایی این بار به تعطیل شدن بازار فاحشه ها و رقاصه های پاکستان و همچنین از رونق افتادن تن فروشی دختران باکره پاکستان اشاره کرد و ضمن ابراز تاسف، رشد آنچه که افراطی گری اسلامی و تند روی در پاکستان می خواند را مقصر اصلی کاهش تن فروشی دختران دانست.
بی بی سی برای حمله به اسلام در پاکستان، چشم خود را بر نقض آشکار حقوق زنان و بردگی جنسی دختران می بندد و حقوق بشر را برای دشمنی با اسلام (با زدن برچسب افراطی گری بر آن) هزینه می کند.

تاسف بی بی سی
بی بی سی گزارش می دهد:در لاهور پاکستان، تهدید افراط گرایی و پیشرفت تکنولوژی "بازار حُسن" این شهر را از رونق انداخته است. بازار حُسن، محله ای است که زنان با رقص و آواز، مردان را از شهرهای مختلف جذب خود می‌کرده اند.
"هیرا مندی" یا بازار الماس در شهر قدیمی لاهور محله‌ای است که از دست‌کم سیصد سال پیش در آن پایکوبی و آوازخوانی زنان و بازار سکس آزاد بوده است.
در پاکستان به دختران دلربا "الماس" می‌گویند و این بازار محل کسب و کار دخترانی است که از خانه و روستای خود بیرون می‌شوند و به امید پیدا کردن پول بیشتر تن به تن‌فروشی می‌دهند.
[تصاویر دختری جوان را نشان می دهد که توسط پیرزنی به بازار آورده شده برای فروش]

در این بازار دختران جوان توسط سالخوردگان به این بازار آورده می شوند برای رقص و آواز و سپس کار جنسی؛ این امر بخشی از فرهنگ چندصدساله لاهور شده است.
گسترش تهدید افراط گرایی و تند روی در لاهور باعث شده که کسب و کار رقاص های این شهر خراب شود.
فرمانده پلیس محله می گوید: متاسفانه در چندسال اخیر، که تندروی و افراط گرایی زیاد شده، این فرهنگ نابود شده.


چشم پوشی بی بی سی از نقض حقوق بشر
وقتی ۶۴ سال پیش پاکستان از دل هند بیرون آمد و کشوری به ظاهر اسلامی تشکیل شد، هیچ تغییری در محله روسپی های لاهور به وجود نیامد و هیرا مندی همچنان رونق خود را حفظ کرد.
اگر چه در ظاهر این بازار رونقی ندارد ولی صرفا نحوه انجام و محل آن تغییر یافته است. چرا که نحوه ارتباط تغییر کرده و به وسیله موبایل و یا واسطه هایی انجام می شود که اکنون در همان بازار دایر شده اند. اما بی بی سی با شیطنت رسانه ای ضمن تایید تن فروشی، و تاسف برای کم رونق شدن آن، آنچه که این شبکه آن را افراطی گری و تند روی می داند را تقبیح می کند.
البته نکوهش تندروی، بد نیست؛ بلکه تاسف برای کاهش تن فروشی است که مذموم است.
در بازاری که بی بی سی برای آن تاسف می خورد، از زنان به‌عنوان یک کالای جنسی مصرفی استفاده می‌کنند و به پیامدهای شوم بردگی جنسی زنان هرگز فکر نمی‌کنند. زندگی کارگران جنسی در محله لاهور همچنان ادامه یافته است.
بدون شک برای بسیاری از مسلمانان پاکستان، تحمل پدیده غیر انسانی فروش زنان سخت بوده و سعی در مقابله با این معضل اجتماعی در حوزه حقوق زنان داشته اند.
اما بی بی سی آن را فرهنگی فاخر جلوه می دهد و مبارزه با آن را تهدید فرهنگی می خواند و می گوید: در این 7، 8 سالی که گروه‌های تندرو اسلام‌گرا در پاکستان نیرومند شده‌اند، ساکنان محله هیرا مندی با تهدید رو برو شده اند.
اما سوال اینجاست: برای غرب، حقوق بشر اولویت دارد یا حمله به اسلام؟
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 15:25 توسط امین .م ایرانی| |

کارنامه سیاه سازمان منافقین در ایران بر هیچ کس پوشیده نیست اما این روزها که ارتش عراق با هجوم به پادگان اشرف (محل اصلی استقرار منافقین در عراق)، بوق‌های تبلیغاتی منافقین با مظلوم‌نمایی، طوری وانمود می‌کنند که گویی ارتش عراق عده‌ای از جوانان مظلوم و بی‌گناه را قتل عام کرده است.

به همین دلیل بر آن شدیم تا ضمن مرور برخی اقدامات این گروهک مزدور، گوشه‌ای از سبوعیت و وحشی‌گری آنان در مقابل جوانان مظلوم و انقلابی این دیار را به افکار عمومی یادآوری شویم.

اوایل دهه 60 و پس از ناکامی‌های متعدد منافقین در کشور، این سازمان اقدام به انجام عملیات‌هایی با نام "عملیات‌های مهندسی " می‌کند که طی آن برخی افراد و جوانان مومن و گاها افراد عادی جامعه، توسط تیم‌های ترور آنها ربوده و پس از شکنجه‌های فراوان به شهادت می‌رسند. عملیات هایی که به گفته خودشان در آن هر کس چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بایستی کشته شود.

یکی از اعضای دستگیره شده منافقین در بازجویی خود در مورد این عملیات‌ها می‌گوید:

در پی ضربات شدید در اوایل سال 61 و لو رفتن بسیاری از خانه‌های تیمی، سازمان دستور داد افراد مشکوکی را که در حوالی خانه‌های تیمی مشاهده می‌کردند، ربوده و سپس آنها را برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. این عملیات نو ظهور توسط سازمان، "عملیات مهندسی " نام گرفت و تحلیل در مورد عملیات مهندسی نیز این بود که "کار مهندسی خیلی پیچیده‌تر از کار عملیاتی است و احتمال بریدن هست. ما شکنجه می‌کنیم چون مجبوریم ولی وقتی که حاکم شویم، نمی‌کنیم! "

در این میان قصد داریم به بررسی اجمالی یک از این عملیات‌ها بپردازیم که طی آن سه پاسدار و یک کفاش توسط تیم‌های مزدور منافقین ربوده و به بدترین وجه که حتی در قرون وسطی نیز سابقه نداشت، در خانه‌های تیمی در همین شهر تهران شکنجه و در نهایت مظلومانه به شهادت رسیده و در اطراف شهر دفن می‌شوند.

این مطلب کوتاه شاهدی است بر سبوعیت مزدورانی که در برابر ملت خود ایستادند و امروز در ذلت، آخرین نفس‌های خود را می‌کشند.

 

* مسئولان و عوامل اصلی عملیات مهندسی

1- مسعود رجوی: رهبری

2- علی زرکش یزدی؛ با نام مستعار "فرهاد رضوی ": عضو مرکزیت - معاون رهبری

3- محمود عطایی؛ با نام های مستعار حسن کریمی و عسکر: عضو مرکزیت - مسئول کل عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

4- مهدی افتخاری؛ با نام‌های مستعار عباس اراکی و فتح الله: عضو شورای مرکزی - طراحی و هدایت کننده عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

5- محمدمهدی کتیرایی؛ با نام‌های مستعار یدالله، رحیم و خلیل: عضو شورای مرکزی - طراح و هدایت کننده عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

6- حسین ابریشمچی؛ با نام های مستعار محمود، شیرزاد و رحمت: عضو مرکزیت نهاد - مسئول اجرایی عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

7- محمد شعبانی؛ با نام های مستعار حمید و نادر: عضو مرکزیت نهاد - مسئول اجرایی عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

 

* جزئیات ربودن و شکنجه شهیدان محسن میرجلیلی و طالب طاهری

طالب طاهری؛ 16 ساله و محسن میر جلیلی؛ 25 ساله / اتهام: عضویت در کمیته [انقلاب]

مهران اصدقی، عضو سازمان منافقین و فرمانده نظامی تهران این سازمان پیرامون چگونگی شکنجه شهدای کمیته انقلاب اسلامی می‌گوید:

خانه تیمی مرکزیت بخش ویژه در خیابان کارون بود. مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی در آنجا حضور داشتند و جواد محمدی (طاهر) نیز مسئول حفاظت خانه بود.

طاهر حین مراقبت از خانه مشاهده می‌کند که به جوانی مشکوک شده و طبق خط داده شده اقدام به شناسایی وی می‌کند.

روز بعد همان فرد را به همراه یک جوان دیگر در آنجا دیده و به افراد بالای بخش ویژه گزارش می‌دهد و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر می‌کنند.

طاهر به همراه رضا هاشملو و محمدجعفر هادیان، اقدام به ربودن این دو جوان می‌کنند. در خیابان با ماشین جلوی آنها پیچیده و به آنها می‌گویند که ما کمیته‌ای هستیم و باید با ما بیایید.

آنها به خانه خیابان بهار که از قبل برای شکنجه آماده شده بود، برده می‌شوند.

حمام این خانه برای شکنجه، به وسیله نایلون‌های کلفت صداگیری شده بود. ابزار این خانه عبارت بود از طناب و کابل، نقاب، دست‌بند و میله‌های سربی که اگر به پشت گردن هر کس می‌زدی بیهوش می‌شد. زنجیر، قفل و سیانور و ...

طاهر به همراه مصطفی معدن پیشه و شهرام روشن‌تبار مسئول شکنجه آنها می‌شوند و هدف از این سرعت عمل این بود که ببینند آیا خانه تیمی خیابان کارون لو رفته است یا نه؟

پس از بازجویی از جیب آنها کارتها و مدارکی که نشان می‌داد پاسدار هستند بیرون آورده می‌شود.

سپس آنها را روی صندلی با طناب بسته و صندلی را روی زمین می‌خوابانند. با کابل‌های کلفت چند لایه به کف پا و سایر نقاط بدن آنها می‌زنند و برای اینکه صدای آنها بیرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه می‌بندند.

همان روز مسعود قربانی به من ابلاغ کرد که به دستور رحمت (حسین ابریشمچی)، مسئولیت بازجویی آنها با من است و به من گقت که با هم سوال تهیه می‌کنیم که برای ما مشخص شود که خانه‌های تیمی چگونه لو می‌رود. از اینجا بود که من در راس این جریان قرار گرفتم و به عنوان کسی که خطوط مرکزیت را اجرا می‌کرد، عمل نمودم.

برای ایجاد هراس نقاب به چهره میزدیم. همین کار را کردم و وارد حمام شدم.

دیدم یک پسر 16-17 ساله در گوشه حمام در حالی که دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود.

دیدم پاهایش کبود شده و باد کرده و بدنش تاول زده بود. به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم.

فردی حدود 24-25 ساله در حالیکه دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب با کابل شکنجه شده بود.

مصطفی معدن‌پیشه به من گفت که ما دیروز خیلی آنها را شکنجه کردیم تا معلوم شود که آیا خانه را زیر نظر داشتند یا نه، اما آنها انکار کردند و ظاهرا خانه را زیر نظر نداشتند.

سوالات را آماده کردم و کار شکنجه شروع شد.

آنها را به نوبت داخل حمام می بردیم، در حالی که پاهایشان تاول زده بود و حال نداشتند و فریاد می‌زدند.

مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاول‌های پای آنها ترکید و خونریزی کرد. وقتی پاهای آنها خونریزی کرد مصطفی پایشان را باندپیچی کرده و آنها را برای شکنجه مجدد آماده کرد.

سوالات من همگی از سوی آنها انکار می‌شد و جوابی نمی دادند اما از بالا گفته بودند که حتما آنها اطلاعاتی دارند.

روز بعد کار را مجددا شروع کردیم. ابتدا جواد محمدی به جان آنها افتاد، سپس آنها را روی همان صندلی‌ها بستیم و روی پاهای متورم و خون آلودشان آب جوش ریختیم، به طوری که پوست بدن آن ترک خورد و تاول‌ها می‌ترکید.

این دو نفر بارها بیهوش می‌شدند و باز هم به هوش می‌آمدند. وقتی آب داغ روی سر و صورت آنها می‌ریختیم، سریعا تاول می‌زد.

خون زیادی از بدنشان رفته بود. طاهر (جواد محمدی) با نوک چاقو به بدنشان می‌کشید. طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد.

من و مسعود قربانی به داخل حمام و به سراغ محسن میرجلیلی رفتیم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندی تو را می‌پزیم. سپس به من گفت که اتو را بیاورم. بعد از آنکه اتو را به برق زد و کاملا گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود، من خیلی ترسیده بودم، مسعود هم ترسیده بود، ولی سعی می‌کرد خودش را مسلط به کاری که می‌کند نشان دهد.

جواد محمدی و مصطفی معدن‌پیشه مشغول شکنجه طالب طاهری بودند، جواد به مصطفی گفت: برو چاقو بیاور، مصطفی چاقو را که آورد چاقو را چند بار بر روی بازوی طالب کشید که بار سوم خون بیرون زد و بر اثر درد شدید تکان خورد.

طالب می‌خواست حرف بزند که جواد با مشت توی دهانش کوبید، طوری که دندانش شکست. جواد گفت حالیت می‌کنم و سپس میله سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد، دندان‌های شکسته‌اش به همراه خون و آب دهان بر روی شلوارش ریخت، مصطفی با میله سربی که در دستش بود به جاهای دیگری از بدن او میزد.

محسن میرجلیلی به هوش آمده بود که مسعود قربانی به من گفت که برو آب جوش بیاور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روی پاهایش بریز، من می‌خواستم به یکباره خالی کنم که مسعود اشاره کرد که یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد، من نیز همین کار را کردم، طوری که تمام تاول‌های پایش ترکید و شکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد و پوست پاهایش از بدنش جدا می شد.

محسن بیهوش شد و بعد که به هوش آمد به روی شلوارش پنجه می‌کشید. مسعود آب داغ روی دست‌های محسن می‌ریخت که دست‌های محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت.

به اتاق که رفتم صحنه دلخراشی دیدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون آلود دستش بود بالای سر طالب که بیهوش شده بود، ایستاده بود، وقتی طالب به هوش می‌آمد حرف نمی‌توانست بزند، فقط در حالی که دهانش را به سختی باز می‌کرد ناله‌هایی از او شنیده می شد و جواد که با حالت عصبانی از او می‌پرسید: چرا حرف نمی زنی؟، صدای ناله خود را شدیدتر می‌کرد و سر خود را به شدت تکان می‌داد. مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بیهوش شد.

در همین حین که طالب بیهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون زد.

من با کابل به کف پا و بدن محسن زدم که به هوش آمد. هنگامی که دهانش را باز می‌کرد بوی گندیدگی شدیدی از دهانش می‌آمد و لثه‌هایش حالت پوسیدگی داشت، بدنش سست شده بود، یکبار که مسعود موهایش را می کشید و من با کابل او را میزدم یک دسته از موهایش در دست مسعود ماند. سپس محسن را که دیگر رمقی در بدن نداشت به داخل اتاق دیگر بردیم و با زنجیر به میز بستیم.

طالب بیهوش، در حالی که خون در جاهای مختلف صورتش خشکیده بود، روی صندلی همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدی با انبر دست مشغول کشیدن دندان‌های طالب بود که از دهان او خون زیادی بیرون می‌ریخت و دهانش بوی بسیار بدی می‌داد.

جواد اطلاعات می‌خواست و طالب جوابی نمی‌داد. جواد گفت این طوری نمی‌شود باید این را کبابش کرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و گاز پیک نیکی و سیخ را به همراه خود آورد.

جواد سیخ را دو بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ کرد و به دکمه های جلوی شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سیخ داغ به بدن و آلت مردانگی طالب اصابت کرد که یک دفعه دچار شوک شد. تمام فضای اتاق را بوی سوختگی و پارچه و گوشت پر کرده بود.

تا عصر، آنها یکی، دوبار به هوش آمدند. حوالی عصر مصطفی معدن‌پیشه بر اثر دست پاچگی، وقتی محسن میر جلیلی یک تکان خورده بود، تیری شلیک کرد و مجبور به تخلیه خانه شدیم.

با همان میله‌های سربی آنها را بی‌هوش کردیم و سپس به بدن آنها سیانور تزریق کردیم و در حالی که هنوز جان می‌دادند، آنها را پتو پیچ کردیم و داخل صندوق عقب گذاشتیم.

ساعت 9 شب ماشین را در خیابان نظام آباد تحویل خسرو زندی و محمد جعفر هادیان دادیم تا آنها را برای دفن به بیابان های اطراف ببرند.

 

* سازمان گفت به همه بگویید اینها توسط رژیم (جمهوری اسلامی) شکنجه شدند

وقتی جریان شکنجه لو رفت، سازمان فکر نمی کرد که قضیه این قدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت کنندگان در تشییع جنازه اینها و مسئله داری بچه ها در داخل تشکیلات مواجه شد به ما گفتند که هیچ چیز به بچه ها نگویید و اگر بچه ها سوال کردند بگویید که کار خود رژیم است.

 

* جزئیات ربودن و شکنجه "عفت‌روش "

عباس عفت‌روش/ متاهل/ شغل: کفاش/ جرم: حزب اللهی بودن همسر وی

خسرو زندی در تشریح عملیات ربودن و شهادت عباس عفت‌روش می‌گوید: از طرف مسئولان سازمان به تیم ما یک شناسایی داده شد که فردی که شغل کفاشی دارد باید ربوده شود، فرمانده واحد، مصطفی معدن‌پیشه (رحمان) بود و من و فرد دیگری با نام جعفر، مسئولیت ربودن وی را داشتیم.

ساعت 30:10 شب 17 مرداد 61 به مغازه وی مراجعه کردیم و با این بهانه که ما از طرف کمیته آمده‌ایم و شما باید برای پاسخ دادن به پاره‌ای از سوالات با ما بیایید، کفاش را از مغازه خارج کردیم و پس از انتقال به ماشین و بستن دست‌ها و چشم‌هایش، وی را به خانه امنی که برای شکنجه آماده شده بود، منتقل کردیم.

 

ادامه ماجرای از زبان مهران اصدقی:

این خانه مربوط به حسین ابریشمچی و در اختیار بخش ویژه بود. محل ساختمان در خیابان بهار و در کوچه‌ای بسیار خلوت قرار داشت. خانه 2 طبقه و جنوبی بود و دارای سه اتاق، هال، آشپزخانه، توالت، حمام، حیاط و زیرزمین بود.

قسمت حمام خانه را با پوشاندن نایلون‌های کلفت به در و دیوار طوری درست کرده بودند که صدا بیرون نرود.

این فرد کفاش به این خانه برده می‌شود و جهت گرفتن اطلاعات در مورد فعالیت‌های همسرش تحت شکنجه قرار گرفته و با کابل به پاها و سر و صورت او می‌زنند. اما از آنجا که قضیه اساسا دروغ بود، هیچ‌گونه اطلاعاتی در این رابطه به دست نمی‌آید.

پس از این که شکنجه وی بی‌نتیجه می‌ماند، او کشته و در یکی از بیابان‌های اطراف تهران به همراه دو نفر دیگر مدفون می‌گردد.

با شکنجه بسیاری که روی او انجام شد، همان روز اول مشخص شد که از همه چیز بی‌اطلاع است و علیرغم اینکه کفاش التماس می‌کرد که من نمی‌دانم شما چه چیزی از من می‌خواهید، به خاطر اینکه افراد بالا گفته بودند، او اطلاعات دارد، شکنجه ادامه می‌یافت.

چند روزی وی تحت شکنجه قرار داشت تا اینکه مسعود گفت: ما اطلاعات که نتوانستیم بگیریم ولی انتقام می‌گیریم.

از آنجا که خط شکنجه نمی‌بایست لو برود و هر کس را که ما می‌ربودیم در نهایت چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بایستی کشته می‌شد و از قبل نیز چاله‌ای برای دفن این افراد کنده شده بود.

باید فرد کفاش را می‌کشتیم و همان روز که پاسداران را کشتیم، وی را نیز بعد از شکنجه زیادی که شده بود به همراه پاسداران کشتیم.

کفاش را به همراه دو پاسدار روی صندلی بسته و چشم‌هایش را بستیم و با میله‌های سربی او را بی‌هوش کردیم. سپس به وی آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلویشان صدای خُرخُر می‌آمد و در حالی که هنوز زنده و در حال جان دادند بودند، بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب ماشین جا شود.

بسته‌ها را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم و ماشین حامل اجساد را تحویل خسرو زندی دادیم و او به همراه محمدجعفرهادیان آنها را برای دفن برد.

خسرو زندی: پس از اینکه این سه نفر ربوده شدند و توسط تیم‌های عملیاتی سازمان مورد شکنجه قرار گرفته و شهید شدند، مسئله دفن آنها مطرح شد. این‌کار توسط من و یکی دیگر از اعضای تیم با نام مستعار جعفر (که از واحد مسعود حریری بودیم) صورت گرفت.

حدوداً ساعت 10:30 شب بود که مسئول ما رحمان به خانه ما مراجعه کرد و گفت الان وقت این حرف‌ها نیست. خانه‌ای که ما بودیم لو رفته و این سه را با گلوله کشتیم اما معلوم شد واقعیت چیز دیگری بود و آنها را زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار داده بودند.

در رابطه با مسئله دفن چند روز قبل به اتفاق جعفر به محلی که تشکیلات نشان داده بود رفتیم و گودالی به این منظور کندیم.

همان شب به اتفاق جعفر از خانه تیمی که واقع در نظام‌آباد بود با تسلیحات کافی حرکت کردیم و از مسیرهایی ‌که قبلاً تعیین شده بود به محل فوق که واقع در باغ فیض بود رسیدیم و اجساد را به‌داخل گودال انداختیم، از یکی از پتوها صدای نفس می‌آمد و بدن همه گرم بود و تمام شواهد حکایت از زنده بودن این برادران داشت. به‌هر ترتیب با همان وضع آنها را دفن کردیم و از محل دور شدیم.

 

* جزئیات ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی

شاهرخ طهماسبی/ 28 ساله/ مجرد/ عضو کمیته مرکزی/ جرم: عضویت در کمیته [انقلاب]

مرداد ماه سال 1361 یکی از پاسداران کمیته به نام شاهرخ طهماسبی که وظایف شغلی او با کارهای اطلاعاتی بی ارتباط بود، ربوده شده و طی 10 روز شکنجه، نهایتا به قتل می‌رسد و جنازه او در منطقه عباس‌آباد تهران رها می شود.

محمدجواد بیگی یکی از اعضای منافقین در این باره می‌گوید:

بعد از 12 اردیبهشت که در یک روز به حدود بیست خانه حمله شد و از ضربه 19 بهمن بسیار سنگین‌تر بود، تحلیل سازمان این شد که کار بسیار دقیق و حساب شده بوده است. بعد سازمان گفت که باید اطلاعات کسب کنیم.

در همین رابطه شناسایی شاهرخ طهماسبی به تیم ما داده شد. اعضای تیم رباینده شاهرخ را رضا میرمحمدی (فرهنگ)، حسین اسلامی (مجتبی)، جمال محمدی پیله‌ور (کمال) و علی عباسی دولت‌آبادی (هادی) تشکیل می‌دادند.

مرداد ماه 61 پس از ربودن وی، او را به خانه تیمی خیابان سهروردی، کوچه باغ انتقال دادند. از آنجا که دست و پای شاهرخ را بسته و پتویی بر رویش انداخته بودند، صاحبخانه مشکوک و با نیروهای انتظامی تماس می‌گیرد. بلافاصله ما وی را به خانه تیمی خیابان خواجه نظام بردیم. خانه تیمی خیابان خواجه نظام را یک زوج تشکیلاتی به نام فریبا اسلامی (شهلا صالحی پور) و محمد قدیری (منوچهر احمدیان‌فر)، با همین اسامی مستعار اجاره کرده بودند. رابط این خانه با بالا هم جواد محمدی با نام طاهر بود که خود وی در تیم شکنجه مهران اصدقی قرار داشت.

فریبا اسلامی: در بهمن سال 1360 با محمد قدیری ازدواج کردم و در جریان ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی به عنوان محمل همان خانه شکنجه بودم. در این خانه حمام را برای شکنجه آماده کرده بودند و فردی به نام اکبر (محمد جوادبیگی) برای بازجویی از وی به این خانه آمد و مرتب او را شکنجه می‌داد. گاهی او را به حمام می‌بردند و گاهی در گنجه‌ای که در هال خانه قرار داشت و یک متر در یک متر بود و کاملا تاریک بود، با دهان بسته قرار می‌دادند.

در تمام این مدت نیز نباید از خانه بیرون می‌رفتیم. من صدای شلاق خوردن و کتک خوردن او را می‌شنیدم ولی چون دهانش بسته بود، فقط ناله ضعیفی داشت.

علی عباسی (هادی) او را بسیار شکنجه می‌کرد و با کابل‌های به هم بافته او را می‌زد. یک شب ساعت 2 از خواب بیدار شده بودم، شنیدم که او آب می‌خواهد و صدایش خیلی ضعیف به گوش می‌رسید، ولی من به او آب ندادم و رفتم خوابیدم.

شاهرخ طهماسبی را در همین خانه به قتل می‌رسانند و برای این که کسی او را نبیند جسد وی را در یک کارتن بزرگ می‌پیچند و با طناب بسته‌بندی می‌کنند و با یک اتومبیل سوبارو، وی را به محله‌ای در اطراف عباس‌آباد برده و دفن می‌کنند.

* مقدمه کیفر خواست مهران اصدقی: (عین متن آورده شده است)

1- پس از مفقود شدن برادر پاسدار کمیته مرکزی انقلاب اسلامی و برادر کفاش، ابتدا خسرو زندی یکی از عوامل شکنجه در تاریخ 22/05/1361 توسط مردم حزب اللهی، هنگام سرقت جهت انجام ترور، دستگیر می شود و با توجه به شواهد و مدارک به دست آمده از لانه تیمی وی، محل دفن و اختفای اجساد شکنجه شده 3 تن از برادران کشف می گردد.

2- بعد از یک سلسله پیگیری و با استفاده از اطلاعات قبلی، کلیه عوامل شکنجه گر مورد شناسایی واقع و تحت تعقیب قرار می گیرند و طی چند رشته عملیات، عده ای از آنان معدوم و برخی دیگر دستگیر می شوند.

3- از جمله افراد دستگیر شده در این رابطه، مهران اصدقی فرمانده اول نظامی گروهک تروریستی مجاهدین در تهران و یکی از عوامل اصلی شکنجه می‌باشد، که پس از دستگیری تا مدتها سعی در کتمان جزئیات و حقایق مربوط به این جنایت سهمگین می‌نماید. وی پس از بازداشت، با تنی چند از تروریست های تحت مسئولیتش- از جمله محمدرضا نادری و خسرو زندی مواجه داده می شود و جرایم و اتهاماتش به وی تفهیم می گردد؛ ولی در جلسات اولیه بازجویی، صرفا به گوشه ای از جنایات بی شمار خود اعتراف می نماید و موذیانه از بیان جزییات شکنجه برادران پاسدار طفره می رود و به بیان اکاذیب و مطالب ساختگی در رابطه با نحوه شکنجه این برادران می پردازد و اطلاعات خود را خصوصا در رابطه با جریان شکنجه اظهار نمی دارد.

4- ابتدا اصدقی اظهار می دارد که سه جسد کشف شده در بیابان های باغ فیض متعلق به سه برادر پاسدار می باشد؛ ولی در تحقیقات بعدی، پس از گذشت یک سال و نیم، مشخص می شود که این سه جسد شکنجه و مُثله شده متعلق به دو برادر پاسدار شهید طالب طاهری و شهید محسن میر جلیلی و برادر کفاشی به نام شهید عباس عفت روش بوده و پاسدار شهید شاهرخ طهماسبی در لانه تیمی دیگر، توسط افراد همین شاخه از گروهک مجاهدین مورد شکنجه واقع شده و جسدش در محل دیگری در اطراف شهر تهران انداخته شده است. البته جسد مذکور ، که به وسیله افراد این گروهک شکنجه و مورد ضرب و جرح شدید قرار گرفته بود، در آن ایام توسط مامورین انتظامی کشف، و به عنوان مجهول الهویه به پزشک قانونی منتقل و در یکی از قطعات بهشت زهرا دفن شده بود.

5- در سال 1363، در مراحل بعدی بازجویی، مهران اصدقی پس از گذشت یک سال و نیم از بازداشت خود، با مشاهده تمام و کمال مدارک و شواهد مستدل جنایات خود و پس از تفهیم کلیه جرایمی که مستقیما در آن دست داشته؛ به ناچار به جزئیات کاملا جدیدی از اعمال بسیار فجیع و ددمنشانه خود و سایر عوامل شکنجه اعتراف می نماید. برگه های بازجویی ارائه شده، سیر تدریجی اقاریر و همچنین جدیدترین اعترافات وی را نشان می دهد.

دادستانی انقلاب اسلامی تهران- مرداد ماه 1363  

منبع: فارس

 

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 15:24 توسط امین .م ایرانی| |

جوسازی رسانه‌های‌ضدانقلاب برای مشابه‌سازی نيروگاه‌هاي فوکوشیما و بوشهر

تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي تحولا ت ناشي از حادثه هسته اي در نيروگاه اتمي فوكوشيما را با نگاهي ويژه و مبتني بر سناريو پيگيري مي‌كند و در اين چارچوب بر مولفه‌هايي همچون ميزان ايمني و پيامدهاي زيست‌محيطي نيروگاه فوكوشيما متمركز است.

به گزارش رجانيوز، درونمايه گزارش‌ها و گفت‌وگوهاي تحليلي تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي در مورد اين موضوع به گونه‌اي بنا مي‌شود كه از آن نوعي تلا ش هدفمند براي چالش‌زايي و ايجاد حساسيت در مورد ايمني و پيامدهاي زيست‌محيطي نيروگاه اتمي بوشهر برداشت مي‌شود اما همانطور كه پيش‌بيني مي‌شد اين رويكرد تبليغي به تدريج چهرهاي اصلي وعريان خود را نشان مي‌دهد و به دنبال آن است كه از اين موضوع براي شكل‌دهي فضاي شك و ترديد در مورد ايمني نيروگاه اتمي بوشهر و همچنين بزرگ‌نمايي پيامدهاي زيست محيطي آن بر كشورهاي منطقه استفاده کند.

بدون ترديد در پس اين سناريوي تبليغي، اهدافي همچون ايجاد فضاي شوك و هراس در مورد ايمني نيروگاه اتمي بوشهر در دو سطح داخلي و منطقه‌اي نهفته است.

در اين ميان، تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي تلاش ايران و ديگر كشورهاي نفت خيز حوزه خليج فارس براي دستيابي به انرژي هسته‌اي را مناقشه برانگيز مي‌خواند و اين پرسش جهت‌دار را مطرح مي‌سازد که آيا حوادث اخير ژاپن بر تصميمات اين كشورها تأثير مي‌گذارد.

گزارشگر تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي در يافتن پاسخي براي اين پرسش اگرچه به تلاش برخي كشورهاي ديگر منطقه خاورميانه براي توليد برق از انرژي هسته اي اشاره دارد اما در كلام نهايي فضاي گزارش را در سمت‌وسوي ادعايي مبني بر مشكلات فني نيروگاه اتمي بوشهر سوق مي‌دهد و در قالب يك پرسش معنادار، سناريوي تبليغي مقرون به صرفه نبودن ساخت راكتور براي كشورهاي نفت‌خيز را مطرح مي‌سازد و مي‌گويد به صرفه بودن ساخت راكتور براي كشورهايي كه نفت و گاز دارند، سؤالي است كه اختلا ف‌نظرهاي زيادي در مورد آن وجود دارد.

با نگاه از منظر سناريوخواني رسانه‌اي مي‌توان گفت با استفاده از فضاي شكل گرفته ناشي از حادثه هسته اي فوكوشيما پيش‌بيني مي‌شود ايجاد فضاي چالشي در مورد مقرون به صرفه بودن نگاه از منظرهزينه و فايده ايمني و پيامدهاي زيست محيطي نيروگاه اتمي بوشهر به يكي ازسناريوهاي تبليغي محوري محافل سياسي و رسانه‌اي غرب در فضاسازي در مورد برنامه هسته اي صلح‌آميز ايران تبدیل شود و در اين چارچوب شكل‌دهي فضاي نگراني و هراس يكي ازمولفه‌هاي تبليغي كانوني خواهد بود.

کريم سجادپور، لي واعظ و فريبرز قدر نیز در گزارشی که در سایت مؤسسه امریکایی کارنگی منتشر کرده و بی‌بی‌سی نیز آن را بارنشر داد، همین خط را دنبال کرده‌اند.

در بخشی از این گزارش آمده است: «از زماني که فاجعه ژاپن رخ داده است، تعداد فزاينده اي از کساني که در شکل گيري افکار عمومي ايراني ها تاثير دارند در نامه هاي سرگشاده مصاحبه هاي رسانه اي و در وبلاگ ها اين بحث را به ميان آورده اند که برنامه هسته اي دولت در حقيقت نه فقط امنيت و رفاه اقتصادي شهروندان اين کشور را تقويت نکرده است بلکه آن را به خطر مي اندازد آيا اين بحث ها نتيجه اي هم در بر خواهد داشت.»

در عین حال، معاون سازمان انرژي اتمي و رييس مركز نظام ايمني هسته اي كشور با قابل تقدير خواندن حساسيت هاي مردمي در رابطه با ايمني هسته اي اظهار داشت: شرايط به وجود آمده در سايت هسته اي فوكوشيما براي نيروگاه اتمي بوشهر متصور نيست.

ناصر راستخواه در گفت‌وگو با ايرنا در پاسخ به سوالي در رابطه با فضاسازي هاي رسانه هاي بيگانه در رابطه با ايمن نبودن نيروگاه اتمي بوشهر در برابر حوادث طبيعي گفت: وظيفه ما در نظام ايمني هسته اي شفاف سازي مسائل براي مردم است و قصد داريم با برگزاري يك كنفرانس تمامي ويژگي هاي نيروگاه اتمي بوشهر را براي مردم كشورمان تشريح كنيم.

در بخشی از گزارش مؤسسه کارنگی ادعا شده است که "رآکتور بوشهر امروز شبيه معجوني از فناوري عتيقه و غيرقانوني از آلمان دهه 1970 روسيه و عبدالقديرخان دانشمند ياغي پاکستاني است که به شکل ناميموني در تقاطع سه صفحه تکتونيکي زمين واقع شده است."

اما راستخواه با بيان اينكه دو صفحه تكتونيكي عربستان و سيبري به صورت طبيعي در زير زمين در حركت هستند و به گسل هاي فراوان موجود در كشور فشار وارد مي كنند، تاكيد كرد: شرايط كشور از نظر امكان وقوع زلزله در طراحي نيروگاه اتمي بوشهر لحاظ شده است.

رييس نظام ايمني هسته اي كشور با بالا دانستن تكنولوژي روسيه در ساخت نيروگاه هاي اتمي، اين كشور را يك "نيروگاه ساز هسته اي" در دنيا خواند و افزود: روس ها در طراحي نيروگاه اتمي بوشهر موضوع وجود صفحات تكتونيكي را رعايت كرده اند.

راستخواه سيستم هاي ايمني به كار رفته در سايت فوكوشيما را متعلق به دهه 60 و 70 ميلادي خواند و تصريح كرد: در رابطه با ايمني نيروگاه اتمي بوشهر از سيستم ها و طراحي هاي متفاوتي استفاده شده كه مطابق با آخرين سيستم هاي ايمني در سطح بين المللي است.

رييس نظام ايمني هسته اي كشور با ناكافي و غير دقيق خواندن اطلاعات در رابطه با نيروگاه فوكوشيما اظهار داشت: ما هنوز به آنچه كه در سايت هسته اي فوكوشيما رخ داده به عنوان يك فاجعه هسته اي نگاه نمي كنيم. حادثه بسيار بدي در فوكوشيما رخ داده و موضوع بحراني است همچنين شرايط كنوني نيز خوب نيست اما فاجعه هسته اي رخ نداده است.

اين كارشناس ايمني هسته اي با تاكيد بر اينكه نيروگاه هاي سايت فوكوشيما در برابر زلزله كنترل و خاموش شده اند، در بيان علت وقوع حوادث در اين سايت گفت: بعد از زلزله، سونامي بزرگي رخ داد و ژنراتورهاي اضطراري نتوانستند گرماي موجود در قلب رآكتورها را حرارت گيري (خارج) كنند.

راستخواه با بيان اينكه آژانس بين المللي انرژي اتمي و تمامي كشورهاي عضو به دقت مسائل مربوط به نشت مواد راديو اكتيو از سايت فوكوشيما را دنبال مي كنند، تصريح كرد: استانداردهاي ايمني بعد از وقوع اين حادثه مي تواند مورد بازنگري قرار بگيرد. بايد گفت آنچه كه در سايت فوكوشيما رخ داد به هيچ عنوان قابل پيش بيني نبود.

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 14:20 توسط امین .م ایرانی| |



طرفداران «مجازي» فتنه سبز افتضاح ديگري در فضاي جهاني اينترنت به بار آوردند. 

به گزارش جهان به نقل از کیهان اين طيف فعال در شبكه عنكبوت پيش از اين در پي پيش افتادن ركورد فروش فيلم «اخراجي هاي ۳» از فيلم ضعيف و مغرضانه «جدايي نادر از سيمين»، مردم را دعوت به تحريم تماشاي اخراجي هاي ۳ كردند كه از قضا مزيد بر علت در استقبال شد. پس از آن همين جريان به همراه يك شبكه مافيايي سعي كردند با كپي و فروش سي دي هاي غيرمجاز اخراجي هاي۳، از حضور مردم در سينما و تماشاي اين فيلم جلوگيري كنند. آنها همچنين با انتشار غيرقانوني فيلم در شبكه اينترنت باز هم كوشيدند ركورد فروش را متوقف كنند كه بي نتيجه ماند.
اما آخرين سياه بازي اين جريان ، افتضاحي است كه شماري از همكاران سايت ضد انقلاب بالاترين در امتياز دادن و «داغ» كردن فيلم رقيب اخراجي ها در يك سايت جهاني فيلم به بار آورده اند به نحوي كه مراجعان غيرايراني سايت IMDB را به اعتراض واداشته است.
يكي از همين به اصطلاح سبزها با انتقاد از ركوردسازي هاي دروغين رفقا مي نويسد: «لطفاً بدون تعصب اين مطلب را بخوانيد. اتفاق دردناكي افتاده است. حتما در جريان رقابت جنجالي دو فيلم «اخراجي هاي۳» و «جدايي نادر از سيمين» هستيد. و حتما مي دانيد كه جنبش سبز شديدا در تكاپو بود تا با تبليغ گسترده ركورد فروش تازه اي براي «جدايي نادر از سيمين» ثبت كند. مشكل از آنجا شروع شد كه دوستان جبهه سبز (شامل اينجانب) با مراجعه و ثبت نام در يكي از معتبرترين سايت هاي مرجع در زمينه فيلم (سايت IMDB) امتياز بالايي رو به اين فيلم دادند و اين هجوم بي سابقه باعث شد در يك چشم بر هم زدن اين فيلم آثار بزرگي چون پدرخوانده را نيز پشت سر بگذارد و برترين فيلم تاريخ سينما شود!!! خلاصه اين حركت كاملا عجيب كه فقط از مبتكراني مثل ما برمياد، باعث شد كه سروصداي مشتاقان فيلم در خارج درآمده و اعتراض كنند.»
وي آنگاه متن يكي از همين اعتراض هاي خارجي را منتشر كرد كه در آن آمده است: شما خيلي رقت انگيز هستيد. اگر مي خواهيد هنرتان را با اين كار ثابت كنيد بفرماييد آقاي تحصيل كرده! اما لحظه اي درنگ كنيد! اين خريت است! شما [...]هاي مضحك واقعا فكر مي كنيد فيلم جدايي نادر از سيمين، فيلمي است كه در ژانر درام بالاتر از فيلم «پدرخوانده» و هزاران فيلم ديگر قرار بگيرد؟ چرا اين وبسايتي را كه تا بحال كم و بيش براساس واقع گرايي افراد از سراسر دنيا پيش رفته است و نه از روي احساس و بي منطقي و بي عقلي، با بي اعتباري خودتان بي اعتبار مي كنيد؟ چرا نمي توانيد شرافتمندانه رفتار كنيد؟



نظر یکی از کاربران سایت imdb

Rate this movie is very political. Those were the high points of this movie that even once saw this film Who gave the film score of the insurgency and chaos that coercive pro-Hossein Mousavi in ​​2010 caused many crimes in Iran They already tried a political move photos Rahnavard Mir-Hossein Mousavi's wife cheating on the cover of the magazine Foreign Policy put. This rating does not mean poor film not deserve such a privilege never. I'll let all the requests that the weak points of this movie great films like The Godfather


and Casablanca and get more webmasters IMDb task is to investigate the case.

Not put out a film with a weak political groups on this site go up and above the

great films take the world if this site happens IMDb big question will certainly

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 14:51 توسط امین .م ایرانی| |

تصاویر زیر، عکس های یادگاری یک نظامی آمریکایی در افغانستان است که در حال کشتن یک نوجوان 15 ساله افغانی است. وی عضو گروهی از نظامیان آمریکایی است که به آنها عنوان تیم مرگ (kill team) داده شده است.

من وقتی این تصاویر رو دیدم خیلی ناراحت شدم و یا اون گفته حضرت امیر افتادم که فرمود کسی که این قساوتها و جنایات در حق مسلمین رو ببینه و دق کنه جای ملامت نداره.

این تصاویر زنگ خطریه برای اونایی که به امریکایی ها دل بسته اند .عاقبت هر کشوری که توسط این یانکی ها اشغال بشه همینه.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 16:28 توسط امین .م ایرانی| |

 

http://www.mahramanenews.com/newsF-4373.html

به گزارش ویژه محرمانه نیوز -در یک سو فیلمی قرار دارد که جایزه خرس طلایی برلین را کسب کرده و کارگردانش سیمرغ طلایی بهترین کارگردان جشنواره فجر را به دست آورده و به خاطر سبک و درونمایه آن می‌تواند نماینده سینمای هنری و متفاوت امروز ایران به حساب آید و در سوی دیگر با فیلمی کمدی و مردم پسند مواجهیم که قسمت سوم سه گانه جنجال برانگیز مسعود ده نمکی است که دو قسمت قبلی آن، با فروش میلیاردی خود، پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران لقب گرفته‌اند («اخراجی‌ها ۲» بالغ بر ۸ میلیارد تومان فروش کرد).

برخی از تحلیل گران سینمایی و هواداران سینمای هنری، نتیجه رقابت بین این دو فیلم را بسیار تعیین کننده دانسته و معتقدند که میزان استقبال مخاطب از هر کدام از این فیلم‌ها می‌تواند بیانگر سلیقه عمومی مخاطبان فیلم در ایران باشد.

نزهت بادی، منتقد سینمایی، در خبر آنلاین گفته است: برنده و بازنده اصلی این دوئل نابرابر، مردم هستند که با انتخاب یکی از دو فیلم نوع دیدگاه، سلیقه و روش مواجهه‌شان نسبت به زندگی و دنیای پیرامونشان را نشان می‌دهند.

رقابت سینمایی یا سیاسی

رقابت بین فیلم‌های «اخراجی ها۳» و «جدایی نادر از سیمین»، از حد یک رقابت صرفا سینمایی فرا‌تر رفته و جنبه سیاسی به خود گرفته است. این رقابت نه تنها در دنیای واقعی و در پشت گیشه‌های سینما‌ها جریان دارد بلکه به دنیای مجازی نیز کشیده شده است.

مخالفان فیلم «اخراجی ها۳»، نه تنها این فیلم را به «سطحی نگری»،  متهم کرده بلکه درونمایه سیاسی آن را نیز «فرصت طلبانه» و در جهت تبلیغات علیه اصلاح طلبان و سران فتنه  می‌دانند .

برخی از این افراد، با ایجاد صفحه‌هایی ویژه در فیس بوک و دیگر سایت‌های اینترنتی، مبارزه‌ای غیررسمی با فیلم «اخراجی‌ها ۳» را آغاز کرده و از حامیان جریان فتنه  خواسته‌اند که با تحریم این فیلم، از فیلم «جدایی نادر از سیمین» حمایت کنند.

مسعود ده نمکی در فیلم «اخراجی ها۳»، برخلاف دو قسمت قبلی، به جنگ ایران و عراق نمی‌پردازد و شخصیت‌های فیلم‌های قبلی‌اش را در فضای رقابتی انتخابات ریاست جمهوری ایران قرار داده و چهره‌ها و حوادث پس از انتخابات را به تحلیل کشیده است.

این فیلم درباره سه نامزد ریاست جمهوری با گرایش‌های سیاسی مختلف است که هر کدام با یک رنگ معرفی می‌شوند و نماینده جناح‌های سیاسی مختلف درون ایران‌اند.

لحن کمدی، شوخی با جنگ ایران و عراق (یا دفاع مقدس در ادبیات ایران ) و برخی تابوهای سیاسی و مذهبی موجود در جامعه ایران، وجود انبوهی از بازیگران کمدی سر‌شناس ایرانی مثل اکبر عبدی، امین حیایی، یوسف صیادی و محمدرضا شریفی نیا، از عواملی است که تحلیل گران سینمایی برای موفقیت قسمت‌های قبلی اخراجی‌ها مطرح کرده‌اند و پیش بینی می‌شود که قسمت جدید نیز با داشتن این عناصر، تجربه موفقیت‌های قبلی را تکرار کند.

«اخراجی‌ها؛ فاتح بی‌رقیب گیشه نوروز»

خبرگزاری مهر،‌‌ می‌نویسد «اخراجی‌ها ۳»، «فاتح بی‌رقیب گیشه نوروزی» است.

بر اساس این گزارش، فروش فیلم «اخراجی‌ها ۳» که از چهارشنبه ۲۵ اسفندماه ۸۹ شروع شده، در پایان هفته اول، از مرز ۳۰۰ میلیون تومان گذشت. فیلم «جدایی نادر از سیمین» نیز با فروش ۲۵۵ میلیون تومان در هفته اول، به دومین فیلم پرفروش نوروز ۹۰ تبدیل شد.

به نوشته مهر، «برای قضاوت درباره فرجام اکران نوروزی هنوز زود است و نمی‌توان برنده این رقابت نفسگیر را تعیین کرد».

تحریم اینترنتی «اخراجی‌ها ۳»

اما در این بین حامیان جریان فتنه  نیز با شعار «اخراجی‌ها ۳» را تحریم کنید، به مخالفت با نمایش این فیلم برخاسته و در مقابل از فیلم «جدایی نادر از سیمین» حمایت کرده‌اند.

از دید ایناین فتنه انگیزان فیلم «اخراجی ها۳» به «جنبش سبز» توهین کرده و رهبران آن را به مسخره گرفته است.

سایت بالا‌ترین منتسب به سازمان جاسوسی موساد  نیز لینکی را با عنوان «تحریم اخراجی ها۳ را جدی بگیریم» منتشر کرده که با واکنش مثبت فتنه گران  مواجه شده است.

واکنش سینماگران ایرانی

از سوی دیگر، اکران نوروزی فیلم‌های «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجی‌ها ۳»، با واکنش‌های متفاوت برخی از سینماگران سر‌شناس ایرانی مواجه شده است.

رامبد جوان بازیگر و کارگردان سینما درباره رقابت بین جدایی نادر از سیمین با فیلم ده نمکی گفته است:
امیدوارم فیلم جذاب و دیدنی فرهادی همانطور که دنیا را متحول کرد گیشه‌های سینما را متحول کند تا فیلم‌هایی چون اخراجی‌ها مجال خودنمایی نداشته باشند.

حسن فتحی، کارگردان سینما نیز فیلم «جدایی نادر از سیمین» را «اتفاق بزرگی» در تاریخ سینمای ایران دانسته و درباره آن گفته است: جدایی نادر از سیمین یک سقف وسطح جدید در سینمای ملودرام به وجود آورده ومعیار جدیدی در ژانر ملودرام ایجاد کرده است.

اکبر عبدی نیز اخیرا در پاسخ به سوالی درباره نقش ده نمکی در حمله به تجمع‌ها و حمله به سینما‌ها در زمان اکران فیلم «آدم برفی» گفته است: شاید اگر از ده‌نمکی سئوال کنید، خیلی کار‌ها را قبول ندارد و بگوید اصلا من نبودم یا اینکه بگوید اشتباه کردم.

وب سایت سینمایی کافه سینما نیز در گزارشی که در همین زمینه منتشر کرده نوشته است که نه کارگردان و نه پخش کننده فیلم اخراجی‌ها ۳، حاضر به گفتگو در مورد فروش این فیلم نیستند.

بر اساس این گزارش، علی سرتیپی - مدیر فیلمیران - که مدیریت پخش هر دو فیلم «اخراجی‌ها ۳» و «جدایی نادر از سیمین» را به عهده دارد، گوشی خود را خاموش کرده و مسعود ده نمکی هم در تماس خبرنگار کافه سینما، مصلحت ندانسته که در این مورد سخنی بگوید.

به نوشته کافه سینما، اصغر فرهادی نیز در  مورد شکست  فروش فیلمش بر «اخراجی ها۳» گفت: کاملا بی‌خبرم. پی‌گیری هم نکرده‌ام. تنها وظیفه من فیلم ساختن است و من فقط این را بلدم.

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 12:23 توسط امین .م ایرانی| |


به گزارش خبرنگار گروه فضاي مجازي خبرگزاري فارس، رجانيوز نوشت: پس از شكستن ركورد فروش "اخراجي ها2 " توسط "اخراجي ها3 " با نزديك شدن به رقم دو ميليارد تومان در كمتر از 10 روز و ناكامي ضد انقلاب و برخي رسانه هاي داخلي در موج سازي اينترنتي براي تحريم اخراجي ها3، انتشار نسخه غيرقانوني اخراجي ها3 در اينترنت، نقاب از بسياري از ادعاهاي شيك روشنفكرمآبانه اين جريان انداخت.


ادعاهايي مانند آزادي بيان، تحمل مخالف، جدايي هنر از سياست، هنر براي هنر و مانند آن، علي‌رغم قانون‌شكني هاي گسترده اين جريان در وقايع سال 88، هنوز مي توانست به كار اين صورت بزك كرده بيايد.

تقريباً از همان روزهاي اول نمايش "اخراجي‌ها3 " و "جدايي نادر از سيمين " در جشنواره فيلم فجر، موج گسترده اي از سوي رسانه هاي سينمايي و نيز رسانه هاي به اصطلاح اصولگرا مانند مهر و خبرآنلاين به‌وجود آمد كه به فيلم اصغر فرهادي براي رقابت با فيلم ده‌نمكي اميد بسته بود و نه فقط با نقدهاي سينمايي بلكه با تمسك به ادعاي اخلاق، شرافت و نيز برخي شعارهاي نخ نماي روشنفكرمآبانه مانند هنر براي هنر و جدايي هنر از سياست، مردم را از تماشاي اخراجي‌ها پرهيز مي‌داد.

كار به جايي رسيد كه جريان ضد انقلاب در شبكه‌هاي اجتماعي و سايت‌هاي رسمي خود، مخاطبان را به ديدن جدايي نادر از سيمين تشويق و به تحريم فيلم ده‌نمكي ترغيب مي‌كردند. اخراجي‌ها و جدايي... شدند نماينده دو تفكر و ميزان فروش‌شان معياري براي سنجش مقبوليت آن دسته و گروه در جامعه و جرياني كه بيش از يك‌سال از نابودي و انزوايش مي‌گذشت و اين‌بار هويت خود را در اين تقابل جست‌و‌جو مي‌كرد.

با استقبال گسترده سايت‌هاي ضد انقلاب از اين فراخوان، موج سازي رسانه اي براي تحريم گسترده اخراجي ها3 آغاز شد اما با شروع اكران نوروزي، خيلي زود ناكامي اين تبليغات طولاني مدت آشكار شد.

اگرچه برخي از خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي خبري در پنج روز اول اكران اين فيلم سعي كردند با استناد به رقابت نزديك اخراجي‌ها با رقيبش در ‌سينماهاي بالاي شهر تهران، مخاطبان را گيج كنند، اما حتي آمار همين سينماها نيز بيانگر فاصله دست نيافتني بود.

متاسفانه دوشنبه شب در يك عمل غيراخلاقي "اخراجي‌ها3 " براي دانلود روي اينترنت قرار گرفت و سايت بالاترين، لينك سايت‌هايي را كه اخراجي‌ها را براي دانلود قرار داده‌اند، روي خروجي خود قرار داد. جالب‌تر آنكه كساني كه فيلم را به‌صورت غيرقانوني ضبط و روي اينترنت قرار داده‌اند، آن را به سبزها تقديم كرده‌اند. اين در حالي است كه تا روز گذشته ميزان فروش روزانه‌ي اخراجي‌ها3 ركورد فروش اخراجي‌ها2 را زده و ركوردشكني دوباره مسعود ده‌نمكي قطعي شده بود.

البته هنوز هم بايد منتظر ماند و ديد كه اين اقدام غيراخلاقي چه تأثيري در روند صعودي فروش اخراجي‌ها خواهد داشت و آيا موجب افت فروش خواهد شد يا خير، اما آمدن اخراجي‌ها به پياده رو مانع از آن خواهد شد كه اين فروش 10 رقمي، براي اولين بار يك فروش 11 رقمي را در سينماي ايران رقم بزند و فروش اين فيلم را از مرز 10 ميليارد تومان عبور دهد.

البته اين اولين بار نيست كه ميزان اعتقاد اين گروه به شعارهايشان با رفتار خودشان زير سوال مي‌رود. نكته‌ي جالب اينكه اين موج و هجمه عليه اخراجي‌ها را كساني آغاز كرده و كار را به اين رفتار غيراخلاقي كشانده‌اند كه سال‌هاست شعار "جدايي هنر از سياست " سر مي‌دهند و تئوري نخ‌نما شده‌ي "هنر براي هنر " را تكرار مي‌كنند، اما حالا و در روزگاري كه خود را در عرصه سياست و حتي در اردوكشي‌هاي خياباني شكست خورده و منزوي مي‌بينند، براي سال‌ها قلم‌فرسايي‌هاي خود پشيزي ارزش قائل نيستند و حيات دوباره‌ي جريان مرده‌ي خود را در تقابل ميزان فروش دو فيلم روي اكران مي‌جويند.

اما كاش اين افراد روشنفكرنما حداقل به شعارهايي كه براي حمايت از فرهادي مي دادند، پايبند مي‌ماندند. مگر نه اينكه به تعبير همين دوستان "جدايي نادر از سيمين " و دو اثر قبلي فرهادي يعني "درباره‌ي الي... " و "چهارشنبه سوري " در مذمت بي‌اخلاقي است و دعوت به رعايت اصول اخلاقي.

در عين حال، سكوت سايت‌هاي سينمايي و به اصطلاح اصولگرا و همه نخبگان فرهنگي پس از اين اقدام كمتر از سكوت اصغر فرهادي مذموم خواهد بود. شايد شعارهاي اين دوستان تا زماني ارزش دارد كه منافع خودشان را به خطر نيندازد و وقتي خود را در جرياني كه خودشان به راه انداخته‌اند هم شكست خورده مي‌بينند، دست به انجام غيراخلاقي‌ترين كارها هم مي‌زنند.

اين كار حتي با شعارهاي صنفي اين سال‌ها هم منافات دارد كه تكثير غيرقانوني اثر را همان دزدي مي‌دانستند و باعث نابودي صنعت سينما، و اين موضوع را دستمايه نقد دولت مي كردند. اگر سينما صنعت است كه اخراجي‌ها بيشترين خدمت را به اين صنعت كرده و اگر تكثير غيرقانوني دزدي است كه تكثير هر فيلمي دزدي محسوب مي‌شود.

بعد از اين اتفاق غير اخلاقي احتمالا بايد منتظر موضع‌گيري‌هاي هنرمندان و اصحاب رسانه و حتي افرادي مانند خود اصغر فرهادي باشيم. محكوم كردن اين اتفاق قطعا ربطي به سلايق هنري و دوست داشتن يا نداشتن اخراجي‌ها ندارد. محكوم كردن اين اتفاق، محكوم كردن بي‌اخلاقي در عرصه‌ي فرهنگ و همچنين حمايت از چرخه‌ي صنعتي سينماست، و دوستان هنرمندمان و حتي دوستداران پروپاقرص ساخته‌ي آخر فرهادي اگر واقعا به حرف‌هايشان اعتقاد دارند، بايد به دور از جهت‌گيري‌هاي سياسي اين اقدام غيراخلاقي را محكوم كنند. به راه نيفتادن موج محكوميت اين توطئه غيراخلاقي، ميخي بر تابوت اين ادعاهاي روشنفكران خواهد بود.
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 12:22 توسط امین .م ایرانی| |

محمدرضا كائینی | در اسفند سالی كه بر ما گذشت، از صدمین سال میلاد آیت‌‌الله سیدمحمودطالقانی عبور كردیم. در این فرصت، بسیاری در فراغت از چالش‌های سالیان نخست انقلاب، از خویش پرسیدند كه طالقانی در این سده حیات و ممات خویش به چه كار بوده است؟ رازمانایی نام و اندیشه او چیست؟ او برای اكنون ما چه سخنی دارد؟ با این پرسش‌ها با فرزندش به گپ وگفت نشستیم. «سید مهدی طالقانی» در دو دهه اخیر در احیای نام و اندیشه پدر سهمی در خور داشته و كنگره نكوداشت صدمین سال میلاد پدر نیز به پایمردی او برگزار گشته است.


تاریخ معاصر ایران، 100 سال با طالقانی زندگی كرد، 70 سال با او و 30 سال به یاد او. به نظر شما طالقانی چقدر توانست روی روند عمومی تاریخ سده اخیر ایران، چه از جنبه نظری و چه از جنبه عملی تأثیر بگذارد؟

در این 100 سال در تاریخ ایران تحولات عجیب و شگرفی پیش آمده است. ایشان در ابتدای انقلاب مشروطه به دنیا آمد، انقلابی كه بعداً دچار انحراف شد، جنگ‌های جهانی كه اتفاق افتادند و آثار خود را بر كشور ما نهادند، رفتن رضاخان و اشغال ایران كه پس از آن پیش آمد. طالقانی در سال 1316 یا 1317 به تحصیلات حوزوی پایان داد و به تهران آمد. در آن زمان طلبه‌ای كه به‌طور دائم در حوزه‌ای درس بخواند، نداشتیم. هر كسی كه به حوزه می‌رفت، می‌خواست نهایتاً فقیه و مجتهد شود و در جایگاه تدریس سطوح عالیه و خارج فقه و اصول قرار گیرد، ولی ایشان به این نتیجه رسید كه وجودش در تهران و مركز، لازم‌تر است. این تصمیم هم دلایل خاصی داشت.

یكی از دلایلش می‌تواند این باشد كه ایشان در جلسات پدرش شركت می‌كرد و در آن جلسات بود كه متوجه شد جوان‌ها و حتی مذهبیون ما نیاز به یك دگرگونی دارند. حتی دیندار‌های بازاری هم نگرششان به دین این بود كه نماز بخوانند و به مجلس ختمی بروند و دو صفحه قرآن بخوانند و فاتحه‌ای و به آموزه‌های اجتماعی و سیاسی دین چندان توجهی نداشتند. آن جلسات برای مرحوم طالقانی حكم یك تلنگر را داشت. علاوه بر این، می‌دید كه پدرش از تعمیر ساعت امرار معاش می‌كند و وابسته به وجوهات شرعی نیست و در نتیجه به این تفكر رسید كه می‌شود مجتهد بود، مردم را به دینداری تشویق كرد، نمونه پیشرفته‌تری از دین را به مردم نشان داد و از این راه هم ارتزاق نكرد. اینها تلنگرهایی بود كه به ذهن طالقانی زده شد. به همین دلیل ایشان فكر كرد بهتر است راه مصلحان دینی معاصر را ادامه بدهد و به تهران بیاید.

برخی در جایگاه علمی ایشان خدشه وارد می‌كنند. خود شما در این زمینه چه دیدگاهی دارید و اسناد و مدارك چه می‌گویند؟

ایشان علاقه خاصی به مرحوم آیت‌الله آشیخ عبدالكریم حائری داشت و خدمت ایشان تلمذ می‌كرد. آشیخ عبدالكریم حائری در اجازه اجتهاد دادن بسیار سختگیر بود. ما به شكلی تلویحی از برخی گفتارها و نیز مكتوبات ایشان دریافتیم كه اجازه اجتهاد را از حاج شیخ دریافت كرده است. كسانی كه آیت‌الله طالقانی را می‌شناختند، می‌دانند كه ایشان همیشه از اینكه بگوید چه مدارجی را طی كرده یا از چه كسانی اجازه اجتهاد یا روایت گرفته است، كناره می‌گرفت، مگر اینكه مجبور می‌شد اسم بیاورد. مثلاً در بازجویی‌هایی كه در زندان‌ها از ایشان می‌شد، وقتی پرسیدند درجه تحصیلات، می‌نوشته «اجتهاد» یا در قضیه مجلس خبرگان كه كاندید شده بود.

قوانین آن زمان این‌طور بود كه یك مجتهد می‌توانست نظر شخصی خود را درباره مسائل سیاسی و اجتماعی و مذهبی بدهد، بدون آنكه مورد مؤاخذه قرار بگیرد. در سال 42، دادگاهی كه ایشان را محاكمه می‌كرد، مدعی بود كه شما اجتهاد ندارید! یادم هست در آن دوره، ما امیریه می‌نشستیم. عموی من به خانه ما آمد و مدركی را كه مرحوم آشیخ عبدالكریم و سایر علما به ایشان داده بودند، برد و به دادگاه ارائه داد. هر چند طالقانی در دادگاه هیچ دفاعی از خود نمی‌كرد و حرفی نمی‌زد، اما بستگان نزدیك، این مدارك را به دادگاه ارائه دادند.

آقا اجازه اجتهادی هم از آیت‌الله غروی دارد. از آیت‌الله مرعشی نجفی و مرحوم آشیخ عباس قمی هم اجازه حدیث دارد. به هر حال دو سه تا اجازه داشته، ولی خود ایشان معمولاً وقعی به این مسائل نمی‌گذاشت.

نكته مهم‌تر اینكه اساساً ساحت تلاش ایشان فقه و اصول نبود كه بخواهد روی این مسئله تكیه كند. ایشان كار قرآنی و تفسیری می‌كرد.

در این مورد برایتان خاطره‌ای بگویم. آقا وقتی به طالقان می‌رفت، اگر طلبه‌ای در مسجد حضور داشت، به او می‌گفت كه برود صحبت كند. علاوه بر این، جزو اولین كسانی بود كه اجازه داد مكلاها هم در حضورش سخنرانی كنند. به هر حال یك بار یك روحانی در طالقان در حضور آقا سخنرانی می‌كند و می‌گوید:«حضرت آیت‌الله‌العظمی طالقانی اینجا تشریف دارند.» موقعی كه ایشان از منبر پایین می‌آید، آقا می‌گوید:«صحبت‌هایت خیلی خوب بود، ولی یك اشكال بزرگ داشت». می‌پرسد:«اشكالش چیست؟» می‌گوید:«این القاب را به هر طلبه‌ای نمی‌دهند. آیت‌الله‌العظمی، حضرت امیر(ع) است، نه هر طلبه ساده‌ای.» این برخورد نشان‌دهنده آن است كه ایشان چندان وقعی به این عناوین نمی‌گذاشت؛ برخلاف برخی كه ممكن است از این تمجیدها لذت هم ببرند.

آیت‌الله طالقانی پس از برگشتن از قم، در شرایطی كار قرآنی را شروع كرد كه از یك طرف سیستم فرهنگی نظام رضاشاهی و از طرف دیگر نظام‌های فكری حاكم بر دنیا كه از جنبه فرهنگی به سمت ایران هجوم آورده بود، به‌شدت تضاد علم و دین را تبلیغ و وانمود می‌كردند كه عناصر دیندار، یك مشت آدم‌های خرافه‌پرست دور از دنیا و آدم‌های متمدن كسانی هستند كه به علوم، آن هم از نوع تجربی آن گرایش دارند. مرحوم طالقانی، هم به شهادت گفتارهای رادیویی ایشان و هم كتبی كه در آن زمان منتشر كرد، از قبیل اسلام و مالكیت، می‌خواهد برتری اسلام بر این مكاتب را نشان بدهد. به نظر شما طالقانی در آستانه شهریور 20 و پس از آن، در پرورش نسلی از جوانان دانشگاهی و روشنفكر كه حقانیت دین را باور دارند و معتقدند دین و علم با هم تضاد ندارند، چقدر نقش دارد؟

سال‌های بعد از شهریور 20، اوج بالا گرفتن این چالش‌ها بود. یعنی بچه مسلمان‌ها به‌شدت در اقلیت بودند و احساس تحقیر می‌كردند. از یك طرف هجوم غربی‌ها بود كه این افكار را تبلیغ می‌كردند كه دین خرافه است و از سوی دیگر همسایه شمالی ما، روس‌ها سخت مرام چپ را تبلیغ می‌كردند و كمونیست بودن یك‌جور ادای روشنفكری بود. اگر قرار بود روشنفكری كسی جا بیفتد، باید حتماً چپ می‌بود و اكثر افراد طالب نام، این ادا و اطوارها را داشتند. وقتی به گذشته نگاه می‌كنیم، بسیاری از شعرا و نویسندگان دنبال همین ژست بودند، از جمله چهره‌هایی مانند جلال ‌آل‌احمد به دنبال همین موج نیرومند، در دام حزب توده و جریان چپ افتادند.

یكی از دوستان مرحوم طالقانی در خاطراتش نوشته:«در آن دوران، وقتی كارمان در دانشگاه زیاد بود و مجبور بودیم آنجا بمانیم، دنبال یك سوراخی می‌گشتیم كه برویم و پنهانی در آنجا نماز بخوانیم تا مسخره‌مان نكنند». می‌گفت اقلیت بچه مسلمان، همگی این گرفتاری را داشتند. در چنین فضایی چه می‌شد كرد؟

جمع كردن و شكل دادن به بچه مسلمان‌ها را آقا با همكاری دوستی به نام مرحوم مهیاری آغاز كرد. ایشان یك مدرسه داشت. شروع كار ایشان از انجمن اسلامی دانش‌آموزان و نشریه آنها بود. مجله‌ای مذهبی به نام «دانش‌آموز» در می‌آوردند و تشكلی به نام انجمن اسلامی دانش‌آموزان درست كرده بودند. نمای بیرونی انجمن این بود كه كارهای خیر می‌كند و برای كارهای خیریه، وجوهات جمع می‌كند، ولی پشت قضیه این بود كه بعضی از اندیشمندان دینی را برای سخنرانی برای دانش‌آموزان دعوت می‌كردند، از جمله مرحوم آقا. این نشریه ماهانه بود و گمانم قیمتش یك یا دو قران بود. چند سالی این مجله با این وضعیت منتشر و خیلی هم از آن استقبال ‌شد. این مجله توانسته بود بسیاری از نوجوانان و جوانان را حول محور انجمن اسلامی دانش‌آموزان جمع كند. آن روزها باب بود كه هر جا می‌رسیدند، می‌نوشتند خدا، شاه، میهن. اینها بالای مجله آرم زدند:«خدا، قرآن، میهن» و همین باعث شد كه مجله تعطیل و انجمن جمع شد، ولی ایجاد همین انجمن باعث شد كه انجمن‌های دیگری پشت سر این قضیه به وجود آمد، از جمله انجمن اسلامی دانشجویان، مهندسین و پزشكان.

فكر می‌كنم اولین نشست انجمن اسلامی دانشجویان در دانشكده پزشكی دانشگاه تهران در سال 1325 بود و دانشجویان هم استقبال بسیار خوبی از آن كردند. به هر حال همین سخنرانی‌ها و صحبت‌های طالقانی باعث شد كه بخشی از تیپ‌های دانشگاهی به سمت او كشیده شدند و با نضج‌گیری جلسات مسجد هدایت، به‌تدریج در آنجا جمع شدند و كسبه و تیپ تحصیلكرده، حرف‌های تازه‌ای را درباره دین شنیدند.

روی جلد كتاب سخنرانی‌های مرحوم طالقانی در رادیو، جمله جالبی نوشته شده:«روی سخن این كتاب با جوانانی است كه محیط ایمانشان تاریك شده است.» در آنجا ایشان ضمن گفت‌وگوی دو دانشجو، به طرح مسائل دینی می‌پردازد و به شبهات جواب می‌دهد.

البته این نوع گفت‌وگوها بعداً از طرف دیگران باب شد.

یكی از دوستان ایشان می‌گفت اولین‌بار بود كه می‌دیدم یك روحانی به جای اینكه زینت‌المجالس تجار و بازاری‌ها باشد، زینت‌المجالس دانشجویانی بود كه یك ریال هم توی جیبشان نبود. به نظر شما چه ویژگی‌ای در مرحوم طالقانی بود كه جوانان تحصیلكرده، جذب ایشان می‌شدند؟

من این نكته را در جای دیگری هم گفته‌ام. یك وقت هست كه من احساس می‌كنم باید وظیفه دینی‌ام را انجام بدهم و این كار را می‌كنم، خواه به نتیجه برسد خواه نرسد. یك وقت هست كه باید در قبال دریافت وجهی كاری بكنم. طالقانی با دلش سمت دانشجویان و جوانان می‌رفت و من فكر می‌كنم همین با دل به سمت آنها رفتن، باعث می‌شد كه آنها احساس كنند با آدم متفاوتی مواجه هستند. او در گفت‌وگو با همه، از جمله جوانان، بسیار صبورانه می‌نشست و به حرف همه گوش می‌داد، حتی اگر طرف مقابل، عصبانی هم بود، صبر می‌كرد و بعد به او می‌گفت:«ما كه با هم دعوا نداریم. بیا با هم حرف بزنیم و اگر تو هم درست گفتی، من حرفت را قبول می‌كنم». آقا به این شیوه گفت‌وگو اعتقاد داشت. خیلی وقت‌ها، ما اعضای خانواده كه با هم بحث می‌كردیم و صدایمان بالا می‌رفت، آقا می‌گفت:«چرا داد می‌زنید؟ بنشینید با هم حرف بزنیم.» به‌خصوص من كه خیلی زود عصبانی می‌شدم و آقا می‌گفت:«تو اشكال داری بچه، آرام بنشین و حرفت را بزن!»

مواقعی كه ایشان در زندان بود، گاهی ما بچه‌ها با هم اختلاف پیدا می‌كردیم. ایشان می‌گفت:«هفته‌ای یك بار دور هم بنشینید و حرف‌هایتان را بزنید، بدون اینكه كسی بخواهد ثابت كند كه حتماً حرف او درست است. حرف دیگران را كاملاً گوش بدهید و اگر واقعاً به شما ثابت شد كه اشتباه می‌كنید، اشتباه خود را بپذیرید.»

پذیرفتن اشتباه شهامت زیادی می‌خواهد و او این ویژگی را با رفتارش به جوانانی كه به او مراجعه می‌كردند، نشان می‌داد. آقا می‌گفت:«موقعی كه ما قرآن را در دست گرفتیم دو گروه به ما ایراد می‌گرفتند. یك گروه روحانیون قشری كه اعتقاد داشتند كه ما جزو علما هستیم و نباید با دانشجوها سروكار داشته باشیم. خودشان را اهل دانش روز و آنها را فكلی می‌دانستند. دانشجوها هم خود را اهل علم و آنها را قشری می‌دانستند».

این دو طبقه نه‌تنها با هم رفاقت و سنخیت نداشتند، بلكه هر دو هم به مرحوم آقا اعتراض می‌كردند كه چرا قرآن تفسیر می‌كنی؟ مگر قرآن را می‌شود تفسیر كرد؟

ایشان نماد و سمبل وحدت حوزه و دانشگاه و در عین حال گشاینده باب ارتباط بسیاری از علما و روحانیون با دانشجویان بود. این ارتباط عمدتاً از طریق سخنرانی در مسجد هدایت و به دعوت ایشان صورت می‌گرفت. مرحوم استاد مطهری در محفلی كه ایشان و دكتر شریعتی را پیشتاز ارتباط روحانی و دانشجو ‌دانستند، گفت:«به هیچ‌وجه این‌طور نیست. قبل از من آقای طالقانی این كار را انجام داده‌اند.» خود آیت‌الله طالقانی تا چه حد موجب شد روحانیونی كه افكار نوین داشتند، به‌خصوص پس از رویدادهای سال 42، با دانشجویان ارتباط پیدا كنند و چه كسانی با وساطت مرحوم طالقانی از طریق حضور در مسجد هدایت و انجمن‌های اسلامی مهندسین و پزشكان و دیگر محافل، با دانشجویان و تحصیلكرده‌ها ارتباط بیشتری پیدا كردند؟

بسیاری از چهره‌ها از جمله آقای مطهری، آقای بهشتی، آقای خامنه‌ای، آقای مهدوی‌كنی، آقای هاشمی‌رفسنجانی، آقای امامی كاشانی و از غیر روحانیون هم استاد محمدتقی شریعتی، مهندس بازرگان، دكتر سحابی...

... فخرالدین حجازی

داستان او مقداری متفاوت بود. خود من رابط آشنایی ایشان با آقا شدم. آقا می‌رفت پای صحبت‌هایش می‌نشست و از او حمایت می‌كرد و به همین دلیل هم برخی از روحانیون به ایشان ایراد گرفتند كه چرا از یك فكلی حمایت می‌كنی؟! آقا خیلی هم ایشان را نمی‌شناخت، ولی وقتی ما به آقا گفتیم كه ایشان در مدرسه، بچه‌ها را به دین دعوت می‌كند، آقا گفت یك روز او را بیاورید تا از نزدیك او را بشناسم. بعد از اینكه حجازی را شناخت، می‌رفت و پای صحبت‌هایش می‌نشست و تشویقش می‌كرد.

آقا واقعاً هر كسی را می‌دید كه درد دین دارد و می‌تواند چهار تا آدم را جذب كند، از او حمایت می‌كرد. همین باعث می‌شد كه دیگران هم تشویق می‌شدند به مسجد هدایت می‌آمدند و صحبت می‌كردند. دانشجوها وقتی می‌دیدند یك مكلا یا روحانی دیگر صحبت می‌كند و آقای طالقانی نشسته و گوش می‌دهد، جذب می‌شدند و آنها هم توجه می‌كردند. با رفتارهای طالقانی بسیاری از تضادها و تقابل‌ها حل یا دست‌كم تعدیل شد.

قبل از پیروزی انقلاب، آقا افرادی را از هر دو گروه روحانی و مكلا به خانه دعوت كرد تا شورائی را تشكیل بدهد و گفت باید با هم باشید. هر دو گروه خوش‌فكر هستید و درد دین هم دارید و باید در كنار هم باشید. آقا عملاً در طول آن سال‌ها، این موضوع را با رفتارش نشان می‌داد.

تا اینجا ما از جنبه فكری و هدایتگری مرحوم طالقانی صحبت كردیم، یعنی ایجاد یك جریان فكری و فرهنگی، اما طالقانی صرفاً محدود به اندیشه و فرهنگ نیست، بلكه به سیاست و اجتماع هم می‌پرداخت و بسیار هم تأثیر گذاشت. اگر دوران قبل از شهریور 20 و اعتراض به كشف حجاب را نادیده بگیریم، از ویژگی‌های حضور ممتد ایشان در مقطع نهضت ملی، ایجاد نوعی تعادل بین نیروهای موجود بود. به‌رغم علاقه‌ای كه ایشان به دكتر مصدق داشت، با همه جریانات دخیل، ارتباط و دوستی داشت. اطرافیان آیت‌الله كاشانی نقل می‌كنند پس از كودتا كه ملیون رابطه خود را با ایشان قطع كردند و كسی از آنها به منزل آقای كاشانی نمی‌رفت، آیت‌الله طالقانی تا آخر عمر با ایشان ارتباط داشت. البته انتقاد هم داشت، اما در عین حال رابطه‌اش را قطع نكرد. طالقانی چگونه توانست این رابطه را با همه جناح‌های نهضت ملی، از دكتر مصدق گرفته تا آیت‌الله كاشانی و فدائیان اسلام و حتی بعضی از توده‌ای‌ها برقرار كند؟

این نوع برخورد طالقانی منحصر به مقطع نهضت ملی نبود. طالقانی تا آخر عمرش عملاً همین كار را كرد. در آن دوره زمانی، به ارتباط ایشان با دو جناح دكتر مصدق و آیت‌الله كاشانی اشاره كردید. علاوه بر این، فدائیان اسلام به‌شدت با دكتر مصدق مسئله داشتند، ولی ایشان با فدائیان اسلام هم رابطه خوبی داشت. ایشان با همه گروه‌ها ارتباط داشت، حرف‌هایش را می‌زد، مطالبش را هم می‌گفت، انتقاد هم می‌كرد، ولی می‌خواست اینها در كنار هم باشند و‌ای كاش گوش می‌دادند و در كنار هم می‌ماندند. طالقانی همیشه یك قدم جلوتر را می‌دید، یعنی می‌دید كه اگر اینها در كنار هم نباشند، این نهضت از هم می‌پاشد كه عملاً همین‌طور هم شد. نظر طالقانی همیشه همین بوده كه همه جناح‌ها را در كنار هم نگه دارد. او بر این باور بود كه بعضی‌ها تكلیفشان معلوم است. نه درد دین دارند و نه درد مردم، ولی كسانی كه چنین آرمان‌هایی دارند، باید بتوانند در كنار هم كار كنند.

یكی از عرصه‌هائی كه طالقانی سعی داشت تا تجربه با هم بودن را عملاً به دیگران بیاموزد، عرصه تعاملات اجتماعی بود. از این مقوله چه خاطراتی دارید؟

همین‌طور است. یكی از مسائلی كه در آن سال‌ها پیش آمد زلزله بوئین‌ زهرای قزوین بود. در آن زلزله مرحوم تختی هم با محبوبیتی كه داشت، پول و جنس برای كمك به زلزله‌زدگان جمع می‌كرد. مرحوم طالقانی معتقد بود كه ممكن است پول و كالا در درازمدت دردی از كسی دوا نكند، مضافاً بر اینكه سیستم‌های دولتی بخشی از پول را می‌خوردند و به دست نیازمندان نمی‌رسانند و عملاً حیف و میل می‌شود. با دوستانشان نشستند و برنامه‌ریزی كردند كه یك قریه را از پایه بازسازی كنند. رفتند و مبالغی را جمع‌آوری كردند و روستای حسین‌آباد قزوین را بازسازی كردند. آقا علاوه بر فعالیت‌های سیاسی، تلاش‌های اجتماعی را هم همپای آن ادامه می‌داد. حتی در مقاطعی كه به آقا اجازه سخنرانی در مسجد نمی‌دادند، برنامه‌هایی می‌گذاشت كه خاطرات آن كاملاً به یادم هست. برنامه‌هایی را در منزل دوستان خود می‌گذاشت. علی‌الخصوص آقا به‌رغم همه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، تفسیر قرآن را كنار نمی‌گذاشت و می‌گفت ما هر چه را كه بخواهیم باید از این قرآن الهام بگیریم.

در واقع، قرآن سرچشمه همه حركت‌هاست.

بحث آقا هم این بود كه اگر اجتماع ما با معضلی روبه‌رو است، چاره آن را می‌توانیم از قرآن بیرون بیاوریم و هنگامی‌كه با مسئله‌ای درگیر می‌شدیم، پاسخ آن را از قرآن استنباط می‌كرد و به همین دلیل برای شنونده بسیار جالب بود كه می‌توانست پاسخ مسئله‌ای را كه در زندگی با آن روبه‌رو بود، از قرآن بیابد. آقا معمولاً در تفاسیری كه از قرآن داشت، این مطلب را رعایت می‌كرد و همین برای خیلی‌ها جاذب بود. اگر اجازه نمی‌دادند آقا در مسجد صحبت كند، به منزل دوستانی كه خانه‌های بزرگ‌تری داشتند، از جمله مرحوم تحریریان می‌رفتند و جلسات را در آنجا تشكیل می‌دادند و تفسیر قرآن می‌گفتند.

جلسات گفتار ماهانه هم به همین ترتیب تشكیل شد كه كتاب‌های «مرجعیت و روحانیت» و «گفتار ماه» از آن بیرون آمد و آقای بهشتی، آقای مطهری، امام موسی صدر و دیگران در آنجا سخنرانی می‌كردند. خلاصه به هر بهانه‌ای جلسات و گفت‌وگوهایی می‌گذاشتند و جوان‌ها هم بسیار استقبال می‌كردند.

صرف‌نظر از اینكه اندیشه‌ای بود، یك پایگاه اجتماعی هم بود.

همین‌طور است. یك آقای نوید بود كه نزدیك میدان بهارستان حیاط بزرگی داشتند. یادم هست هر ماه در آنجا جلسات برقرار می‌شد و مردم هم استقبال خوبی می‌كردند. بعد هم این سخنرانی‌ها چاپ می‌شد.

در آن زمان، كتاب‌های مذهبی چندان بردی نداشت، ولی من یادم هست كه این كتاب‌ها مثل نقل و نبات توی دست دانشجوها می‌چرخید. خود من تعدادی از این كتاب‌ها را در اختیار داشتم و بچه‌های دانشجو می‌آمدند و از ما می‌گرفتند و می‌بردند و می‌فروختند و شب پولش را می‌آوردند به ما می‌دادند. من باورم نمی‌شد كه این تعداد كتاب دینی ظرف دو روز فروش رفته باشد! در آن فضا از این كتاب‌ها استقبال می‌شد و این به خاطر آن است كه ایشان توانسته بود با جوانان ارتباط برقرار كند. ایشان غیر از مسئله وحدت حوزه و دانشگاه، به تقریب مذاهب هم خیلی اهمیت می‌داد و به همین خاطر سفری به مصر و كراچی كرد و چقدر هم از ایشان استقبال كرده بودند كه از سید قطب به خاطر به رسمیت شناختن حق ملت فلسطین تقدیر كرده بود.

در این روزها كه تحول در مصر به عنوان یكی از پایگاه‌های فرهنگی جهان اسلام مطرح است، برخی از مطبوعات این كشور، نام و ذكری از مرحوم آیت‌الله طالقانی و شهید نواب صفوی كه هر دو در مصر با سخنرانی‌های خود زمینه‌ساز بیداری‌ اسلامی شده بودند، برده‌اند. آیت‌الله طالقانی نسبت به مصر و تحولات آن چقدر عنایت داشتند و اخبار آن را پیگیری می‌كردند؟ آیا علاقه ایشان به عبدالناصر منافاتی با تعلق خاطر ایشان به اخوان‌المسلمین داشت یا نه؟ چون برخی بین این دو تضاد می‌بینند.

ایشان اولین‌بار كه به مصر رفت، در بازگشت، جبهه‌گیری سختی علیه اسرائیل كرد. این نكته را ذكر كنم كه مصری‌ها علیه شیعیان موضع داشتند، وقتی ایشان آمد عكس‌هایی را كه با سران فكری جهان اسلام و مسئولان الازهر گرفته بود، آورد و گفت موقعی كه نشستیم و با آنها درباره اصول مذهب خود صحبت كردیم و تشیع را به آنها شناساندیم و گفتیم چگونه است، ما را با خوشرویی پذیرفتند. در هنگام بیان این خاطره، كاملاً خوشحالی از چهره آقا پیدا بود و این سفر را بسیار موفقیت‌آمیز می‌دانستند. می‌گفتند آن چیزی كه آنها تصور می‌كردند كه ما یك مذهب من درآوردی درست كرده‌ایم و قرآن ما با آنها فرق می‌كند، وقتی برایشان توضیح دادیم، متوجه شدیم گروه و كسی نبوده كه برود و موضوعات را برایشان توضیح بدهد، ولی وقتی شنیدند بسیار استقبال كردند و آقا از این بابت بسیار خوشحال بود.

ضمن اینكه ایشان در نمازجمعه‌های آنها هم شركت كرده بودند كه تأثیر بسیار مثبتی داشته است.

بله، عكس‌هایی كه هست این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد. یادم هست آقا از مصر برایم یك اسباب‌بازی كوكی آورده بود كه برایم تازگی داشت و كلی بین بچه‌های در و همسایه پز می‌دادم كه پدرم از مصر برایم اسباب‌بازی آورده.

نگاه ایشان به آینده مصر چه بود؟

در آن موقع جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور و انورالسادات معاون او بود. در گفت‌وگویی كه با عبدالناصر داشتند، او هم از هیئتی كه از ایران رفته بود، خیلی استقبال كرده بود. بعد هم در الازهر درباره تشیع، جلسه بحث آزاد گذاشتند و انورالسادات را مأمور كرد كه همرا آقا باشد و جاهایی را كه قرار بود ایشان برود و سخنرانی كند، برنامه‌ریزی می‌كرد. خیلی از آقا استقبال شده بود و بعد از آن مسئله رفتن به اردن و كراچی و فلسطین پیش آمد.

ظاهراً ایشان از طریق گوش دادن مداوم به رادیوهای عربی، اوضاع مصر را پیگیری می‌كردند.

بله، به دلیل نقش عبدالناصر در رهبری جهان عرب، آقا خیلی به او علاقه داشت، مضافاً بر اینكه ایشان با گروه اخوان‌المسلمین هم ارتباط داشت و سعی می‌كرد بین آنها نزدیكی و الفت ایجاد كند. آنها در مورد مسائل داخلی با هم اختلاف داشتند، ولی مرحوم طالقانی آنها را مخالف هم نمی‌دید و همان روشی را كه در داخل به آن پایبند بود، در آنجا هم به كار می‌گرفت. مرحوم آیت‌الله بروجردی هم كه از آقا خواسته بود به این سفر برود، بسیار از نتایجی كه به دست آمده بود، راضی بود. یادم هست نشریاتی بود كه هم برای آقا می‌آمد و هم برای آیت‌الله بروجردی و در آن روزنامه‌ها می‌نوشتند كه آمدن این هیئت چه نتایج و آثار مثبتی داشته است. آقا بعد از فوت عبدالناصر برای او مراسمی هم گرفت و دفتری را كه در سفارت مصر گذاشته بودند، امضا كرد. خیلی‌ها آن زمان آمدند و ایراد گرفتند كه چرا برای یك فرد سنّی مجلس ترحیم گرفته‌اید؟ ولی طالقانی گوشش به این حرف‌ها بدهكار نبود. اگر قرار بود به این حرف‌ها گوش بدهد، باید مثل خیلی‌ها خود را از بسیاری از عرصه‌های سیاسی و اجتماعی كنار می‌كشید و به مسجد رفتن و نماز خواندن و برگشتن به خانه اكتفا می‌كرد.

از جمله ایراداتی كه منتقدین طالقانی به او می‌گیرند، منحرف شدن برخی از كسانی است كه خود را شاگرد مكتب او می‌دانستند، البته خود طالقانی هم بعد از كودتای درونی در سازمان مجاهدین خلق، نوعی سرخوردگی در خود احساس می‌كرد. این نكته‌ای است كه دوستان و نزدیكان او در زندان نقل می‌كنند، اما آیا واقعاً می‌شود این تغییر ایدئولوژی را به عنوان نتیجه فكر و عمل طالقانی گرفت؟ با توجه به اینكه هر كسی در ادامه راه خود آزاد است و افراد تنها نقش هدایتگری دارند.

به هر حال همان گونه كه اشاره كردید هر فردی در انتخاب و ادامه راه زندگی‌اش مختار است، مضافاً بر اینكه بسیاری از علما می‌توانستند كنار اینها باشند و نگذارند به این راه كشیده شوند. این ضعف دستگاه تبلیغی ما بود. ذكر این نكته را ضروری می‌دانم كه گروه اولیه مجاهدین، بچه‌های مسلمان و معتقدی بودند. بعد از رفتن آنها، داستان و نقل زیاد است. آقا هم بیشتر روی همان گروه اولیه تكیه داشت و واقعاً گروه‌های بعدی را خیلی نمی‌شناخت. بعضی از دوستان آقا، آنها را بیشتر می‌شناختند. خیلی‌ها می‌خواهند این را القا كنند كه گروهی كه در سازمان مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند شاگردان طالقانی بودند، در حالی كه این‌طور نیست و شاگردان ایشان، چند نفر بنیان‌گزاران اولیه سازمان بودند كه تا پای جان هم پای عقیده‌شان ایستادند. بعد از آن نسل، طالقانی شناخت زیادی از گروه‌های بعدی آنها نداشت.

مضافاً بر اینكه نسلی كه تغییر ایدئولوژی داد، آیت‌الله طالقانی را به مرگ تهدید كرد!

خداوند حفظ كند آقای غیوران را كه هستند و ماجرا را بارها به‌دقت نقل كرده‌اند. آقا بعضی از وجوهات را از طریق آقای غیوران در اختیار آنها (سازمان مجاهدین) قرار می‌داد. زمانی كه شنید قضیه تغییر ایدئولوژی پیش آمده، گفت كه جلوی پرداخت این وجوهات گرفته شود و دیگر نه حمایت مادی كرد، نه حمایت معنوی. آنها توسط غیوران برای آقا پیغام می‌‌فرستند كه می‌خواهیم با شما صحبت كنیم. آقا می‌گوید:«بیایید خانه ما یا جایی قرار می‌گذاریم»، آنها می‌گویند:«نه! جا را ما تعیین می‌كنیم.» آنها حتی آقای غیوران را هم نمی‌گذارند همراه آقا برود. ایشان را تحویل می‌گیرند و می‌برند و طوری رفتار می‌كنند كه انگار آقا را برای بازجوئی بردند! می‌گویند:«باید از ما حمایت و ما را تأیید كنید». آقا می‌گوید:«وقتی شما انحراف پیدا كرده‌اید، نمی‌توانیم شما را تأیید كنیم» و آنها همان‌جا آقا را تهدید می‌كنند كه اگر ما را حمایت نكنید، شما را می‌كشیم و شهیدنمایی می‌كنیم! یعنی به گردن دستگاه می‌اندازیم. افرادی كه شاهد این قضیه هستند، حیّ و حاضرند، زدن این حرف‌ها كه آقای طالقانی با اینها ارتباط داشته و اینها شاگردانش بوده‌اند، از روی ناآگاهی است. آنها وقتی خود آقا را تهدید می‌كنند، تكلیف ماجرا مشخص است.

در سال‌های اخیر به بهانه‌های مختلف، سخن از گرایش (یكی از پسران آیت‌الله طالقانی) مجتبی به جریان چپ به میان می‌آید و روایت‌های متنوعی در این مورد بیان می‌شود. این درحالی است كه بسیاری از نزدیكان به او معتقدند مجتبی اساساً تا زمانی كه در ایران بود، این گرایش را نداشت و وقتی به خارج رفت، این گروه‌ها توانستند او را جذب كنند، درحالی كه فرزندان بسیاری از چهره‌های شاخص، در ایران و در خانه آنها این گرایش را پیدا كردند. خاطرات شخصی شما از این ماجرا چیست؟

مجتبی موقعی كه از ایران رفت، سن و سالی نداشت كه یك فكر سیاسی تثبیت شده داشته باشد، به خاطر كپی كردن یك اعلامیه كه متأسفانه به دست ساواك افتاد و ساواك دنبال نویسنده این اعلامیه می‌گشت، تحت تعقیب قرار گرفت. او اصلاً نمی‌دانست قضیه از چه قرار است و به او گفته بودند اعلامیه را بنویس و او هم نوشته بود!

سر همین ماجرا مرا هم گرفتند، گفتند دو خط بنویس كه وقتی مشخص شد خط من نیست، خیلی به من كاری نداشتند، اما دنبال مجتبی بودند كه به قول خودشان سر نخ‌هایی گیر بیاورند. بعد از اینكه مجتبی به پاكستان رفت، در برخی از گروه‌های مذهبی داخل شد و مشكلی هم نداشت. او تقریباً چند سالی آواره بود تا به سازمان فتح رسید. آنها توانستند روی مجتبی كار كنند و مرام كمونیستی خود را به او القا كنند. بعد از اینكه مجتبی به ایران برگشت و با آقا صحبت كرد، قضیه تقریباً داشت فراموش می‌شد...

شما شاهد مناظره‌های مجتبی و پدرتان بودید؟

آقا بعد از انقلاب فرصت زیادی برای بحث و گفت‌وگو نداشت. فقط در همان مسافرت معروفی كه ما رفتیم، فرصتی شد تا آقا بتواند با مجتبی بحث كند كه خیلی هم تأثیر داشت. مجتبی واقعاً بعد از آمدن به ایران فعالیتی نداشت. گاهی در كارهای دفتر به ما كمك می‌كرد. بعد هم آقا پیشنهاد كرد در جایی در كرج باشد و كارهای كشاورزی كند، اما بعضی از دشمنان دوست‌نما، نه به خاطر مجتبی، بلكه دقیقاً به خاطر صدمه زدن به آیت‌الله طالقانی، داستان مجتبی را علم كردند، در حالی كه آن ‌قدر درك ضعیفی داشتند كه تشخیص نمی‌دادند طالقانی جایگاه خودش را دارد و هیچ ربطی نه به من دارد، نه به دیگری و نه به همه بستگانش. یك شخصیت مستقل دارد و مردم ایران هم این شخصیت مستقل را می‌شناسند و می‌دانند طالقانی چه كسی بوده و با علم كردن بنده و مجتبی و دیگری نمی‌توانند به طالقانی صدمه بزنند، كما اینكه آن دستگیری را هم در مورد مجتبی انجام دادند و عكس‌العمل مردم و امام را هم دیدند. البته بعد از آن عكس‌العمل باز هم راحت ننشستند و هر كاری كه توانستند در دشمنی با طالقانی كردند. اینها كسانی هستند كه راه طالقانی را نمی‌پسندیدند، رفاقت با مردم را نمی‌پسندیدند، جذب نیروهای مستعد مردمی و بچه مسلمان‌ها را نمی‌پسندیدند. گرفتاری‌شان این بود كه از جذب حداكثری خوششان نمی‌آمد. امیدوارم كه آنها پس از سال‌ها خودشان به وجدانشان مراجعه و رفتارشان را بازنگری كنند، چون بالاخره فردا در جای دیگری هم باید جوابگو باشند، اگر می‌دانند كه اشتباه كرده‌اند، قبل از پایان حیات بیایند و اذعان كنند.

شخصیت فكری و عملی طالقانی پس از پیروزی انقلاب و تا زمان رحلت هم به همان شیوه و سیاق همیشگی نمایان شد، یعنی همان تعامل و دوستی با همه گروه‌ها در عین انتقاد دلسوزانه. ما در شهریور سال 58 طالقانی را از دست دادیم و اینك 31 سال از درگذشت او می‌گذرد و امسال هم صدمین سال تولد او را برگزار می‌كنیم. تأثیر طالقانی را در جغرافیای فكر و فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم در طی این 31 سال چگونه می‌بینید و علت این تأثیر- چه كم چه زیاد- چیست؟

به نظر من این تأثیر كم بوده. دلیلش هم این است كه همین گروه‌های جاه‌طلب و دگمی كه تصور می‌كردند اگر طالقانی را كنار بزنند، به پست و مقام می‌رسند، سعی كردند او را مسكوت بگذارند. ان‌شاءالله روزی برسد كه بشود به داستان اینها رسید، ولی همین افكار باعث شد رسانه‌ها و گروه‌های تبلیغی از طالقانی كم صحبت كنند. البته درباره برخی مسائل از جمله مسئله مجتبی، زیاد حرف زدند و تبلیغات گسترده كردند، اما جرئت نمی‌كردند درباره شخص طالقانی حرفی بزنند یا چیزی بگویند، ولی حقیقتاً او را مسكوت گذاشتند كه ظلم بسیار بزرگی به جامعه ما بود.

با این همه اغلب كسانی كه طالقانی را می‌شناختند و دوران او را درك كرده بودند و حتی بعضی از بچه‌های آنها كه اسم طالقانی را از پدر و مادرشان شنیده‌اند. همه با خاطره خوب از او یاد می‌كنند. من ندیده‌ام كه در جایی در میان مردم، اسم طالقانی بیاید و كسی حرف درشتی بزند. این بالا‌‌ترین میراثی است كه طالقانی برای فرزندانش گذاشته است، یعنی یك نام بسیار نیك و این شاخص‌‌‌ترین پیامی است كه می‌توان به مخالفان داد كه به‌رغم همه سمپاشی‌هایی كه كردند یا سعی كردند او را به وادی فراموشی رهنمون كنند، او در دل‌ها مانده و همه با نام نیك از او یاد می‌كنند. ای كاش كسانی كه سیاست‌های تبلیغی و رسانه‌ای را مدیریت كنند، بیشتر درباره افكار و اندیشه‌های طالقانی می‌گفتند، چون منش طالقانی بیشتر به درد مردم ما می‌خورد تا مسكوت گذاشتن او.

برای این مسكوت ماندن نام طالقانی عللی چند را بر می‌شمرند. یكی مصادره به مطلوب طالقانی توسط برخی از جریانات از قبیل مجاهدین و ملی‌ـ‌مذهبی‌ها. برخی برای اینكه می‌‌خواستند نقصان و ضعف فكری و تشكیلاتی خود را با تمسّك به یك منبع محترم و عزیز و ارجمند برای مردم، جبران كنند، از نام طالقانی وام گرفتند. به نظر شما نفس این مصادره به مطلوب‌ها چقدر در این اتفاق تأثیر داشت؟

اول ما طالقانی را رها كردیم، بعد این مصادره به مطلوب‌ها شروع شد...

در زمان خود ایشان این مصادره به مطلوب‌ها شروع شد.

بله، ولی آقا با این جریانات برخورد كرد. در این اواخر به‌قدری روی این قضیه حساس بود كه حتی اجازه نمی‌داد كسی با او عكس بگیرد. آقا حتی بعد از انقلاب به دوستانش در نهضت آزادی گفت:«من دیگر وابسته به هیچ گروه و حزب و دسته‌ای نیستم، چون می‌خواهم نقش فراگیر من حفظ شود»، بنابراین آقا با این قضایا برخورد می‌كرد، ولی وقتی ما جواهری را در معبر رها می‌كنیم، هركسی طمع می‌كند آن را برای خودش بردارد، بنابراین هر گروه و دسته‌ای كه از راه رسید، حتی آنهایی كه تابلو و نشانی هم نداشتند، خواستند طالقانی را برای خودشان بردارند، چون هر كسی می‌خواهد بگوید یك آدم خوشنام از ماست. از همین جا مشخص می‌شود كه او در جامعه چهره بسیار مثبتی بوده كه هر كسی می‌خواست بگوید مال من است. كم‌كاری دوستان ما باعث شد كه این وضع پیش بیاید.

یعنی شما معتقدید كه اگر دستگاه‌های فرهنگی ما به وظیفه خودشان درست عمل می‌كردند، زمینه برای این سوءاستفاده‌ها از بین می‌رفت.

دقیقاً. حتی می‌خواهم بگویم كه این بسیار نابخردانه است كه ما طالقانی را منحصر به یك خانواده كنیم، آن هم خانه‌ای كه ده، پانزده نفر در آن هستند! تازه طالقانی را به دو سه نفرشان محدود كنیم! آقا متعلق به كل جامعه و جهان اسلام و همه كسانی است كه او را دوست دارند. همه كسانی كه افكار و روش اعتقادی ایشان را می‌پسندند و دوست دارند‌. تلاش بیهوده‌ای است كه با بی‌خردی بخواهیم طالقانی را در چارچوب یك خانواده، آن هم با افكار و متفاوت و حتی متضاد محبوس كنیم. آن موقع كه در زندان زمان شاه محبوس بود، حرف‌هایش را می‌توانست بزند، حالا او را در یك جمع چند نفره منحصر كنیم.

در صدمین سال میلاد ایشان كنگره‌ای برگزار شد و تقریباً همه نهادهای فرهنگی كشور هم حضور داشتند. با اینكه همه می‌دانستند كه بانی این كنگره شما هستید، عده‌ای سعی كردند این كنگره را به جریان‌ها یا گروه‌های سیاسی خاصی نسبت بدهند و در این مورد حتی تا آنجا پیش رفتند كه گفتند در این زمینه اجماع خانوادگی وجود ندارد و سال گذشته، صدمین سالگرد تولد ایشان بوده یا این نهادها برای خودشان این كار را انجام داده‌اند! شما كه در واقع بانی این رویداد فرهنگی بودید، برای این سخنان چه پاسخی دارید؟

اینها سخنان تازه‌ای نیست. ما هر سال مراسم مختصر و مفیدی در مسجد هدایت برگزار می‌كنیم و هر سال هم همین داستان‌ها را درباره مسجد هدایت می‌گویند. من نمی‌دانم چه چیزی عایدشان می‌شود. آیا خانواده طالقانی همان دو سه نفر هستند؟ آقا 10 تا فرزند داشته، ضمن اینكه در مورد ادعای نظر منفی اعضای خانواده، من از اخوی و همشیره‌های دیگرمان پرسیدم و گفتند اصلاً ایشان با ما تماسی ندارد! من نمی‌دانم از این صحبت‌ها چه چیزی گیر ایشان می‌آید. آیا مثلاً تجدید چاپ كتاب‌های آقا و جمع‌آوری آثار ایشان و یادی از ایشان در كنگره كار غلطی است؟ داریم سعی می‌كنیم اندیشه قرآنی و تاریخچه زندگی فكری و عملی ایشان بیشتر و بازگو شود. اشكال این قضیه چیست؟ دردسرش برای كیست؟ می‌گوید به ما ربطی ندارد. آیا كسی از شما پرسیده ربط دارد یا ندارد كه خودت را وسط می‌اندازی؟ فكر می‌كنم اینها همان تنگ‌نظری‌های خاصی است كه مدعی است باید طالقانی را در یك چهارچوب ضیق حبس كرد و اگر كس دیگری می‌خواست آقا را از این حبس در بیاورد و اندیشه‌ها و افكار ایشان را مطرح كند، باید به ایشان بربخورد! من تا وقتی زنده‌ام به این اقداماتم ادامه می‌دهم. تا به حال هم نخواسته‌ام به این سخنان پاسخ جدی بدهم، اما اگر از این به بعد صحبتی بشود، من هم سخنان زیادی برای گفتن دارم.

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 18:59 توسط امین .م ایرانی| |

محمدصادق زماني | در ساحت دانشگاه‌ها و آموزش عالي بحث داغ ماه‌ها ي اخير، بحث علوم انساني است؛ موضوعي كه ممكن است هركسي از ظن خود يارش شود. اما آنچه كه اين روزها، علوم انساني را در مجامع علمي و محافل نخبگان بر سر زبان‌ها انداخته، بحث«بومي» شدن آن است كه نحله‌هاي گوناگون انديشه‌اي، هركدام نظر متفاوتي درباره آن دارند به گونه‌اي كه عده‌اي اساساً معتقدند ما نمي‌توانيم علوم انساني را بومي كنيم و گروهي ديگر معتقدند كه ما مي‌توانيم. گروه دوم كه مؤمن به توان داخلي براي بومي‌سازي اين علوم هستند نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دسته‌اي بدون راهكار و دسته‌اي داراي راهكار. از اين دسته‌بندي‌ها كه بگذريم، تمامي انديشمندان وطني و نحله‌هاي فكري ايراني در مقوله پر از اظهارنظر علوم انساني بر سر يك مسئله متفق‌القولند و آن اينكه«ما مصرف‌كنندگان علوم انساني غربي هستيم». به ديگر بيان از احسان نراقي گرفته تا محمدابراهيم ديناني و سعيد حجاريان و حسين كچويان، همگي در اين نكته كه ما صرفاً آموزنده و مبلغ علوم انساني دنياي غرب هستيم ترديدي ندارند.


بررسي«مواجهه با خدا در علوم انساني غربي» تا حد بسيار زيادي مي‌تواند پاسخگوي اين پرسش باشد كه«چرا مسلمانان و به ويژه ايراني‌ها نبايد بر علوم انساني غربي تكيه كنند؟»

خداوندي كه ما به عنوان آفريدگار ريز و درشت جهان هستي مي‌شناسيم در علوم انساني برآمده از تفكرات برخي انديشمندان نامدار غرب، به نبرد خوانده شده است. خداوندي در آراي اين نظريه پردازان به جايگاهي هم شأن«آشيل» در يونان و«اسفنديار» در شاهنامه فردوسي تنزل پيدا كرده است! براي اثبات اين مدعا، اين جمله معروف و كفرآلود«فردريش نيچه» فيلسوف نامدار آلماني كفايت مي‌كند:«روزگاري كفران خدا بزرگ‌ترين كفران بود. اما خدا مُرد و در پي آن، اين كفر گويان نيز بمردند!». بدين‌گونه، خداوند در لايه‌هاي عميق علوم انساني غرب همچون اسطوره‌هايي مانند اسفنديار و آشيل كه وقتي نقطه ضد جاودانگي‌شان- چشم اسفنديار و پاشنه آشيل- كشف شد جان باختند، نعوذبالله ديگر زنده نيست! هرچند برخي‌ها تلاش‌كرده و مي‌كنند كه اين جمله معروف نيچه را از زواياي دلخواه خودشان – به خاطر علاقه وافر به اين فيلسوف – تعبير و تفسير كنند اما در پاسخ به اينان بايد گفت: علاقه شما به نيچه محترم است، اما فلاسفه در لفافه سخن نمي‌گويند كه ديدگاه‌هايشان نياز به تعبير و تفسير داشته باشد. فلاسفه را«نخبگان رك و صريح» مي‌نامند كه دليلي براي در لفافه صحبت كردنشان نمي‌توان يافت حتي در دوران اختناق! مگر آن كه يك فيلسوف، تاكتيك محافظه‌كاري را برگزيده باشد، اما با شناختي كه از نيچه به واسطه آثار ديگرش در دست هست، جمله«خدا مرُد» او صريح‌تر از آن است كه نيازمند تفسير و تعبير باشد.


تصوير خدايان هاليوود

رگه‌هاي پررنگي از اين جمله مشهور نيچه را مي‌‌توان در توليدات گوناگون هاليوود به ويژه در يكي از توليدات جديد آن مشاهده كرد. منظور فيلم سينمايي«

clash of titans» به معناي«نبرد خدايان» است. اين فيلم با اين عبارات توضيحي آغاز مي‌شود:« زماني كه تايتان‌ها بر زمين حكومت داشتند قدرتمند بودند ولي حكومتشان توسط فرزندان آنها يعني«زئوس»،«پوسايدن» و«هيدوس» نابود شد.«زئوس» فرمانرواي آسمان شد،«پوسايدن» فرمانرواي درياها و«هيدوس» به وسيله زئوس گول خورد و حكومت بر دنياي مردگان همراه با بدبختي و تاريكي نصيب او شد! اين زئوس بود كه انسان را آفريد. عبادت انسان‌ها منبع ابديت خدايان بود، اما با گذشت زمان، انسان‌ها بي‌قرار شدند و پس از به زير سؤال بردن آنها، عليه خدايان قيام كردند».

اين فيلم را مي‌‌توان بازتابي از انديشه‌هاي علوم انساني ساخته غرب به ويژه انديشه نيچه دانست؛ چرا كه هاليوود به شدت متأثر از آراي انديشمندان و فلاسفه غرب است. خدايي كه انديشمندان برجسته غربي از جنس نيچه به تصوير مي‌كشند، خدايي است كه راز و شرط حكومتش اطاعت و عبادت بندگان است؛ درحالي كه آموزه‌هاي اسلامي و حتي زرتشتي(دين ايراني) خلاف اين انديشه را معتقد بوده و فرياد مي‌زنند:«اي بندگان! خدا از عبادت‌ ما بي‌نياز است».

نيچه از جمله معروفش به دنبال القاي اين سخن است كه «خدا متعلق به قديمي‌ها و سنتي‌ها بوده و اكنون كه جهان با گذر از قرون وسطا و تجربه رنسانس، پا در وادي مدرنيته و پسامدرنيته گذاشته، خدا ديگر معنا ندارد!».

البته در ميان غربي‌ها انديشمندان ديگري همچون«امانوئل كانت» هم هستند كه حسابشان از امثال نيچه جداست اما چرا لبه تيز تبليغات غرب با انديشه‌هاي امثال نيچه جلا داده مي‌شود؟! چرا در حجم وسيعي از كتب، فيلم ها، مقالات، توليدات موسيقي و ديگر محصولات فكري و فرهنگي غرب، ردپاي ديدگاه افرادي همچون نيچه به چشم مي‌خورد؟

در كنار اين نظريه كفرآميز نيچه، ديدگاه‌هاي جنجالي و مشكوك ديگري از انديشمندان غربي در دست است كه در تضاد آشكار با آموزه‌هاي پيامبران و كتب آسماني است؛ از جمله نظريه چارلز داروين در باب خلقت انسان(نظريه تكامل انواع). درباره نظريه و ديدگاه معروف«ماكياولي» در عرصه علوم سياسي و اخلاق سياسي هم كه ديگر جايي براي بحث نمي‌ماند. ماكياولي معتقد است:«هدف وسيله را توجيه مي‌كند». او مي‌گويد كه براي حفظ قدرت سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، هر اقدامي كه سبب تثبيت پايه‌هاي قدرت شما مي‌شود جايز است! خداوند در فلسفه اين دسته از انديشمندان غربي، وجودي هم شأن با آفريدگان خود است كه اگر اين آفريدگان و در رأس شان انسان‌ها به او بي‌توجهي و بي‌مهري كنند ديگر خدا نيست! و اين است ستيزه جويي اين بخش از علوم انساني غرب در مواجهه با خداوند بي‌همتا. خدا در اين بخش از علوم، سوژه‌اي است براي ستيزه جويي و برتري طلبي فلاسفه! فيلسوفي قدرتمند‌تر است كه صريح‌تر و بي‌تعارف‌تر خداوند را به نبرد بخواند!


هيوم و رد اصل عليت

در اهميت اصل«عليت» در برهان غايت شناختي به ويژه در فلسفه اسلامي ترديدي نيست. اين برهان با اتكا به اصل عليت از نظم موجود در پديده‌ها به وجود ناظم پي مي‌برد. به عبارت ديگر عامل اساسي پيوند ميان شعور و پديده‌هاي مادي، رابطه علّي موجود بين نظم و ناظم است. اكثر فلاسفه‌اي كه به بررسي براهين غايت شناختي پرداخته‌اند به وجود اين رابطه علّي قائل بودند اما برخي تفاوت آنها در اين بود كه بعضي تأكيد داشتند كه اين نظم تنها مي‌تواند معلول مدبري آگاه باشد و برخي ديگر از جمله«برتراند راسل» معتقد بودند كه علت فاعلي نظم پديده‌ها«قائم به ذات» است. بنابراين تمام اين فلاسفه در دو دسته عمده تقسيم بندي مي‌شوند:

- آنهايي كه علت فاعلي نظم را قائم به غير مي‌دانند

- آناني كه علت فاعلي نظم را قائم به ذات مي‌دانند

ولي همه اين نظريه پردازان داراي وجه مشتركي هستند و آن اين است كه همگي قائل به وجود رابطه علّي بين نظم و ناظم هستند. برخي اين رابطه علّي را با توجه به تكامل ذاتي و برخي ديگر با نظريه تدبير توجيه مي‌كنند.

اما«ديويد هيوم» فيلسوف تجربه گراي انگليسي با روش«شكاكيت»، اصل عليت را مورد ترديد قرار داده است. او اصل عليت را به يك گزاره احتمال ناشي از استقراء تقليل داده و قطعيت آن را رد كرد. هيوم و بقيه فلاسفه تجربه گرا محدوده شناخت را به دو قسم شناخت منطقي و تجربي تقسيم كردند. شناخت به اعتبار تحقيق پذيري از هر قسمي كه باشد به واسطه دو نوع گزاره(جملات خبري يا حملي) صورت مي‌پذيرد. شناخت منطقي توسط گزاره‌هاي تحليلي و شناخت تجربي توسط گزاره‌هاي تأليفي ماتاخر حاصل مي‌شود. از منظر هيوم اصل عليت شامل هيچ يك از گونه‌هاي شناخت نمي‌شود و به همين دليل ترديد پذير است.

در حقيقت، هيوم رابطه ضروري بين علت و معلول را انكار كرده و معتقد است كه همه معرفت ما از تجربه ناشي مي‌شود و هر ايده و مفهومي، هر چند پيچيده، بايد به انطباقات يا تجربه‌هايي برگردد كه حواس حسي ما در اختيار ما قرار داده است. از اين‌رو معتقد است كه ما در خارج فقط آتش و حرارت را تجربه مي‌كنيم، ولي رابطه ضروري يا علّي بين آنها را تجربه نمي‌كنيم، در نتيجه چنين رابطه‌اي وجود ندارد. هيوم مي‌گويد: آنچه ما عليت مي‌ناميم، صرفاً عادتي است كه از تداعي دو حادثه داريم و چون آنها را با هم تجربه مي‌كنيم، هرگاه آتش به ذهن ما بيايد، حرارت نيز به دنبال آن مي‌آيد.

اين ديدگاه كه مبناي تئوري‌هاي بسياري ديگر از فلاسفه و انديشمندان غرب شده و به توليدات فرهنگي و سينمايي هم رسوخ كرده، به شكاكيت و انكار استنتاج استقرايي منتهي شده است.


كانت خواست ابروي نظريه هيوم را درست كند اما چشمش را...

ايمانوئل كانت(1804ـ1724) فيلسوف آلماني نيز كه از هيوم تأثير پذيرفته، بر آن بود كه به نوعي اصل عليت و رابطه ضروري بين علت و معلول را توجيه و از شكاكيت هيومي نجات دهد. به نظر او«همه معرفت ما از تجربه ناشي مي‌شود، ولي همه معرفت ما به آن ختم نمي‌گردد.» او براي توجيه معرفت‌هاي كلي و ضروري به صورت‌هاي ذهني كه به صورت پيشيني در ذهن است، اعتقاد پيدا كرد. چنين صورت‌هايي از تجربه مأخوذ نيستند و فقط در حوزه تجربه كارآيي دارند. از جمله اين صورت‌ها، رابطه ضروري بين علت و معلول است كه يكي از مقولات فاهمه است و تنها هنگامي كاربرد صحيح دارد كه در حوزه تجربه به كار گرفته شود. اگر مفهوم عليت، خارج از حوزه تجربه به كار گرفته شود، همان گونه كه برهان جهان‌شناختي، آن را به كار گرفته، بي‌معنا مي‌گردد و گرفتار مغالطه خواهيم شد. او در كتاب نقادي عقل محض به صراحت مي‌نويسد:«اصلي كه توسط آن، از موجود ممكن، وجود علت را استنتاج مي‌كنيم، فقط در محدوده جهان محسوس كاربرد دارد و خارج از حوزه تجربه هيچ معنايي ندارد.»


خداحافظ برهان جهان شناختي!

بر اساس اين نوع تفكرات، برهان جهان‌شناختي، بي‌مبنا مي‌گردد و نمي‌تواند وجود خدا را اثبات نمايد؛ زيرا اولاً رابطه ضروري بين علت و معلول وجود ندارد. ثانياً، بر فرض وجود رابطه ضروري، فقط در حوزه تجربه كارآيي دارد، در صورتي كه در برهان جهان شناختي اصل عليت در مورد امور غيرتجربي به كار گرفته شده است.

زيرا اصولاً اگر رابطه ضروري بين علت و معلول را انكار كنيم، حتي وجود جهان خارج و قوانين علمي كلي و ضروري را نيز نمي‌توانيم توجيه كنيم. بر اساس همين«اصل عليت» است كه علم بنا شده است. ما در علم از تعدادي حادثه خاص و رابطه بين آنها يك اصل كلي انتزاع مي‌كنيم و در مورد حوادث آينده نيز جاري مي‌دانيم. در نتيجه با انكار اصل عليت و رابطه ضروري بين آنها مباني علوم نيز متزلزل خواهد شد، چون علوم تجربي هم بر اساس همين قوانين كلي و ضروري بنا شده‌اند.

همچنين اشكال ديگر ديدگاه هيوم آن است كه عليت را نمي‌توان بر اساس تداعي معاني تبيين كرد؛ زيرا چه بسيار پديده‌هايي كه به طور منظم با هم يا پي در پي تحقق مي‌يابند، در حالي كه هيچ كدام از آ‌نها را نمي‌توان علت ديگري به حساب آورد. چنان كه نور و حرارت در لامپ هميشه با هم پديد مي‌آيند يا روز و شب، پي در پي به دنبال هم متحقق مي‌شوند و از تصور يكي، ديگري به ذهن مي‌آيد، ولي هيچ كدام علت پيدايش ديگري نيست يا يكي از آنها نسبت به ديگري حكم علت را ندارد. اشكال ديدگاه كانت در باب عليت، آن است كه حتي خود او قاعده خود را در باب عليت رعايت نكرد. او بر آن بود كه اصل عليت، هنگامي كاربرد صحيح دارد كه فقط در حوزه تجربه به كار گرفته شود، ولي خود اين اصل را در حوزه نومن يا شي في نفسه كه حوزه غيرپديداري است، اعمال كرد و گفت: هر شي از دو ساحت برخوردار است؛ ساحت«پديداري» و ساحت«نومني». ساحت پديداري شي آن چيزي است كه خود را براي ما پديدار مي‌سازد و ساحت نومني آن چيزي است كه براي ما نمودار نمي‌شود؛ يعني شي آنگونه است كه درواقع وجود دارد و اگر ما داراي شهود عقلي بوديم، مي‌توانستيم آن ساحت را درك كنيم، اما چون داراي چنين شهودي نيستيم، همين اندازه از ساحت نومني اطلاع داريم كه آن ساحت وجود دارد و علت پديدارهاست. در همين جا كانت از مفهوم عليت و وجود كه از مفاهيم فاهمه‌اند و به نظر او فقط در حوزه تجربه كارآيي دارد، به ناروا استفاده كرده و فلسفه خود را نقض كرده است. البته كانت مجبور بود كه شي في نفسه را اثبات كند وگرنه نمي‌توانست جهان خارج را اثبات نمايد و به سوي ايدئاليسم كشيده مي‌شد.


خداي سنتي، خداي مدرن، خداي پست مدرن!

خداوند در انديشه‌هاي غربي به مثابه يك«آفريده شده» و«ممكن الوجود» تلقي شده كه در طول ادوار گوناگون تاريخ غرب، دچار تغيير و تحول در ماهيت گشته است. بيژن عبدالكريمي-استاد فلسفه- در اينباره مي‌گويد:« به يك اعتبار و يك معناي بسيار محدود و خاص، تمام تاريخ تفكر بشر، از جمله تاريخ تفكر غرب، تاريخي تئولوژيك است، يعني در اين تاريخ‌ها، پرداختن به مسئله وجود يا عدم، وجود يك واقعيت نهايي، يك بنياد، يك غايت و يك كانون معنابخش و فهم و تفسير اين بنياد و غايت همواره به انحاي گوناگون، مسئله‌اي اساسي و محوري بوده است، تا آنجا كه مي‌توان تمام تاريخ تفكر بشري، به طور عام يا تاريخ تفكر بشر غربي، به طور خاص، را در حول و حوش معنا و مفهوم خدا صورتبندي كرد».

به اعتقاد اين صاحب نظر عرصه فلسفه، مقايسه درك سنتي خدا در جهان بيني قرون وسطايي غربي و عالم اسلامي نيازمند پژوهش‌هاي عميق و تخصصي‌تري است، اما به اجمال مي‌توان گفت كه: اولاً، مي‌توانيم يك نوع انطباق بسيار كلي را ميان تصوير خدا در جامعه خودمان - البته تصوير رايج - با تصوير رايج خدا در دوره قرون وسطاي غربيان بيابيم، ثانياً، ميتوانيم اين تصور رايج را، صرفنظر از استثناها، در هر دو سنت اسلامي و مسيحي، تحت عنوان«تصوير سنتي از خداوند» قرار دهيم. حال به رغم آگاهي به ناديده گرفتن بخش‌هايي از استثناها و نيز تفاوت‌هاي تاريخي، ميتوانيم برخي از اوصاف را به منزله ويژگي‌هاي«خداي سنتي» تلقي كنيم و به مقايسه اين ويژگي‌ها با«خداي مدرن» يا حتي«خداي پست مدرن» بپردازيم. به اين ترتيب مي‌توان خداي سنتي را در قياس با خداي مدرن با پاره‌اي از اوصاف زير توصيف كرد:

يك: خداي سنتي، خدايي ماوراي طبيعي است، به اين معنا كه كاملاً متعالي از طبيعت و خارج از آن است. اما در دوران مدرن، جنبه ماوراي طبيعي خدا رنگ مي‌بازد و خدا ديگر نه به منزله امري ماوراي طبيعت، بلكه بيشتر به منزله عنصر نظم دهنده خود طبيعت درك مي‌گردد، يعني خداوند، ديگر خارق مسير عادي طبيعت نيست، بلكه خود مكانيسم دروني طبيعت و جهان، در كليت آن، ميباشد. در مرحله دوم مدرنيته، يعني در قرون 18 و 19 و دهه‌هاي نخستين قرن 20، دريافته شد كه اساساً چه نيازي به وجود چنين خدايي هست، پس طبيعت را به كمك همان مكانيسم‌ها و قوانين علمي اش تبيين كردند و متفكراني چون فويرباخ و ماركس مفهوم خدا را كنار نهادند و خود طبيعت و مكانيسم‌هاي آن را به منزله آن واقعيت نهايي و بنيادي تلقي كردند.

دو: به تعبير ديگر، دستان خداي سنتي براي انجام هر كاري باز بود، اما در دوران مدرن و با حاكميت جهان بيني علمي، ديگر دستان خدا همچون گذشته باز نيست بر همين اساس، جهان گذشته مملو از معجزات، كرامات و خرق عادات است.

سه: در تصوير سنتي، خداوند قادر مطلق و همه توان است؛ زيرا او به عنوان خالقي در ماوراي طبيعت، خالق طبيعت و واضع قوانين طبيعي است و اوست كه مي‌تواند به دلخواه خود، همين قوانين عادي و رايج عالم را زير پا گذارد تا خود را به وسيله معجزات و كرامات بر خلايق آشكار سازد. اما دوران مدرن، قدرت خدا، نه مطلق، بلكه در چار چوب قوانين طبيعي و علمي عالم است و به تعبيري، فاعليت و قدرت خدا از طريق همان قوانين طبيعي، خود را آشكار مي‌كند.

چهار: خداي سنتي، خدايي متشخص و شخص‌گونه، و برخوردار از صفاتي انسان گونه است، ليكن در دوران مدرن اين خداي متشخص و شخص وار جاي خود را به خدايي بدون تشخص مي‌دهد كه نه همچون موجودي ماورا و متعالي از طبيعت، بلكه همچون حقيقتي است كه حال در طبيعت است.

پنج: خداي سنتي به سبب قدرت مطلق خود، تابع هيچ اصل و قاعده و عقلانيتي نبود. او همچون امپراتور يا پادشاه قدرتمندي بود كه در سراسر ملك خويش حكم مي‌راند و بندگان را ياراي هيچگونه پرسش و سؤالي نبود. گويي تناظري ميان نظام‌هاي سياسي و اجتماعي گذشته با خداي گذشتگان وجود داشت. اما در دوران مدرن، خداوند همراه با تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي، گويي دموكرات‌تر شده و قدرت خود را به اصول و مباني عقلي و منطقي محدود مي‌سازد.

شش: خداي سنتي، خدايي توتاليتر بود و در همه حوزه‌ها، اعم از خصوصي و اجتماعي، براي بشر احكامي صادر مي‌كرد، اما در دوران مدرن، اين خدا به حوزه‌هاي خلوت و خصوصي رانده مي‌شود و عرصه‌هاي سياست، جامعه، حقوق و اقتصاد را به خود بشر وا مي‌گذارد. سكولاريسم يعني اينكه خداي ليبرال جانشين خداي توتاليتر مي‌شود.

فقط طرح سوژه بود؛ همين!

به هر رو، خداوند در فلسفه اين دسته از انديشمندان غربي- كه متأسفانه خودآگاه يا ناخودآگاه تكيه گاه فكري و دانشگاهي ما شده‌اند- وجودي هم‌شأن با آفريدگان خود است كه اگر اين آفريدگان و در رأسشان انسان‌ها به او بي‌توجهي و بي‌مهري كنند ديگر خدا نيست! و اين است ستيزه جويي اين بخش از علوم انساني غرب در مواجهه با خداوند بي‌همتا. خدا در اين بخش از علوم، سوژه‌اي است براي ستيزه جويي و برتري‌طلبي فلاسفه! فيلسوفي قدرتمند‌تر است كه صريح‌تر و بي‌تعارف‌تر خداوند را به نبرد بخواند!

بضاعت ناچيز اين قلم تنها در حد طرح سوژه در اين باب بود؛ اين گوي سوژه و اين ميدان حلاجي. بحث بيشتر در اين خصوص نيازمند ورود استادان فن و نظريه دانان محترم است كه اين سوژه را مورد پردازش قرار دهند تا موي سره و ناسره از ماست انديشه‌هاي غربي علوم انساني بيرون كشيده شود

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 2:36 توسط امین .م ایرانی| |

علی طالب زاده |به نقل از جوان


اواخر سال 1372 نخستین محموله تجهیزات تلفن همراه وارد ایران شد. در ابتدای ورود موبایل به ایران دیدگاه‌های مختلفی درباره استفاده از این وسیله ارتباطی وجود داشت. عده‌ای آن را کالایی لوکس و غیرضروری می‌دانستند و عده‌ای آن را وسیله‌ای ضروری مثل رادیو و تلویزیون می‌خواندند. نحوه واگذاری سیمکارت‌ها به مردم نیز حکایت‌هایی داشت که اکنون پس از حدود دو دهه، بازخوانی آن حکایت‌ها و ماجراها خالی از لطف نیست.

قصه موبایل از کجا شروع شد؟

به گزارش جوان آنلاین، پس از ورود تجهیزات تلفن همراه در سال 72 و نصب و تست شبکه در برخی از نقاط شهر تهران ثبت‌نام برای واگذاری سیمکارت آغاز شد. اوایل سال 1373 ثبت‌نام‌ها شروع شد، اما هیچکس از این ابزار ارتباطی استقبال نکرد. کاربه جایی رسید که شرکت پست آن زمان برای کارکنانی که اقدام به ثبت‌نام سیمکارت می‌کردند 5 هزار تومان پاداش در نظر گرفت. این در حالی بود که رقم ثبت‌نام سیمکارت با گوشی 600 هزار تومان بود. شرکت مخابرات برای اینکه سیمکارت‌ها را بفروشد، راه بازاریابی را انتخاب کرد. افرادی مشغول بازاریابی شدند. گروه‌‌های هدف نیز پزشکان، ‌بازاریان و مسئولان دولتی بودند. با این بازاریابی‌ها گسترده در نهایت 6 هزار و 500 نفر برای دریافت سیمکارت 600 هزار تومانی ثبت‌نام کردند. در مرحله بعد بین تمامی نمایندگان مجلس سیمکارت توزیع شد. وزیر وقت جزو اولین افرادی بود که سیمکارت‌دار شد و با موبایل خود مکالمه کرد، اما هیچ مشخص نیست که اولین مکالمه از زبان چه کسی بوده است. شرکت مخابرات برای جلب نظر مسئولان نیز سیمکارت میان هیئت دولت، ‌معاونان، برخی از ائمه جماعات و مدیران و مسئولان رسانه‌ها توزیع کرد. در مرحله بعد نیز به مدیران و کارکنان سازمان‌هایی چون مخابرات و پست، سیمکارت اعطا شد. پس از روشن شدن آنتن‌های تلفن همراه در سال 73 پیش‌بینی‌های غرضی درست از آب درآمد و قیمت سیمکارت در بازار به 2 میلیون تومان رسید. افرادی بودند که دوست داشتند در کنار خانه و ماشین گرانقیمت، موبایل را هم که آن زمان یک ابزار ارتباطی لوکس و گران‌قمیت به حساب می‌آمد، داشته باشند. نکته جالب توجه در آن برهه، عدم امکان واگذاری سیمکارت به غیر بود. البته این رویه برای مخابراتی‌ها حاکم ولی برای پستی‌ها آزاد بود. در آن زمان سیمکارت غیر قابل واگذاری بود و برای همین سیمکارت را وکالتی به نام می‌زدند که همین موضوع برخی را دچار مشکل می‌کرد. سال 1374 دوباره ثبت‌نام کلید خورد. با توجه به قیمت و استقبال اولیه از موبایل در بازار، مسئولان وقت مخابرات پیش‌بینی کردند که این بار استقبال بسیار بالا باشد.


24 ساعت در صف موبایل

پیش‌بینی‌ها درست از آب درآمد و با آغاز ثبت نام‌ها صف‌های طولانی شکل گرفت. مردمی بودند که از ساعت 2 صبح در صف موبایل ایستاده بوده‌اند، این در حالی بود که زمان بازگشایی دفاتر 8 صبح بود! کار به جایی کشید، فردی که ساعت پنج صبح در صف ایستاده بود و ساعت 12 شب هم نوبتش نشده بود. بعضی مواقع 24 ساعت طول می‌کشید فرد متقاضی بتواند به باجه ثبت‌نام برسد. با اتمام ثبت‌نام 190 هزار نفر خواهان سیمکارت شدند. با شروع این ثبت‌نام قیمت سیمکارت کمی تکان خورد و از 2 میلیون تومان در بازار به یک و نیم تا یک‌میلیون و 700 هزار تومان رسید، اما همچنان عطش موبایل وجود داشت.


شغل‌های جدید

موبایل برای هرکس نان نداشت برای افرادی که فن بلد بودند اما سرمایه نداشتند آب داشت. کاسبی با موبایل وارد فاز جدیدی شد. تا آن زمان افرادی چون تعمیرکاران که دفترکار نداشتند، مجبور بودند شماره منزل خود را در آگهی‌ها چاپ کنند، اما موبایل این مشکل را حل کرد. تعمیرکارانی بودند که با چاپ یک شماره در روزنامه خیال خود و خانواده‌هایشان را راحت کردند و دیگر مجبور نبودند که در خانه بمانند تا زنگ بخورد.


مصائب موبایل

باید قبول داشت که در کشور قبل از ورود هر تکنولوژی باید فرهنگ و نحوه کار با آن وارد شود اما در اکثر مواقع این حالت رخ نداده است. موبایل هم خارج از این موضوع نبود. برای همین مخابرات مجبور شد واحدی به نام امور ارتباطات سیار در شرکت دایر کند و به مردم و مسئولان نحوه کار با موبایل را آموزش دهد. آن زمان تازه موبایل فقط مکالمه داشت و خبری از پیامک و دیگر سرویس‌های امروزی نبود. پس از تهران نیز موبایل در چند شهر بزرگ چون اصفهان، ‌خراسان و فارس روشن شد. حال می‌توانستی بدون سیم با دیگری مکالمه کنی.


سیمکارت‌هایی که در آتش سوختند!پس از اینکه موبایل کم کم در میان مردم جا افتاد، خرید و فروش این ابزار ارتباطی رونق گرفت و تعداد بیشتری از سیمکارت در میان عامه مردم توزیع شد، اما همچنان مشکل کار با آن وجود داشت. آن زمان احتمال سوختن سیمکارت وجود داشت. اما این لفظ در میان مخابراتی‌ها عادی بود اما در میان مردم کمی گنگ بود. یکی از مسئولان مخابراتی که آن زمان در حوزه موبایل فعالیت داشت می‌گوید: «یک روز شخصی به دفتر ما مراجعه کرد و یک قوطی کبریت را روی میز ما گذاشت. گفتیم این چیست؟ گفت که سیمکارت من سوخته و برای تعویض آورده‌ام! ما درون قوطی را نگاه کردیم و دیدیم که فرد مورد نظر سیمکارت را با آتش سوزانده است! دلیلش هم برداشت اشتباه از مفهوم سوختن سیمکارت بود!» وی با ذکر خاطره دیگر می‌گوید: «در مقطعی که ثبت‌نام صورت می‌گرفت، یک فرد حدود 60 فامیل خود را از شهرستان به تهران آورده بود و قصد داشت برای آنها سیمکارت بگیرد. تعداد آنها آنقدر بالا بود که دفتر پستی را به طور تمام اشغال کرده بودند.» این مقام مسئول مخابراتی می‌گوید: «زمانی هم که ما به خبرنگاران سیمکارت خارج از نوبت واگذار می‌کردیم، به دلیل تفاوت قیمت بالا اکثرخبرنگاران سیمکارت‌ها را می‌فروختند. یک روز متوجه شدیم که 15 نفر از خبرنگاران با یک دستگاه ون برای دریافت سیمکارت مراجعه کرده‌اند. در نهایت متوجه شدیم که 15 خبرنگار سیمکارت خود را به یک خانم پیش فروش کرده بودند.» نخستین تیزر تلویزیونی برای موبایل نیز «با تلفن موبایل همیشه در دسترس باشید» بود؛ شعاری که با گذشت بیش از 16 سال هنوز هم کاملاً محقق نشده است

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 2:35 توسط امین .م ایرانی| |

مدل"كوسه‌ببري"براي تحميل ليبرال‌دموكراسي و پايان‌تاريخ/ رهبري با هنرنمايي استراتژيك بهانه‌هاي غرب را ناكام گذاشتند

دكتر حسن عباسي در يكي از جلسات درس‌هاي هفتگي خود در اسفند ماه 89 به بررسي تفصيلي ريشه‌هاي تحولات اخير جهان پرداخت.

رجانيوز، متن كامل اين تحليل ارزشمند را در سه بخش ارائه مي‌كند. در بخش اول و پيش‌رو، دكتر عباسي با تشريح جنگ‌هاي جهاني اول و دوم و سپس تعبير از دوره 45 ساله پس از جنگ جهاني دوم به جنگ جهاني سوم، تحولات اخير را در راستاي آماده‌شدن غرب براي جنگ جهاني چهارم و سال 2012 مي‌داند.

وي با ارائه مدل "كوسه ببري" براي مشابه‌سازي فرآيندهاي اخير، اشتباه بزرگ غرب در جا انداختن مدل آخر خود يعني ليبرال دموكراسي را حركت به سمت خشونت مي‌داند. دكتر عباسي پايه حركت‌هاي غربي‌ها در طول تاريخ براي برهم زدن نظم‌هاي موجود و دايجاد نظم‌هاي جديد را بهانه‌جويي عنوان كرده و توضيح مي‌دهد كه چگونهبا درايت و هنرنمايي استراتژيك رهبر انقلاب اين بهانه‌جويي‌ها در قبال ايران ناكام ماند:

در این جلسه با یک فاصله هشت ساله، بحث روش تحلیلِ خطیِ پدیده های سیاسی و مبانی استراتژیک در سطح بین الملل را با توجه به تحولات منطقه در پی می گیریم. اینکه، اشاره کردم به هشت ساله به خاطر این بود که بحثی که الان در کشورهای منطقه در حال وقوع هست، ادامه تحولات بعد از 11 سپتامبر و مسایل خطی آن است.

با گذشت حدود دو ماه از این قضایا فرصت مناسبی است که از سه زاویه به این موضوع بپردازیم یکی موضوع عامِ روش تحلیلگری پدیده ها در عرصه سیاست بین الملل است، آن ضعفی که در زمینه مباحث درسی این‌چنینی در مقاطع دانشگاهی متعدد ما وجود دارد و آشنایی شما با چگونگی تحلیل پدیده های سیاسی و بین المللی و دیگری، موضوع روند خطی این اقدامات و مسایل است که در سطح نظام بین المل حائز اهمیت است. اتفاق هایی که در حال رخداد است، چه ابعاد و شرایطی دارد؟ شناخت این ها حایز اهمیت است.

نکته سوم هم بحث خود طرح ریزی استراتژیک است، اما این بار طرح ریزی استراتژیک در مسایل سیاست بین الملل. یعنی در نظام بین الملل و روابط بین تمدن ها نقش و کارکرد تأثیر جدی تحولاتی را که رخ می دهد، چطور باید طرح ریزی کرد. یک شق طرح ریزی استراتژیک را می توانیم، این جا در حوزه سیاست بین الملل، ببینیم.

در طي 10 سال گذشته در سال 1379 وقتی جورج دبلیو بوش، یعنی تقریبا در زمستان سال 1379 رییس‌جمهور شد، پیش بینی و ارزیابی که همان موقع به وجود آمد، این بود که تحولاتی که آقای بوش رقم خواهد زد، ادامه کار پدرش (یعنی جورج پدر) خواهد بود که قبل از کلینتون سرکار بود و صدام و عراق را از کشور کویت بیرون کرد.

این وقایع در همان روزهای اول ریاست جمهوری‌اش با بمباران منطقه پرواز ممنوع جنوب عراق اتفاق افتاد و پنج ماه بعد مسایل 11 سپتامبر به‌وجود آمد که این ها آمده بودند که یک چنین شرایطی را به‌وجود بیاورند و حکومت کنند. بنابراين، 10 سال از یک دوره‌ی پر تنش تاریخی در سیاست جهانی می گذرد. امروز نسبت تحولات غرب با جهان اسلام، به طرز چشم گیری و به طور پرشتاب در حال طی شدن است و این 12 کشوری که در جهان عرب مناسبات‌شان به هم ریخته و واژگونی دولت ها را یکی پس از دیگری به دنبال دارند، در کنار وقایع چشم گیری که در سطح جهان غرب در حال اتفاق افتادن است، همان رکود تجاری عمیق توام با تزلزل شاخص های اقتصادی که به ویژه، اوج آن را در کشور یونان می بینیم و همچنان روند فروپاشی بانک ها و نظام بیمه و شاخص های سهام در خود ایالات متحده همچنان رو به افزایش و استمرار است.

لازم است که ادامه آنچه را که ما در 10 سال گذشته بررسی کردیم، یک مرور اجمالی کنیم كه بخش هشت ساله اش از بعد از علنی شدن جنگ جهانی چهارم است، چون سابقه تحلیل خطی در کشور محدود است و به ندرت در کشور تحلیلگرانی داریم که مباحث را به صورت خطی در طول دوران زمانی خودش مورد ارزیابی قرار دهند.

مبحث جنگ جهانی چهارم نیز که در دوره‌اي كه توسط اين طيف در ایالات متحده مطرح شد، منتج به اشغال عراق شد. حالا باید آن مباحث را با توجه به تحولات اخیر از یک سو و با توجه به وقایعی که در سال 2012 پیش بینی کردند که قرار است اتفاق بیفتد و یک چارچوبی را رقم زده اند که با پیش بینی های مبتنی بر نوستر داموس، آرماگدون و نبرد نهایی خیر و شر و از سوی دیگر وقایعی که در سال 2012 بايد رقم بخورد، ارزیابی و تحلیل کنیم.

با این مقدمه ای که عرض کردم آنچه را که هشت سال پیش به طور جدی در رسانه ها تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار دادیم، امروز که این وقایع جدید یک نقطه عطفی در آن حوزه دارند، مجددا مورد بازنگری و در واقع نوعی باز تحلیل قرار می دهیم.

از این جهت ممکن است برخی از محورهایی را که اشاره می کنم، کسانی که به‌خصوص با بحث های 10 سال گذشته ما آشنا هستند، قبلاً شنیده باشند، اما نقطه کلیدی تر آن است که یک وقایع و مهره ها و قطعات پازلی که برای تحلیل می چینید، اگر 20 تا 50 تا است در یک دوره زمانی چند تا از این مهره ها حذف می شود و تعدادي مهره های جدید جای آن‌ها را می گیرند. روند خطی این مناسبات تغییر می کند آشنایی با این زمینه ها حایز اهمیت است چون عموما در جامعه ما تحلیل ها موردی است و امروز یک چیزی را مطرح می کنیم و بعد کلاً رها می شود و اینکه مدام برگردیم و مدام بررسی کنیم، نيست. در حالي كه بايد سابقه تاریخی و حافظه تاریخی نگری و تاریخی بودن این حوادث را همواره رعایت کنیم. این کلمه ای که در چهل سال اخیر باب شده که ما فقر تاریخی نگری داریم، یک بخش آن هم در همين مناسبات است. یک مرتبه اتفاقاتی در کشورهای عربی می افتد و 11 سپتامبری به‌وجود می آید و فقط همین حول و حوش را بررسی می کنیم.

در حالي كه باید عادت داشته باشیم، از یک دوره زمانی پیشینی به طور مسلسل وار، مسایل را در کنار هم بچینیم تا بتوانیم ارزیابی درستی در آنالیز و تحقیقات این دست پدیده ها داشته باشيم که البته فرقی نمی کند فرهنگی باشد یا اجتماعی و سیاسی و امنیتي. برای اینکه این مناسبات را ادراک کنیم، ضروری است که حافظه تاریخی نسبت به آن پدیده را حفظ کنیم و مدام این پدیده را که در آن حافظه وجود دارد، به خاطر بیاوریم. بنابراین از این منظر یک بار دیگر پدیده جنگ جهانی دوم را با یک فاصله هشت ساله از نو بررسی می کنیم و می توانیم به آن مسایلی برگردیم که در هشت سال گذشته می گفتیم و با آن چیزی که امروز می گوییم که هم در رسانه ها و هم در بحث ها و جلسه ها و کلاس ها گفتیم، چه تمایزی داشته است.

سال 2012 که برای آن فیلم سینمایی و فیلم مستند ساختند، تکیه اش بر اساس گفته های آقای نوستر داموس است، البته یک پروژه عظیم سینمایی مانند فیلم 2012 امکان ندارد که دفعتا در شش ماه قبل به جمع بندی رسیده باشد و شش ماه بعد شروع به ساختن کنند و این به اصطلاح Production از چند سال قبل نیاز به برنامه ریزی دارد و توان زیادی هم در صحنه های بیرونی و هم در جوانب کامپیوتری اش نیاز است و این انرژی و زمانی که می گیرد، نشان می دهد که دغدغه ای که این ها بر روي این پروژه دارند، از خیلی قبل بوده است.

آن چه که در فیلم 2012 دیده می شود حکایت از یک روند خطی می کند که طبیعتا معلوم می شود که این ها از قبل نسبت به وقایعی که اتفاق خواهد افتاد از سال های قبل برنامه ریزی کرده بودند و این پروژه از مدت ها قبل کلید خورده بود.

ما امروز در تحولات بین الملل سرعت این پدیده ها و مشکلات را از نظر سیاسی در جهان عرب و اسلام؛ از نظر اقتصادی در جهان غرب و از نظر اجتماعی در جهان شرق در حال نظاره هستیم. به گونه ای روند تحولات و سرعت آن چشم گیر و بالاست که اگر آن نگاه کلی نداشته باشیم، جا می مانیم.

اما موضوع چیست که این قدر بر نگاه آقای نوستر داموس تکیه می کنند؟ این ها از سال های اول انقلاب گفتند که ایشان جنگ جهانی دوم را پیش بینی کرده بود و بعد هم انقلاب ایران و بعدا آرام آرام وقایع 11 سپتامبر و وقایعی از این دست را که تعداد زیادي کتاب و فیلم مستند، نوشته و ساخته شد که در مورد اینکه شرایط این دوره را پیش بینی کرده است. امروز هم نبرد نهایی خیر و شر را برای سال 2012 پیش بینی می کنند که آقای نوستر داموس چند قرن قبل امکانش را ارزیابی کرده است. این عدم ثبات و تعادلی که در نظام بین الملل می بینید، هر لحظه ممکن است بر روی اینکه سال 2012 یک جنگ جهانی عظیم رخ دهد، صحه بگذارد. ما باید بسترهای این را بررسی و ارزیابی کنیم، از هر گمانه زنی بی پایه باید عبور کرد (هر حرفی را که شما می زنید یا شما اطلاع دارید و یا برآورد اطلاعاتی دارید و یا اینکه برآورد تحلیلی دارید و یک الهام ها و گمانه هایی را مشخص می کنید و جهت می دهید و می گویید مبتنی بر این موارد، این اتفاقات می افتد) اگر اطلاعات و تحلیل توأمان در کنار هم صورت گرفت، امکان اینکه آن ارزیابی آینده را دقیق تر کند، قطعاً بیشتر است. یک بار ضمنی می گوییم که آیا اتفاق می افتد یا نه و یا اصلاً اظهارنظر نمی کنیم و یک بار آن قطعات پازل را دقیق در کنار هم می چینیم که آیا روند طبیعی تحولات منتج به چنین اتفاقی خواهد شد یا نه؟

ما این جنس اطلاعات را مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی در شرایطی که می گوییم سیاست عرصه اقدامات رئالی و واقعی است، واقعیت های عرصه سیاست بین الملل و مناسبات استراتژیک مربوطه را باید به گونه ای در کنار هم چید که خود به‌خود یک مقداری برای ما معلوم شود که آیا این اتفاق ممکن است بیفتد یا نه؟

همانطور که اشاره کردم، دقیقا یک دهه قبل در سال 1379 با روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در همراهی با آقای بلر، تلاشی برای نظم جهانی مورد نظر جورج بوش پدر صورت گرفت و این ها با بمباران جنوب عراق شروع کردند، دقیقا همانجایی که پدر جورج دبلیو بوش تمام کرده بود و توپخانه اش تمام شده بود.

قبل از اینکه کلینتون سرکار بیاید، دیگر صدام از کویت اخراج شده بود و چند ماه بعد که 11 سپتامبر در سال 2001 رخ داد، دو ماه بعد در اوایل آبان و در ماه نوامبر 2001 آقای کوهن یکی از محافظه کارانی که نفوذ داشتند و همان مجموعه که بیشترین نفوذ را در دولت جورج دبلیو بوش داشتند، یک بحثی را تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مطرح کرد. بحثی که در وال استریت ژورنال مطرح کرد، این بود که طبیعتا ما باید به‌دنبال القاعده وارد افغانستان شویم و بعد از مواجهه با افغانستان به سراغ ایران برویم، یعنی در اولین مصاحبه رسمی آقای کوهن از گروه نومحافظه کاران، بلافاصله انگشت اتهام را بعد از القاعده و شخص بن لادن متوجه ایران می کنند و اینکه باید ایران را تنبیه و با ایران مواجهه كرد. بعداً آقای جیمز ولسی رییس پیشین CIA در دانشگاه کالیفرنیا مسئله جنگ جهانی چهارم را شفاف تر و علنی تر مطرح کرد.

قبلا جنگ جهانی چهارم را در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، رییس پیشین سازمان اطلاعات فرانسه آقای الکساندر دمورانژ مطرح کرده بود و صریحا آن موقع در سال 1372 گفته بود. در ایران، توسط انتشارات روزنامه اطلاعات ترجمه شد و فکر می کنم که چاپ های متعددی خورد و جهت گیری نوعی از جنگ در آینده را مشخص کرد که بعدا دیدیم اتفاق افتاد. بنابراین، ابداع کلمه جنگ جهانی چهارم توسط کوهن و یا ولسي نبود بلکه رییس پیشین اطلاعات و امنیت فرانسه این مفهوم را ابداع کرد اما با یک تأخیر و فاصله 10 ساله، بعدا توسط کوهن احیا شد و ولسی آن را استمرار داد و ماه ها بعد مسئله محور شرارت مطرح شد. اینکه کشورهایی که هژمونی و نظم نوین آمریکا را نمی پذیرند، این ها طرف این جنگ هستند.

ولي ما بايد مشخص کنیم که جنگ جهانی اول و دوم و سوم چیست؟ که این ها مشخص کرده بودند. منظور از جنگ جهانی اول، جنگی است که در 1914 شروع شد و در سال 1919 خاتمه پیدا کرد و حاصل این جنگ دو اتفاق عظیم بود، یکی، فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری و تبدیل آن به کشوری بلشویکی در سال 1917 تحت عنوان انقلاب اکتبر. در متن جنگ جهانی دوم هم شکل گیری یک قدرت جدید و فروپاشی یک قدرت سنتی به نام امپراطوری عثمانی بود که چند قرن حایل بین اروپا و شرق آسیا بود. یعنی در این مرحله که انگلیس برای خودش یک امپراطوری ایجاد کرده بود که از طریق دریاها هند را مستعمره خودش کرد، یک مانع عظیمی در منطقه ای که شما به عنوان بوسنی هرزگوین می شناسید در متن اروپا تا دروازه های اتریش، از آنجا امپراطوری عثمان وجود داشت تا بخشی از قفقاز و کل منطقه ای را که شما امروز تحت عنوان ترکیه، عراق، عربستان و بخش هایی از مصر را که می شناسید؛ کل این منطقه در اختیار امپراطوری عثمان بود. لازم بود در یک فضایی از این منطقه عبور کنند و این مانع را طی کنند تا دسترسی‌شان به چین و هند و به‌خصوص هند را که تحت عنوان کمپانی هند در اختیار امپراطوری انگلیس بود، تصاحب کنند، این مانع عظیم را کی توانستند از سر راه بردارند؟ در جنگ جهانی دوم. یعنی یکی از اتفاقات مهم که جنگ جهانی دوم سوای از شکل گیری انقلاب اکتبر روسیه که توسط لنین و تروتسکی و دوستان‌شان بود، اتفاق افتاد، فروپاشی یکی از عظیم ترین ابعاد امپراطوری جهان اسلام بود.

ما در جهان اسلام تا صد سال پیش دو قطعه اصلی داشتیم، یکی امپراطوری عثمانی بود که کشورهای زیادی را شامل می شد و یکی هم ایران بود. بخش دیگر جهان اسلام در هند بود که بعدا به پنج کشور هند، نپال، بنگلادش، پاکستان و سریلانکا تجزیه شد و ایران از یکی دو جزو اصلی‌اش جدا شد که یکی افغانستان و دیگری بحرین بود که از ایران جدا شدند و عثمانی هم فروپاشید. ابعادی که از عثمانی جدا شد، به این 10، 15 کشوری که در منطقه می شناسید، تبدیل شدند.

این نظم نوین جهانی بود که 100 سال پیش شکل گرفت، یعنی این ها هر صد سال سعی کردند که یک نظمی را در جهان سامان دهند. در این دوره بود که این اتفاقات پیچیده ای که رخ داد 1914 تا 1919 وقتی جنگ در متن اروپا خاتمه پیدا کرد، چهره جهان تغییر پیدا کرد و پدیده ای به نام جامعه دول جهانی به وجود آمد که پایه همین چیزی است که به آن سازمان ملل می گوییم و 20 سال بعد جنگ جهانی دومی رخ داد که در فاصله 1939 شکل گرفت و تا 1945 ادامه پیدا کرد و قلب این توسط هیتلر در آلمان و موسیلینی در ایتالیا و امپراطوری ژاپن رخ داد.

این قطب کشورهای متحدین و یا کشورهای محور، روبروی کشورهای متفقین که از یک سو ایالات متحده بود، از سوی دیگر شوروی بود و قطب سوم هم چین، سه زاویه در مقابل این سه هجوم صورت دادند، این سه کشور، جنگ جهانی را رقم زدند و کشورهای اطراف خودشان را اشغال کردند. با جنگ جهانی دوم به‌طور نسبی از طریق فیلم های سینمایی و اطلاعات عمومی که دارید آشنا هستید، حدود 56 میلیون نفر کشته شدند و گفته می شود که شش میلیون نفر یهودی در کوره های آسوشیتس کشته شدند و نکته جالب توجه این که فقط شوروی 22 میلیون نفر کشته داد، در مناطقی مانند اوکراین و خود روسیه و دروازه های سن پطرزبورگ و در خود دروازه های مسکو، آلمانی ها تا منطقه چچن تا نزدیکی های منطقه آذربایجان پیش آمدند که البته به دریای خزر نرسیدند، ولی تلاش‌شان این بود که بتوانند، به این منطقه هم برسند و به چاه های نفت در این منطقه دسترسی پیدا کنند. بعد از پنج سال جنگ بی امان، جنگ جهانی دوم خاتمه پیدا کرد و جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از اینکه جنگ جهانی دوم تمام شد، آغاز می شود. دوره 45 ساله از 1945 تا 1990، دوره ویژه ای است که حدود 80 جنگ کوچک و بزرگ به وجود می آید و تلفات خیلی زیادی صورت می گیرد كه این جنگ ها در راستای نظم جهانی است؛ نظمی که یک سوی آن ایالات متحده است و یک سوی آن قطب شرق و بلوک قرمز و سوسیالیست است. یعنی کشوری به نام شوروی و ایالات متحده، جهان را به دو قسمت تبدیل می کنند، جامعه بین الملل یا دول به سازمان ملل متحد تبدیل می شود و این سازمان ملل متحد، نظم نوین جهانی را رقم می زند.

دو کشور به سرعت اتمی و بعد فضایی می شوند و رقابت در حوزه اتمی و نظامی و در حیطه فضایی، این ها را در یک فضای تسلیحاتی قرار می دهد و کشورهای ناسیونالیست در یک سو با رهبری آمریکا و انگلیس می شوند و در سوی دیگر با انگاره های مارکسیستی زیر چکمه های شوروی می روند، رنگ آبی در شق غرب و رنگ قرمز در شق شرقی کره زمین رقم می خورد و پیمان ورشو و ناتو آرایش سیاسی اقتصادی، نظامی و فرهنگی این دو قطب می شود. این یک نوع world order New نظم نوین جهانی است که بعد از این نظم جهانی دوره امپراطوری عثمانی و غرب و نظم نوین دوره بین جنگ جهانی اول و دوم به نظم جهانی نوین سومی در دوره قرن بیستم منتج می شود.

جنگ جهانی سوم جنگ هایی را در متن خود داشت، مثل جنگ های سه گانه اعراب و اسراییل، جنگ کوره در 1953، جنگ ویتنام بین فرانسه و ویتنام، جنگ بین آمریکا و ویتنام، جنگ دومنیکن، جنگ لبنان، دوره جنگ هایی که در آفریقا اتفاق افتاد، جنگ هایی که بین آفریقای جنوبی و کشورهای شمال خودش به وجود آمد، جنگ های متعدد در آمریکای لاتین، جنگی که در منطقه ظفار اتفاق افتاد و ایران به سلطان قابوس کمک کرد. جنگ هایی که بین ایران و عراق در دو سه مرحله، هم در زمان قبل از انقلاب و هم در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و جنگ بین هند و پاکستان.

این جنگ های متعدد و تنوع آن ها با خسارات و تلفاتی که داشتند، چارچوب هایی را ایجاد کرد که طبیعتا مجموع این دوره را در دل آن نظم 45 ساله جهانی، جنگ جهانی سوم می گویند. جنگ جهانی چهارم با واقعه 11 سپتامبر شروع می شود و همانطور که کوهن و بعد هم ولسی اعلام کردند، جنگی است که این دوره را در بر می گیرد. ابتدا اعلام کردند که 25 سال تا سال 2025 به طول می انجامد. کشورهایی که قرار شد با آن ها برخورد شود، یکی دو مورد خارج از جهان اسلام بود که یکی اوکراین انقلاب نارنجی بود که آن را به زانو در آوردند و کشور دوم کره شمالی بود. اما بخش عمده ای از این کشورها در جهان اسلام بودند، رقبایی مانند ونزوئلا هم بعدها در عرصه پیدا شدند و در این لیست قرار گرفتند، اما قبلا همان کشورهای اسلامی را فهرست کرده بودند.

اول با اشغال افغانستان شروع کردند و سپس با اشغال عراق. کشورهای بعدی که در لیست بودند، (هرچند آقای کوهن بلافاصله بعد از افغانستان ایران را مطرح کرده بود، اما چون حمله به ایران دشوار بود، باید کشورهای پیرامون ایران را اشغال می کردند تا بتوانند به ایران نفوذ کنند)، لبنان، سوریه، سودان و کشورهای بعدی در آن لیست قرار گرفته بودند. این ها توانسته بودند در قرن گذشته همواره آن قطب مرکزی را هدف قرار داده و متلاشی كنند، بعد اجزای دیگر و حواشی را تحت تأثیر قرار دهند. در مورد ایجاد نظم جدیدی که پدر جورج دبلیو بوش اسمش را world order New گذاشته بود، هر وقت که آمریکا می خواست، ژاندارم جهان شود و این نظم جدید را رقم بزند، با یک مانع عظیمی به نام جمهوری اسلامی روبرو بود و صرف حضور جمهوری اسلامی، ایجاد نظم نوین جهانی مطلوب آن ها را به مخاطره مي‌انداخت.

قلب آنچه که امروز در یک نگاه جهانی از نظم جهانی بحث مي‌شود، (چون صحبت از نظم که می کنیم دوباره بحث‌مان وارد تئوری سیستم ها می شود) ایجاد ارتباط معنادار بین اجزا در یک کل است که در نسبت محیط خدمات ارایه کند. بين این 200 کشور در جهان ارتباط معنا دار به وجود می آید، یک سیستم ایجاد می کند و این سیستم به اصطلاح اختلال سیستمی پیدا کرد، آن اختلال سیستمی را چگونه شما باید کشف کنید؟ اینکه این ها گفته اند محور شرارت، منظورشان این بود که پدیده ای به نام ایران، عراق و کره شمالی در این هژمونی و سیستم ایجاد اختلال می کنند.

حذف صدام و مهار و خنثي کردن کره شمالی و اما در نهایت مواجهه با ایران.

نظم نوین جهانی چهارم شکل نگرفته است. اگر این را 10 سال پیش می گفتیم، شاید باور نمي‌كرديد، آمریکایی ها بر سر شانس بودند و همه دنیا با آن ها همکاری می کردند، افغانستان را اشغال کرده بودند. در ایران و در بدنه جامعه بورژوا و در بازار و یا در جاهای دیگر بارها من می شنیدم که می گفتند "تا الان افغانی ها می آمدند در ایران کارگری می کردند، از حالا به بعد ما باید برویم در افغانستان کارگری کنیم، چون آمریکا هر جا که آمد، ارزش پول آن کشور بالا می رود. افغانستان در آینده به یک الگوي دموکراسی تبدیل می شود"، بعد که به عراق حمله کرد، گفتيم که "افغانستان ویتنام می شود و عراق، لبنان".

این پيش‌بيني‌ها را همین افرادي که از ایران فرار کردند، در بی بی سی استهزا می کردند که این تحلیل گران مسایل استراتژیک خواب نما شده‌اند، آيا کشوری که 21 روز در مقابل ارتش ایالات متحده دوام نیاورد، حالا تفنگ چی های ملاعمر قرار است که در افغانستان برای ناتو، ویتنام درست کنند!

البته 10 سال گذشته و آن تحلیلگران با کروات هایی که دور گردنشان می اندازند و از دفتر بخش تحلیل گری معاونت سیاسی دفتر رییس جمهور وقت به شبکه بی بی سی منتقل شدند ، امرز دیگر خاطرشان نیست و فراموش کردند که ناتو از جمله همان کشور انگلیس که بی بی سی در آن مستقر است، به مثابه چهارپایی که درازگوش است و در گِل گیر می کند، در منجلاب افغانستان گیر کرده و دومینووار کشورهای عربی منطقه هم که قرار بود خاورمیانه بزرگ را برای این ها رقم بزنند، امروز در حال فروپاشی هستند.

اما اتفاق اصلی و اساسی که می افتد، این است که بدانیم چگونه این ساختار و جنگ جهانی یعنی پدیده جنگ جهانی چهارم دچار مشکل و رکود شده است، نمی گویم که جنگ جهانی چهارم در دهمین سالگرد آن قضایا به شکست انجامیده است. از 25 سالی که گفته بودم، 9 سال گذشته است یعنی در هفت ماه آینده که دهمین سالگرد 11 سپتامبر می شود، از آنچه که جنگ جهانی چهارم نامیدند، از 25 سال، 10 سال گذشت و باید سر 10 سال این را بررسی کنیم و به کشورها نمره بدهیم، که نقش‌شان در این قضایا چه بود. در نظام های رسانه ای باید برگردیم و ببینیم از این 25 سالی که این ها پیش بینی کرده بودند، چقدر از برنامه‌اشان را در 10 سال اول محقق کردند، ولی من می خواهم یک بار دیگر بعد از فاصله نه سالی که از این قضایا گذشته و از هشت سال قبل که جنگ جهانی چهارم را مورد مداقه قراردادیم حالا ببینم که خود این جنگ جهانی چهارم امروز در چه موقعیتی قرار دارد.

جنگ جهانی چهارم، جنگی است که از 11 سپتامبر به بعد رخ داد، و آن سه تا جنگ جهانی را که معتقد بودند که در درون خانه مدرنیته رخ داده است (یعنی جنگ یکم و دوم و سوم) می گفتند متأثر از تقابل سه ایدئولوژی برتر بود، به خصوص در جنگ جهانی دوم که بعد از آن سه ایدئولوژی شاخص در جهان وجود داشت، ایدئولوژی سوسیالیست که آن موقع شوروی آن را نمایندگی می کرد و ایدئولوژی مارکسیست ها و قرمز که البته این ایدئولوژی اخیر، پدیده جدیدی نبود، در دوره صد ساله گذشته‌ی ایران، از عصری که در ایران موسوم به دوره بعد از انقلاب مشروطه است، جریانی در ایران به نام عامیون به‌وجود آمد، این ها بعدا به توده معروف شدند. کلمه فارسی توده را به جای عامیون گذاشتند و بعدا مفهوم عربی اشتراکیه که در سال های اخیر برایش حزب مشارکت را راه اندازی کردند. اشتراکیه معنی تحت اللفظی سوسیالیست هست، این مفهوم در ایران بسط پیدا کرد و جریان‌هاي چپ مانند چریک های فدایی خلق و توده و در سال های بعد از انقلاب مجمع روحانیون مبارز و پدیده ای به نام حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب.

هیچ کشوری را در جهان نمی شناسید که در صد سال گذشته حزب چپ و سوسیالیزم و مارکسیست نداشته باشد. در خود انگلیس حزب کارگر و جریان‌هايی که مانند این ها تکیه‌شان را روی کار می گذارند، در درون فرانسه و کشوری مثل ایتالیا به اسم حزب کمونیست حضور دارند و در خود آلمان و در کشورهای دیگر در صد سال گذشته بودند. همین الان هم جریان ها چپ سوسیالیزم هستند. امروز دیگر، این گروه‌ها تحت عنوان سوسیال- دمکرات ها شناخته می شوند. بنابراین، مفهوم معنای جریان چپ که روزگاری خالص و شاخص آن در کشوری مانند شوروی رقم خورد، در کوبا انقلابی رخ داد با کاسترو و تبدیل شد به کاسترویزم، در روسیه لنینیسم شد، بعد در دوره استالین استالینیسم شد، در کره شمالی کیمیل سونگیسم شد و عصر جُچِ ایسم (آن ایدئولوژِی را می گفتند جُچئیسم که مربوط به آقای کیمیل سونگیس پدر همین رییس جمهور فعلی کره شمالی است) و در جاهای مختلف، مفاهیم مختلف پیدا کرد در چین ماهیت بومی آن تبدیل به مفهومی به نام مانوییسم و جریان چپ شد. سوسیالیسم ایدئولوژی‌ای بود که همه جهان را در نوردید و در همه کشورها حزب داشت، از جمله در کشور ما و 100 سال هم سابقه داشت و در دروه جمهوری اسلامی حتي در شق روحانی که در کنار امام راحل بودند، مجمع روحانیون مبارز شکل گرفت. این ها تفکر سوسیالیزمی داشتند، یک روزی سخنگوی حزب کارگزاران که لیبرال- دمکرات هست گفته بود: ما لیبرال دمکرات هستیم. سال 1385، 1386 خبرنگاری این را از حزب اعتماد ملی و احزاب جنبی شان که چپ هستند، پرسید و گفته بودند که ما حزب سوسیال-دمکرات هستیم یعنی مفهوم سوسیال دمکرات پدیده و فضایی است که در این دوره وجود داشته و هنوز هم مطرح است در سراسر جهان از جمله در کشور ما.

ایدئولوژی دوم که سعی کرده نظم نوین جهانی را رقم بزند و جهان سعی کرده است به‌خصوص در 150 سال اخیر بر اساس آن شکل بگیرد، مقوله ناسیونالیزم است. ناسیونالیزم و یا اصالت قومیت که حالا اینجا گفته می شود اصالت ملیت و یا ملیت گرایی. شما بازهم همان طوری که هیچ کشوری نیست و نخواهد بود که سوسیالیزم و جبهه و جناح سوسیالیست و حزب مارکسیست و کمونیست نداشته باشد، هیچ کشوری را هم نمی شناسید که حزب ناسیونالیست و ملی گرا نداشته باشد، در خود ایران یک دوره ای جبهه ملی هست National farent جبهه ملی از لبنان و فلسطین و عراق که بگیرید تا کشور چین که گروه ملی چین در زمان مائو گروه کمینتانگ می شد، که چین ملی را در همین جایی که امروز اسمش را تایوان گذاشته اند می شناسید، کشور تایوان و یا چین قرمز، این، همان کشور چین ملی است که به آن چین تایپه می گویند. چین حزب ملی داشت، یعنی جناح کومینتانگ و چیانکایچک که روبروی آقای مائو بود، سینگمان ری در کره جنوبی هم، به همین نسبت. وقتی این جریان ملی گرایی به آفریقا می رود، هیچ کشوری را در آفریقا پیدا نمی کنید که جبهه ملی نداشته باشد و در فضاهای ملی گرایی نمی خواست از زیر یوق انگلیس، بلژیک، هلند و کشورهای استعمار گرای اروپایی در بیاید. هند هم با جبهه ملی آمد، اتفاقاتی که توسط ماهات ما گاندی بعدا ایندرا گاند رخ داد. در کنار ماهات ما گاندی کسی به نام جواهر لعل نهرو را می بینید. این ها همه ملی گرایی است و یا کاری که محمد علی جناح در استقلال پاکستان از هند انجام داد، باز این هم مفهومی به نام ملی گرایی است. سپس ایدئولوژی های ملی که در یک دورانی در ایران اوج آن با محمد مصدق و جبهه ملی است و این روند ادامه پیدا می کند و بخشی از تاریخ سیاسی ما و بازیگران سیاسی کشور ما را نیز رقم می زند.

ایجاد یک چنین نظم جهانی را غیر از آن قطب سوسیالیست تا مارکسیست ها در نظام جهانی یک فکر و ایده و ایدئولوژی دیگری به وجود می آید به نام اصالت قومیت که می شود ناسیونالیست در جهان عرب یک ماهیت ویژه ای پیدا می کند و پان عربیسم می شود. قومیت را چون در یک کشور نمی توان مهار کرد، کشورهای متعدد به این ترتیب وجود دارد، پان عربیسمی در جهان رقم می خورد که در مصر نماد آن، جمال عبدالناصر مي‌شود. بین اصالت قومیت عربی یعنی ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم جمع می کند، چون چپ بود و تفکر مارکسیستی داشت. برخي از همین گروه‌هايی که الان در مصر فعال هستند، ناصریست‌ها هستند، یعنی طرفداران اندیشه ناصر که ملی گرایی عربی با پدیده ای به نام مارکسیزم را جمع کردند، این در عراق و سوریه تبدیل به حزب بعث شد كه این حزب، ترکیب ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم بود و میشل عفلق که تئوریسین این حزب بود. در حزب بعثی که در سوریه ايجاد شد، یک اقلیت علوی و یک اکثریت اهل سنت توسط حافظ اسد حکومت کرد و در کشور عراق یک اقلیت بعثی عفلقی که ناسیونالیزم عربی و سوسیالیزم را ترکیب کرده بود، بر یک اکثریت شیعه ای حکومت کرد تا همین دوره ای که اواخرش به صدام ختم می شد.

عجیب است که اگر این نسبت قومیت و قوم گرایی با سوسیالیست را کنار هم جمع کنید شاخص ترین آن حزب نازی می شود. حزب آقای هیتلر، حزبی بود که ناسیونالیست- سوسیالیست بود، وقتی شما می گویید حزب نازی منظور حزب ناسیونالیست سوسیالیست آلمان است یعنی جایی که ملی گرایی را مبنا قرار می دهند و اصالت نظام اشتراکی و سوسیالیزم و مارکسیزم را با آن ترکیب می کنند. این در آلمان حزب نازی هیتلر، در عراق حزب بعث و در مصر جریان عبدالناصر می شود.

روی این ایدئولوژی ها تأکید می کنم که این نظم جهانی را که می گوییم به هم زدن مرزها و آمدن و رفتن این دولت ها نیست چیزی که در کشورهای عربی در حال اتفاق افتادن است؛ بالاخره بعد از این قضایا، باید بگویند که ماهیت ایدئولوژیک‌شان چیست در کشور خود ما هم دعوایی که سوسیالیست ها و حزب توده و جریان فدایی ها داشتند و بعد از انقلاب هم شقی در کشور به نام جریان چپ به‌وجود آمد که باز از این قضیه نشأت می گیرد و باز چیزی که ما در سراسر جهان به عنوان ملی گرایی می بینیم.

اصالت قومیت در ایران و این قومیت گراییِ افراطی آن قدر جلو رفت که شاه دو سال قبل از انقلاب آمد تا تاریخ ایران را عوض کند. سال 1355 تبدیل شد به 2535 و به دوره کوروش و جشن های 2500 ساله برگشت. تاج گذاری کوروش را انجام داد و خرج عظیمی در بیابان های شیراز و منطقه استخر صورت داد و رفت آنجا و به کوروش گفت که بخواب که ما بیداریم و دو سال بعد هم آنگونه سرنگون شد. این گفته که کوروش بخواب ما بیداریم، فضای ملی گرایی بود، که روی همه چیز دست گذاشتند که همه چیز را به اصالت باستان گرایی برگردانند یعنی به ملی گرایی افراطی کشیده شد.

ایدئولوژی سوم لیبرالیزم بود و هست که اباحه گری و اصالت اباحه است. 100 سال پیش در ایران می گفتند: اعتدالیون که در مقابل آن عامیون بودند و بعدها اعتدالیون با جریانی به نام جبهه ملی ترکیب شدند و در نهایت تبدیل به نهضت آزادی شد. این نهضت آزادی و در واقع حوزه اعتدالیون تفکر لیبرالی را در 100 سال پیش در ایران دنبال می کردند، امروز همان پدیده ای است که در درون نظام، شما به عنوان حزب کارگزاران سازندگی می شناسید. یعنی همراهی و هماهنگی جریان موسوم به حزب کارگزاران سازندگی که خودشان می گویند، لیبرال-دمکرات هستند. در نسبت با نهضت آزادی که کلمه آزادی Freedom را می آورد، منظور از نهضت آزادی، اینجا نهضت لیبرالیستی است. نهضت لیبرال ماهیتی این چنینی دارد و این اصالت اباحه هم این گونه شد که در عمده کشورهای جهان این حزب به‌وجود آمد ولی، غلظت آن در کشورهای غربی بیشتر بود و امروز در ایالات متحده، فرانسه، انگلیس، آلمان و جاهای دیگر این حزب هم حضور جدی دارد.

لیبرال ها که در فرانسه و اروپا و غرب که به دست راستی ها موسوم هستند، در دوره 10 سال گذشته خیلی قدرت نداشتند، بیشتر جریان چپ ها و جریان آقای تونی بلر و گوردون براون و ژاک شیراک و تیمش دومنیک دو ویلیپن و افراد دیگر جریانی که آقای شرودر و دیگران در آلمان بودند كه اين‌ها جریان‌هاي چپ هستند. جریان‌هايي که متعاقبا بر سر کار آمدند، آرام آرام جریان راست را شکل می‌دادند، اما در مجموع ایدئولوژی سومی که جهان را اداره می‌کرد، در 150 سال گذشته سعی کرده، حزب‌هایی نسبت به این‌ها به وجود بیایند و جهان را اداره کنند، که این جریان، به جریان لیبرالیزم معروف است. بنابراین وقتی صحبت از نظم نوین جهانی می کنیم، دوستان عزیز غیر از ساختار آدم ها و احزاب به ایدئولوژی‌های پایه شان نگاه کنید.

خب این سه ایدئولوژی چگونه در تقابل با همدیگر می خواستند، نظم جهانی را رقم بزنند که به جنگ جهانی چهارم کشیده شد؟ بهتر است برویم سراغ Bao Doctrine که طبق معمول آن چیزی که در قرآن به آن آیت شناسی گفتیم در اینجا تحت این عنوان در تفکر استراتژیک می شناسیم، تبیین این انگاره هاست.

کوسه ای به نام کوسه ببری وجود دارد، انواع کوسه ها شناخته شده اند، کوسه ماکو، کوسه سفید که خطرناک‌ترین نوع کوسه هاست، (خدا انشاءالله برایتان توفیق ایجاد کند و غواص شوید و بروید با این ها سر و کله بزنید، همیشه یکي از وحشت‌هایی که غواص‌های جهان در آب‌های کرانه‌ای دارند، روبرو شدن با حیوان درنده ای به نام کوسه است، البته این حیوان کاملا بی‌آزار است و اگر کسی اذیتش نکند، دست به خشونت نمی‌زند و وحشتی که از کوسه هست، وجود دارد، بی‌مورد است، چون کوسه‌ها اغلب کوچك هستند، ولی این کوسه ها، خطرناک‌ترین‌شان همان کوسه سفید است و کوسه سرچکشی و سفره ماهی که از خانواده کوسه‌ها هستند)

یکی از مهم‌ترین کوسه‌ها، کوسه ببری است؛ کوسه ببری یک ویژگی اساسی در آیت شناسی دارد و یک نکته اساسی در شناخت مباحث استراتژیک. در واقع، تعداد بسیار زیادی بچه در رحم این کوسه شکل می‌گیرد و تخم نمی‌گذارد. بچه‌زا هم از این شکلی که همه می شناسند و متعارف است، نیست؛ این کوسه‌ها در رحم ارتزاق داخل جنینی هم ندارند، یعنی به رحم مادرشان وصل نیستند، بعد از اینکه شکل می‌گیرند، یکدیگر را در شکم مادرشان می‌خورند. انگار که مسابقات حذفی است، مثلا اگر 100 تا باشند، دو به دو با هم می جنگند و هر کدام برای اینکه زنده بماند، آن یکی را باید بخورد، این مسابقات حذفی، به فینال می رسد و در پایان کار دو تا از این کوسه ها شروع به خوردنِ همدیگر می کنند، این دو تا آن قدر بزرگ شده اند که کل آن رحم را شکل می دهند، وقتی شروع به خوردن هم می کنند تا آن یکی را از بین ببرند، در این هنگام، درد زایمان کوسه‌ی مادر شروع می شود. یکی از این ها را از نزدیک دیدم که می رود و کف آب می خوابد و به خودش می پیچد تا آن مرحله تولد و خیلی صحنه دردناکی است، چون توأم با خونریزی شدیدی است و هم اینکه شناخت این آیات الهی است که برای معرفی وقایع و تحولات و مناسبات عالم که رقم خورده است، سمت و سویی است، ما در این زمینه متأسفانه کم کاریم و خیلی مانده است تا یک سری آیت شناس داشته باشیم، همانطوری که در مباحث آیات شناسی در این سال ها اشاره کردم در نشانه شناسی‌ای که مدنظر قرآن هست، ایمان به آیات الهی که یکی از هفت متعلقه ایمان یکی همین ابعاد است و خیلی مانده است تا با آن حوصله ای که Biologist و زیست شناس های آن ها می روند و دوربین ها را در بیابان ها و جنگل ها و کویرها در قطب شمال و جنوب و در کف دریاها می کارند و این صحنه ها را از حیث زیست شناسی و علمی ثبت می کنند، ما این ها را از نظر حکمت، بررسی و مطالعه کنیم. شاید در نسل شما هم کسانی پیدا نشوند که بعداً این کار را انجام دهند و عمرشان را بگذارند و بروند این جانوران را فیلم برداری کنند، از منظر آیاتشان نه از منظر صرفا بُعد بیولوژیکی بررسی کنند.

کوسه ببری آن مدلش که این گونه در درون شکمش در واقع این کوسه های کوچک همدیگر را می خورند تا آن کوسه آخر به وجود بیاید، نمونه و معیاری در Bao Doctrine برای ما هست در شناخت این استراتژی هایی که برای ما رقم زده اند.

کوسه اومانیسم؛ اصالت بشر کوسه ای بود، در نظام پارادایمی (یعنی شما از این به بعد هر وقت صحبت از پارادایم شود، می توانید هر پارادایم را یک کوسه ببری فرض کنید) در کوسه اومانیزم یا اصالت بشر، رحمی وجود دارد به نام مدرنیته و در آن رحمِ مدرنیته جنین هایی شکل به نام ایدئولوژی های مدرن می گیرد که هر تعداد باشند و شما آن ها را بشمارید، سه تا از آن ها می رسند به مرحله فاینال و نهایی که یکی ناسیونالیزم، دیگری سوسیالیزم و آخری لیبرالیسم است.

سوسیالیزم، یعنی شوروی و مارکسیزم و لیبرالیزم یعنی ایالات متحده. این ها با هم درافتادند و جنگیدند و شق سومی به نام فاشیزم در آلمان و ایتالیا که ترکیبی بود و آن را در جنگ جهانی دوم نابود کردند و بلعیدند و جنگ جهانی سوم جنگی بود که بین لیبرالیزم و سوسیالیزم بود و این دو تا هم در فینال این قضایا وقتی همدیگر را زخمی و آلوده به انواع مشکلات و درگیری ها کردند، در نهایت سوسیالیزم در سال های 1989 و 1990 با فروپاشی شوروی نابود و بلعیده شد و آقای فرانسیس فوكوياما در همان دوران، مسئله پایان تاریخ را مطرح کرد.

این مفهوم پایان تاریخ چیست؟ یعنی اینکه بعد از اینکه نزدیک 300 الی 400 سال از شکل گیری این اومانیزم جدید، بعد از رنسانس، این کوسه ببری شکل گرفت و در رحمش که چیزی جز مقوله ویژه ای به نام مدرنیته نبود. در درون رحم مدرنیته انواع ایدئولوژي‌ها مانند سوسیالیزم و لیبرالیزم و ناسیونالیزم و... شوینیزم، وطن پرستی افراطی، بود که یکی یکی کنار رفتند و این سه تا برجسته شد، بعدا یکی دو تا توسط لیبرالیزم نابود شد، آن یکی که متولد شد درسال 1990 با فروپاشی شوروی نظم نوین جهانی که پدر جورج دبلیو بوش که روی یکی از ناوهایشان بعد از جنگ عراق و کویت مطرح کرد، منظور این بود که فقط این یک کوسه مانده است و آقای فوکویاما كه گفت تاریخ تمام شد، منظور این است که تنها ایدئولوژی که زنده ماند و به دنیا آمد لیبرالیزم بود و توانست ایدئولوژی های رقیب را شکست دهد و در چند جنگ جهانی فاتح نظام بین الملل آینده شود. ديگر در این نظام تنها یک سبک زندگی وجود دارد و آن هم لیبرالیزم است. این خوش بینی مفرط آقای فوکویاما یکی دو سال بعد با طرح منازعات تمدنی آقای ساموئل هانتيگتن به یأس گرایید و بعدا آقای فوکویاما از این نظر و با صراحتی که داشت یک مقدار برگشت و از دیدگاهش عدول کرد.

اما واقعیت قضیه این است که مدل کوسه ببری و اینکه این ایدئولوژی ها چگونه با هم درافتادند و فاتح نهایی درآمد، یعنی ایدئولوژی لیبرالیزم توانست ساز و کاری را رقم بزند که ادعا کند می خواهد جهان را اداره کند، یک واقعه جدی است، چهار واژه اصلی و كليدي‌شان هم یعنی لیبرالیزم و دموکراسی وسیویل سوسایتی و هیومن رایس مشخصه های این کوسه ای است که در جهان به وجود آمده و باید جهان را اداره کند.

اما این مدل نهایی برای زندگی بشر از هر چهار زوایه اش همانطور اگر سابقه بحث های جریان‌هاي خودی را دنبال کرده باشید، هجوم بی امانی که به این مفاهیم و در این سال ها داشتیم و مواجهه ای که جمهوری اسلامی داشت تا اینکه این مفاهیم و بی آبرویی این ها را ثابت کند و به تعبیر شخص رهبری، تشت بی آبرویي لیبرالیزم از بام بر زمین افتاده، خود لیبرالیزم و غلط بودن محتوایش دروغ بودن دموکراسی خواهی که این ها دنبال می کنند و فقدان آنچه که حقوق بشری یا هیومن رایس می نامند و یا ضعف های جامعه مدنی، این چهار محوری که مورد هجوم در این سال ها واقع شد، امروز شما پیامدهایش را در صحنه بین الملل می بینید که دیگر نه لیبرالیزم الهام بخش است و نه دموکراسی خواهی و نه حقوق بشر مدل غربی و نه جامعه مدنی.

به بهانه 11 سپتامبر و خشونت به وقوع پیوسته در آن مرحله این ها به خشونت روی آوردند، بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک و فوق استراتژیک این ایدئولوژی نهایی، این بود که به جای اینکه از مدل و چارچوب انگاره های کلید واژه استفاده کند روش خشونت را در پيش گرفت. در ایران در سال 2001 دولتی بر سر کار بود که شعارش گفت‌وگوی تمدن ها بود و رییس جمهور وقت این شعار را به سازمان ملل برد و توسط 150 کشور تصویب شد تا سال 2001 يعني سال اول قرن بیستم، به نام گفتگوی تمدن ها باشد. البته این گفت‌وگوی تمدن ها موسسه ای بود که قبلا توسط رژه گارودی حداقل 10 سال قبل در فرانسه شکل گرفته بود و این ایده از او دزدیده شد.

به هر حال، در همان سال، جنگ جهانی چهارم و تمدن ها با مدل ایدئولوژی ساموئل هانتیگتون آغاز شد، بزرگ‌ترین اشتباه لیبرال دموکراسی به عنوان تنها کوسه‌اي که به دنیا آمده بود و تنها مدلي که به عنوان مدل اداره بشر رقم خورده بود، این بود که دست به خشونت زد یعنی چهار کلید واژه دموکراسی و لیبرالیزم و جامعه مدنی و حقوق بشر را به بدترین شکل ممکن با بهانه ای که دنبال کرده بود ایجاد کرد.

البته کل تاریخ استراتژیک غرب بهانه جویی است. 11 سپتامبر هم به عقیده من بهانه است. در يك تحلیل استراتژیک؛ کشورهای غربی اساساً به صورت تاريخي مدل‌شان این است که وقتی آمادگی دارند و می خواهند به جایی حمله کنند و یک واقعه و بر هم زدن نظم را صورت دهند، به دنبال بهانه می گردند. رهبری که توان تفکر استراتژیک دارد آمد و یک روز در سخنرانی‌اش گفت: این آمریکا و غرب به دنبال بهانه جویی اند و این بهانه جویی‌شان حد یقف ندارد. چهار تا پرونده برای ایران درست کردند، پرونده نبود دمکراسی در ایران، دوم نقض گسترده حقوق بشر در ایران، سوم حمایت گسترده از تروریزم و چهارم تلاش برای دستیابی به بمب اتمی.

اینجا یک پرانتز باز می کنم هنر استراتژیک مقام معظم رهبری را در دکترین تخصصی ایشان را که ممکن است هیچ وقت نتوانیم بنویسیم که یک رهبر با توان استراتژیکی‌اش چگونه عمل کرد كه در 10 سال گذشته، سه تا از اين پرونده‌ها را پشت پرونده چهارم بردند. این پرونده کشش خوبی داشت و آن سه تا پرونده را پشت این بهانه برد. ايشان ظرفیت و توان غرب را از سازمان ملل که آن ها از این سازمان سوء استفاده می کنند در سازمان ملل تا آژانس انرژی اتمی در طول این مدت و به خصوص از سال 82 به بعد در هفت سال اخیر مهار کرد و انرژی غرب را پشت پرونده انرژی هسته ای گرفت. نتیجه اش این شد که در نهایت ما امروز هم هسته ای شدیم و هم اینکه در نتيجه این بهانه این ها نتوانستند به ما حمله کنند.

آن‌ها مي‎خواستند اين چهار بهانه را آن قدر مطرح کنند که اگر یک روز خواستند به ما حمله کنند، جهان پذیرفته باشد، هنر عملیاتی جمهوری اسلامی این بود که اولا بهانه نداد و ثانیا در این چهارحوزه کارش را ادامه داد، یعنی ما انرژی هسته ای را دنبال كرديم، بدون اینکه آن ها اثبات کنند که ما دنبال بمب اتمی هستیم. حتي رهبر انقلاب فتوا دادند که داشتن سلاح هسته ای در دکترین دفاعی ما جایی ندارد و مراجع عظام تقلید هم به صحنه آمدند و بر نامشروع بودن این سلاح صحه گذاشتند و دیدید که این بهانه جویی ها تا جایی که این همه بازرس آمد و بازرسي‌ها انجام شد، به نتیجه نرسید.

مشروعیت بخشیدن به اینکه ما از حزب الله و حماس دفاع می کنیم، دفاع از تروریسم نیست و ما خودمان قربانی تروریسم هستیم و بخش دوم فقدان حقوق بشر که یک جریانی در داخل و جریان روشنفکری مریض رفتند پشت سر این ها و خود را به عنوان فعال حقوق بشر در شبکه VOA که هر جاسوسی که از ایران رفت، زیر اسمش فعال حقوق بشر نوشتند، مطرح كردند. این ها کسانی نبودند جز کسانی که بايد بهانه‌ها را رقم می زدند و مسئله چهارم هم ادعاي نبود دمکراسی بود که در قضایای سال 88 که به خیابان ها آمدند و شعار مرگ بر دیکتاتور را سردادند، ایالات متحده آمریکا و اروپا و اسراییل، این مقوله را از خیلی سال ها قبل در ذهن برخی از این افراد قرار داده بودند، چون بخشی از این نظام بهانه جویی بود.

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 1:11 توسط امین .م ایرانی| |

دوست عزیزی نظری گذاشتند:

سلام، میگند نیروگاه اتمیبوشهر روی خطوط گسل زلزله ساخته شده. درسته که نیروی اتمیحق ما است ولیبا این همه بدبختی ژاپنیها در نیروگاه زلزله زدشون، ما چرا انقدر دنبال نیروی اتمیهستیم. اگر این روسیها بلد بودند هواپیما بسازند انقدر ملت تلف نمیشدند. حالا همینها میخواهاند برای ما نیروگاه اتمیبسازند. آقایان تا این ملت بیچارهٔ ایران را به کشتن ندن ول کن نیستند. روسیها در چرنوبیل گند زدند و کلی

در پاسخ به این دوست عزیز اولا باید گفت که تا اتفاقی در دنیا می افتد بیگانگان آن را بهانه قرار می دهند تا جلوی پیشرفت ما رو بگیرند که دوست عزیز ما نیز به آن وافق است اما در مورد اصل ماجرا نظر شما را به این مطلب جلب می کنم

نگاهي به يك جنجال رسانه اي
بوشهر فوكوشيما نيست
جام جم آنلاين: طي چند روز گذشته رسانه هاي بيگانه جنجال فراواني درباره امكان تكرار وقوع حادثه اي مشابه نيروگاه اتمي فوكوشيما در نيروگاه اتمي بوشهر برپا كرده اند، اما آيا امكان تكرار چنين واقعه اي در ايران وجود دارد؟

به گزارش فارس ، زلزله 9 ريشتري در سواحل ژاپن بار ديگر ناتواني انسان را در مقابل تغييرات طبيعي و خشم زمين به نمايش گذاشت.

در حالي كه جامعه ژاپن تمام تلاش خود را براي آمادگي درمقابل يك زلزله تمام عيار و استحكام ساختمان ها و بناهاي ساخت دست بشر متمركز كرده بود، ناگهان سونامي و امواج چندين متري سبب غافلگير شدن ژاپني ها شد.

اين امواج كه در اثر حركت زمين در بستر دريا ايجاد شده بودند ، ناگهان سواحل و شهرهاي ساحلي شمال شرق ژاپن را تبديل به كوهي از آوار و خرابه كردند و تنها در شهر «مياگي» سبب كشته و مفقود شدن ده هزار نفر شدند.

در اين ميان فاجعه ديگري نيز در راه بود و آن هم اختلال در نيروگاه اتمي فوكوشيما و انفجارهاي پياپي در راكتورهاي آن و خطر ذوب شدن ميله هاي سوخت هسته اي و تكرار فاجعه اي همچون واقعه چرنوبيل در اتحاد جماهير شوروي بود.

البته در اين ميان تلاش تكنسين هاي ژاپني براي جلوگيري از چنين واقعه اي موثر بوده و از ذوب شدن ميله هاي سوخت جلوگيري شده است اما نكته اي در اين ميان جالب است، تلاش رسانه هاي بيگانه براي تحت تاثير قرار دادن برنامه هسته اي ايران و نا امن جلوه دادن تاسيسات هسته اي ايران است.نكته اي كه شايد تنها تعبير شايسته آن گرفتن كره از آب است.

 آيا بوشهر هم مانند فوكوشيما خواهد لرزيد

نيروگاه بوشهر و فوكوشيما از لحاظ موقعيت مكاني تقريبا شبيه به يكديگرند. هر دو نيروگاه در حاشيه دريا احداث شده اند تا براي خنك كردن بخار توليدي توسط نيروگاه از آب دريا استفاده شود.گرچه دو نيروگاه از لحاظ ساختاري با يكديگر تفاوت هايي دارند، اما از اصول مشتركي براي كار برخوردار هستند.

در اين ميان آنچه كه سبب ايجاد اختلال در نيروگاه اتمي فوكوشيما را فراهم كرد، نه زلزله نه ريشتري بلكه انهدام تاسيسات خنك كننده نيروگاه توسط سونامي بود.البته نكته اصلي در اين ميان آن است كه آيا استان بوشهر از لحاط لرزه اي قادر به ايجاد زلزله اي با قدرت هشت تا نه ريشتر است تا بتواند سونامي همانند سونامي ژاپن ايجاد كند و نيروگاه اتمي بوشهر را در هم بكوبد.

استان بوشهرتقريبا نواري به نسبت باريك است و در فاصله بين 27 درجه تا 30 درجه عرض شمالي و 50 تا 52 درجه طول شرقي قرار گرفته است.

اين استان از شمال به استان خوزستان و قسمتي از استان كهگيلويه وبوير احمد واز شرق به استان فار س و از جنوب شرقي به قسمتي از استان هرمزگان واز جنوب وغرب به خليج فارس محدود است.

گسل‌هاي اصلي لرزه اي منطقه بوشهر عبارتند از:
1-گسل كازرون:  اين گسل گسلي است تقريباً شمالي -جنوبي با جابجايي امتداد لغز راست گر ودر بخش باختري شهر كازرون گسترش دارد.كه در حدود 210 كيلو متر از جنوب كوه دينار در شمال شروع مي شود وتا ساحل بوشهر در خليج فارس ادامه دارد و داراي درازاي حدود 120 كيلومتر است.

2-گسل برازجان: اين گسل بارها مكان زلزله هاي مخرب منطقه بوشهر بوده است.

3-گسل كره بس يا زون گسل منگرك: اين گسل در 90 كيلومتري شرق منطقه بوشهر قرار دارد.وطول آن 130 كيلومتر است.

4-گسل هاي زير تاقديس ها: گسل هاي كوچك فشاري وكشش و گسل هاي تراستي كه سبب ايجاد لرزه هاي كوچك مي شوند.

نيروگاه اتمي بوشهر در فواصل 110 كيلومتري از منطقه زلزله خيز كارون و در فاصله 170 كيلومتري از منطقه لرزه خيز فيروز آباد قرار دارد.

به غير از لرزه هاي كوچك 4 تا 5 ريشتري زمين لرزه هاي بزرگ در منطقه محدود به استان فارس، عملا گسل فعالي كه لرزه هاي سنگين در منطقه را ايجاد كند، در نزديكي نيروگاه بوشهر وجود ندارد.

با اين حال حتي اگر ادعاهاي رسانه هاي خارجي را باور كنيم و حتي امكان زمين لرزه هايي كه در هر دو قرن اتفاق بيفتد را در نظر بگيريم، امكان به وجود آمدن لرزه هايي با درجه 7 ريشتر در مقياس دروني زمين را در نظر بگيريم، باز هم چنين لرزه اي براي ايجاد اختلال و يا حتي تخريب يك نيروگاه اتمي ناكافي است.

در ژاپن نيز يك زمين لرزه 9 ريشتري نيروگاه اتمي فوكوشيما را با مشكل مواجه كرد، واقعه اي كه در تاريخ لرزه نگاري استان بوشهر طي چند هزار سال گذشته بي سابقه است و اين مساله بنا به گفته علي اكبر اعتماد رييس سازمان انرژي اتمي در زمان آغاز ساخت نيروگاه مورد توجه قرار گرفته است.

اما چگونه نيروگاه بوشهر مي تواند چنين لرزه اي را تحمل كند؟

براي ايمن سازي نيروگاه اتمي بوشهر در مقابل لرزه هاي احتمالي تمام سازه بر روي ضربه گير هاي لاستيكي ساخته شده است.ضربه گيرهايي كه روي پلاستيك هايي به ضخامت 112 اينچ بنيان گذاشته است. اين لرزه گيرها امكان مقاومت در مقابل زمين لرزه هايي تا 8 ريشتر را فراهم مي كند.

در كنار اين نيروگاه بوشهر از سپرهاي حفاظتي ديگري نيز بهره مي گيرد. اين گونه ملاحظات و تمهيدات ايمني در هيچ صنعتي نظير صنايع هسته اي رعايت نمي شود. گرچه با تكنولوژي موجود امكان ساخت و بهره برداري صد در صد ايمن نيروگاه هاي هسته اي وجود ندارد، آسيب پذيري نيروگاه هاي جديد به مراتب كمتر از آسيب پذيري محتمل در زمينه هاي ديگر استفاده از تمدن صنعتي است

ساير لايه هاي حفاظتي نيروگاه بوشهر

در حال حاضر در سراسر دنيا ايمني نيروگاه هاي هسته اي از جمله نيروگاه بوشهر بر پايه «دفاع در عمق» بنا نهاده مي شود. چنين ديدگاهي طراحان را بر آن وا مي دارد تا سلسله اي از حايل هاي فيزيكي را به صورت پشت سر هم در مسير انتشار مواد راديو اكتيو به محيط مدنظر قرار دهند.

وجود چند لايه حايل فيزيكي از رسيدن مواد راديو اكتيو به پرسنل بهره بردار، محيط پيرامون نيروگاه و مردمي كه در اطراف نيروگاه زندگي مي كنند، جلوگيري مي نمايد. اين حايل ها به ترتيب عبارتند از: شبه سراميكي قرص هاي سوخت، غلاف ميله هاي سوخت، تجهيزات مدار اول، كره فولادي و در نهايت كره بتوني. لازم به ذكر است كه بيش از 98% محصولات شكافت (مواد راديواكتيو) در داخل شبه سراميكي قرص هاي سوخت محبوس مي گردند.

ساختمان بتني رآكتور در مقابل برخورد مستقيم هواپيماي غول پيكر بوينگ 747، هواپيماهاي جنگي و زلزله اي به شدت 8 ريشتر مقاوم بوده و در صورت بروز چنين سوانحي هيچ صدمه‌اي به تأسيسات راكتور و قلب آن وارد نمي‌شود و سيستم كنترل و حفاظت خودكار نيروگاه به راحتي آن را خاموش و به وضعيت ايمن مي‌رساند
جالب اينجا است كه نيروگاه اتمي چرنويل در اتحاد جماهير شوروي كه در سال 1986 منفجر شد، فاقد گنبد بتوني محافظ بود و همين مسئله سبب گسترش مواد راديو اكتيو شد.

در نهايت تمام اين گفته ها به اين نكنه ختم مي شود كه تمام نيروگاه ها تحت نظر آژانس بين المللي انرژي اتمي فعاليت مي كند.هر نيروگاهي در آغاز فعاليت بايد جواز لازم را از آژانس انرژي اتمي را كسب كند.

نيروگاه اتمي بوشهر نيز مانند تمام نيروگاه هاي اتمي اين بازرسي ها را پشت سر گذاشته است و در صورت هرگونه نقص از ادامه كار آن جلوگيري مي شود البته اين در صورتي است كه اين رسانه ها آژانس بين المللي انرژي اتمي را قبول داشته باشند و اعتقاد نداشته باشند كه آژانس بين المللي انرژي اتمي با ايران همدست شده است.

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 17:33 توسط امین .م ایرانی| |

اسامی شهدای فتنه سبز)به نقل از وبلاگ با ولایت تا شهادت

 یک سال گذشت از حوادث تلخ و شیرین گذشته.

طبق تحقیق منابع غیر رسمی تعداد کشته های حوادث بعد انتخابات و روز عاشورا بیش از تعداد اعلام شده توسط منابع رسمی است.70% کشته ها هم از موافقان نظام و بسیجی بوده اند. 

متاسفانه منابع رسمی از جمله سایت پرچم تنها نام ۳۳ نفر را ذکر میکنند. 

اما  تنها شهدای بسیج در حدود این آمارند. 

چرا سکوت؟! چرا سکوت؟! 

چرا مسئولین برای معرفی آنها و شناسایی  قاتلانشان کاری نمیکنند؟اگر اقدامی شده ما منتظریم.چرا تکرار نشد وتنها چند مصاحبه کوتاه.؟ 

اگر دوستان یکی دو تن از شهدا،نام و عکس آنها را در وبلاگهایشان نمیگذاشتند که از وجود آنها هم خیلیها بیخبر بودند. 

راستی چرا ما حتی به ملت خودمان هم اعلام نکردیم که اکثر کشته ها بسیجی بودند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

و هر روز باید شاهد انواع تهمتها علیه بسیج باشیم و بدون تلاش بپذیریم که مظلومیم. 

با اینکه از خیلی ماجراها مطلعم اما نمیتونم بدون سند مطلب بذارم چون باید رسمی باشه تا پذیرفته بشه. 

انقدر دروغ و دغل در مورد کشته ها تو اینترنت هست که مجبوری به چیزی اعتماد نکنی.

بچه های مظلوم بسیجی رو هم،مبارزان جنبش سبز معرفی کردند در سایتهای کثیفشون و حتی در مورد نحوه کشته شدنشون هم ،قلب حقیقت کردند. 

آنچه میخوانید،تنها مطالب گفته شده در مورد شهدای مظلوم فتنه سبز است. 

  اسامی 33کشته حوادث اخیر درسایت پرچم 

خبرگزاری ها: سایت پرچم، نزدیک به مشاور احمدی نژاد، با اعلام آمار 36 کشته، اسامی 33 تن را اعلام کرد. این سایت نوشت: «لیست اسامی و مشخصات دقیق تمامی کشته شدگان در ادامه منتشر می شود تا بدین وسیله راه بر هر نوع کشته جدید بسته شود.»از 36 کشته شده در حوادث اخیر در یک تقسیم بندی فکری از کشته شدگان و خانواده آنها باید گفت که بیش از 70 درصد کشته شدگان و خانواده شان از موافقان نظام و نیروهای بسیج و یا مردم عادی و رهگذر بوده و علاوه بر سه مجهول الهویه بقیه در هنگام تهاجم و اغتشاش آفرینی کشته شده اند.

 اسامی  این کشته شدگان به این شرح است: «1- میثم عبادی، 2- رامین رمضانی، 3- ناصر امیر نژاد، 4- حسام حنیفه، 5- مصطفی غنیان، 6- حسین غلام کبیری، 7- سرور برومند، 8- فاطمه رجب پور، 9- داوود صدری، 10- سهراب اعرابی، 11- احمد نعیم آبادی، 12-کیانوش آسا، 13- حسین طوفان پور، 14- یعقوب بروایه، 15- حمیدحسین بیگ عراقی،١6- مسعود خسروی دوست محمد، 17- بهمن جنابی، 18- سعید عبای قزگلی،19- محمدحسین فیض، 20- سجاد قائدرحمتی، 21- فاطمه سمسارپور،22- محرم چگینی قشلاقی، 23- سعید اسماعیلی، 24- سجاد سبزعلی پور،25- مسعود هاشم زاده، 26- اشکان سهرابی، 27- نداآقا سلطان، 28- علی فتحعلیان، 29- بهزاد مهاجر، 30- علیرضا افتخاری، سه نفر دیگر مجهول الهویه بوده و سه نفر دیگر نیز در کهریزک کشته شده اند. محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد کامرانی از کشته شدگان کهریزک هستند که پیش از این اسامی آنان اعلام شده بود.»این سایت مدعی شد: «گزارش کمیته مجلس آماده شده و بنا بر اعلام قبلی قرار بود امروز (دیروز) در مجلس قرائت شود اما به دلیل تصریح بر اسامی برخی مسوولان متخلف و نیز نام بردن از آنها فشارهای بسیاری در کار است تا این گزارش قرائت نشود و پس از چند روز آن هم با حذف برخی اسامی قرائت شود.»

شهید یعقوب بروایه   

    

پدر شهید یعقوب بروایه ضمن اعتراض به سوءاستفاده رسانه‌های بیگانه از شهادت فرزندش در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد، گفت: پسرم یک بسیجی بود و در راه جمهوری اسلامی شهید شد.
به گزارش خبرگزاری فارس، یعقوب بروایه دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته بازیگری دانشکده هنر و معماری تهران جزو افرادی بود که در حوادث پس از انتخابات توسط افراد ناشناس به شهادت رسید.
پس از شهادت بروایه، رسانه‌های غربی و برخی از رسانه‌های داخلی با وارونه جلوه‌دادن این موضوع، در جهت سوءاستفاده جناحی از این موضوع برآمده و چنین وانمود کردند که وی توسط نیروهای انتظامی و امنیتی کشته شده است.
در این خصوص عبدالزهرا بروایه پدر شهید یعقوب بروایه در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، با اشاره به پیشنهاداتی که از جانب برخی جریانات سیاسی به وی برای مصاحبه با رسانه‌های بیگانه از جمله بی‌بی‌سی و اتهام‌افکنی علیه نظام درباره کشته شدن فرزندش انجام می‌گرفت، اظهار داشت: اما من به آنها گفتم که نه اهل گفت‌وگو با بی‌بی‌سی هستم و نه این کار را می‌کنم، پسرم نیز در راه جمهوری اسلامی ایران شهید شد و من هیچ انتظاری از هیچ فردی ندارم.
وی افزود: من اهل روستای بروایه واقع در 25 کیلومتری اهواز هستم، شغل من کشاورزی است و نماینده کمیته امداد بابت خمس و زکات و عضو بسیج دهستان هستم، پسرم نیز در دانشگاه اراک فارغ‌التحصیل شد و در مقطع کارشناسی ارشد رشته بازیگری در دانشگاه هنر معماری در چهارراه فلسطین تهران تحصیل می‌کرد.
وی اضافه کرد: بعد از تمام شدن امتحان پسرم در مسیر بازگشت به محل سکونتش بین کوچه دامپزشکی و کوچه اسکندری نزدیک مترو نواب بوده و ظاهرا در این منطقه درگیری رخ داده بود. من ساعت 17:30 با پسرم تماس گرفتم و وی گفت که در راه بازگشت به منزل است، بعد از آن نیز و از ساعت 18:30 به بعد هر چه با پسرم تماس گرفتم، موفق به صحبت کردن با وی نشدم، چون یا تلفن پسرم در دسترس نبود و یا اینکه خاموش بود تا اینکه با دوستش تماس گرفتم و وی گفت با یعقوب در راه بازگشت به منزل بودیم،‌ خیابان‌ها شلوغ بود،‌ حوالی مترو نواب و نزدیک کوچه دامپزشکی،‌ پسرم را به شهادت ‌رساندند.
پدر مرحوم یعقوب بروایه با تکذیب هرگونه وابستگی پسرش به گروه‌های سیاسی، تصریح کرد: پسرم در بسیج فعالیت می‌کرد، خانواده ما نیز مذهبی هستند و همگی ما معتقد به نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هستیم و استاندار،‌ فرماندار و شورا نیز از این موضوع اطلاع دارند.
بروایه با بیان اینکه امروز کلیه مدارک را به استاندار تهران،‌ وزارت کشور و نهادهای امنیتی تحویل دادم، ادامه داد: همه شهود، هم‌کلاسی‌ها و اساتید دانشگاه پسرم می‌دانند که پسرم اهل هیچ گروهی نبوده و معتقد به نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بوده است.
وی ضمن اعتراض به سوءاستفاده برخی جریانات سیاسی داخلی و دشمنان و رسانه‌‌های بیگانه از شهادت پسرش، گفت: متأسفانه عده‌ای از این موضوع سوءاستفاده کردند، مثلاً گفتند که پسرم در آخرین لحظات گفته است که "من شهید آزادی هستم "، در حالیکه طی 10 روزی که پسرم در بیمارستان بود، حتی یک کلمه با من صحبت نکرد. همچنین گفتند که مادرش به ملاقاتش آمده است، در حالیکه همسر من در روستا بود و حتی فارسی هم نمی‌تواند صحبت کند و اصلاً به تهران نیامده است.
پدر مرحوم یعقوب بروایه با اشاره به تلاش دشمنان و رسانه‌های بیگانه برای سوءاستفاده از شهادت پسرش تأکید کرد: از رسانه‌های العربیه، بی‌بی‌سی و رادیوهای بیگانه و همچنین برخی روزنامه‌های داخلی ازجمله روزنامه اعتمادملی متعلق به آقای کروبی به بیمارستان آمدند و خواستند با من مصاحبه کنند و گفتند که من کاری بکنم، اما من امتناع کردم.
بروایه با اشاره به حضور نماینده استاندار،‌ سپاه، بسیج و نیروی انتظامی در مراسم تشییع مرحوم بروایه، خاطرنشان کرد: عده‌ای از اصلاح‌طلبان در تشییع جنازه شرکت کردند اما من توجهی به آنها نکردم، تشییع جنازه نیز به آرامی برگزار شد و هیچ شعار و اتفاق خاصی هم رخ نداد.
بروایه در پایان گفت: با هیچ رسانه‌ای غیر از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی مصاحبه نکردم.

********************************************************

 خانواده چند تن از جان باختگان اغتشاشات اخیر خواستار گرفتن

حق خود از عوامل آشوب ها شدند.   

فرزندم عابرى بى گناه بود 

مادر رامین رمضانى یکى از جانباختگان حوادث اخیر در حالى که بغض سنگینى گلویش را مى فشرد در خصوص جان باختن فرزند خود مى گوید: "خدا شاهد است که بچه من قصد شرکت در تظاهرات و یا مخالفت با نظام را نداشت. پسرم آن روز (25 خرداد) از خانه خواهرش باز مى گشت".
این مادر داغدیده در حالى که اشک مى ریخت ادامه داد: "به خدا فرزند من یک عابر بى گناه بود، او ناخواسته رفت و شهید شد و من از دولت و مسؤولان عاجزانه درخواست مى کنم که با عوامل این درگیرى ها بشدت برخورد کنند تا امنیت ما دوباره تامین شود. وى خطاب به مردم توصیه مى کند که هوشیار باشند و هوشیارانه عمل کنند و مى گوید: "عده اى نباید با هر تلنگرى مسیر عوض کنند و میدان را خالى کنند".
 

روزنامه جوان4مرداد88   

   شهید مصطفی غنیان  

   

 حاج محمد تقی غنیان  در گفت و گوی اختصاصی با ایرنا با تاکید بر خاتمه دادن  شایعات گفت: پس از شهادت فرزندم در جریان درگیری ها و ناآرامی های اخیر شایعات و مطالب کذبی از قول من در تهمت و افترا به دیگران در برخی رسانه ها منتشر شد که به شدت همه آنها را تکذیب می کنم.
وی افزود : تا قبل از مصاحبه امروز با خبرگزاری جمهوری اسلامی با هیچ رسانه ای گفت و گو نکرده ام و در زمینه عامل یا عوامل شهادت فرزندم هم هیچ مطلبی در هیچ جا عنوان نکرده ام .
وی اظهار داشت : پس از شهادت مصطفی در همان روز نخست در تهران شکایت خود را به عنوان ولی دم از عامل یا عوامل این جنایت کور به دادگاه جنایی تهران تسلیم کردم و بعد از گرفتن جنازه و انتقال به مشهد، برگزاری مراسم تشییع، تدفین و ختم هم دیگر از پرونده خبری ندارم.
وی گفت : متاسفانه طی چند روز اخیر در برخی روزنامه های کثیر الانتشار و سراسری مطالبی خوانده و شنیده ام که دور از واقعیات و در حد اشاعه کاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی است. 
وی گفت :ما این انقلاب را به راحتی به دست نیاوردیم که به راحتی از دست بدهیم و غیرت دینی ما اجازه تحمل این دروغ ها و دغل بازی را نمی دهد.
غنیان با اشاره به سوابق سیاسی خود و خانواده اش قبل از انقلاب که تدارکات و برنامه ریزی راهپیمایی های قبل از انقلاب علیه رژیم شاه را در مشهد ساماندهی می کرد افزود : بعد از انقلاب با توجه به استقرار نظام جمهوری اسلامی از سیاست و مباحث سیاسی کنار کشیدم و در آرامش و ثبات ایجاد شده شغل پدری خود را ادامه دادم در عین آنکه هر گاه نیاز بوده به وظایف انقلابی خود هم عمل کرده ام.
وی گفت : من که داخل در این بازی های سیاسی نیستم امروز نگران حیثیت مذهبی خود هستم در عین آنکه بیش از آن نگران اثرات درج این مطالب خلاف واقع و تحریک احساسات عده ای جوان و کشته شدن مصطفی های بعدی هستم.
وی گفت : در یکی از این روزنامه ها چاپ روز چهارشنبه هفته گذشته آمده بود که " در مراسم ترحیم مصطفی غنیان طی روز گذشته در مسجد کرامت پدر وی چنین مطالبی عنوان کرده است در حالی که مراسم ختم فرزند من روز شنبه 30 خرداد 88 آن هم در مسجد قبا برگزار شده بود و در آن هیج مطلبی مبنی بر اتهام زنی به فردی یا افرادی من نگفتم اما متاسفانه بعد از آن چند روزنامه به آن استناد کرده و مطالب کذب را دوباره تکرار کرده و به آن دامن زدند.
وی اظهار داشت : من در مراسم ختم فرزندم تنها به منظور تقدیر از لطف جمع کثیری از دوستان و شهروندان مطلبی را تهیه و قرائت کردم که هم فایل صوتی و تصویری و هم دستنوشته آن وجود دارد.
وی متن آنچه که در این مراسم قرائت کرده را بدین شرح خواند.
بعد از آیاتی از قرآن مبنی بر صبر در سختی ها و شدائد آمده است : "پروردگارا تو را سپاس می گویم و نیکوترین درودهایم را بر ارواح مطهر خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) و ولی و حجت برحقت علی مرتضی (ع) و صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) و یازده فرزند پاکش تا قطب عالم امکان مهدی موعود با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص) نثار می کنم.
پروردگارا : تو خود فرمودی که بندگانت را می آزمایی ، پروردگار عزیز من، مرا به سخت ترین روش آزمودی و در فاصله کمتر از پنج دقیقه که پسرم مصطفی از من جدا شد او را در حالی که به سرش گلوله خورده بود در روی پشت بام طبقه هشتم ساختمان غرق در خون در آغوشم افکندی.
همانجا بود که گفتم "فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعته و لا یستقدمون و بی اختیار به یاد آقا و مولایم حسین (ع) افتادم .
کجا؟ در کر بلای سال 61 هجری که نعش خون آلود علی اکبرش را در آغوش کشیده بود و بی اختیار با خود زمزمه می کرد که "لا یوم یومک یا اباعبدالله " الهی رضا برضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک".
پروردگارا: راضیم به رضای تو و تسلیم به امر و اراده تو ، جز تو هیچ ملجا و پناهگاهی ندارم، پروردگارا تنها تو را دارم ، تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو کمک می طلبم که "ایاک نعبدو و ایاک نستعین".
در آن شهر غریب و در آن شب هولناک و در آن دل شب من کسی را نداشتم و باز بی اختیار به یاد ولی نعمتم علی ابن موسی الرضا (ع) غریب الغربا افتادم که به دور از اهل و عیال از مدینه کوچ کرد و در توس به غربت جان سپرد، باز از غم غربت به خود نالیدم و با خود زمزمه کردم که خدا ز آستان رضایم جدا نکند من و جدایی از آن آستان خدا نکند
ز دامن کرمش دست التجا نکشم گدای، دامن صاحب کرم رها نکند
پروردگارا : تو خود شاهد باش از امانتی که به من سپرده بودی 26 سال نگهداری کردم و تا جایی که در توانم بود در تربیتش کوشیدم که خدا شناس، با ایمان ، مردمدار، با عاطفه و با اخلاق شود که خوشبختانه چنین بود و چنین شد و خود مصطفی هم پذیرش این را داشت او پسری متدین، فروتن، متواضع، خوشرو و با اخلاق و به قول همه دوستانش "با مرام " بود و این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران در طبق اخلاص تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.
حال ای خدای من، ای معبود من و ای تنها ملجا و پناه من، امانتی را که به من سپرده بودی به خودت بازگرداندم ، او را از من بپذیر که انا لله و انا الیه راجعون .
پرودگارا من صریحا اعلام می کنم که از پسرم مصطفی کمال رضایت را داشته و از او راضی هستم تو نیز از او راضی باش .
پروردگارا اگر در نگهداری از امانتی که به من سپرده بودی قصور و کوتاهی کردم بر من ببخش و از تو ای غیاث المستغیثین عاجزانه تقاضا دارم پسرم مصطفی را در جوار رحمت و مغفرت خویش متنعم به نعمت های خداوندی خویش و از شفاعت 14 معصوم بهره مندش گردانی که" ولا تقولوا لمن لقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون" .
پروردگارا این پدر و مادر داغدیده و و برادران و خواهر داغدارش و همه دوستان و بستگان گرامیش را صبر و استقامت و شکیبایی عنایت فرما و به آنچه صابران را وعده فرمودی همه ما را برخوردار فرما. 


پروردگارا تمام کسانی را که در تحمل این مصیب بزرگ ما را همراهی کردند دوستان، اقوام ، خویشان،برادران عزیز و خواهران محترمه را در مراسم تغسیل و تدفین و ترحیم ، برادرانه و خواهرانه با محبت بی دریغ خویش تحمل این داغ بزرگ را بر ما هموارتر ساختند به همه آنان خیر دنیا و آخرت ، عزت، سلامت، عافیت ، سعادت و وسعت دنیا و آخرت را کرامت فرما. آمین یا رب العالمین ."
وی در ادامه این مطلب افزود : این متن کامل سخنان اینجانب محمد تقی غنیان پدر داغدیده شادروان مهندس مصطفی غنیان در مراسم ترحیم آن عزیز در روز شنبه 30 خرداد 88 در مسجد قبا بود.
2713/ 589

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 570981 

 

 

دیدار خانواده شهید مصطفی غنیان با رهبر انقلاب

 

 

 

۰۸ شهریور ۱۳۸۸

خانواده یکی از آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات در مشهد مقدس با رهبر انقلاب دیدار کردند.
به گزارش فردا، در پی سفر چند هفته پیش مقام معظم رهبری به مشهد مقدس، خانواده یکی از آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات در مشهد، توانست با رهبر انقلاب دیدار کند.
حاج محمدتقی غنیان که از جمله اشخاص «ریش‌سفید» و سرشناس مشهد مقدس می باشد، پس از اطلاع از سفر غیررسمی رهبر انقلاب به مشهد مقدس، با ایشان دیدار نمود. 

غنیان که فرزندش مصطفی را در حوادث اخیر از دست داده است، از جمله اشخاصی بوده است که پیش از انقلاب، در مسجد کرامت مشهد مقدس، همسنگر حضرت آیت الله خامنه ای بوده است.
 


بنابراین گزارش، قصد اولیه غنیان از این دیدار، ارائه اطلاعات به زعم وی « درست» خدمت رهبر انقلاب بود؛ در حالی که در خلال جلسه خویش با رهبر انقلاب متوجه شد که مقام معظم رهبری از تمامی زوایای مسائل اخیر و حاشیه های آن بویژه درگذشت مصطفی غنیان و دیگر افراد با خبر بودند.
رهبر انقلاب در این دیدار که پس از سالها انجام می شد، پس از شنیدن ناملایمات برخی افراد نسبت به خانواده غنیان در مسائل اخیر، متاثر شده و ابراز تاسف نمودند.
فضای این دیدار بسیار احساسی بوده، به حدی که حاضران می توانستند احساس غم شدید رهبر انقلاب را همزمان با گریه های محمدتقی غنیان را مشاهده نمایند.
در همین حال، رهبر انقلاب در ادامه از تلاش های برخی افراد و جریانات سیاسی برای سوء استفاده از فضا نیز گلایه نمودند.
گفتنی است که تاکنون، هیئت منصوب رهبر انقلاب در رابطه با رسیدگی به حوادث پس از انتخابات و آسیب‌دیدگان آن، بارها با خانواده هایی همچون خانواده غنیان دیدار کرده و گزارش آن را خدمت رهبر انقلاب ارائه دادند.
همچنین چند روز پیش، مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان بر لزوم برخورد قاطع با هرگونه تخلف و جرم در جریان حوادث پس از انتخابات تاکید فرمودند.
حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند: در حوادث پس از انتخابات تخلفات و جنایاتی صورت گرفته است که بطور قطع با آنها برخورد خواهد شد.
ایشان با تأکید بر لزوم پرهیز از کارهای صرفاً تبلیغاتی در موضوع برخورد با عاملان کوی دانشگاه و حوادث مشابه افزودند: کار تبلیغاتی لازم نیست اما از اولین روزها دستور اکید داده شد که ضمن مراقبت و دقت لازم با اینگونه مسائل برخورد قاطع شود.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: در حادثه کوی دانشگاه تخلفات بزرگی انجام شده که پرونده ویژه ای برای آن تشکیل شده تا مجرمان بدون توجه به وابستگی سازمانی، به مجازات برسند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تشکر و تقدیر از خدمات پلیس امنیت، پلیس انتظامی و بسیج خاطرنشان کردند: این خدمات بزرگ نباید موجب رسیدگی نکردن به برخی جرائم شود و اگر کسی با وابستگی به هر کدام از این سازمانها، تخلف و جرمی مرتکب شده، باید کاملاً رسیدگی شود.
ایشان با تأکید بر رسیدگی به آسیب دیدگان در مسئله کهریزک و همینطور بررسی موضوع معدود کسانی که در این مسئله جان باخته اند افزودند: البته اینگونه مسائل نباید با مسئله اصلی بعد از انتخابات خلط مبحث شود.

منبع:alef.ir  

شهید محمد حسین فیض 

شبکه ایران- میثم تولایی: امروز جمعه است. یک هفته از انتخابات می‌گذرد و او همراه با زن و فرزند 2 ساله اش از کرج راهی دانشگاه تهران شده است تا به رهبرش لبیک بگوید. شهر آرام است آنهم بعد از 6 روز درگیری و آشوب. امروز قدر آرامش و امنیت را بهتر می‌فهمد.

 

به خانه پدر می‌رود. پدر نوه 2 ساله اش را در آغوش می‌کشد. هرچند مادر از او می خواهد که شب را در منزل پدری بگذراند، اما او باز می گردد، سرخوش از لبیک به رهبر. امروز شنبه است. اتومبیلی را که همین هفته قبل تحویل گرفته‌ است را برای سفر به تهران آماده می‌کند. مدتی هست که در فکر خرید رایانه است. خیابان‌ها شلوغ است. ماشین را قدری دورتر پارک می‌کند و پیاده حرکت می کند. فکرش را هم نمی‌کند که به سمت مرگ گام بر  می دارد. تندتر قدم می زند. شلوغی و سرو صداهای اطراف اضطرابش را بیشتر می‌کند. می‌خواهد بر گردد، ولی ممکن نیست. او باید کشته شود، چون فردی شکست خورده در انتخابات، می‌خواهد با تهدید و ارعاب رئیس‌جمهور شود..

پدر و مادر در خیابان جانبازان زندگی می‌کنند. تلفنی با مصطفی فیض برادر شهید محمد حسین فیض که تازه پا به سن 26 سالگی گذاشته بود صحبت می‌کنم.

صدای لرزان و گرفته او احساس خوبی را منتقل نمی کند، آدرس را می‌گیرم.
پرده‌های سیاه و همراه با تسلیت اقوام و همکاران روی درو دیوار حکایت از وجود خانواده‌ای داغدیده دارد.
پله‌ها را آرام بالا می‌رویم. روی درب آپارتمان عکس محمد حسین را با روبان مشکی چسبانده‌اند. لحظه‌ای خودم را جای خانواده شهید می‌گذارم. مادر ما را به خانه دعوت می‌کند.

" هنوز باورم نمی‌شود، همین دیروز به خاک سپردیمش"، مادر این را می‌گوید و بلورهایی از اشک که روی گونه‌هایش‌ می‌غلطد را با گوشه چادر مشکی خود پاک می‌کند.

پدر اما آرام‌تر است او که فرزندش را شهید در راه حق و نظام می‌داند می‌گوید: ما فرزندمان را برای انقلاب دادیم، برای آقا دادیم برای این دادیم که آن 13 میلیون نفر بفهمند به چه کسی رای دادند.

عکس‌های دو شهید با لباس خاکی و چفیه‌های مشکی رنگ روی طاقچه خانه دیده می‌شود که بنابر گفته غلامرضا فیض پدر خانواده عمو‌های شهید محمد‌حسین هستند.

مصطفی برادر دیگر محمد‌حسین عکس او را میان عکس‌های عموهایش‌ پشت سر پدر قرار می‌دهد.
خانه رنگ و بوی غم دارد البته شاید به قول "مادر" خیلی‌ها از جمله موسوی این رنگ‌ ‌و بو را نشناسند.

"پسران دیگری هم دارم که حاضرم به خاطر نظام و رهبری فدا کنم البته اگر آقا قابل بدانند" پدر این را می‌گوید و همراه با فروخوردن بغضی که راه گلویش را می‌بندد اضافه می‌کند: هرچند ما مطمئن هستیم که اجر فرزندمان پیش خداوند محفوظ است ولی به خاطر اینکه موسوی و حامیانش یعنی انگلیس و اسرائیل و آمریکا دیگر اجازه بی‌حرمتی به فرمایشات آقا را پیدا نکنند از او شکایت کرده‌ایم و همان‌طور که اطلاع دارم دیگر خانواده‌های شهدا و جانبازان نیز چنین‌کاری کرده‌اند.

معصومه خواهر شهید محمد‌حسین فیض که گریه امانش را بریده کنار پدر می‌آید و از او می‌خواهد که بگوید مسببان اصلی این جنایت‌ها میرحسین موسوی است و پدر می‌گوید که این را گفته است.

فرزند دو ساله محمد حسین را در جمع نمی‌بینم، شاید خوابیده باشد شاید هم ... نمی‌دانم وقتی بزرگ شد چه تصویری از پدرش برای خود می‌سازد اما قطعا به گفته پدربزرگش برای برداشتن نقاب وطن دوستی از چهره‌ میرحسین‌ها راه پدر را ادامه می‌دهد.

هاجر فیض دختر دیگر خانواده هم که حالا حلوا و خرمای برادر 26 ساله‌اش را به مهمان‌ها تعارف می‌کند جلو می‌آید و می‌گوید: الحمدالله که ما چهره‌ زشت و پنهان موسوی را شناخته بودیم و به دکتر احمدی‌نژاد رای دادیم اما به اشخاصی که به این فرد رای دادند می‌گویم که شما هم مسئول هستید و باید از این آقا اعلام برائت کنید.

دختر کوچک خانواده از رهبری می‌خواهد که نگذارد خون برادرش پایمال شود و از قوه‌قضائیه بخواهند که هر چه زودتر عوامل و مسببان این جنایت‌ها و سردسته‌ی آن‌ها یعنی موسوی را به دست قانون بسپارند.

محسن برادر بزرگ محمدحسین هم که به خون‌خواهی از برادرش حرف می‌زند می‌گوید: ما به آقا می‌گوییم که تا آخرین قطره‌ی خون خود می‌جنگیم و آن روز نیاید که شما را رنجور و ناراحت از دست دشمنان و منافقان ببینیم.

ضبط را خاموش می‌کنم. سکوت خانه را احاطه کرده و زن‌ها و مردهای سیاه‌پوش دورتا دور اتاق نشسته‌اند. پدر مطلبی یادش می‌آید و می‌خواهد که دستگاه ضبط را روشن کنم تا بگوید: شورای نگهبان در صلاحیت افراد اهتمام بیشتری نشان ‌دهد و در انتخابات‌های بعد اجازه ندهد امثال موسوی ها و جنایتکاران وارد صحنه شوند.

مادر ما را بدرقه می‌کند. جلوی درب آپارتمان‌ کنار عکس پسرش می‌ایستد ومی‌گوید: فرزند من قابل رهبری را ندارد دکتر احمدی‌نژاد هم بداند که ما نه تنها از حمایت ایشات دست نخواهیم کشید بلکه محکم‌تر در راه پیروزی ایشان می‌ایستیم و اگر لازم باشد تمام فرزندان و حتی خودم را فدای این راه می‌کنم.

دست های لرزان مادر را از یاد نمی برم.

مادر هم شنبه، 30 خرداد ماه 1388 را فراموش نمی کند. 

  *************************************

 معرفی سه تن دیگر از شهدای حادثه میدان آزادی

 به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، نویسنده وبلاگ "کاما " در جدید‌ترین پست وبلاگ خود، مطلب را با عنوان "معرفی سه تن از شهدای حادثه میدان آزادی " منتشر کرده است.
بر اساس این گزارش در این مطلب آمده است:
زندگی نامه سه تن از شهیدان 25/3/88 در میدان آزادی بدین شرح است:
1.
داود صدری 

 

 

 

 ٢۶ساله، ساکن شهریار ، اصالتاً تفرشی، شاغل در شرکت داروسازی، متصدی انبار و پخش دارو، مجرد، پدر وی بازنشسته صنایع هوایی می‌باشد.
خانواده وی مذهبی و متدین می‌باشند. از وی هنگام اصابت گلوله و به شهادت رسیدن مقادیری پول به سرقت رفته است. تا ساعت 18:30 به شهادت خانواده سلامت و در حال رفتن به منزل بوده‌است ولی در ترافیک میدان آزادی‌گیر کرده و پیاده به سمت شهریار حرکت می‌کند و بر اثر اصابت گلوله به قسمت سمت چپ بدنش (زیر قلب) به شهادت می‌رسد.   

  2. "مسعود خسروی "؛ 45 ساله، عضو بسیج، کارمند تاکسیرانی، اصالتاً تهرانی، متاهل و دارای یک پسر 17 ساله، ساکن شهریار.
وی در تاریخ 25/3/88 با حضور در میدان آزادی با اصابت گلوله افراد ناشناس به شهادت می‌رسد.
همسر وی می‌گوید: "گفتنی‌هایی دارم که بعداً مطرح خواهم کرد. "
3. "
حسام حنیفه " ؛ 19 ساله، فرزند نادر، ساکن کیان‌مهر کرج، دارای خانواده‌ای مذهبی و اصالتاً اهل مرند است.
برادر بزرگ وی دانشجوی ارومیه و دارای سابقه بسیج می‌باشد.
نامبرده کارمند شرکت نقشه‌کشی در میرداماد تهران بود.
وی روز حادثه در میدان آزادی به سمت کرج حرکت می‌کرده که بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است.
هر سه خانواده از مسببین این ماجرا شکایت کرده اند، به خصوص شخص میرحسین موسوی.
انتهای پیام/  

**********************************************

کروبی و موسوی باید تقاص خون پسرم را پس بدهند  

شهید میثم عبادی  

  اصغر عبادی در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: شهید میثم یک سال قبل از شهادتش دانش‌آموز بود و از سال گذشته که من توانایی کار کردن را نداشتم، ترک تحصیل کرد و برای امرار و معاش در یک تولیدی، کار خیاطی انجام می‌داد. وی ادامه داد: در جریان‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری، میثم یک شب قبل از شهادتش برای خواهرانش از رویداد‌های آن روزها تعریف می‌کرد؛ من هم در جریان فعالیت‌ها و حضور وی نبودم. پدر شهید «میثم عبادی» ‌گفت: روزی که آقای احمدی‌نژاد در میدان ولیعصر (عج) سخنرانی داشت، میثم به همراه دوستش با اتوبوس به مترو ‌رفتند و از آنجا به سمت میدان هفت تیر حرکت کردند. در آن محل مکانی برای استقرار نبود و آنها به طرف شمال خیابان ولیعصر(عج) ‌رفتند. وی بیان داشت: ساعت 6 بعدازظهر دخترم با شهید میثم تماس ‌گرفت و از وضعیت وی سؤال کرد و شهید به او گفت: «یک ساعت دیگر به خانه بر می‌گردم». عبادی ادامه داد: نزدیک ساعت 10 شب بود و منتظر بودیم که شهید میثم به خانه برگردد تا اینکه یکی از مأموران با تلفن همراه میثم با ما تماس گرفت و گفت که میثم تیر خورده است و اکنون در بیمارستان جواهری بستری است. پدر شهید «میثم عبادی» بیان داشت: فوراً آماده شدیم تا خود را به بیمارستان جواهری برسانیم؛ مسیر را به خوبی بلد نبودیم و ساعت 1 بامداد به بیمارستان رسیدیم قبل از اینکه ما به بیمارستان جواهری برسیم، میثم به شهادت رسیده بود و پس از گذراندن مراحلی در پزشکی قانونی و نیروی انتظامی، پیکر او را به ما تحویل دادند. عبادی با بیان اینکه بر طبق اعلام پزشک قانونی یک تیر از فاصله نزدیک به ناحیه شکم شهید میثم شلیک شده بود، داشت: تیری که از اسلحه به سمت میثم شلیک شده بود، از نوع سلاح‌های سازمانی ارتش، بسیج و انتظامی نبود و پوکه آن تیر در محل حادثه پیدا شد که پوکه کوچکی بود. وی در خصوص فرزند 17 ساله خود که آخرین فرزند خانواده‌ است، اظهار داشت: میثم از نظر انسانیت و صداقت خیلی خوب بود و خصوصیات خوب وی قابل توصیف نیست. پدر شهید «میثم عبادی» در خصوص مقصر اصلی فتنه‌های اخیر، گفت: دشمنان ایران همیشه بیدارند و در این میان یک عده از هموطنان ما اشتباه کردند و چشم ما را گریان گذاشتند. مگر فرزند من که یک گارگر بود چه گناهی کرده بود که باید در سنین نوجوانی از این دنیا برود. عبادی اضافه کرد: در اغتشاشات سال گذشته عده‌ای به دنبال منافع خودشان بودند که به خیابان‌ها رفتند و عده‌ای از روی ناآگاهی همراه شدند و عده‌ای هم احساس می‌کردند در آینده چیزی نصیبشان می‌‌شود که در این جریان حضور پیدا کردند. وی با بیان اینکه سران فتنه تا به حال قبول نکرده‌اند که مقصر اصلی هستند، بیان داشت: خداوند، حق چشم‌های گریان ما را از مسببان این حادثه خواهد گرفت. پدر شهید «میثم عبادی» با بیان اینکه این افراد از سال گذشته تاکنون به فتنه‌های خود ادامه می‌دهند، افزود: نمی‌دانم هدف افراد از این کارها چیست؟ ولی بدانند که آنها به هیچ نتیجه‌ای نخواهند رسید. عبادی با اشاره به اینکه وحدت ملت موجب پیروزی و پیشرفت مملکت می‌شود، ادامه داد: ما 31 سال است که در مملکت اسلامی زندگی می‌کنیم و در این سال‌ها چندین دوره انتخابات داشته‌ایم که هیچ کدام چنین جنجالی نداشته‌اند. وی با بیان اینکه دولت نباید در مجازات این افراد کوتاهی کند، اضافه کرد: این افراد به مملکت ما این همه ضرر زدند و دولت نباید سکوت کند. پدر شهید «میثم عبادی» افزود: ما به اندازه کافی مورد تهاجم و ظلم دشمنان خارج از کشور قرار گرفته‌ایم و این افراد نباید در داخل کشور کارهایی را انجام دهند تا دشمنان از این جریان سوء استفاده کنند. عبادی با بیان اینکه تقاص خون پسرم را از کروبی و موسوی می‌خواهم و این 2 نفر باید تقاص پس بدهند، اضافه کرد: این افراد وعده‌‌های دروغین دادند و همراهی کردن با این افراد فایده‌ای ندارد. وی که از خانواده شهداء و ایثارگران است، ادامه داد: «شهید علی امامی» دایی شهید میثم در عملیات «کربلای 5» و در منطقه شلمچه به شهادت رسید و بنده در دوران دفاع مقدس مسئولیت حمل و نقل مهمات و تجهیزات جنگی را بر عهده داشتم و شهید میثم نیز آمادگی شهادت را داشت. شهید میثم عبادی دارای دو برادر و سه خواهر و ساکن منطقه جنوب تهران بود. tanews.ir  

************************************* 

هشدار مادر یکی از شهدای فتنه به قاتلان پسرش شهید حسین غلام کبیری 

 شهید حسین غلام کبیری 

 

    

  به گزارش رجانیوز، شهید حسین غلام کبیری 18 ساله، جوانی بود که در 24 خرداد ماه 88 توسط اغتشاشگران به وسیله خودروی پراید در منطقه سعادت آباد تهران مجروح شده و روز بعد به درجه رفیع شهات نائل شد. محمدجواد صادقی، فرمانده پایگاه بسیج حجتیه شهر ری در خصوص نحوه حضور شهید‌ کبیری در پایگاه بسیج می‌گوید: از دوران نوجوانی در حقیقت از 4 سال گذشته در پایگاه حجتیه شهرری، فعالیت خود را به صورت جدی آغاز کرد، او روحیه امر به معروف فوق‌العاده‌ای داشت و از نیروهای متعهد به انقلاب و اسلام بود که در یادواره شهدا به عنوان نخستین داوطلب شرکت می‌کرد؛ حتی هنگام اعزام به میدان سعادت‌آباد نخستین داوطلبی بود که شجاعانه خود را آماده دفاع از دستاوردهای انقلاب و اسلام کرد. به گزارش فارس، مادر شهید با خوشحالی خطاب به قاتلان پسرش می‌گوید که ابر قدرت‌ها بدانند پشتیبان نظام و رهبری هستیم و اشک چشمانش آرام‌تر می گیرد و می‌گوید: باور کنید آن شب اگر می‌دانستم که فرزندم کجا می‌رود و نتیجه‌اش چه خواهد شد من هم پا به پای او برای دفاع از اسلام می‌رفتم. امروز در حالی یک‌سال از شهات شهید کبیری می‌گذرد که هنرمندان ما حتی یک کلیپ چند دقیقه‌ای برایش نساختند اما پروژه ندا آقا سلطان با 17هزار کلیب رنگارنگ همراه بوده است 

 tanews.ir  

***********************************

محمد رجب پور: آشوبگران مادر و خواهرم را به شهادت رساندند 

 

  پس از تجمع غیرقانونی حامیان موسوی در میدان آزادی، آشوبگران حامی وی با حمله به یک مهد کودک، مادر و خواهر رجب پور را به شهادت رساندند. در همین رابطه محمد رجب پور که مادر و خواهرش در حمله اوباش به شهادت رسیدند به خبرنگار کیهان گفت: روز دوشنبه حدود ساعت 8 بعدازظهر بعد از اتمام تجمع حامیان موسوی در میدان آزادی، ناگهان تعدادی اوباش به طرف خیابان محمدعلی جناح یورش آوردند. وی افزود: در ابتدای این خیابان حوزه مقاومت بسیج هست که روبروی آن هم یک مهد کودک قرار دارد. اوباش که ظاهراً به قصد تصرف پایگاه بسیج به این خیابان هجوم آورده بودند با تیراندازی به سمت مردم باعث رعب مردم شدند و مادر و خواهر من نیز که در حال عبور از آن خیابان بودند برای در امان ماندن وارد مهد کودک شدند اما اوباش بدون توجه به این امر به سمت مهدکودک هم تیراندازی کردند که همین امر باعث کشته شدن مادر و خواهرم شد. این شهروند تهرانی با بیان اینکه مادرم به نام سرور برومند 58 ساله و خواهرم به نام فاطمه رجب پور 38 سال داشتند افزود: سؤال من از این افراد این است که مادر و خواهر من مگر چه گناهی کرده بودند که باید کشته می شدند؟  

 irdc.ir  

**************************

شهید امیرحسام ذوالعلی که روز عاشورا به شهادت رسید.  

      

 

شهید سجاد سبزعلی پور 

پدر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» در گفت‌وگو با فارس موسوی و کروبی را مقصران شهادت پسرم می‌دانم

خبرگزاری فارس: پدر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» با اشاره به شهادت تک فرزندش با اصابت مستقیم گلوله به چشم، می‌گوید: بعد از انقلاب اسلامی چند بار رأی دادیم و هیچ وقت چنین انتخاباتی نداشتیم و بنده موسوی و کروبی را از مقصران این اتفاقات می‌دانم.

 

 

 

 

 در فتنه‌ای که از سوی دشمنان داخلی و خارجی بر پا شد، پروژه کشته‌سازی از سوی سران فتنه مطرح شد ولی آنها هیچ گاه نتوانستند خون شهدایی را که در این واقعه بر زمین جاری شد پایمال کنند. «سجاد سبزعلی‌پور» از جمله شهدایی بود که در فتنه پس از انتخابات تیری به ناحیه سرش اصابت کرد با جاری شدن خونش، جانی دوباره به انقلاب اسلامی بخشید و پرونده سیاه سران فتنه را بیش از پیش بر همگان آشکار ساخت.این جوان 24 ساله و هنرجوی رشته بازیگری در حالی که برای امضای قرارداد به تالار وحدت رفته بود،طعمه اغتشاشگران قرار گرفت 

ساناز سبزعلی‌پور خواهر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» در خصوص نحوه شهادت برادرش، اظهار می‌دارد: شهید سجاد هنرجوی رشته بازیگری بود  روز شنبه 30 خرداد،به منزل یکی از اقوام دعوت بودیم،یکی از همکاران شهید به او گفت برای امضای قرارداد برای یک فیلم به تالار وحدت برویم؛ ما به او اعتراض کردیم که در این شلوغی از منزل بیرون نرود ولی لباس شیک و مرتبی پوشید و گفت «کسی با ما کاری ندارد. 

خواهر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» با بیان این که شهید سجاد هیچ گرایش سیاسی نداشت و حتی به مسائل روز سیاسی اهمیت نمی‌داد، اضافه می‌کند: شهید عضو انجمن پرستاران نیز بود که پدر دوست شهید سجاد که اکنون هیچ خبری از او نداریم،31 خرداد با منزل‌ ما تماس گرفت و خبر شهادت وی را به ما داد وی در خصوص خصوصیات اخلاقی شهید «سجاد سبزعلی‌پور» می‌افزید: شهید سجاد از فضائل اخلاقی بالایی برخوردار بود به طوری که تمام آشنایان او را دوست داشتند و او همیشه از نمازش مراقبت می‌کرد  

همچنین پدر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» و جانباز دوران دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار می‌‌دارد: شهید سجاد تک پسرم بود و با اینکه یک سال از شهادت وی می‌گذرد هنوز باورم نشده است که در میان ما نیست.
وی در خصوص نحوه شهادت «سجاد سبزعلی‌پور» ادامه می‌دهد: در تاریخ 30 خرداد سال گذشته هنگامی که پسرم به تالار وحدت رفته بود،در خیابان انقلاب با اصابت تیر مستقیم به ناحیه چشم به شهادت رسید پدر شهید «سجاد سبزعلی‌پور» می‌گوید: بعد از انقلاب اسلامی چند بار رأی دادیم و هیچ وقت چنین انتخاباتی نداشتیم و بنده موسوی و کروبی را از مقصران این اتفاقات می‌دانم 

منبع:فارس نیوز

متاسفانه از سایر شهدا و کشته ها ،مطالب جامعی در دست نیست.بماند تعداد کسانی که آسیبهای جدی دیده و جانباز شده اند(نابینا،قطع نخاع،و.......)چرا؟چون رسانه مال ماست؛چون صدا وسیما مال ماست؛چون همه چیز در دست ماست؛چون در کشور شهیدداده زندگی میکنیم و...... چون بیخیالیم.چون به تکلیف آشنا نیستیم.چون تو بوغ و کرنا کردن بلد نیستیم.چون بلد نیستیم حرف حقمونو بزنیم.چون .....و چون.....و چون........ هنوز نمیدونیم اسماشون چی بود و....چرا ...و چطوری و ...کجاو...... دغدغه های دیگه ای داریم......شاید وقتی دیگر...... 

 افسوس که: 

 امروز برای شهدا وقت نداریم، ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم .....  

 لعن علی عدوک یا حسین،کروبی و خاتمی و میرحسین . 

 لعنت الله علی القوم الظالمین.  

لعنت خدا بر قدرت طلبانی که عامل پرپر شدن جگرگوشه های مردم شدند. 

 فریاد یا مهدی صاحب زمان.  

این الطالب بدم المقتول بکربلا؟؟؟ 

 کجایی یوسف زهرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

کجایی مولا؟؟  

پس کی می آیی ؟ 

 ای منتقم خون حسین،بیا و بگیر انتقام خون بیگناهان را از موسوی و خاتمی و کروبی و ...... چشمهای گریان مادران شهدا به راهت خشک شد آقا.کی می آیی؟ 

  آخر ای پرده نشین فاطمه، کی رسی بر داد دین فاطمه؟ 

(برگرفته از وبلاگ سبزترین بابای دنیا)  

 

(لازم به توضیح است نمایندگان مجلس با تشکیل کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات، به تحقیق و تفحص از این حادثه پرداختند که یکی از محورهای آن تعیین دقیق کشته‌های پس از انتخابات بود. این کمیته پس از تحقیق و بررسی‌های پیاپی و دریافت اسناد و مدارک مربوطه، تعداد کشته شدگان در حوادث را ۳۶ نفر، یعنی دقیقا نصف تعداد اعلام شده توسط علیرضا بهشتی، اعلام می‌کند. بنابر این گزارش از این تعداد کشته شده در جریان حوادث پس از انتخابات، ۳نفر مجهول الهویه و ۳نفر دیگر نیز جزو کشته شدگان مجموعه کهریزک هستند. باید در نظر داشت که تعدادی از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات از نیروهای بسیجی و مردم عادی بوده اند. پس از انتشار گزارش تحقیق و تفحص مجلس، کمیته سه نفره قوه قضاییه نیز مستندات ارائه شده از سوی میرحسین موسوی و کروبی در خصوص تعداد کشته‌های حوادث پس از انتخابات را رد می‌کند که خود کروبی نیز در نامه دوم خود به این کمیته این اشتباه خود را می‌پذیرد. با مشخص شدن نتایج تحقیقات این دو مرجع و همچنین تحقیقات دیگری که از سوی کمیته ویژه شورای عالی امنیت ملی انجام شد، بی‌اساس بودن کامل ادعا‌های جنبش سبز در خصوص تعداد کشته شدگان حوادث انتخابات مشخص شد)

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 2:5 توسط امین .م ایرانی| |

رشید پور علیه اخراجی ها و مردم

 

اhttp://d-moradian.blogfa.com/

ین عکسی از صفحه فیس بوک رضا رشید پور مجری سابق صداوسیمای ایران است.

همانطور که می بینید، فردی که داعیه روشنفکری دارد،از سطح طبقاتی متوسط به بالایی (احتمالاً) و  یک جایگاه تحصیلی (قاعدتاً) برخوردار است. اما از محتوای این نوشته چه برداشتهایی می شود کرد؟

1-     اخراجی ها دهن کجی به فرهنگی است که آقای رشیدپور نماینده آن است

2-     اخراجی ها ظلمت است برای آن فرهنگی که ایشان مدعی آن هستند

3-     عموم مردم ایران آدمهای فرهنگ ناشناس هستند چون به دیدن این فیلم رفتند

4-     اخراجی ها سه برابر نادر از سیمین فروخته و این شرم آور است برای فرهنگی که وی ادعایش را دارد.

 

تا اینجای مساله چیز مهمی نیست و آقای رشیدپور حق دارد به فیلمی که بدش می اید نقد کند ... اما آیا نقد کرده؟

در فیس بوک برای ایشان نوشتم من با تمام نفرتی که از اجرای مقلدانه ی شما (از لری کینگ و شهریاری ... چه قرابتی!) داشته ام حداکثر مخالفتم با اجرای شما تعویض کانال بوده و در اکران فیلم سطحی و مزخرف ( ازدید من) گزارش یک جشن ا ، ترک سالن تنها اعتراض من به فیلمی بود که نماینده فرهنگی است که شما مدعی آنید. اما چه می شود که روشنفکرانی که ادعای تکثر گرایی دارند این چنین برمی آشوبند و عصبانیت از حضور موفق مخالف خود را با تحقیر مردم  نشان می دهند؟ کدام مردم از دید آقای مجری نادان و نا آگاهند؟ مردم روستاها و شهرستانها و حتی مردم طبقات متوسط شهری که به دیدن یک فیلم رفته اند؟ برای من سوالاتی است که شاید بد نباشد آقای رشیدپور پاسخی به آن بدهند:

1-     تعریف شما از آگاهی چیست؟

2-     تعریف شما از مردم چیست؟

3-     تعریف شما از چماق چیست؟

4-     تعریف شما از فاشیزم چیست؟

رفتار آقای رشید پور دقیقا رفتار همان طایفه ایست که در جریان اکران فیلم پایان نامه با انواع و اقسام رفتارهای غیر فرهنگی (حتی با تعاریف مجری محترم از فرهنگ!) که تا صادر کردن اصوات حیوانات از خود هم پیش رفت نسبت به ساخت و اکران تنها فیلم ضد سبز جشنواره اعتراض کردند! این رفتار دقیقا مشابه همان رفتاری است که در اوج اقتدار نشریات مسلسل وار دوم خردادی توسط هوادارن افراطی این جریان در پارک لاله رخ داد : کیهان سوزی، این رفتار دقیقا رفتار طبرزدی و جریان زیر دستش است(به خاطر آقای مجری هست احتمالا جریان مضحک جلوی دانشگاه تهران در فحاشی به آیت الله کاشانی را)، این رفتار دقیقا رفتار کارمندان محمد قوچانی است که در دوره دوم خرداد رای مردم را نشان خرد جمعی می دانستند و در 5 تیر 84 در وبلاگهایشان نماد گاو بودن مردم ایران !

بله از این نظر که منافع عده ای را اخراجی ها تهدید می کند و مبحث مهم امکان بیان موفق و فراگیر را (با تمام ضعف های ساختاری اش) برای افرادی غیر از جریان فاشیستی حاکم بر سینمای کشور رقم می زند زنگ خطری است برای کسانی که با تمام پول بیت المال هم که به صحنه می آیند خروجی شان می شود: گزارش یک جشن،یک حبه قند، چیزهایی هست که نمی دانی، مرگ کسب و کار من است و قطعاً صبر کنید تا فروش اینها را با فروش دو فیلم مخالف خوان جشنواره (اخراجی ها و پایان نامه) قیاس کنید.آنوقت می فهمید داد و فریادها از کجاست!

اما در این میان بیچاره فرهادی که این طایفه گوشت قربانی اش کردن و با ماراتن ساختن از اکران این دو فیلم در گیشه عملا باعث ضربه زدن به جریان روشنفکریی می شود که شاخ غولش فرهادی است!

بهرحال حوالت تاریخی بر آن است که امثال رشیدپور خون خونشان را بخورد و فیلم امثال ده نمکی بفروشد. مثل روزی که افق فروخت ، آژانس فروخت و باز بزرگترهای امثال رشیدپور خون خونشان را خورد !

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 1:20 توسط امین .م ایرانی| |

یادداشت میهمان-سخنی با بالاترین 

به نقل از وبلاگ مسعود دهنمکی

 

 

http://antifitna.parsiblog.com/


"هرکسی که به تماشای فیلم اخراجی های ? برود، پیشاپیش خودش را از جنبش سبز و جنبش آزادیخواهی مردم ایران اخراج کرده بهای خون نداها، سهراب ها و محمد مختاری ها به چند؟ دشنه فرو بردن بر پشت اسیرانی که هنوز در زندان های رژیم جمهوری اسلامی هستند به چند؟"


 

 


 

این خبری است که سایت بالاترین در مورد اکران نوروزی فیلم اخراجی ها3 در سینما های کشور در سایت خود آورده است  که چند نکته را در این مورد ذکر می کنیم؟


 

1-   تیتر این خبر به خوبی نشان می دهد که بالاترین های صهیونیستی تا چه حد از دست مردم عصبانی هستند و فروش نیم میلیاردی این فیلم در کمتر از سه روز چه شوک بزرگی به اینها وارد کرده است.


 

2-   نکته دوم این است که این بالاترینی ها همیشه دچار توهم بوده اند زیرا اگر اینگونه نبود به خوبی متوجه می شدند که بسیاری از به اصطلاح طرفداران این ها در روز 9 دی ماه 88 از واگن انقلاب اخراج شدند و این ها طرفداری ندارند که بخواهند از واگن جنبش سبز  بیرونشان بکنند.


 

3-   اما نکته بعدی این است که مردم بارها نشان داده اند که حاضرند در راه حفظ آرمان های شهدا و خون شهدا از جان بگذرند و شهدای ساختگی بالاترین نمی تواند مردم را بفریبد.


 

4-   امام نکته آخر اینکه مردم به خوبی می دانند که عده ای از کسانیکه الان در زندان هستند خائنین به این مملکت و خون شهدا هستند و همین مردم بارها در راهپیمایی های مختلف خواستار برخورد قانونی با این خائنین شده اند.


 

 


 

و امام اخراجی ها 3


 

در روزگاری  که عده ای سعی می کردند حضرت امام (ره) و آرمان هایش را به موزه تاریخ بفرستند و این سخن را به عنوان یکی  از تئوری های دوران اصلاحات می دانستند صحبت کردن از دفاع مقدس و آرمان هایش بسیار سخت می نمود حتی عده ای از بچه حزب اللهی ها که در عرصه فرهنگ و هنر بودند به دلیل فضایی که در کشور بوجود آمده بود ، نیز علاقه خاصی به اینگونه مسایل نشان نمی دادند چه برسد وارد این عرصه شده و فعالیت انقلابی داشته باشند خلاصه کنم که شعار بچه حزب اللهی شده بود "ای کاش می شد یکبار دیگر فیلمی مثل آژانس شیشه ای دید"


 

 


 

در روزگاری که تعداد زیادی از فیلم هایش مربوط به مسایل دختر بازی در بالای شهر ، مسخره کردن قشر مذهبی ، استفاده از اصطلاحات کوچه و بازاری و... بود یکی از معضلات منتقدان و کارگردانان  کشور این بود که چرا مردم نسبت به سینما اقبال نشان نمی دهند و فیلم ها با فروش کمتری روبرو می شود؟ زمانی که فیلم اخراجی های 1 در سینماهای کشور به اکران در آمد و مورد استقبال وسیعی از طرف مردم قرار گرفت باید پاسخ خود را از این سوال می گرفتند اما عده ای از همین منتقدان و کارگردانان که تا دیروز فرهنگ شهادت و ایثار را ترویج خشونت در جامعه می دانستند مدعی طرفداری از فرهنگ شهادت شده و گفتند که این فیلم شهدا را به سخره گرفته است . زمانی که سینمای کشور حدود یک دهه در اختیار همین روشنفکران بود فیلم هایی تولید شد که بشترین دغدغه شان دختر بازی در بالای شهر ، طرفداری از برگزاری کنسرت های مختلط زیرزمینی، فرهنگ سازی برای برگزاری پارتی  های مختلط و انواع اقسام لودگی و لمپن بازی بود فیلم اخراجی را متهم به این کردند که سراسر این فیلم فحش های رکیک ،استفاده از اصطلاحات کوچه و بازاری و  ... است.


 

حالا که فیلم اخراجی های 3 اکران شده و در سه روز فروش نیم میلیاردی داشته دوباره همین روشنفکران مردم ایران را فرهنگ ناشناس معرفی می کنند و انواع فحش ها را نثار این مردم می کنند مردمی که روزی به خاطر رایی که به این افراد داده بودند دارای خرد جمعی و فرهنگ بالا بودند.


 

و اما سخن آخر اینکه اگر دفاع از حریم ولایت و شهدا چماقداری است و خوش رقصی برای آمریکا روشنفکری مسلما ما چماقداران تاریخ خواهیم ماند با افتخار.

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 1:16 توسط امین .م ایرانی| |

 مدیرمؤسسه امام مهدی(عج) ایتالیا در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: زیباترین آیه برای من واضح ترین آیه است، یعنی: «الله نورالسموات و الارض» به معنای اینکه «خداوند نور آسمان ها و زمین است.»
به گزارش خبرنگار تقریب، دکتر "عباس دی پالما"، مدیر مؤسسه امام مهدی(عج) ایتالیا در یک مصاحبه تلویزیونی که از شبکه یک سیما پخش شد، دین اسلام را کامل ترین دین دانست و عنوان کرد که حقیقت وجودی انسان یعنی "فطرت" در دین اسلام یافت می شود.

دکتر دی پالما 28 سال سن دارد و متولد سال 1982 میلادی در شهر "فلورانس" ایتالیا است. به گفته وی، فلورانس شهر کوچکی است و مسلمانان اندکی در این شهر زندگی می کنند. وی در یک خانواده کاتولیک متولد شده است و از ابتدای نوجوانی در پی یافتن حقیقت وجود خویش به همراه دوستان خود به طبیعت سفر میکرده و به دنبال فلسفه حیات می گشته است.
وی می گوید: من حقیقت وجود خویش یعنی "فطرت" را در دین اسلام پیدا کردم. زیرا دین حقیقی دینی است که از این ویژگی انسان صحبت به میان آورده است.

دی پالما در خصوص چگونگی گرویدن خود به دین مبین اسلام گفت: من در پی جستجوی حقیقت حیات، در ابتدا شروع به تحقیق در مورد ادیان مختلف نمودم. من تحقیقات خود را ابتدا از دین مسیحیت، سپس ادیان هندوئیسم، بودیسم، تائوئیسم شروع کردم و در آخر به دین اسلام رسیدم.

وی در خصوص کتابهایی که در زمینه دین مبین اسلام مطالعه کرده است، می گوید: من طی تحقیقات خود در زمینه دین اسلام، کتابهای مختلفی از علمای مسلمانی از جمله "علامه طباطبایی"، "شهید مطهری" و "امام خمینی(ره)" که به زبان انگلیسی یا ایتالیایی ترجمه شده بود، مطالعه کردم. از علامه طباطبایی کتاب "المیزان" و از شهید مطهری و امام خمینی(ره) نیز کتابی با عنوان "نور درون" که مجموعه ای از نوشته های این دو عالم بزرگوار به زبان انگلیسی بود، مطالعه نمودم.

وی ادامه داد: پس از تحقیقات بسیار به این نتیجه رسیدم که باید برای شناختن دین اسلام، کتاب "قرآن" را بخوانم. لذا برای پیدا کردن خودم باید به پیام قرآن گوش فرا میدادم. به همین دلیل شروع به آموختن زبان عربی کردم تا قرآن را بدون ترجمه متوجه بشوم.

دی پالما در ادامه افزود: من هرروز قرآن می خوانم و وقتی تمام میشود دوباره شروع میکنم.
مدیر مؤسسه امام مهدی(عج) در پاسخ به این سوال که: "زیباترین آیه قرآن از نظر شما کدام آیه است؟"، گفت: زیباترین آیه برای من واضح ترین آیه است، یعنی: «الله نورالسموات و الارض» به معنای اینکه «خداوند نور آسمان ها و زمین است.»

وی افزود: بسیاری ازمردم تلاش می کنند که ازطریق کتب منطقی و فلسفی تعریفی برای خداوند پیدا کنند، اما با مطالعه این کتابها متوجه میشویم که بسیاری ازاین افراد که سعی کرده اند از طریق منطق و فلسفه خدا را تعریف کنند، هیچکدام به تعریفی روشن ودقیق دست نیافته اند. وقتی قرآن را بازمی کنیم و می بینیم که می گوید "خداوند نور آسمان ها و زمین است"، متوجه می شویم که قرآن کریم خداوند را به ساده ترین شکل ممکن و در عین حال به شکلی بسیار عمیق تعریف می کند.
دکتر دی پالما در مورد ادامه مطالعات خود در خصوص دین مبین اسلام گفت: من میخواستم بیشتر و عمیق تر در مورد اسلام مطالعه کنم، زیرا دانش اسلامی دانشی است که هرچه مطالعه کنید به پایانش نمی رسید؛ به همین دلیل شروع به مطالعات اسلامی نمودم.

وی ادامه داد: من از سال 2003 در لندن شروع به تحصیلات اسلامی کردم، 4 سال در دانشگاه لندن (کالج اسلامی لندن) به صورت آکادمیک و یک سال در حوزه علمیه سوریه به صورت سنتی تحصیل کردم. در حال حاضر نیز در قم در "جامعة المصطفی العالمیة" مشغول به تحصیل هستم و در حال آماده سازی تز دکترای خود با عنوان "اصول تفسیر قرآن" می باشم.

دی پالما در خصوص عکس العمل خانواده اش به هنگام مسلمان شدن وی گفت: خانواده من در ابتدا به شدت نگران بودند، زیرا علاقه مرا به اسلام مشاهده می کردند، باتوجه به اینکه مسلمان شدن در ایتالیا به ندرت اتفاق می افتد. اما به آهستگی و به تدریج با مسلمان شدن من کنار آمدند. آنها در ابتدا متوجه رفتار و اخلاق من شدند که بهتر ازقبل شده است و بعد از مسلمان شدن من متوجه شدند که اسلام از زندگی و تعالیم آنها دور نیست.
وی در مورد مفهوم اسلام و مسلمان تصریح کرد: هرانسانی به عنوان یک مسلمان زاده میشود. اگر به اصل واژه مسلمان دقت کنیم، می بینیم که به معنای کسی است که در صلح و آرامش با خداوند است.
نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 13:13 توسط امین .م ایرانی| |

کاربران آمریکایی پس از انتشار خبر زلزله اخیر در ژاپن، با انتشار پیام‌هایی همچون "این بلایی بود که به تلافی پیرل‌هاربر به سرتان آمد" و "سونامی؛ آن‌ها را از بین ببر!" شادمانی خود را از کشته‌شدن هزاران شهروند ژاپنی ابراز کردند.

به گزارش شبکه ایران، در حالی که فاجعه زلزله و سونامی اخیر ژاپن مردم سراسر جهان را متاثر کرده است، عکس‌العمل غیرقابل درک و غیراخلاقی آمریکایی‌ها به این فاجعه انسانی موجب اعتراض و شگفتی کاربران شبکه‌های اجتماعی اینترنت شده است.
بر اساس این گزارش، بررسی انجمن‌های گفت‌وگو و شبکه‌های اجتماعی آمریکایی نشان می‌دهد که بسیاری از مردم این کشور نه تنها از زلزله ۸.۹ ریشتری ژاپن که موجب کشته شدن بیش از ۱۰ هزار نفر از مردم این کشور شد، متاثر نشده‌اند بلکه نسبت به کشته شدن هزاران نفر از زنان و کودکان ژاپنی ابراز خوشحالی می‌کنند.

بر این اساس، کاربران آمریکایی بلافاصله پس از انتشار خبر زلزله اخیر این کشور با انتشار پیام‌هایی همچون " این بلایی بود که به تلافی پیرل‌هاربر به سرتان آمد" و "پیرل هاربر را به یاد می‌آورید؟ سونامی آن‌ها را از بین ببر!" خطاب به مردم ژاپن، شادمانی خود را از کشته شدن هزاران شهروند ژاپنی ابراز کردند.

 

کاربران آمریکایی با فحاشی و استفاده از عبارات رکیک علیه مردم ژاپن، به خاطر کشته شدن هزاران ژاپنی خوشحالی می‌کنند.
ماجرای پیرل‌هاربر به هفتم دسامبر سال ۱۹۴۱ و جنگ‌جهانی دوم برمی‌گردد که دولت وقت ژاپن برای از میان برداشتن تهدید ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام به پایگاه ناوگان آمریکا در پیرل هاربر حمله کرده بود.

اگرچه آمریکایی‌ها بلافاصله دو بمب اتمی را به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداختند و بیش از ۲۲۰ هزار نفر از ژاپنی‌ها را که اغلب آن‌ها شهروندان غیرنظامی بودند کشتند، اما ظاهرا حتی استفاده از بمب اتم علیه شهروندان غیرنظامی ژاپنی و کشتار گسترده آن‌ها نیز آمریکایی‌ها را راضی نکرده است. و آن‌ها با انتشار پیام‌هایی که در بسیاری از موارد حاوی فحاشی و استفاده از عبارات رکیک علیه مردم ژاپن است، با کشته شدن هزاران ژاپنی به پایکوبی می‌پردازند.

به هر حال، پیام‌های منتشر شده از سوی آمریکایی‌ها، بیش از هر چیز نشان دهنده سقوط اخلاقی جامعه آمریکا و عقده‌گشایی مردم کشوری است که نظامیانش سال‌هاست در عراق و افغانستان مشغول کشتار زنان و کودکان هستند.
بیش از نیمی از قربانیان حمله اتمی آمریکا به ژاپن، بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هسته‌ای در جهان است. بسیاری از کارشناسان معتقدند، خوی استعماری و سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکایی‌ها که تمدن خود را بر پایه قتل عام و کشتار میلیون‌ها سرخپوست بنا کردند، در کنار مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کنونی این کشور از جمله دلایل رفتارهای غیر اخلاقی شهروندان این کشور است.
آمریکا۱۱۰ تا ۱۱۵ پایگاه نظامی در کشورهای مختلف جهان دارد و برای برهم زدن نظم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهان تلاش می‌کند.
نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 13:4 توسط امین .م ایرانی| |

علی طالب‌زاده | سابقه حضور او در سازمان فضایی یکی از دلایل اصلی برای معرفی‌اش به عنوان وزیر ارتباطات و فناروی اطلاعات بود؛ چون  در زمانی که وی تصدی پست ریاست سازمان فضایی را بر عهده داشت طرح ماهواره‌ها کلید خورد. رئیس جمهور نیز پس از مشورت با سلیمانی، وزیر سابق، وی را به مجلس معرفی کرد. از وقتی که پشت میز وزارت نشسته است بیشترین مباحثی که با آن درگیر شده، اینترنت، تلفن همراه و ماهواره بوده است. رضا تقی‌پور سال 1336 در شهر مراغه به دنیا‌ آمد. دارای مدرک کارشناسی در رشته کامپیوتر و کارشناسی ارشد در رشته پژوهشی علوم مدیریت و مهندسی صنایع و کارشناس ارشد مهندسی صنایع است. او مدیر صنایع امنیت مخابرات در سال‌های 1369 تا 1375 هم بود. همچنین مدیرعاملی صنایع الکترونیک شیراز در سال‌های 1375 تا 1381 و مدیرعاملی صنایع مخابرات ایران در سال‌های 1381 تا 1386 از جمله مسئولیت‌های مهم وی بوده است. تقی پور مشغول تحصیل در دوره دکتری علوم پیشرفته مدیریت است. در سوابق مدیریتی وی همچنین معاون وزیر و رئیس سازمان فضایی ایران و مدیریت کلان پروژه‌های طراحی و ایجاد ایستگاه‌‌های زمینی، طراحی و ساخت ماهواره‌های کوچک به چشم می‌خورد.


از زمانی که جنابعالی از مجلس رأی اعتماد گرفته‌اید تاکنون مهم ترین اقدامات انجام شده یا در دستور کار وزارت ارتباطات چه بوده است؟

همانطور که در جریان هستید، برنامه‌های پیشنهادی بنده در زمان گرفتن رأی اعتماد از مجلس در پنج حوزه توسعه زیرساخت‌های ارتباطی کشور با استفاده از فناوری نوین ارتباطات، توسعه فناوری به منظور توسعه و رشد سریع و جهشی جمهوری اسلامی در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی، توسعه فناوری و خدمات کاربردهای فضایی امور پست وپست‌بانک و تهیه و تدوین مقررات و نظام‌های کنترل و صدور مجوزهای لازم برای شبکه‌های پستی و مخابراتی ارائه شده بود.

برهمین اساس و با توجه به برنامه‌های اعلام شده تلاش کردیم تا در طول حدود یک سال و نیم گذشته، در جهت تحقق موارد مطرح شده و رسیدن به اهداف سند چشم‌انداز 1404 پروژه‌هایی طراحی یا از پروژه‌های موجود بهره‌برداری شود.

اجرای اصل 44 قانون اساسی که در کشور ما، در پی ابلاغیه مقام معظم رهبری بیش از پیش ضرورت مشارکت مردم در توسعه همه‌جانبه کشور را مطرح کرد با جدیت درحال پیگیری و اجراست که ارائه پروانه اپراتور سوم تلفن همراه و اپراتور اول پست از جمله این موارد محسوب می‌شود. از سوی دیگر طی این مدت و به منظور تحقق اهداف پیش بینی شده، ادامه سالم‌سازی و گسترش خدمات اینترنت و استفاده بهینه از این فناوری برای توسعه همه جانبه، متصل کردن مراکز دستگاه‌های مختلف کشور به شبکه ملی اینترنت، افزایش ظرفیت اینترنت کشور به حد مورد نیاز، افزایش ضریب نفوذ کاربران اینترنت و افزایش تعداد پورت‌های پرسرعت واگذار شده به عنوان دغدغه‌های وزارت ارتباطات متولی

ICT کشور، به جدیت مورد پیگیری قرار گرفته که نتایج خوبی را نیز در پی داشته است. همچنین، بر اساس برنامه پنجم توسعه، راه‌اندازی 6 هزار دفتر جدید ICT روستایی بر عهده وزارت ارتباطات قرار داده شده است که با ابلاغ این برنامه و با پیش‌بینی منابع موجود اجرای این تکلیف را از سال جدید آغاز می‌کنیم.

یکی از دغدغه‌های اصلی کارشناسان نبود زیرساخت‌های قوی و مستحکم برای توسعه دولت الکترونیکی است، برای تحقق این مهم چه باید کرد و شما چه کرده‌اید؟

بدون شک، ایجاد و توسعه دولت الکترونیکی یکی از برنامه‌های اصلی دولت دهم محسوب می‌شود که در همین راستا شعار «دولت دهم، نخستین دولت الکترونیکی» انتخاب شده و تمامی تلاش‌ها برای تحقق آن در دست انجام است. همانطور که شما اشاره کردید، وجود زیرساخت‌های قوی و گسترده برای تحقق این شعار یکی از ارکان اصلی به شمار می‌آید، اما معتقدم طی سال‌های گذشته تلاش‌های بسیار زیادی برای ایجاد این زیرساخت‌ها صورت گرفته و موافق این مسئله که این زیرساخت‌ها وجود ندارد نیستم. در حال حاضر ظرفیت پهنای باند داخل کشور به Gbps 470 رسیده و تعدادSTM

1‌های (خطوط دریافت کننده پهنای باند) اینترنت نیز به 173 عدد رسیده که امیدواریم با تلاش‌های در دست اجرا این تعداد تا پایان سال به 200 عدد افزایش پیدا کند. درفازهای بعدی این ظرفیت کامل تر خواهد شد. امیدواریم در سال 90 ، ‌بتوانیم به اهداف مورد نظر در این حوزه دسترسی پیدا کنیم. از سوی دیگر 15 کمیته در حوزه‌های مختلف نظیر دولت الکترونیکی، تجارت و بانکداری الکترونیکی، سلامت الکترونیکی، زیر ساخت‌های فناوری اطلاعات و فرهنگ ایرانی و اسلامی در فضای مجازی تشکیل شده است. همچنین، کمیته امنیت فاوا، رفاه، حقوق و قوانین ، مدیریت پروژه‌های راهبردی، برنامه و بودجه، فرآیندهای بین سازمانی، پشتیبانی و توسعه مدیران ارشد فاوا، سیاستگذاری نیروی انسانی فاوا، سیاستگذاری منابع اطلاعاتی، صنعت و توسعه صادرات فاوا، تعاملات بین المللی و کمیته فنی و استاندارد، دیگر کمیته‌های تخصصی تشکیل شده در این حوزه هستند. این کمیته‌ها مباحث مختلف را که باید به پروژه‌ها تبدیل شوند بررسی و راهکارهای اجرایی شدن این پروژه‌ها را به کمیسیون تخصصی ارائه خواهند داد. کمیسیون تخصصی نیز پس از بررسی موضوعات ارسال شده، پیشنهادهای احتمالی لازم را در خصوص تهیه قوانین و ایجاد سازو کارهای اجرایی به کار گروه مدیریت فناوری اطلاعات دولت ارائه خواهد کرد تا به سرعت امکان عملیاتی شدن پروژه‌های تعریف شده در این حوزه در طول برنامه پنجم فراهم شود.

آقای وزیر! کشورمان به عنوان یکی از کشورهای با جمعیت جوان و تحصیلکرده نیاز به فضای اینترنت امن و با کیفیت دارد، برای اینکه به وعده خود در زمان کسب رأی اعتماد مبنی بر کاهش قیمت و بهبود کیفیت خطوط اینترنت عمل کنید، چه برنامه‌ای دارید؟

همانطور که پیش از این نیز و در سؤال قبلی اشاره کردم، تلاش‌های گسترده‌ای برای افزایش ظرفیت پهنای باند

Data کشور صورت گرفته و این پروژه در چند فاز اجرایی می‌شود که فاز نخست آن در مهرماه انجام شد و فاز دوم آن نیز همزمان با میلاد نبی گرامی اسلام(ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) به بهره برداری رسید. برای اکثر کاربردها در زمینه خدمات الکترونیکی مانند تجارت الکترونیکی یا بانکداری الکترونیکی پهنای باند داخل پاسخگو است، اما آن چیزی که این روزها بر سر آن بحث می‌شود پهنای باند داخلی و بین‌الملل است که به تازگی حدود 30درصد به ظرفیت آن اضافه شده است.

اما قیمت چه می‌شود؟

در خصوص کاهش قیمت اینترنت نیز باید بگویم که براساس محاسبه قیمت تمام شده سال گذشته شرکت زیرساخت مشخص شد که می‌توانیم 20 درصد کاهش قیمت پهنای باند داشته باشیم. بر همین اساس و پس از تصویب کمیسیون تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی، سال جاری قیمت هر STM

1 تا 20 درصد کاهش یافت که انتظار داریم این کاهش قیمت در سبدهزینه‌های IT خانوار لحاظ شده و اهداف مورد نظر در این کاهش قیمت محقق شود. در این زمینه همکاری و کاهش قیمت توسط ارائه کنندگان سرویس‌های دسترسی حائز اهمیت بسیار زیادی است.

چه زمانی می‌توان شاهد حذف محدودیت استفاده از اینترنت برای عموم که اکنون 128 کیلو بیت بر ثانیه است، بود؟

باید یادآوری کنم که این محدودیت در حال حاضر تنها برای کاربران خانگی وجود دارد و تا کنون، هیچگاه در بخش مصارف دانشگاه‌ها، مراکز علمی و پژوهشی‌، شرکت‌ها و سازمان‌های تجاری و بانک‌ها محدودیتی وجود نداشته و تمامی درخواست‌ها در این حوزه از سوی شرکت ارتباطات زیرساخت و شرکت‌های ارائه کننده خدمات اینترنت پرسرعت پاسخ داده می‌شود. ضمن اینکه بنده معتقدم برای بیش از 95 درصد کاربردها سرعت اینترنت داخل کشور پاسخگو است و البته تاکنون، در رابطه با برداشته شدن این محدودیت تصمیمی از سوی نهادهای ذیربط گرفته نشده است.

اکثر تعرفه‌های خدمات با هدفمندی یارانه‌ها اصلاح و به قولی گران شده است، اما هنوز تعرفه مخابراتی و ارتباطی افزایشی نیافته است به نظر شما که رئیس کمیسیون مقررات دررگولاتوری هستید آیا در آینده شاهد افزایش تعرفه‌ها خواهیم بود؟

با توجه به اجرای طرح هدفمندی سازی یارانه‌ها، افزایش تعرفه‌های مخابراتی مدنظر دولت نیست. البته بررسی‌هایی صورت گرفته که به معنی افزایش آنها نبوده است. بلکه هدف تعدیل تعرفه‌هاست. به همین جهت هر زمان بررسی تعرفه‌های پیشنهادی تمام شود نتیجه اعلام خواهد شد.

اما بر اساس قانون اصل 44 قانون اساسی، دولت نباید به بخش‌خصوصی تکلیف کند که کالا یا خدمتی را به ضرر بفروشد. بنابراین وقتی شرکتی خصوصی شد، می‌تواند درخواست کند که اگر در گذشته تعرفه‌هایی زیرقیمت تمام شده داشته، با تصویب مراجع قانونی آنها را به حد قیمت تمام شده برساند. بنابراین مدارک و مستندات درخواست افزایش تعرفه اپراتور در کمیسیون تنظیم مقررات بررسی می‌شود و اگر نیاز به تغییر تعرفه وجود داشته باشد، تغییر تعرفه صورت می‌گیرد.

چندین بار از سوی فجیره ما دچار اختلال جدی در اینترنت شدیم. برای رفع محدویت احتمالی در خصوص دریافت پهنای باند از فجیره و کاهش وابستگی به این خط چه برنامه‌ای دارید؟

ما در صدد افزایش قابلیت شبکه ارتباطات زیرساخت هستیم و هزینه بسیاری نیز در این حوزه صورت گرفته تا نقاط اتصال شبکه به اینترنت بین الملل افزایش یابد. پیش از این تنها از مسیر دریایی جاسک - فجیره (ایران - امارات) به شبکه بین الملل متصل می‌شدیم که در صورت بروز برخی حوادث، ارتباط داخلی کشور مختل می‌شد، اما هم اکنون هم از سمت شمال و هم از سمت جنوب نقاط اتصال زیادی تعریف شده است تا این مشکلات پیش نیاید. برای مثال در جنوب از طریق پروژه فالکون از دو نقطه بندرعباس و چابهار به کابل‌های بین‌المللی متصل هستیم و از سمت شمال و شمالغرب آستارا و مرزبازرگان و آذربایجان و ترکیه از طریق آنها به اروپا متصل می‌شویم و به پهنای باند که فقط از مسیر جاسک فجیره تأمین می‌شد، اکنون چهار درگاه بین‌المللی دیگر افزوده شده و در حال حاضر به نسبت کل پهنای باند کمترین پهنای باند از مسیر جاسک - فجیره برقرار است.

پس از دستور دولت برای چالاک سازی و کاهش هزینه‌های وزارت ارتباطات همزمان با اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها چه اقداماتی را در دستور کار خود قرار داده اید؟

در این زمینه ستادی تحت عنوان«ستاد عملیاتی هدفمند کردن یارانه‌ها» در وزارت تشکیل شده است که از جمله وظایف در نظر گرفته شده برای این ستاد، برنامه ریزی و پیش بینی لازم برای اجرای مواردی از قانون هدفمند کردن یارانه‌ها که به وزارت ارتباطات مرتبط بوده و بر قیمت تمام شده خدمات و سایر هزینه‌ها تأثیر دارد، بوده است. برنامه ریزی و پیش بینی‌های لازم برای اجرای برخی مواد قانون در خصوص خدمات پستی و توسعه خدمات الکترونیکی تعاملی با هدف حذف یا کاهش رفت و آمدهای غیر ضرور از دیگر مواردی است که در این آئین نامه مد نظر قرار گرفته است. اما وزارت ارتباطات یکی از سازمان‌های فعال در اجرای این قانون محسوب می‌شود به گونه‌ای که حدود 10 هزار دفتر

ICT روستایی 5400 دفتر ICT شهری و 400 شعبه پست بانک در سراسر کشور، از جمله نقاط تماس مردم با پست بانک محسوب می‌شوند که به واسطه آن یک میلیون و300 هزار ثبت نام برای هدفمندی یارانه‌ها صورت گرفته که 70 درصد از مجموع افرادی که از طریق پست بانک اقدام به افتتاح حساب برای دریافت یارانه‌ها کرده‌اند، از روستاها بوده است. از سوی دیگر و در سال جاری، بیش از یک میلیون مرسوله خدمات هدفمند کردن یارانه‌ها شامل توزیع برگه‌های یارانه‌ها، میان متقاضیان توزیع شده است.


آقای وزیر! شرکت‌های مخابراتی کشورمان توانایی حضور در بازار‌های جهانی را دارند؟

در حال حاضر در بخش‌هایی حجم گسترده‌ای از محصولات تولید داخل در زمینه‌های مختلف مخابراتی و نرم افزاری به کشور‌های مختلف آسیایی، افریقایی و امریکای لاتین صادر می‌شود. اما من معتقدم که مواد اولیه بخش ارتباطات و فناوری اطلاعات نیروهای متخصص و نرم‌افزاری است که کشور ما با داشتن متخصصان قابل توجه در این حوزه بسیار غنی است. بر همین اساس، امیدواریم با ارتقای جایگاه متخصصان و صنعتگران بخش‌ فناوری اطلاعات و ارتباطات شاهد حضور پررنگ‌تر این بخش در بازارهای جهانی باشیم و در این راستا وزارت ارتباطات برنامه‌های حمایتی را نیز مدنظر دارد. در همین راستا و به منظور حضور وسیع و پررنگ بخش خصوصی و فعال در این حوزه در نمایشگاه تلکوم 2011 ، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات یک بسته حمایتی مناسبی را تدوین کرده که جزئیات آن نهایی شده است.

با ورود اپراتور سوم تلفن همراه در خرداد سال 90 فکر می‌کنید رقابت و قیمت میان اپراتور‌ها تا چه میزان اثرگذار باشد؟

رقابت اپراتورها در نهایت به نفع مصرف‌کنندگان نهایی و کاربران تلفن همراه خواهد بود و آنها می‌توانند از خدمات بهتر با قیمت‌های مناسب‌تر استفاده کنند. ورود اپراتور سوم نیز باعث خواهد شد که اپراتورهای دیگر نیز برای حفظ سهم خود در بازار ، اقدام به ارائه خدمات با کیفیت بهتر و تنوع بیشتر بکنند.

بی تردید ورود یک رقیب قدرتمند به بازار تلفن همراه موجب خواهد شد که قیمت‌ها نیز رقابتی تر شود و در نتیجه تمام اپراتورها سعی خواهند کرد خدمات خود را با قیمت رقابتی و کیفیت مناسب به مشترکان عرضه کنند.

بحث‌هایی درباره اپراتور چهارم که بیشتر روی دیتا قرار است کار کند مطرح شد. اپراتور چهار چه زمانی کلید خواهد خورد و فکر می‌کنید با راه‌اندازی این اپراتور چه تفاوتی در بازار مشاهده خواهیم کرد؟

وزارت ارتباطات برای توسعه دولت الکترونیکی بر بحث وجود اپراتور خصوصی که حوزه فعالیت آن لایه دسترسی و فیبر نوری باشد، تأکید دارد. فعالیت این اپراتور نیز در زمینه توسعه خدمات فناوری اطلاعات است و شبکه‌ای است که خدمات دیتا را ارائه می‌کند و میزان باند آن، به کاربردها و سرویس‌های قابل ارائه بستگی دارد. برای مثال برای،

IPTV (شبکه تلویزیون اینترنتی) آموزش از راه دور و دورکاری، سرویس ویدئو درخواستی با حداقل پهنای باند 8 مگابیت بر ثانیه به کاربران خانگی ارائه خواهد شد. مقدمات آن انجام و طراحی‌های اولیه آن توسط رگولاتوری صورت گرفته و کارهای نهایی برای وارد شدن به مرحله اعطای پروانه در حال انجام است.

مشکل شرکت‌های ارائه دهنده اینترنت با شما چیست؟ به نظر شما مشکلات شرکت‌های

pap با وزارت ارتباطات و مخابرات قابل حل است؟

در این زمینه لازم است بر این نکته تأکید کنم که وزارت ارتباطات همواره در صدد حمایت از بخش خصوصی بوده است و بر همین اساس نیز در حال حاضر، 90 درصد فعالیت‌های بخش ارتباطات و فناوری اطلاعات کشور توسط بخش خصوصی انجام می‌شود. البته مشکلات این شرکت‌ها از طرف سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی پیگیری می‌شود.

بر همین اساس، یک آئین نامه تعاملی از سوی سازمان تنظیم مقررات تنظیم شده بود که در جلسه 97 کمیسیون تنظیم مقررات به تصویب رسیده است. در این آئین نامه، وظایف متقابل میان شرکت مخابرات و شرکت‌های ندا به تصویب رسیده و نحوه نظارت سازمان تنظیم مقررات بر چگونگی اجرای آن نیز مشخص شده است.

یکی از طرح‌های جالب در دولت ایمیل ملی بود، کار به کجا ر‌سید و بحث ایمیل ملی و اینترنت ملی چه زمانی اجرایی خواهد شد؟

راه‌اندازی شبکه ملی اطلاعات تکلیف دولت در برنامه پنجم توسعه است، طرح شبکه ملی اطلاعات در چند مرحله، اجرایی می‌شود که مرحله نخست آن امسال به بهره‌برداری خواهد رسید؛ اما مرحله پایانی در سال 92 به پایان می‌رسد. شبکه ملی اینترنت یا شبکه ملی اطلاعات بر پایه پروتکل اینترنت طراحی شده و یکی از زیر‌ساخت‌های اصلی دولت الکترونیک محسوب می‌شود و پهنای زیاد، ارسال تصویر، صوت و حجم زیاد اطلاعات از ویژگی‌های این شبکه است.

واگذاری پنج درصد از سهام پست بانک حواشی بسیاری داشت. شما موضع گیری خیلی جدی کردید و خواهان توقف واگذاری به دلیل عدم رعایت قوانین بودید. وضعیت پست را بانک در سال 90 چگونه ارزیابی می‌کنید، با توجه به اینکه پنج درصد از سهام این بانک واگذار شده است شما قصد واگذاری بیشتر سهام این بانک را دارید؟

مطابق پیگیری‌های انجام شده از سوی دولت قرار بر این است که فروش سهام شرکت پست بانک در همین مقداری که هست تا سال 93 متوقف شود و دولت اجازه دارد که این خصوصی‌سازی را به تأخیر بیندازد تا بتوان از پست بانک برای ارائه خدمات دولت الکترونیک استفاده کرد. بر همین اساس، به غیر از سهام واگذار شده پست بانک تا‌کنون، هیچ سهمی از این بانک تا سال 1393 واگذار نخواهد شد.

طی این مدت هم پست بانک خدمت رسانی به مناطق محروم را گسترش می‌دهد و هم بخش‌های تصدی‌گری آن تفکیک می‌شود و برای ارائه به بخش غیر دولتی آماده خواهد شد. پست بانک، مراکز خدماتی خود را به محل زندگی مردم در نقاط محروم منتقل می‌کند تا سفرهای زائد و غیر ضرور هموطنان، خصوصاً روستائیان برای دریافت خدمات بانکی را کاهش دهد.

از طرفی معتقدیم پست بانک باید به صورت اقتصادی اداره شود و همچنین خدمات خود را به صورت ارزان به مردم ارائه کند تا رضایت مردم و سهامداران را بتواند جلب کند. شرکت دولتی پست بانک، یکی از مصادیق بارز خدمت‌رسانی به مردم محسوب می‌شود.
دولت به منظور اجرای مأموریت‌های خود به یکسری ابزار، ساختار و ساز و کار نیاز دارد تا بتواند وظایف خود را به طور کامل اجرایی کند و نباید امروز این ساز و کار اجرایی را برای خدمت رسانی به مردم از دست بدهیم. باید نهضت خدمت رسانی به نقاط محروم روستایی که جزو افتخارات دولت نهم و دهم محسوب می‌شود ادامه پیدا کند.
نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 22:30 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش مهر، استفاده از هواپیماهای بزرگ در بسیاری از مسیرها با محدودیت مواجه است. پروازهای محدود به برخی از شهرها و یا نبودن فرودگاه فعال موجب شده است تا رفت و آمدهای هوایی با مشکلاتی همراه باشد. از این رو بسیاری از کشورها با تولید و یا خرید هواپیماهای سبک این محدودیت را رفع کرده اند.


با توجه به این محدودیت ها در کشور، در سالهای اخیر اقدام به تولید هواپیماهای سبک و فوق سبک شده است. این هواپیماها با مصرف سوخت کم قادرند با سرعت 300 کیلومتر در ساعت مسافران را در هر زمان با بالاترین امنیت به مقصد برسانند.


"ایران 140"، "صاعقه"، "فجر 3" و هواپیمای خورشیدی از جمله هواپیماهایی است که در کشور طراحی و تولید شده است. علاوه بر اینها هواپیمای سبک بدون سرنشین چون "شاهین 1 و 2 " ، "مهاجر 2 "، "صاعقه 2 " و "چمران 2 " نیز تولید شده است. این هواپیماها ضد بالگرد، ضد ستونهای زرهی و خودروی، رادار گریز و ضد الکترونیک هستند.


هواپیمای سبک ایران 140


هواپیمای سبک ایران 140 از جمله دستاوردهای کشور در حوزه هوایی است. این هواپیما از نوع هواپیماهای پیشرفته است و می تواند با سرعت 500 کیلومتر در ساعت 52 مسافر را جا به جا می کند. این هواپیما، هواپیمای کوتاه برد منطقه ای است که دارای دو موتور ملخ دار است که برای مسافتهای کوتاه طراحی و ساخته شده است.


هواپیمای ایران 140 می تواند یک تا یک ساعت و نیم پرواز کند و می تواند بیش از 40 فرودگاهی که در روز، ماه و یا سال به دلیل عدم هواپیما پرواز ندارد را فعال کند.


مهندس محمد اسلامی معاون امور صنایع و تحقیقات وزارت دفاع در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به مزایای این هواپیماهای سبک خاطرنشان کرد: در دنیا در بخش هوانوردی تلاش می شود با عرضه فراوان و ظرفیت کم خدمات را ارائه کنند. به این ترتیب می توانند با فرکانس بالا ساعت به ساعت میان چند شهر پرواز کنند و مسافران را جا به جا کنند.


وی از راه اندازی این هواپیما در خط هوایی تهران-اصفهان خبرداد و گفت: طبق برنامه ریزیها قرار است این هواپیمای سبک در برنامه پروازی سایر شهرها گنجانده شود.


اسلامی ادامه داد: در بخش هوانواردی کشور بیشتر سعی می شود با ظرفیت بالا و فرکانس پایین خدمات لازم ارائه شود به گونه ای که در مسیر یک ساعته هواپیمایی با ظرفیت 150 نفر با زمان پروازی سه روز در میان اقدام به جابجایی مسافران کند در حالی که می توان با جایگزین کردن هواپیماهای سبک این خلاء را پر کرد.


هواپیمای فجر 3

به گزارش مهر، هواپیمای فجر 3 هواپیمای تمام کامپوزیتی در رده سبک، تک موتوره با قابلیت حمل 4 سرنشین در دو مدل ارابه فرود ثابت ( F3-A ) و ارابه فرود متحرک ( F3-B ) است.


ماموریت اصلی فجر 3 آموزش خلبانی حرفه ای است ولی برای انجام سایر ماموریت ها از جمله گشت زنی، شناسایی، ترابری سبک، امور پستی و VIP کاربرد دارد.


از ویژگی های منحصر به فرد این هواپیما می توان به مواردی چون سازه تمام کامپوزیتی با عمر خستگی هزار و 800 ساعت، آیرودینامیک عالی و قابلیت مانور بالا اشاره کرد. علاوه بر اینها، مجهز به Fowler Flap (نوعی باله متصل شده به بال است که اجازه حرکت به عقب و پائین را می دهد و باعث افزایش سطح بال می شود) است و از سوخت Avgas یا سوخت هواپیما استفاده می کند.


طراحی هواپیماهای بدون سرنشین برای انجام ماموریتها خاص


هواپیمای خورشیدی برای ماموریتهای مخابراتی


به گزارش مهر، یکی از کارکردهای ماهواره ها انجام ماموریتهای مخابراتی است و از آنجایی که هواپیماهای خورشیدی قادر هستند در ارتفاع خیلی بالا پرواز کنند می توانند ماموریتهای مخابراتی ماهواره ها که در ارتفاع خیلی بالا انجام می دهند را انجام دهند. از این رو پژوهشگران مرکز هوافضای جهاد دانشگاهی شریف هواپیمای بدون سرنشینی برای انجام ماموریتهای مخابراتی را طراحی کردند. این هواپیما قادر است در ارتفاع 60 هزار پا پرواز کند و ماموریتهای مورد نظر را انجام می دهند.


در طراحی و ساخت هواپیمای بدون سرنشین خورشیدی از انواع مواد کامپوزیتی پیشرفته استفاده شد. این امر موجب کاهش وزن و استحکام بالا در این نوع هواپیما شده است.


انرژی مورد نیاز هوایپمای خورشیدی از طریق سلولهای خورشیدی تامین می شود. سلول های خورشیدی مورد نیاز برای این نوع پرنده بسته به نوع ماموریت، دارای اندازه های متفاوت است ولی 80 درصد از بال هواپیما از سلولهای خورشیدی پوشیده می شود.


مهاجر 2


به گزارش مهر، مهاجر 2 پرنده بی سرنشین شناسایی و مراقبت هوایی با توانایی ارسال زنده اطلاعات پروازی و تصاویر دریافتی به ایستگاه کنترل زمینی است. این هواپیمای بی سرنشین دارای حداکثر سرعت 200 کیلومتر بر ساعت و دارای پایایی 90 دقیقه است. گفته می شود ااین هواپیما دارای بدنه تمام کمپوزیت (مواد مرکب) است و سقف پرواز آن 11000 پا بوده و تا مسافت 50 کیلومتری قادر به ارسال تصاویر زنده است.


صاعقه 2


هواپیمای بدون سرنشین صاعقه 2 برای افزایش مهارت کارکنان پدافند هوایی به عنوان هدف برای موشکها توپها و پدافند زمینی مورد استفاده قرار می گیرد. این هواپیما با حداکثر سرعت 250 کیلومتر بر ساعت می تواند تا ارتفاع 11000 پا به مدت 90 دقیقه پرواز کند. هواپیمای صاعقه 2 و مهاجر 2 توسط شرکت قدس طراحی و ساخته شده اند.


فراز 2


به گزارش مهر، فراز 2 یک هواپیمای بدون سرنشین کوچک (مینی پهپاد) است که توسط دست پرتاپ می شود و می توان آن را در یک کوله پشتی قرار داد. در واقع این مینی پهپاد رقیب Pointer آمریکایی است. فراز 2 دارای یک موتور الکتریکی است و حداکثر سرعت آن 90 کیلومتر بر ساعت است و تا شعاع 10 کیلومتری می تواند تصاویر زنده را به یک کامپیوتر ارسال کند. ارتفاع پرواز آن 3000 متر است . این هواپیما 0.5 ساعت مداومت پروازی دارد.

نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 22:11 توسط امین .م ایرانی| |

دوست عزیزی کامت گذاشته اند:

"نظام و رهبر، مخالفین دولت در لیبی را حمایت میکنند. آیا اگر آقایان موسوی و کروبی اصلا لیبیی بودند رهبر باز هم ایشان را در نماز جمعه یاد و تشویق میکردند یا میگفتند ایشان منافقند؟ عربها دسته دسته به سوی آزادی میروند در حالیکه ایرانیان با هزاران سال تمدن، عقب مانده اند. امام خامنه ای رهبر عزیزمون برای سنّی عمر پرست بیشتر احترام قائل میشند تا به ایرانی جانباز علی. یا امام خمینی ، نجات ده، من بسیجی تو هستم. یا علی"

بله نظام از مردم لیبی حمایت می کند زیرا که مردم لیبی دشمن آمریکا و طرفدار اسلام هستند.مردم لیبی می خواهند که اسلام بر کشور آنها حاکم باشد و استعمارگزان بیرون روند.بله انها آزادی می خواهند اما آزادی توام با آزادگی.آنها الان آزادی بدون آزادگی دارند ولی آزادگی را می خواهند اما جنبش سبز چه طور ؟آنها آزادی بدون آزادگی می خواهند مخالفت اصلی انها شخص امام نیست و حتی ولایت فقیه هم نیست و لایت فقیه مرز اسلام است و اگر ولایت فقیه ساقط شد اسلام از بین می رود.

اسلام بدون ولایت بی معناست.

رهبری اگر قرار بود از آزادی که هدف آن مخالفت با اسلام است حمایت کنند.می بایست از ازادی خواهی کسانی که می خواهند با اسرائیل صلح کنند حمایت می کردند ما از ازادی دفاع نمی کنیم ما از اسلام دفاع می کنیم.در ضمن اگر منظور شما از ازادی انتقاد کردن است که راه باز است و حتی راه برای فحاشی و هتاکی باز شده است اما اگر ازادی می خواهید که به عزاداران حسینی حمله کنید یا عزاداران را ریاکار بخوانید یا قران آتش بزنید یا به نماگزاران و مساجد حمله کنید یا حجاب اسلامی را بردارید و یا اساسا ایران را تایلند کنید ما نمی گذاریم این آزادی را خر هم ندارد چه برسد به انسان که اشرف مخلوقات است.

در ضمن شعار های مردم لیبی ضد اسرائیل است اما شعارهای جنبش سبز را سایت وزارت خارجه اسرائیل یاد می دهد لطف کنید به لینک زیر مراجعه بفرماییدhttp://www.hamdami.com/MFAFA/HomePgaeNew.htm

قیاس مردم لیبی اسلام خواه با کسانی که اسلام را نمی خواهند قیاسی باطل است.

در ضمن چه طوریه که تا ایران از مسلمونا حمایت می کنه  چرا جنبش سبز رو پیرهن عثمان می کنید.بی بی سی خوب همه چیز رو به دوستان یاد میده

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین

نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 22:4 توسط امین .م ایرانی| |

به گزارش فارس، «صله رحم» علاوه بر اين كه داراي اثرات و نتايج اجتماعي، رواني و اخلاقي مثبت است، از ثمرات معنوي و پاداش اخروي نيز برخوردار است. قطع رحم از نظر آموزه‌هاي ديني ناپسند بوده و بر پرهيز از آن تأكيد شده است.از همين رو مجموعه‌اي از روايات در باره «صله رحم» و اهميت اين سنت پسنديده كه توسط پايگاه اينترنتي مركز خبر حوزه گردآوري شده است، در پي مي‌آيد.* توصيه پيامبر به حُسن همسايگى و صله رحمپيامبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلم به «معاذ ابن جبل» توصيه فرمود: تقواى خدا، راستگويى، امانتدارى، درستي در پيمان، دورى از خيانت، حسن همسايگى، صله رحم، محبت به يتيمان و خوش‌زبانى را پيشه خود كن، و در برخورد با ديگران، آشكارا سلام كن و خوشرفتار و كم آزار باش و ايمان خود را محكم كن و در دين تحقيق نما و در قرآن بينديش و آخرت را مد نظر بگير و از حساب قيامت بترس و بسيار مرگ را ياد كند و به مسلمان دشنام مده و ... (ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ج‏۱، ص: ۱۹۳)نام «معاذ» ابو عبدالرحمن خزرجى است. وي از اصحاب پيامبر (ص) بود كه در مدينه اسلام آورد و در بيعت عقبه حاضر بود و از جمله هفتاد نفري بود كه با پيامبر (ص) ملاقات كرد و در جنگ بدر حضور داشت، درحالي كه سن او از ۲۱ تجاوز نكرده بود و در همه جنگ‌ها شركت نمود، او مردى خوش سيما و سفيد چهره و سخى بود. روزي معاذ مقروض شد و پيامبر (ص) مالش را فروخت و دين او را ادا كرد، پيامبر (ص) پس از فتح مكه او را به عنوان قاضى به يمن فرستاد و معلم قرآن و فقه بود و با مالى بسيار به مدينه بازگشت ولي خليفه دوم اموالش را مصادره كرد، او سپس به شام رفت و در سال ۱۸ هجري درگذشت.* علاقه امام موسي كاظم (ع) به صله رحماز خوف چنان مي‌گريست كه محاسن شريفش تر مي‌شد و از همه مردم بيشتر به صله رحم و ديدار نزديكانش توجه داشت. شبانگاه از بينوايان مدينه دلجويى مي‌كرد و براى آنان پول و زنبيل آرد و خرما مي‌فرستاد و آنان نمي‌دانستند از ناحيه كدام يك از بزرگان، اين عطيه ارسال شده است. (الارشاد، ص ۵۷۵)* سفارش پيامبر (ص) به ابوذر غفاريابوذر گفت: پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم مرا به هفت چيز توصيه نمودند؛ دوستى با تهي‌دستان، دورى از ثروتمندان، صله رحم، اينكه سخن غير حق بر زبان نياورم، از ملامت ديگران در انجام فرمان الهى نترسم، به زير دستان خود نگاه كنم، به بالاتر از خود توجهى نكنم (وضع زندگى تهيدستان را ببينم نه ثروتمندان را) «سبحان الله ولا اله الا الله والله اكبر ولا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم» بسيار بگويم، كه باقيات صالحات همين‌ها هستند. (ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ج‏۱، ص: ۱۵۹)* انجام صله رحم، تمكين آزمايش الهيپيامبر ‌(ص) فرمود: فريب نماز و روزه افراد را نخوريد، زيرا گاهى افراد به آن عادت مى‏كنند و مى‏ترسند آن را ترك كنند بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى و انجام صله رحم و نيكى به برادران، بيازماييد. (ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ج‏۱، ص: ۳۵۹)* صله رحم از نشانه‌هاي اهل ايمانامير مؤمنان (ع) فرمود: اهل دين نشانه‏هايى دارند كه بدان شناخته مي‌شوند: راست گفتارى، امانت‌دارى، وفاي به عهد، صله رحم، ترحم بر ناتوان، معاشرت كم با زنان، بذل معروف، خوش‏خلقى، خوش برخوردى، پيروى از دانش و آنچه او بخدا نزديك كند. (امالى شيخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص: ۲۲۱)* صله رحم و آساني جان‌دادنامام صادق (ع) فرمود: هر كه دوست دارد، خدا سختي‌هاى جان‏كندن را بر او آسان كند، بايد صله رحم كند و به پدر و مادرش نيكى كند در اين صورت خدا جان كندن را بر او آسان كند و در زندگى دچار پريشانى و فقر نشود. (امالى شيخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص۳۸۹)* صله رحم و اجر شهيدرسول خدا (ص) فرمود: هر كه نزد خويشاوندى رود و با خود و مالش با او صله رحم كند، خداى عز و جل به او اجر يك‌صد شهيد دهد، هر گامى كه بر مي‌دارد ۴۰ هزار حسنه دارد و ۴۰ هزار گناهش محو مي‌شود و ۴۰ هزار درجه بالا رود و گويا يك‌صد سال خدا را عبادت كرده است. (امالى شيخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص: ۴۲۲)* همراهي تقوا و صله رحمامام رضا (ع) فرمود: خداي عز و جل به سه چيز همراه سه امر ديگر فرمان داده است: امر كرده به نماز و زكات پس هر كه نماز كند و زكات ندهد نمازش پذيرفته نمي‌شود، امر كرده به شكر خودش به همراه شكر والدين (در سوره لقمان آيه ۱۴) پس هر كه شكر والدين نكند شكر خدا را نكرده و امر كرده به تقوا و صله رحم. در (آيه ۱ سوره النساء) و هر كه صله رحم نكند تقوا ندارد.(مقصود از اينكه اين سه امر، دو به دو، همراهند و همراهي آنان زمانى نيست، زيرا انجام نماز و پرداخت زكات در يك زمان انجام نمي شوند و هر كدام وقت مخصوص بخود دارند و ظاهرش همزماني شرطى است، يعنى صحت هر كدام مشروط به انجام ديگريست). (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۴۳)* صله رحم و افزايش عمر«حنان بن سدير» مي‌گويد، ما در حضور امام ششم (ع) بوديم و ميسر (يكي از اصحاب) در ميان ما بود و سخن از صله خويشان شد ،آن حضرت فرمود: اى ميسر، مرگت چند بار فرا رسيد بود و هر بار براى صله رحم تو عقب افتاد، اگر مي‌خواهى عمرت افزايش يابد به دو پير خود احسان كن (يعنى پدر و مادر). (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۵۴)* صله رحم ولو به يك سلامامير مؤمنان (ع) فرمود: با ارحام خود ارتباط داشته باشيد گر چه به سلامى باشد، زيرا خداي تبارك و تعالى مى‏فرمايد: بترسيد از خدا زيرا بازپرسى مي شويد از او و از ارحام ... (آيه اول سوره النساء) (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۶۰)امام صادق (ع) فرمودند: به راستى ارتباط خويشاوندى و نيكوكارى حساب [روز جزا] را آسان مي نمايند و [انسان را] از گناهان دورمي سازند. پس با برادران خويش، صله رحم نماييد و به آنان نيكى كنيد، اگر چه با نيكو سلام كردن و نيكو پاسخ دادن به سلام باشد. (تحف العقول، ترجمه حسن‌زاده، ص: ۶۸۵)* صله رحم ولو با جرعه‌اي آبرسول خدا (ص) فرمود: صله رحم كنيد گر چه به يك شربت آب باشد و بهتر از آن خوددارى از آزار ديگران است. (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۶۷)رسول خدا (ص) فرمود: نيكي به والدين و صله رحم، حساب را آسان مي‌كنند و سپس آن حضرت اين آيه را خواند «وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ ...» (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۶۴)* صله رحم و خوش‌خلقيامام ششم (ع) فرمود: صله رحم همان خوش‏خلقى، بخشش و خوش‌دلى است، و روزى را افزايش مي‌دهد و مرگ را عقب مي‌اندازد. (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۷۳)* سفارش پيامبر ‌(ص) به اولاد عبدالمطلبامام ششم (ع) فرمود: رسول خدا (ص) همه اولاد عبدالمطلب را گرد آورد و فرمود: اى اولاد عبد المطلب! سلام را فاش ادا كنيد و صله رحم كنيد و شب كه مردم خوابيدند عبادت كنيد، و اطعام كنيد و سخن خوب بگوئيد تا سلامت به بهشت برويد. آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۲۳)* صله رحم و سيره اهل بيت عليهم‌السلامامام صادق (ع) فرمود: خداي تبارك و تعالى بر شما واجب كرده دوستى و پيروى ما را، و لازم كرده بر شما فرمانبرى از ما را، آگاه باشيد هر كه از ما است، بايد از ما پيروي كند، بدانيد كه سيره و رفتار ما پارسايى و كوشش است، اداى امانت به خوب و بد، صله رحم، مهمان‏نوازى و گذشت از كسي كه به شما بد كرده است، و هر كس پيرو ما نباشد از ما محسوب نمي شودو سپس فرمود:سفيه نباشيد، كه امامان شما كار سفيهانه نمي كنند. (آداب معاشرت، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۲، ص: ۷۸)* صله رحم و خوشنودي امام صادق (ع)«داودبن كثير رقى» گفت: خدمت حضرت صادق عليه‌السّلام نشسته بودم، قبل از اينكه من سخنى بگويم، ايشان فرمودند: اي داود! روز پنجشنبه اعمال شما را بر من عرضه داشتند، در بين آنچه از اعمال تو عرضه شد، مشاهده كردم صله رحمى كه در مورد پسر عمويت كرده بودى مرا خوشحال كرد... داوود گفت، پسر عموئى داشتم كه دشمن اهل‌بيت‌(ع) و خيلى خبيث بود، شنيدم وضع مالى او خوب نيست، قبل از رفتن به مكه مقدارى پول برايش حواله دادم وقتى به مدينه رسيدم حضرت صادق عليه السّلام جريان را به من فرمود. (بخش امامت، ترجمه جلد هفتم بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۲۵۰)* صله رحم و ممانعت شيطانحضرت صادق عليه‌السّلام فرمود: هنگامى كه كسى از شما تصميم به انجام عمل خير يا صله رحم را گرفت بايد متوجه باشد كه در سمت راستش شيطانى و در سمت چپش شيطان ديگرى هست بنا بر اين پيش از آنكه آن دو شيطان شما را از اين كار منصرف سازند فورا آن را انجام دهند. (بحار الانوار، ترجمه جلد ۶۷ و ۶۸، ج‏۲، ص: ۲۳۴)* ويژگي‌هاي چند گانه صله رحمپيامبر اكرم (ص) فرمود: شخصى كه سه سال از عمرش باقى مانده اگر صله رحم كند، خداوند سى سال عمر او را افزايش مي‌دهد، چنانچه قطع رحم نمايد، اگر از عمرش سى سال باقيمانده باشد به سه سال كاهش مي‌يابد. آنگاه اين آيه را تلاوت نمود: «يَمْحُوا اللهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب» صله رحم باعث آبادى مملكت و افزايش عمر مى‏شود، گرچه اهل آن زمان، مردمان خوبى نباشند. صله رحم باعث آسانى حساب روز قيامت مى‏شود و از ترك بد جلوگيرى مي‌كند. (زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام، ص: ۱۳۸)* صله رحم و پاداش سريعسه خصلت است كه صاحبان آنها تا وبال و گرفتاريش را در اين دنيا نبينند نخواهند مرد: «۱- ستم، ۲- قطع ارتباط خويشاوندى، ۳- و سوگند دروغ كه نبرد با خداوند است» و به راستى آن طاعتى كه سريع‌تر از ديگر طاعات، پاداشش مي‌رسد «صله رحم» است. و گروهى با آنكه فاجر و معصيت‏كارند، ولى در پرتو صله رحم و مهرورزى به يك ديگر ثروتشان بركت يافته و افزون مي‌گردد، و بى‏شكّ سوگند دروغ خوردن و قطع رحم شهرها را ويران و خالى از سكنه مى‏سازد. (تحف العقول-ترجمه جعفرى، ص: ۲۷۶)* صله رحم؛ محبوب‌ترين راه‌ها به جانب خدامحبوب‌ترين راه‌ها به جانب خدا دو گام است: گامى كه مسلمان بردارد و صفى را در راه خدا محكم سازد، و گامى كه در راه صله رحم (ديدار خويشاوندان) بردارد از گام قبلي، افضل است. (تحف العقول، ترجمه جنتى، متن، ص۳۴۱)* ازدواج و صله رحمحضرت سجّاد عليه‌السّلام فرمود: كسى كه براى خدا و به قصد صله رحم ازدواج نمايد، پروردگار او را به تاج بزرگى و عظمت، مفتخر و سرفراز خواهد، ساخت. (الحديت، روايات تربيتى، ج‏۲، ص: ۲۳۰)* قطع رحم و كيفر زودرسامام باقر (ع) فرمود: چهار چيز است كه كيفرى زودرس دارد، مردي كه در باره‏اش نيكى كنى و او به تو جزاى بد دهد و مردي كه به او ستم نكرده اي و او تو به ستم كند و مردي كه با او معاهده انجام كارى كني و تو در عهدت وفادار باشى و او با تو به حيله رفتار كند و مردي كه با خويشان خود صله رحم مي كند، ولى خويشانش از او قطع مي كنند. (خصال، ترجمه فهرى، ج‏۱، ص: ۲۵۵)* قطع رحم و لعن خداوندحضرت رسول (ص) فرموده‏اند: سوگند به كسى كه جان من در دست اوست، هرگز وارد بهشت نمى‏شويد تا آنكه ايمان بياوريد و ايمان نخواهيد آورد تا آنكه محبت بورزيد، آيا شما را به كارى راهنمايى كنم كه چون آن را انجام دهيد، مهرورزى كرده‏ايد پس ميان خود سلام دادن را آشكار كنيد.بدانيد زماني كه مردم تظاهر به علم كنند و عمل را ضايع سازند و فقط به اظهار محبت اكتفا نمايند و در دل كينه‏توزى كنند و قطع صله رحم كنند، در آن حال خدايشان لعنت و كر و كورشان مى‏فرمايد. (روضة الواعظين، ترجمه مهدوى دامغانى، ص: ۶۶۰)* صله رحم و آساني حساب قيامتحضرت صادق عليه السّلام فرمود: همانا صله رحم و نيكى (به مردم) حساب (قيامت) را (بر آدمى) آسان كند، پس صله رحم كنيد و به برادران (دينى خود) نيكى نماييد، گر چه (نيكى شما) به سلام كردن نيكو و جواب دادن نيك باشد. (طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، ترجمه‏ ج‏۱، ص: ۴۰۸)
نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 21:48 توسط امین .م ایرانی| |

آیا انتقاد از رهبری ممکن است؟
آیت الله خامنه ای

مقدمه:

انتهای هفته قبل پس از دیدار جمع زیادی از نخبگان،دارندگان مدال های طلای المپیادهای جهانی، کشوری، نفرات برتر کنکور و جشنواره های علمی پژوهشی با رهبر معظم انقلاب دیدار داشتند. خبر ابتدایی آنرا که به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر ایشان بود خواندم. نکته قابل توجه برای من وجود داشتن مباحثی از ایشان درباره امکان انتقاد به رهبری و اشکلات ایشان به صدا و سیما بود. حدس زدم این بخش از سخنان باید در پاسخ به مباحث مطرح شده توسط یکی از مهمانان بیان شده باشد. پس از  گذشت چند ساعت در سایت دفتر نشر و حفظ آثار مقام معظم رهبری گزارش مبسوطی از این دیدار ارائه شد.

 یکی از نکات قابل ذکر در این دیدار سخن گفتن یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بود. لحن و موضوع مطرح شده از طرف این دانشجون با سایر سخنان این دیدار کاملا متفاوت بود.

ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می‌كنم؛ از انتقاد استقبال می‌كنم. البته انتقاد هم می‌كنند...

او که نه از روی کاغذ می خواند و نه طرح قبلی برای سخن گفتنش وجود داشت مباحث سیاسی اخیر بویژه بعد از انتخابات را پیش کشید. در پاسخ به این انتقادات نیز رهبری به صورت کامل در مقام پاسخگویی و تبیین برآمدند و اگرچه برخی از افراد حاضر در جلسه از این پرسش ها چندان خشنود نشدند اما ایشان با دعوت این افراد به آرامش با روی گشاده پاسخ دادند. حال در ابتدا به شرح ما وقع و در ادامه به حکمتها و پندهای سیاسی این امر اشاره می گردد:

برای رعایت امانت علی رغم مطول شدن بحث عین گزارش سایت  دفتر  حفظ و نشر آثار رهبری را درباره سخنان این دانشجو و پاسخ مقام معظم رهبری ارائه می گردد:

در آن دیدار چه گذشت؟

پس از آخرین نفری كه برای مطرح كردن دیدگاه‌های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت‌های رهبر انقلاب بودند كه ایشان از مجری برنامه می‌پرسند: «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی مانده؟»

مجری می‌گوید: «اگر شما اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» همه می‌خندند.

آیت الله خامنه ای

در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت‌هایشان شدند. این حركت با واكنش برخی برگزاركنندگان مراسم روبرو شد كه آن‌‌ها را دعوت به نشستن می‌كردند، اما رهبر با اشاره به یكی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...»

دانشجوی جوان بلند شد و شروع كرد به حرف زدن. صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز كرد. حرف‌هایش نسبت به سخنران‌های قبلی رنگ و بوی دیگری داشت. ابتدا از عملكرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد كرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید:

«آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از كشور و جهان ارائه می‌دهد یا تصویری غیرواقعی و كاریكاتورگونه؟

آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه‌ی دفاع از خودشان را می‌دهد؟ عقایدی كه به‌خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار می‌گیرد؟

آیا صدا سیمای ما نقل‌قولی كه از افراد می‌كند و یا رویدادهایی كه روایت می‌كند، وفادارانه و منصفانه است؟»

بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-‌پنج سال است كه به صورت جدی‌تر روزنامه می‌خوانم و مجلات را مطالعه می‌كنم. این مدت واقعاً به یاد نمی‌آورم كه مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شكل عمومی می‌شود مطرح كرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می‌كنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و كینه می‌شود؛ مثلاً یك چیزی كه در ابتدا یك انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی‌كند، ممكن است جنبه‌ی مغرضانه به خود بگیرد و كم‌كم بی‌انصافی هایی پیدا شود.»

سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»

در انتقاد از بى‌انصافىِ یك دستگاه یا یك كس، خود ما باید دچار بى‌انصافى نشویم؛ به این توجه كنیم

تشكر كرد و این‌بار صحبت‌هایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد:

«اگر مقداری روش‌های اقناعی‌تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی‌كردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از این‌كه با نصیحت حاصل شود نتیجه‌ی رفتار مردم با حكومت و رفتار حكومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.»

پس از اتمام صحبت‌های او چند نفر به اعتراض بلند شدند تا نوبت برای حرف زدن بگیرند. یكی‌ از آن‌ها گفت: «همین حرف‌های ایشان نشان می‌دهد فضای نقد وجود دارد. ما هم می‌خواستیم حرف بزنیم اما به ما اجازه ندادند و فرصت نشد...»

دیدار نخبگان با آقا

آقا در جواب اعتراضات گفتند: «این را به حساب كم بودن وقت‌ها بگذارید و تحمل بفرمائید. ان‌شاءالله خدای متعال شرح صدر خواهد داد به همه‌ی‌ ما كه درست بفهمیم، درست ببینیم و درست بیان كنیم.»

حالا دیگر نوبت میزبان بود. جمعیت، بی‌صبرانه منتظر سخنان و یا به عبارت بهتر، واكنش آقا بودند.

رهبر انقلاب در لابه‌لای سخنان خود به برخی از سؤالات و شبهه‌های مطرح شده در جلسه پاسخ دادند: «بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه این‌جا هستند، گاهى كه ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرف‌ها را كه خیال می‌كنند من خوشم نمى‌آید، نمی‌زنند؛ از نگفتنش ناراحت می‌شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی‌شوم. اى كاش مجال بود تا گفته می‌شد، تا آن‌وقت انسان می‌توانست آن برگ‌هاى بر روى هم گذاشته‌ى كتاب حرف را، باز كند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این كارها خواهد شد.»

آقا از صدا و سیما گفتند و گفتند كه ایشان هم به بخشی از عملكرد این دستگاه انتقاد دارند اما مثل همیشه انصاف را یكی از شروط نقد سالم عنوان كردند: «در انتقاد از بى‌انصافىِ یك دستگاه یا یك كس، خود ما باید دچار بى‌انصافى نشویم؛ به این توجه كنیم.»

رهبر انقلاب نسبت به صدا و سیما دو انتقاد عمده را وارد دانستند و گفتند: «خیال نكنید آن حرف‌هائى كه صدا و سیما می‌زند، این، همه‌ى حرف‌هاست؛ نه، خیلى مطلب هست. "یك سینه حرف موج زند در دهان ما". این‌جور نیست كه هر چه كه انسان احساس می‌كند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرف‌هاى زیادى هست. شما جوان‌ها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، به‌تدریج خیلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد.»

آقا با اشاره به این سوال كه «آیا صدا و سیما  وضعیت واقعى كشور را نشان می‌دهد؟» پاسخ گفتند «نه، ناقص نشان می‌دهد. خیلى پیشرفت‌هاى برجسته و بزرگ هست كه صدا و سیما نشان نمی‌دهد. دلیلش هم این است كه شما مجموعه‌ى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق كشور و پیشرفت‌هاى كشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما می‌توانست همان‌جور كه تلویزیون فلان كشور غربى با یك سابقه و تجربه‌ى فراوان و با استفاده‌هاى هنرى دروغ‌هاى خودش را راست جلوه می‌دهد، واقعیات موجود كشور را درست منعكس كند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به كشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى‌اش، به‌مراتب بیشتر از حالا بود.»

من شاید چهار-‌پنج سال است كه به صورت جدی‌تر روزنامه می‌خوانم و مجلات را مطالعه می‌كنم. این مدت واقعاً به یاد نمی‌آورم كه مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ...

و اما انتقاد دوم كه درباره انتخابات بود: «شما خیال نكنید كه حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب می‌كنم، همه‌ى برنامه‌هاى صدا و سیما را مى‌آورند، دانه‌دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخیر، از خیلى از برنامه‌هاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم؛ از جمله، من راضى نبودم كه از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرف‌هائى كه زده شد و تظاهراتى كه می‌شد و مجادلاتى كه انجام می‌گرفت، از تلویزیون پخش شود، كه متأسفانه تو تلویزیون پخش شد.»

اواخر سخنرانی انتظار كسانی كه می‌خواستند بدانند، واكنش آقا به سخنان آن جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» چیست به سر آمد و ایشان گفتند:

"ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می‌كنم؛ از انتقاد استقبال می‌كنم. البته انتقاد هم می‌كنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نیست؛ بنده هم می‌گیرم، دریافت می‌كنم و انتقادها را می‌فهمم."

درس ها و حکمت  های سیاسی:

اگرچه برخی رسانه ای غربی و محافل سیاسی  وابسته به آنان و هم چنین برخی دوستان غیر مطلع بر عدم امکان پرسشگری،نقد و یا دادن مشاوره از منظرهای دیگر به  رهبری  تاکید دارند اما سیره عملی رهبران نظام اسلامی بر پایه اندیشه سیاسی در اسلام و احادیث و سنن نبوی و ائمه اطهار قرار می گیرد.این گفتگو که ذکر آن در بالا رفت نه یک تعارف سیاسی و یا شکل فرمالیته از برخورد در نظام اسلامی که مبتنی بر یکی از اصول اندیشه سیاسی در اسلام است و ریشه در مواریث اسلامی و شیعی ما دارد.

 اگرمفهوم نقد،بازخورد و خود انتقادی از مفاهیم جدید اندیشه سیاسی غرب است اما در اندیشه سیاسی در اسلام یکی از این گزاره های مهم  و تاریخی که از زمان رسول اکرم (ص) آغاز شد "النصیحه لائمه المسلمین" است که به چرخش اطلاعاتی در سیستم،بهینگی در تصمیم و انتقاد درون سیستمی و دلسوزانه اشاره دارد. «نصیحت زمامداران جامعه اسلامی» در اندیشه سیاسی و اجتماعی  متفکران مسلمان سابقه‏ای طولانی دارد و دانشمندان فراوانی در ارائه شیوه حكومت‏داری قلم زده‏اند؛ مثل جاحظ در «التاج» و «المحاسن و الاضداد» و امام محمد غزالی در «نصیحة الملوك» و ابوبكر بن محمد طرطوشی در «سراج الملوك» و خواجه نظام الملك در «سیر الملوك یا سیاست نامه» و محقق سبزواری در «روضة الانوار».

«النصیحة لائمة المسلمین» یك تعبیر ریشه دار و پرسابقه است كه در روایات متعددی به چشم می‏خورد. سرچشمه این عنوان پیامبر اكرم(ص) است كه در حجة الوداع ضمن سخنرانی در مسجد خیف آن را مطرح فرمودند و پس از آن در بیانات ائمه  به عنوان یكی از مسئولیت‏های امت اسلامی مورد تأكید قرار گرفت.

یکی از احادیثی  که به این مساله اشاره می کند به شرح زیر است:

... عن ابی عبدالله(ع):

ان رسول الله(ص) خطب الناس فی مسجد الخیف فقال: ...ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم؛ همانا رسول خدا مردم را در مسجد خیف خطاب قرارداد و فرمود:سه خصلت است كه دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نكند: خالص كردن عمل برای خدا نصیحت پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت». (اصول کافی جلد 1 صفحه 403)

اما حق من بر شما این است كه به بیعت وفا كنید و نصیحت در نهان و آشكارا و اجابت فرمان هنگام خواندن من و اطاعت هنگام امر

امام علی (ع) در خطبه 34 نهج البلاغه سه حق را پس از بیعت با امام بر گردن امت می داند: و اما حقی علیكم: فالوفاء بالبیعة و النصیحة فی المشهد و المغیب و الاجابة حین أدعوكم و الطاعة حین امركم اما حق من بر شما این است كه به بیعت وفا كنید و نصیحت در نهان و آشكارا و اجابت فرمان هنگام خواندن من و اطاعت هنگام امر».

در این فراز مهم از نهج البلاغه علاوه بر ولایت پذیری و وفای به بیعت لزوم نصیحت خیرخواهانه به امام  نیز از حقوق مهم ولایت دانسته می شود..پس ما توامان با دو مفهوم اطاعت و نصیحت در قبال امام مسلمین روبرو هستیم.

اگرچه درباره واژه نصیحت امروزه معانی مختلفی متصور است اما  در اصل  در لسان عرب ،نصیحت خیرخواهی است یعنی هر گفتار یا عملی كه در آن خیر نصیحت شونده  منظور شده باشد. ریشه این واژه در کاربرد زبان عربی از «نصحت العسل» به معنای تصفیه و خالص كردن عسل گرفته شده است.

مناسبت این ماده با كاری كه ناصح انجام می‏دهد از آن جهت است كه ناصح نیز كلام و عمل خود را از غش و ناخالصی پاك می‏كند. و هیچ انگیزه‏ای جز خیرخواهی در لوح جان خود باقی نمی‏گذارد.

برخی از دانشمندان اشتقاق این واژه را از «نصحت الثوب» به معنای دوختن لباس دانسته‏اند به این مناسبت كه خیاط با كار خود مواضع فرسوده جامه را كه در معرض پاره شدن قرار گرفته ترمیم می‏كند و از پیشرفت آن جلوگیری می‏نماید. ناصح نیز با نصیحت خویش به ترمیم نقاط ضعف و كاستی های منصوح می‏پردازد از این رو نقش ناصح در اصلاح افراد نقش خیاطی است كه لباس كهنه به دست او جلوه تازه‏ای پیدا می‏كند و نواقص آن برطرف می‏گردد.(به نقل از نصیحت ائمه مسلمین / محمد سروش محلاتی).

پس می بینیم که نصیحت صرفا هدف مرتبط با خیر عمومی و مصلحت فردی دارد و برای خدا خالص شده است.پس هر گونه غرض ورزی و شبهه ای را نمی توان جزو نصیحت دانست از طرف دیگر ترمیم نقاط ضعف و بر طرف کردن کاستی ها هدف نصیحت است.

بر این اساس نصیحت دلسوزانه و خالصانه علاوه بر اطاعت از وظایف افراد نسبت به حاکم جامعه اسلامی است.در واقع بر پایه این اصل است که رهبر جامعه اسلامی نقدهای واقعی و دلسوزانه را می شنود و در صورت صحت آن به بهبود و تغییر رویه و در غیر این صورت در مقام تبیین و توضیح و تنویر برخواهد آمد.

سید حسین زرهانی

گروه جامعه و سیاست تبیان

نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 21:50 توسط امین .م ایرانی| |

دوست بزگواری نظر داده

"باسلام من نمی دونم وقتی روز راهپیمایی افراد موسوی و حامیانش را 25 اعلام کردند حضور معترضان و بسیجیهای غیر حامی موسوی در خیابان چه معنی دارد بنظر شخصی من این اشخاص با ایجاد ناامنی و درگیری حقشان بود محاکمه شوند ..."

اولا بسیجی بودن به داشتن کارت بسیج نیست من خودم از 8 سالگی عضو بسیج بودن و تو دانشگاه هم فعال بودم اما کارت فعال نداشتم و حتی پرونده من نیز گم شد اما دوست دارم بسیجی باشم و همه هم میگن تو بسیجی هستی (البته تف تو ریا)بسیجی یعنی کسی که وجودش مثل علی وقف اسلامه.از ارکان اسلام نبوت و امامته و از ارکان نبوت و امامت ولایت فقیه کسی که معتقده به اسلام به فتوای فقها باید به ولایت فقیه ملزم باشه بنابراین بسیجی غیر ولایی نداریم و اگه باشه اون بسیجی نیست.ما می خواهیم سرباز امام زمان باشیم.خلاصه ملاک بسیج کارت بسیج نیست ملاک مرام بسیجه.

در ثانی اونایی که 25 بهمن اومدن تو خیابون آشوب کنن اگه می خواستن از مصر حمایت کنن چرا یه شعار در حمایت از مصر ندادن تجمع اونا بر خلاف قانون اساسی و شرع مقدس بود و بر هر مسلمانی واجب بود که جلوی انها به ایستند.به نظر شما تجمعی که دعوت ککنده اون اسرائیل بود باید اجازه می دادیم که صورت بگیره.

به نظر ما تجمعی شرعی و قانونیه که:اولا بر خلاف اسلام نباشه.یعنی متضمن توهین هتاکی تهمت نباشه و قبلا درخواست احقاق حق از مرجع قانونی شده باشه و اگه اون بر خلاف شریعت و قانون رای داد آن موقع تجمع با شرایطی که گفتم شرعیه(البته من فقیه نیستم اما حقوق خوانده اما مفتخرم که کتابهای فقاهی بزرگ را ورقکی زده ام و کمی خوانده ام(البته تف تو ریا))

آیا تجمعات شما این گونه است.

شما مدعی کشتارید یه عکس یا فیلم بیار که توش مامور ایرانی مسلسل گشوده باشه البته به غیر از 25 بهمن که به پادگان نظامی حمله شد.

به حقوق مردم و اموال عمومی و خصوصی آسیب وارد نشه

نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 17:39 توسط امین .م ایرانی| |

سلام به همه دوستان یه متی نبودیم به وبلاگ ما یه شبیخونکی زده شد

دوستی نظری گذاشته:

"سلام گفتند صانع ژاله نبود بلکه ژاله صانع بود هرچه بود برادر بسیجی‌ بود و خونش در راه اسلام ریخته شد نه در راه آقای احمدی نژاد هم خودم بسیجی‌ هستم وهم دو تا پسرهام بسیجی‌ هستند ما اگر مثل صانع در تظاهرات شرکت می‌کنیم ما علیه اسلام و ولایت فقیه نیستیم ما آقای احمدی‌نژاد را قبول نداریم ما انرژی هسته‌ای را دوست داریم ولی‌ گرسنگی را بخاطر انرژی هسته‌ای دوستنداریم مردم مصر تونس سعودی و غیره اسلام را دوست دارند ولی رئیس‌ جمهور ی که رفاهه مردم را نمیخواهد دوست نداشتند ."

می خوام بگم که اسم ایشون شهید صانع ژاله بود و خونواده ایشون همه حرفها رو حضورا و تصویرا زدن و مثل صدای امریکا آدما رو جعل نکردیم

متاسفانه بعضیا فکر کرده بودن ایشون مثل ندا بود و گفتن زاله صانع

اما ایشون صانع ژاله بود تا هم نشان از قدرت خداوند باشند و پاک چون ژاله

نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 17:23 توسط امین .م ایرانی| |

دوست عزیزی کامنتی گذاشته

"سلام ، رهبر عزیز حضرت آیت الله خامنه‌ای فرمودند آزادی سخن و تظاهرات برای مصر ییها و تونسیها و همچنین مردم لیبی حلال است ، فقط می‌خواهم بپرسم آیا این آزادی فقط برای سنی هاست یا برای شیعیان هم هست ؟ چیزی که خیلی واضح است اینکه کشتن مسلمآنانی‌ که فقط آزادی حقیقی میخواهند دوباره مد شده ، چه در خارج و چه در مملکت خودمآن."

در جواب می گویم که مبنای رهبر انقلاب اسلامه و اسلام میگه نباید علیه احکام اسلام قیام بشه و حق کسی ضایع بشه اسلام میگه البینه علی المدعی

مردم مصر بر علیه استبداد قیام کردند و هدفشون الله بود

اما جنبش سبز:حرف اولشون در مورد تقلب تو انتخابات بود ما میگیم باید دلیل بیارید که تقلب شده چون اسلام و عقل می گه اصل بر بیگناهی انسانها است حال اگر کسی بدون مدرک ادعا تقلب کنه وبر علیه سخن پیغمبر که گفت دلیل رو باید مدعی بیاره تظاهرات کرد تظاهراتش اسلامی نیست و اسلام منع می کنه و این تظاهرات از نظر فقهی حرامه چون بر علیه یک قاعده بنیادین اسلامی قیام می کنه

ممکنه کسی بگه که چه جوری اثبات بشه؟میگم  اول می رفتید شورای نگهبان و اگه اون راضی نشد اونوقت قیام می کردید اما شما این کار رو نکردید وگفتید شورای نگهبان با دولته اینم یه ادعا است یعنی به شورای نگهبان تهمت تبعیض زدید.خب شما که نماینده سر صندوق داشتید چرا گزارش ندادند چرا سایت موسوی تا بیش از 10 روز بعد از انتخابات از مردم می خواست دلیل جمع کنن اما چزا یه دلیل مبنی بر تقلب ارائه ندادن؟ آیا دلیلی نبود یا اینکه ادعا درست نبود؟اسلام تو این فرض می گه اگه دلیلی علیه کسی نباشد اصل بیگناهی فرده و امیر مومنان میگه اگه یه فردی رو دیدی که شب گناه کرده و شک داری الان گناه می کنه یا نه شما فرض کنید که توبه کرده.اما آقای موسوی می گفت که صد در صد تقلب شده یعنی یکی از صندوق دارا نتونستند مدرک ارائه بدن که تفلب شده یا کور بودن .می گید اونا می ترسیدن میگم یعنی از بیش از 100 هزار نفر همشون ترسو بودن و یه شجاع توشون نیست بازهم شما به این 100 هزار نفر تهمت زدید و خدا همه مون رو ببخشه

بنابراین اصل جنبش سبز مبتنی بر دروغ و ادعای اثبات نشده و بر خلاف نص صریح قران و سخن رسول الله است

اما مردم مصر بر اساس اسلام و علیه دشمن مسلمونا قیام می کنند آیا حرف اونا با حرف کسایی که بی محابا تهمت می زنند یکیه؟

پس تجمعات جنبش سبز بر خلاف اسلام بوده و هست چون هنوز بر اون ادعای اثبات نشده تاکید می کنند.ممکنه بحث کهریزک رو پیش بیارید میگم که اسلام حکم ما و شما اسلام میگه که چهار شاهد بیارید یعنی تو کهریزک کمتر از 4 نفر مورد تجاوز قرار گرفتن یا اینه که شما دروع می گید و یا این که غافلید و یا این که شاهد هست ولی می ترسه و یا اینه که خود گوینده این تهمت تو کهریزک بوده.در مورد احتمال سوم می تونم بگم همون طور که امکان فرار هزاران هزار نفر از ایران است اون شاهدا هم قابل فرار هستن به خصوص تو اون بلبشوب پس شما ادعای تجاوز رو کردید که ثابت نشده به علاوه اگه این ادعا واقعی بوده چرا آقای جعفر پناهی تو خونش سرگرم  فیلم برداری از تجاوز بوده؟

ممکنه بگید که کشتار صورت گرفته:دوست عزیر ما هم میگیم افرادی کشته شدن اما کی اونا رو کشته من به شما میگم اگه یه عکسی که نشون بده مامورین ایران جلوی جنبش سبزی ها اسلحه در دست داشته من حرف شما رو تایید می کند فقط یه عکس می خوام البته منظورم عکسای حمله به پادگان نظامی  در 25 خرداد نیست.شما عکس بیارید من حرف شما رو تایید می کنم

ممکنه بگید ترانه موسوی مورد تجاوز واقع شد و سوزونده شد من میگم اولا او خونواده ای نداره شما میگید داره ولی ترسیده من میگه چرا خونواده ندا نترسیدن و شما چی میگید؟؟حرفی برای گفتن ندارید چرا خونواده بقیه کشته شدها حرف زدن ولی خونواده ترانه نه ترسیدن خود شما این حرف رو باور می کنید.

تجمعات شما بستر قتل مردم رو فراهم می کنه اما نه توسط ما و توسط مجاهدین و ریگی و کو موله و پژاک تا بندازن گردن نظام.در این صورت تجمع شما موجب ضرر به مردم میشه و باز حرامه. چون در اسلام و ضرر وزیان پذیرفته نمی شه؟

دوست عزیز اگه میخوای فحش بدی من می شنوم اما اگه منطق داری گوش می کنم

در ضمن بله ما ساندیس خور هم هستیم خودتون رو خسته نکنید ما بخ خاطر ساندیس سر مین هم می ریم

نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 17:15 توسط امین .م ایرانی| |

نوشته های برچسب زده شده ‘محمد نوري زاد’

بیایید زیارت جامعه بخوانیم!

۵

همه آدم‌ها ممکن است روزی عوض ‌شوند. من، تو، او ، ما، دیگران. عوض شدن آدمها، اصلا مساله‌ای عجیب نیست. ما مثل نوری‌زاد دهه هفتاد نیستیم که روزگاری به خاطر «عوض شدن آدم‌های انقلابی» از تعجب انگشت به دهان می‌ماند و از غصه «زیارت جامعه» می‌خواند!

ما شکی نداریم که همه آدم‌ها چه انقلابی و چه غیرانقلابی، ممکن است روزی تغییر عقیده بدهند، اما عوض شدن و تغییر عقیده، مثل نقاشی کردن روی یک دیوار نیست که امروز سیاه باشد، فردا سفید و پس‌فردا صورتی. عقیده و شخصیت انسان براساس معیارهایی شکل می‌گیرد که هر لحظه و به هر شکل نمی‌توان آنرا تغییر داد.

مثلا مجید مجیدی را در نظر بگیرید. مجیدی ممکن است هیچ‌وقت از آقای احمدی‌نژاد راضی نشود، اما مشکل او با احمدی‌نژاد باعث نمی‌شود که با امثال دکتر سروش دست دوستی بدهد. چون مجیدی بر اساس اعتقاداتی که در وجود او نهادینه شده، علیه دکتر سروش نامه نوشته و اگر قرار باشد به خاطر مسائل سیاسی در کنار امثال سروش بنشیند، یعنی اینکه همان اعتقادات دینی او هم ریشه و پایه درست و حسابی نداشته است.

اینکه نوری‌زاد امروز در کنار همه دشمنان سابق خود از جمله گروه‌هایی چون نهضت آزادی و آدم‌هایی مثل کروبی و عبدالله نوری، جعفر پناهی و … می‌نشیند و با آنها عکس یادگاری می‌گیرد، یا نشان دهنده نفاق و دورویی این آدم است و یا اینکه او بالکل پایه و اساس اعتقادات و تفکرات خودش را دگرگون کرده. پس تعجبی ندارد که فردا با افرادی چون اکبر گنجی و سروش و گوگوش هم بنشیند.

به عبارت بهتر از «رنگ عوض کردن» آدم‌ها نباید تعجب کرد، بلکه از تغییراتی اینچنینی باید شگفت زده شد که هیچ معیاری و هیچ ملاکی و هیچ منطقی برای آن وجود ندارد. بدتر از این زمانی است که نه تنها عقیده سیاسی خود را تغییر بدهیم، که حتی عقاید دینی و مذهبی و ظواهر زندگی خود و خانواده‌ی خود را هم تغییر بدهیم. کما اینکه بعضی از این آقایان که امروز «حر زمانه» شده‌اند، همه چیزشان را عوض کرده‌اند! چنین کسی قطعا تعادل روحی و روانی خودش را از دست داده است و ثبات شخصیت ندارد.

این روزها که مبارزات «دون‌کیشوت‌وار» جناب نوری‌زاد را در زندان و خاله‌زنک‌بازی همسرش و همسر تاج‌زاده را در بیرون زندان می‌بینم و چشم انتظاری لاشخور‌های سیاسی اطراف نوری‌زاد را می‌بینم که منتظر جنازه‌اش هستند، یاد نامه‌ی چند سال پیش نوری‌زاد به سید محمد خاتمی می‌افتم که او را دعوت کرده بود که «زیارت جامعه» بخواند.

نمی‌دانم نوری‌زاد هنوز هم وقت قرائت «زیارت جامعه» را دارد یا نه؟ شاید اعتصاب غذایش در زندان  و مبارزاتش علیه استبداد، دیگر توان و انرژی «زیارت جامعه» خواندن را از او گرفته باشد. اما ما به سفارش او عمل می‌کنیم تا راز این «تغییرات عجیب و غریب» را بهتر بفهمیم و عبرت بگیریم. جالب اینکه خود او در این نامه، راز «رنگ عوض کردن» و «لغزش‌هایی» اینچنینی را خیلی خوب فهمیده بود!

بیایید «زیارت جامعه» بخوانیم!

سخنی با ریاست محترم جمهوری

… این زیارت یک «رنج‌نامه» است. «مصیبت‌نامه»‌ی دستگاه خداوندی است. «درد مویه‌ای» است که همه ما می‌توانیم آن را با صدای حزن‌آلود، هروقت، هرجا، و رو به همه‌ی خوبان خدا، بخوانیم و با خواندن آن، به موقف خود نظری بیافکنیم که در کجا ایستاده‌ایم؟! این زیارت، پرده از یک راز بزرگ برمی‌دارد. این زیارت، سر به اندرون همه ما و همه بشریت می‌برد و از «ذات» انسان‌ها خبر می‌دهد!

… یکی از نشریه‌هایی که به همه چیز، از منظر پول می‌نگرد، از قول شما تیتر زده بود که :«من موظفم آزادی را برای کسی که دین مرا هم قبول ندارد، مهیا کنم» چیزی قریب به این مضمون. من به یاد جمعیت کثیر مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و حتی بهائیانی افتادم که بدون این که دین ما را قبول داشته باشند، سال‌های سال در این ملک، آزادی را تجربه کرده‌اند و می کنند. اما «فتنه» آن‌گونه نیست که برای فتنه گری، بیرق علم کند و انگ «غیر» بر پیشانی بخواباند و ذات خود را عریان سازد.

در مواجهه با دشمن تا آنجا که خود او و مواضع او آشکار و پیداست، تکلیف ما مشخص است اما وقتی نفاق به میان آمد، سروکله‌ی «تردید» و پس از آن شکاف و شکست در بین خودی‌ها پیدا می‌شود. اما بالاتر از نفاق چه؟! بالاتر از نفاق به گفته صریح خدای متعال در قرآن، فتنه است. فتنه‌ای که سریعتر از نفاق و کاری‌تر از آن، بنیان و اساس یک جمع و جامعه را می جود و تفاله ای حتی از حسرت‌ها و آرزوهای آن به جا نمی‌نهد.

ما ای عزیز! امروز گرفتار فتنه‌ایم. فتنه‌ای که اگر دیر بجنبیم دار و ندار ما را مچاله می‌کند و زیر پای قلعه‌ی بلند شیطان دفن می‌سازد. فتنه ای که یک جا از شدت غضب کف بر لب می‌آورد یک جا به نفاق غم ما می‌خورد و در جای دیگر حرکات موذیانه‌ی خود را شخصی جا می‌زند.

در زیارت جامعه مورد نظر که نسل شیعه تا دیروز رو به پیامبر و آلش و رو به نایبانش چون خمینی می‌خواند و امروز رو به مهدی و خامنه‌ای می‌خواند، می‌خوانیم :… و خداوند پرچم حقی را به شما عطا کرد که هر که بر آن تقدم جوید گمراه شده است و هر که از آن باز پس ماند، لغزیده است!

این غصه بزرگ شیعه است که باید داغ این تقدم و تاخر را همیشه بر سینه حمل کند. حقی که از دست خدایی مهدی به دست مبارک خمینی و خامنه ای درافتاد، رایت و نشانه‌ای است که همه باید پشت سر آن حرکت کنند. اما خوانده ایم و می‌بینیم که آدم‌های خرف زرنگ نما، چه در عصر اولیا و چه حالا، «من» خود را برتر از «حق» آنان فریاد کشیده‌اند و یا خواب زده و گنگ و دنیا زده در پیچاپیچ راه، خیمه خوابانده‌اند و از کاروان خونچکان تشیع، جا مانده‌اند و به تعلیف و چریدن مشغول شده‌اند.

فرازهای بعدی این زیارت بسیار دردناک است. انگار مردی از «اقصی المدینه» آمده است و با اشاره به مردمی که مشغول چرایند، رو به جسم مطهر و خنجرآجین حسین و دل زهرآلود خمینی و سینه گداخته‌ی خامنه‌ای می‌گوید :«با همه خوبی‌ها شما، جماعتی امر شما را اطاعت نکردند و به سخنان حق شما گوش ندادند»

من وقتی اصرار امام راحل را بر گسترش و تعمیق دین خداد دیده‌ام و باور کرده ام و یا وقتی سخنان پر طنین و عمیق رهبرمان را در هزار توی این دنیای پیچ در پیچ می شنوم که چگونه انگشت اشاره به «صراط مستقیم» می‌برند برخود می‌لرزم که مگر می‌شود از سرچشمه زلال نبوت چیزی شنید و دید اما به آن پشت کرد؟ مگر می‌شود «نفرت» مقدس خمینی و خامنه‌ای از آمریکا را و صفت شیطانی او را شنید و دید اما در یک حرکت به ظاهر «شخصی» و برای گفتمانی مرموز به فرانسه رفت و یک هفته میهمان سفارت بود و بعد از رد و بدل «مایحتاج» مورد نظر، سرافراز و پیروزمند به میهن باز آمد؟!

مگر افتخار قطع رابطه‌ی نظام ما با آمریکا، ارث پدری کسی است که هر کس سهم خود را به مراوده بگذارد؟ …

رادیو آمریکا رسما اعلام می‌کند که برای گسترش دموکراسی در ایران، به مطبوعات مخالف انقلاب کمک مالی کرده و می‌کند. آدم‌های مشکوک و جاسوس رسما و بنا به دعوت دستگاه‌های رسمی کشور به اندرون ما راه می‌یابند و گستاخانه از کانون های فتنه و ابزار مطبوعاتی آنان دیدن می کنند. فتنه گرانی در لباس تزویر و از جیب مردم و به اسم «خدمت» حرام خواری و حرام گویی و حراج گویی را باب می کنند.

با این همه شما به ما حق نمی‌دهید که مخاطب زیارت جامعه را امروز ولی امرمان بدانیم؟ «… نگذاشتند کجی‌ها را راست کنی، و نگذاشتند رخنه‌ها را سد کنی، و نگذاشتند مفسده را پاکسازی کنی و نگذاشتند دشمن را از میان برداری و نگذاشتند سنت‌های الهی را احیا کنی و نگذاشتند بدعت ها را برطرف کنی!»

همین ها «جراحت کبد» مولای ما را باعث شده اند: «… اینها کسانی هستند که با شما مکر ورزیدند و بیعت شما را شکستند و مقام ولایت و منزلت شما را انکار کردند و علاقه اطاعت شما را از خود برکندند و از محبت شما با تمام توان دوری کردند و به فرعون هایشان و دشمنان شما روی آوردند و از شما بیزاری جستند» این زیارت روی سخن به اولیا دارد پس لاجرم به نایبان آنان نیز اشارت دارد.

«و شمشیرهای حقد و کینه را علیه شما از غلاف بیرون کشیدند و پرده های حرمت و جلالت شما را دریدند» و …

برای همین دو روز ریاست، قلم در می‌کشند و با قلمی که پوزه‌اش به چربی سفره، آلوده است، از «نخبه‌کشی» می‌نویسند و به قول آن دوست، اصلا کاری به این ندارند که «حق‌کشی» در تاریخ خونبار شیعه، سابقه‌ی دور و درازتری دارد. آن هم به دست کسانی که برای خود، سوابق درخشانی قائلند و به وقت ضرورت یک به یک آنها را برمی‌شمارند و اساسا «نان» همان سوابق را می‌خورند! حال آنکه «حال» آنان چیز دیگریست. می‌گویند شمربن ذی‌الجوشن، در رکاب حضرت امیر (ع) و در جنگ صفین، زخم‌ها برداشت و سال‌ها به «جانبازی» خود مباهات می‌کرد و یا عقبه‌ی او، طلحه و زبیر، مگر در رکاب اسلام و رسول خدا (ص) کم مجاهدت کردند!…

*****

پی نوشت۱: پاراگراف آخر نوشته نوری زاد، تقدیم به دوستان امروز او که نان سوابقشان را می‌خورند، درحالی که «حال» امروز آنان چیز دیگریست. مخصوصا آنهایی که بعد از سال‌ها، یاد جانبازی و سوابق نوری‌زاد در روایت فتح افتاده‌اند!

پی نوشت ۲: همه ما احتمال دارد یک روز به نوری‌زاد تبدیل شویم. سعی می‌کنم در فرصتی دیگر درباره این احتمال و راه‌های فرار از آن مطلبی بنویسم.

ماجرای یک سرباز فراری که بیشتر از فرمانده‌اش می‌فهمید!

۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ امید حسینی ۲۵۳ دیدگاه

وقتی نامه جدید محمد نوری‌زاد را خواندم، خنده‌ام گرفت. خنده به خاطر اینکه یک آدم چقدر می‌تواند متوهم باشد؟ و خنده از وضعیت جمهوری اسلامی که قرار است اسیر توهمات چنین آدم‌هایی شود و از همه مهمتر خنده بر عملکرد برخی مسئولین کشور، که یک آدم کوچک را آنقدر جدی گرفته‌اند که خودش هم باورش شده  واقعا بزرگ است، مسئولینی که  یک مملکت و یک نظام را با همه عظمتی که در دنیا دارد، گرفتار توهمات یک شخص متوهم کرده‌اند.

درباره محمد نوری‌زاد به اندازه کافی حرف زده و مطلب نوشته‌ام و قصد ندارم دوباره حرف‌های تکراری بزنم، اما حیف است به یک مساله جالب اشاره نکنم.

چند وقت پیش سایت کتاب نیوز صحبت‌های دو سه سال قبل محمد نوری زاد را در دیدار با رهبری منتشر کرد که می‌توانید آنرا از اینجا بخوانید. فکر می‌کنم بازخوانی این سخنان برای همه جالب و مفید باشد. صحبتهایی درباره وضعیت فرهنگی جامعه، وضعیت سینما، کتاب، مدیران فرهنگی، سینمای جشنواره‌ای، جایزه استکبار جهانی به سینماگرهای ضدانقلاب (!) و … که من کاری به این بخش‌ها ندارم. در انتهای این سخنان، محمد نوری‌زاد به خاطره‌ای اشاره می‌کند که بحث من هم درباره همین قسمت است.

«روزی به یکی از مدیران ارشد صدا و سیما برخوردم که نشسته بود و از سر دلسوزی، سخنان خود شما را سانسور می‌کرد! به او گفتم دوست عزیز، این سخنان جامع الاطراف مولای ما، مجوز پخش غلیظ‌ترین و تندترین برنامه‌هایی است که مردم حسرت تماشای یک دقیقه‌اش را دارند. چرا نباید سر تیتر بخشهایی از برنامه‌های شما مثلاً مبارزه با فقر و فساد و فحشا باشد!؟ چرا کاری نمی‌کنید که مدیر دلسوز و کارآمد، احساس سرافرازی کند، و نابکاران و کَلاشان، هر کجا هستند؛ تن و بدن‌شان بلرزد؟ چرا مردم را با توصیه‌های مکرر از روزه خواری نهی می‌کنید؛ اما بی‌تفاوت از کنار میلیارد‌خواری عده‌ای می‌گذرید؟

به او گفتم: سربازی مگر جز این است؟ این که سر نخی از اشارات فرمانده‌ات را بگیری و سرت را به آستان حضرت دوست بسپری و حال آنکه رهبر تو، شفاف‌ترین، طوفانی‌ترین، آگاهانه‌ترین، و مشفقانه‌ و دلسوزانه‌ترین رهنمودها را به من و تو و آحاد جامعه می‌دهد. این یعنی مجوز پخش، نترس! خودت را فهمیده‌تر و داناتر ندان!»

خواهش می‌کنم این بخش از صحبت‌های نوری‌زاد را به دقت بخوانید. نکته جالب اینجاست که وی به آن مسئول صداوسیما که به ادعای نوری‌زاد مشغول سانسور سخنان رهبری بود، سفارش می‌کند که تو فقط یک سربازی و فقط باید منتظر اشاره‌ی فرمانده‌ات باشی! و بعد می‌گوید: رهبری، شفاف‌ترین، طوفانی‌ترین، آگاهانه‌ترین، و مشفقانه‌ و دلسوزانه‌ترین رهنمودها را به من و تو و آحاد جامعه می‌دهد و ادامه می‌دهد: خودت را داناتر و فهمیده‌تر از رهبر انقلاب ندان!

کلا سرنوشت نوری‌زاد خیلی عجیب و عبرت آموز است. وی که در این سخنان، دیگران را به سرباز رهبری بودن دعوت می‌کند  و می‌گوید هیچکس بهتر و بیشتر از رهبر انقلاب نمی‌داند، روزگاری در سریال تلویزیونی‌اش، سران اصلاحات کشور را به شمر و خولی و طلحه و زبیر و عمر سعد ملعون تشبیه می‌کرد و  برای مبارزه با آنها، بیشتر از آقا و مولایش می‌فهمید! و امروز هم خودش را فهمیده‌تر و داناتر از آقا می‌داند و از همین رو مثل پسری که از پدرش بیشتر می‌فهمد، به رهبری نصیحت می‌کند که بیا و به اشتباهت اعتراف کن! (اشتباه؟ بله ظاهرا این روزها دفاع از رای مردم و جمهوریت نظام، ایستادگی در برابر دیکتاتورها و کودتاگران و تسلیم نشدن در برابر زیاده خواهی طلبکاران، به تعبیر این آقای سرباز فراری، جزو اشتباهات مسلم فرمانده است!)

البته این توضیح را بنویسم ملاک و معیار من، نه مواضع آن روز نوری‌زاد است و نه توهمات امروزش. یعنی من ادعا نمی‌کنم که مواضع نوری‌زاد آن روزها خوب بود و الان بد شده. به نظر من میان صحبت‌های چند سال پیش او، با مواضع فعلی‌اش هیچ فرقی ایجاد نشده. در هر دو مورد، نوری‌زاد خودش را داناتر و فهمیده‌تر از هر کسی می‌داند! نوری‌زاد همان نوری‌زاد است، فقط آنجا ظاهرا طرفدار رهبری بوده و اینجا هم مخالف او.

بنابراین از مخالفان محترم خواهش می‌کنم دست از این حرف‌های تکراری بردارند که همه آدم‌ها تغییر عقیده می‌دهند و فلان و بهمان و … هیچ تغییری در کار نیست. من همه اینها را می‌گذارم به حساب تغییر رنگ آدم‌ها! این آدم‌ها چقدر جالب و عجیب تغییر رنگ می‌دهند؟ و چقدر جالب به خورشید ایراد می‌گیرند و چقدر جالب  تغییر رنگ خود را به گردن خورشید می‌اندازند؟! ایراد از خورشید نیست، تو هفت‌رنگ تشریف داری برادر!


برای محمد نوری زاد که جرمش فقط یک انتقاد کوچک بود!


حکم محکومیت محمد نوری‌زاد صادر شده و طبق معمول آه و ناله‌‌ی طرفداران حقوق بشر هم بلند شده و ما هم باید جواب پس بدهیم که چرا جمهوری اسلامی طاقت یک انتقاد کوچک و دوستانه را ندارد؟! جواب طلبکارها، اعضای حزب باد و طرفداران سیاست بی پدر و مادر!

طلبکارها مثل همیشه از ما طلبکارند که جامعه پر از دیکتاتوری است و کسی نمی‌تواند از رهبری انتقاد کند و برای اثبات ادعای خود، به یک معادله ساده، جالب و سه خطی متوسل می‌شوند:

۱- رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان گفته بود: چه کسی گفته انتقاد نکنید؟ خوب انتقاد کنید

۲- محمد نوری زاد هم از رهبری انتقاد کرد

۳- و جواب انتقاد نوری زاد، زندان بود و شلاق و محکومیت!

همه چیز همین قدر ساده است و منطقی و به همین راحتی دیکتاتوری نظام اسلامی در سه خط ثابت می‌شود! به همان راحتی که جواب ۲+۲ مساویست با ۴!

خوب شد به هر حال ما هم معنی انتقاد را از این آقایان و خانم‌های طلبکار فهمیدیم. پس انتقاد یعنی اینکه بنشینیم و با خیال راحت لیستی از انواع و اقسام جرم و جنایت و اتهام و توهین و شایعه تهیه کنیم و همه را به طرف مقابلمان نسبت بدهیم و بعد هم خیلی راحت ادعا کنیم که آقاجان! من شما را خیلی دوست دارم، شما هنوز هم پدر من هستی و من خودم را فرزند شما می‌دانم و همه اینها یک انتقاد کوچک بود!

نه خیر، چرا خودمان را گول بزنیم. چه کسی گفته مساله همین قدر ساده است که این طلبکارها می‌گویند؟ معنی انتقاد هنوز عوض نشده. انتقاد یعنی اینکه اشتباه کسی را ببینیم و برای اصلاحش نصیحت کنیم، نه آنکه اشتباه بسازیم و ناجوانمردانه بر سرش بکوبیم.

جبهه طرفداران حزب باد:

طرفداران حزب باد یعنی آنهایی که اصلا کاری به نوری‌زاد و غیر نوری‌زاد ندارند، اصلا هر کسی جای نوری‌زاد نشسته باشد، هدف مخالفت با جمهوری اسلامی است. مهم آنست که به بهانه او، چهار تا فحش هم به جمهوری اسلامی بدهند. حالا اینکه خود نوری زاد تا دو سال پیش چه حرف‌هایی می‌زد و چه اعتقاداتی داشته، اصلا مهم نیست. مهم این است که فعلا در جبهه اینها قدم می‌زند! (یک مورد مشابه دیگر، داستان مجید مجیدی است. دو سال پیش مجیدی به صحبت‌های سروش اشاره کرد و او را به خاطر زیر سوال بردن وحی و قرآن، تکفیر کرد که بلافاصله موج تهمت و اهانت علیه او براه افتاد، اما چند ماه پیش به خاطر برخی مواضع سیاسی، مجیدی مورد حمایت همان جماعت حزب باد قرار گرفت. به همین راحتی!)

طرفداران سیاست بی پدر و مادر

اینها هم کاملا شناخته شده هستند. دو سال پیش را به خاطر بیاورید. یعنی زمانی که محمد نوری‌زاد نامه‌هایی را خطاب به مراجع تقلید و مخصوصا آیت الله مکارم شیرازی می‌نوشت و به آنها اتهاماتی را نسبت می‌داد (آن هم به بهانه حمایت از رهبری!) همین حامیان سیاست بی پدر و مادر که اصلا در ادبیات سیاسی و مذهبی خود به مرجعیت اعتقادی ندارند و مقلدان را میمون می‌نامند، آن روزها غیرتی ‌شدند و بیانیه ‌دادند و اهانت «نویسنده سابق کیهان و حامی احمدی‌نژاد» را به مقام شامخ مرجعیت محکوم ‌کردند! و امروز؟ از اهانت «نویسنده سابق کیهان و حامی سابق رهبری و احمدی‌نژاد» به رهبر انقلاب خوشحال هستند! چرا که آنجا مهم کوبیدن رهبری و دولت بود، نه دفاع از مرجعیت و اینجا هم هدف کوبیدن رهبری است نه حمایت از نوری‌زاد. به هر حال در هر دو مورد، سر نوری‌زاد بی‌کلاه مانده، چون خود او اصلا مهم نیست، مهم آن پیشوندها و پسوندهایی است که قبل و بعد از اسم او می‌آید. حیف که خود نوری‌زاد اینها را نمی‌فهمد!

اما علی رغم همه اینهایی که نوشتم، از شنیدن خبر محکومیت نوری زاد اصلا خوشحال نشدم و جداً به قوه قضائیه اعتراض دارم. نه به خاطر اینکه او مرتکب هیچ اشتباهی نشده، بلکه به خاطر اینکه اعتقاد دارم قوه قضائیه وقتش را بی‌خود و بی‌جهت صرف این آدم‌ها می‌کند. من به جنبه‌های قانونی و حقوقی این ماجرا کاری ندارم، حرفم فقط از جنبه تاثیرگذاری و آثار و نتایج این کار است. اولا نوری‌زاد فقط چند یادداشت نوشته بود که اصلا مهم  و جدی نبودند، که چنین حکمی درباره‌اش صادر شود، ثانیا افراد دیگری اهانت‌های بزرگتری کرده بودند که هرگز دستگیر نشدند، ثالثا مطمئنا زندان و محکومیت چاره و پایان کار نوری‌زاد نیست، به نظر من بزرگترین محکومیت برای نوری‌زاد این است که آزاد باشد و باز هم نامه بنویسد. قطعا تاثیرگزاریش چیزی در حد تاثیرگزاری سریالهای مزخرفش درباره شاه نامه و یا آن داستان «پروانه‌ها نمی‌نویسند» است!

محکومیت او باید این باشد که نامه بنویسد و بازتابش و دستپختش را در سایت‌های ضدانقلاب ببیند و اگر هنوز غیرتی برایش باقی مانده باشد، به فکر فرو برود که چرا؟ درست مثل مرحوم آقای منتظری که اتفاقا او هم معتقد بود خیلی دوستانه و مشفقانه انتقاد می‌کند، اما انتقادها و دلسوزی‌هایش معمولا مورد پسند رادیو اسرائیل و رادیو منافقین بود!

به نظر من قوه قضائیه با صدور این حکم، محمد نوری زاد را خیلی زیاد جدی گرفته و او را بیش از اندازه بزرگ کرده است. در حقیقت قوه قضائیه به آن دلقک‌هایی که امروز می‌خواهند نوری‌زاد را به عنوان نسخه بدلی و تقلبی شهید آوینی به ما القا کنند، کمک کرده است. هرچند تفاوت نوری‌زاد با شهید آوینی آنقدر زیاد است که کسی این را باور نمی‌کند. تفاوت آنها از زمین تا آسمان است چه در اندیشه و چه در آثار نوشتاری و چه فیلم و مستند (حمید داودآبادی چند ماه قبل در وبلاگش یادداشتی جالب و قابل تامل و دردناک درباره نحوه مستندسازی نوری‌زاد نوشته بود که به اصرار دوستان، حذف شد!)

مطمئنم سکوت در برابر نوری‌زاد، حقیقت او را خیلی بهتر آشکار می‌کرد و از او یک حشمت الله طبرزدی دیگر می‌ساخت و چه شباهت جالبی بین این دو نفر! هر دو در فعالیت سیاسی و مطبوعاتی خود، چنان اسیر تملق و چاپلوسی شده بودند که تنها خودشان را ذوب در ولایت می‌دانستند. فراموش نکنیم که طبرزدی اولین کسی بود که عبارت «امام خامنه‌ای» را ابداع کرد، اما ظرفیتش تا آنجا بود که وقتی اسمش در لیست نامزدهای فلان حزب راستی برای نمایندگی مجلس قرار نگرفت، همه چیز را کنار گذاشت و به وضعیت امروز رسید. راستی طبرزدی امروز کجاست؟ به کجا رسیده؟!

نوری‌زاد هم همین طور. او هم زمانی با ادبیات خاص خود، چنان با آب و تاب درباره امام و مقتدایش خامنه‌ای می‌نوشت که کمتر در بیان و گفتار دیگران دیده می‌شد، اما صرفا به خاطر توهم پیروزی و تقلب، به سرنوشت طبرزدی گرفتار شد. و این حقیقتی آشکار و عبرت آموز است که چاپلوسان و غلوکنندگان یا از این‌ور بام می‌افتند یا از آن طرف!


روزی که پروانه‌های محمد نوری زاد مردند!


مطلب دیروز محمد نوری‌زاد را ‌درباره گفت و گوهای صورت گرفته در انجمن قلم خواندم. در این مطلب وی بخش‌هایی از حرف‌های رد و بدل شده بین خود و افراد حاضر در آن جلسه را نوشته البته به روایت خودش.

من با عوض شدن نظرات نوری‌زاد مشکلی ندارم. یعنی اصلا برایم مساله عجیبی نیست. همه آدم‌ها می‌توانند عقاید سابق خودشان را  کنار بگذارند. من نمی‌گویم که نوری زاد امروز آدم بدی است و ای کاش باز هم نوری زاد سابق شود. چرا که خود من هم ممکن است روز دیگری یک جور دیگر فکر بکنم. من مثل بعضی آدم‌ها نیستم که تا دیروز به نوری زاد فحش می‌دادند و تیتر می‌زدند «توهین و جسارت نویسنده سابق کیهان به مراجع» اما امروز عاشق سینه چاک نوری‌زاد شده‌اند!

من می‌گویم به جای سیاه و سفید دیدن آدم‌ها، آن‌ها را با توجه به شرایط زمانی و مکانی که در آن قرار دارند، بسنجیم. هر کس را به اندازه‌ی خودش قبول داشته باشیم، یک نفر را آنقدر بالا نبریم که فردا از افتادنش انگشت به دهان بمانیم! آقای نوری زاد هم مثل همه آدم‌ها. مثل همه شخصیت‌هایی که در طول سالهای بعد از انقلاب به یک چیزی اعتقاد داشتند، اما امروز می‌گویند «دیگر اعتقاد نداریم یا لااقل مثل گذشته اعتقاد نداریم»

اما یک مساله دیگر هم اینجا وجود دارد آنهم اینکه چرا بعضی‌ها تا این اندازه منافق تشریف دارند؟ منظورم دقیقا آنهایی است که سال گذشته در ماجرای نامه نوشتن نوری زاد به مراجع، چنان غیرتی شده بودند که تیتر اول سایت و روزنامه‌شان این بود «توهین بی‌سابقه نویسنده سابق کیهان و کارگردان حامی احمدی‌نژاد به مراجع!» این تیتر یعنی چه؟ یعنی اینکه آن آدمها نه به خاطر حمایت از مراجع که به خاطر دشمنی‌شان با احمدی‌نژاد غیرتی شده بودند. جالب اینجاست که همان آدم‌ها امروز خودشان سینه چاک نوری زاد شده‌اند!

یادم می‌آید همان زمانی که نوری زاد مطالبی را علیه آیت الله مکارم شیرازی و برخی دیگر از مراجع تقلید نوشته بود، و به آنها توصیه کرده بود که وجوهاتشان را در اختیار دفتر رهبری قرار بدهند، یکی از دوستانم می‌گفت فلانی باور کن این اظهار نظرهای نوری‌زاد اصلا به خاطر حمایت از شخص رهبری نیست و او تا مدتی دیگر علیه خود رهبری هم موضع می‌گیرد!

بگذریم.  نوری زاد در نوشته‌ی دیروز خود از صدا و سیما هم انتقاد کرده و نوشته است:«من رسما می‌گویم: صداوسیمای ما شاید اولین صداوسیمای پرسانسور جهان باشد. این درکجای دین ما قرار می‌گیرد؟ صداوسیمایی که روز روشن دروغ می‌گوید. چرا اعتراض نمی‌کنید؟»

اگر خاطرتان باشد در سالهای اصلاحات نوری‌زاد سریالی ساخته بود به نام «پروانه‌ها نمی‌نویسند» یادتان هست؟ این سریال مثل بقیه سریال‌های نوری زاد حوادث و آدم‌های امروز مملکت را با حوادث و آدم‌های صدر اسلام مقایسه می‌کرد. یکی را با طلحه مقایسه می‌کرد، دیگری را با زبیر، دیگری را با شمر، دیگری را با عمر سعد، دیگری را با یزید، دیگری را خولی و …آیا یادتان هست؟ یادتان هست آدم‌هایی که به روایت نوری زاد، نقش شمر و عمرسعد و خولی  و طلحه و زبیر زمانه را بازی می‌کردند، شبیه چه کسانی بودند؟

همین آقای نوری زاد که امروز دیگران را به سوءاستفاده از تاریخ اسلام متهم می‌کند، خودش در آن سریال تلویزیونی همه شخصیت های اصلاح طلب کشور را با شخصیت‌های بدنام تاریخ اسلام مقایسه کرده بود و آنقدر در این مساله پیش رفته بود که حتی  بازیگرانش را هم بر اساس شباهت ظاهری‌شان به شخصیت‌های سیاسی دوم خردادی انتخاب کرده و نامشان را هم مشابه آنها گذاشته بود. اما بعد از پخش چند قسمت، سر و صدای دوم خردادی‌ها بلند شد و نوری زاد هم مجبور شد این توضیح را به سریالش اضافه کند که هرگونه تشابه اسمی و شباهت ظاهری شخصیت‌های فیلم با آدمهای حقیقی غیرعمدی است!

آقای نوری زاد عزیز! این راهی است که خود شما باعث و بانی‌اش بودی. خود شما فیلمش را ساختی. این همان صدا و سیمایی است که سریال‌های مبتذل و پیش پا افتاده‌ی شما را پخش می‌کرد. این فرهنگی است که شما آن را گسترش دادی. شما هر وقت دلتان خواست یکی را طلحه و زبیر نشان دادی و دیگری را امام علی! شما حتی پای رستم و سهراب  را هم به نهضت عاشورا باز کرده بودی، پس چرا اشتباه خودتان را به حساب دیگران می‌نویسید؟

البته شما هم مثل همه آدمهای دیگری که امروزشان با دیروز فرق دارد، راحت می‌توانید ادعا بکنید که گذشته‌ها گذشته و من فریب خورده بودم و الان پشیمانم و توبه می‌کنم. اما این همه ماجرا نیست. پس تکلیف آن همه جوان و نوجوانی که نوشته‌های شما را خواندند و فیلم‌ها و سریال‌های شما را دیدند چه می‌شود؟ تو امروز از فرهنگ و تفکری فرار می‌کنی که خودت آنرا به ذهن و مغز دیگران تزریق کردی؟ آن وقت نامه می‌نویسی و دیگران را متهم می‌کنی که شما خودتان را با امام علی مقایسه نکنید؟! آقای نوری‌زاد مرد باش و فقط به اشتباهات خودت اعتراف کن. اشتباهاتی که خودت مرتکب شدی و خودت آن را بنیان نهادی. چرا آنها را گردن دیگران می‌اندازی؟



نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 1:57 توسط امین .م ایرانی| |

Design By : Mihantheme