نرگسزار

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 

گروه بين‌الملل مشرق - هتاکي به اهل بيت(ع)، برهنه‌ کردن کامل، تجاوز جنسي، اجبار به نوشيدن ادرار و بلعيدن خلط شکنجه‌گر با غذا، ضرب و شتم ناگهاني در حال خواب، تهديد به تجاوز جنسي به اعضاي خانواده، فحاشي ناموسي، ضرب و شتم با ميله و شلنگ و باتوم برقي از جمله شکنجه‌هاي رايجي است که رژيم آل‌خليفه عليه انقلابيون بازداشت‌شده انجام مي‌دهد.

«شيخ محمد حبيب المقداد» از رهبران معارض بحرينی، در گزارشي مبسوط که از سوي "مركز مطالعات بين‌المللي و راهبردي بحرين" منتشر شد، به بيان متن دادخواست و توصيف شکنجه‌هاي تکان‌دهنده بدنی و روانی مزبور در زندان‌های رژيم آل‌خليفه پرداخته است.



مقدمه مركز
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّـهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴿سورة آل عمران: آية ١٧٣﴾

آنچه در ادامه می‌آید، شهادت‌های شیخ "محمد حبیب المقداد"، از روحانیون بحرینی است که مدتی را تحت ظلم و ستم رژیم آل خلیفه و در زندان‌های این رژیم به سر برده و شاهد و گواهی زنده و عیان بر جنایات آل خلیفه است.

شیخ مقداد از جمله روحانیون بحرینی است که از زمان آغاز انقلاب مردمی بحرین در 14 فوریه 2011 ميلادي در کنار مردم بحرین در اعتراض‌های مسالمت‌آمیز آنها مشارکت داشت و در یکی از همین مشارکت‌ها توسط نیروهای امنیتی و نظامی بازداشت و به زندان افکنده شد.

وی در 19/6/2012 با حضور در یکی از دادگاه‌های رژیم آل خلیفه گوشه‌‌ای از جنایات این رژیم را برملا کرد، به این منظور مرکز تحقیقات بین المللی و استراتژیک بحرین شهادت‌های این شیخ عالی‌قدر را ثبت و جهت برملا کردن بیش از پیش چهره واقعی رژیم منتشر کرد.

مطالب زیر از زبان شیخ مقداد است:

شکنجه‌های بدنی، روحی و آزار جنسی
در اين بخش اقدام به تدوين 50 مورد از حالت هاي شكنجه طي دوران بازداشت نموده ام و براي رعايت اختصار مثال هايي از آن را ذكر مي كنم و بقيه موارد در صفحات پيش رو آورده شده است:

1- محروميت از نور به مدت يک هفته؛ كار به جايي رسيد كه در اثر بی‌خوابی روي زمين افتادم.

2- آويزان‌كردن زنداني؛ كه به «الفيلقه» (قپاني) معروف است. در اين نوع شكنجه سر فرد رو به پايين و پاهايش رو به بالا قرار مي گيرد و همانند گوسفند سر بريده شده آويزان مي گردد. در اين حالت اقدام به زدن فرد با استفاده از شلنگ‌هاي پلاستيكي و عصا مي نمايند. اين نوع شكنجه بارها و به مدت‌هاي طولاني روی من صورت گرفت.

3- استفاده از شوك برقي در قسمت هاي حساس بدن كه آثار جسمي و رواني زيادي را در فرد بر جاي مي گذارد كه همچنان با وجود گذشت بيش از پنج ماه آثارش باقي مانده است.



4- زدن ضربه با استفاده از باتوم و شلنگ‌هاي پلاستيكي محكم بر روي سر، پشت، شكم، گونه‌ها و ساير اعضاي بدن كه همچنان آثارش برجاي مانده است.

5- آب دهان انداختن به صورت فرد جهت تحقير او و جلوگیری و ممانعت از پاك كردن آن. همچنين آنها در دهان ما آب دهان می‌انداختند و قبل از خوردن غذا ما را مجبور به بلعيدن آن مي كردند. اين اقدامي بود كه بارها صورت گرفت.

6- ضرب و شتم و دادن فحش هاي بسيار رکیک كه انسان از بيان آنها شرم مي‌كند، فحش‌هايي كه آبرو، شرف، ناموس زندانی (همچون زنازاده) را هتک می‌کند. پس از شكنجه، زندانيان را وادار به شنيدن اين گونه فحش‌ها مي‌كردند. همچنين از ديگر فحش‌ها مي‌توان به ناسزاگويي عليه دين، مذهب، بي‌احترامي به اعتقادات ديني و توهین به ائمه مسلمانان اشاره کرد.

7- واداشتن زندانیان به بوسيدن كفش هاي آنها و تصاوير سران رژیم.

8- درآوردن همه لباس‌ها و برهنه‌شدن براي مدت طولاني كه بارها رخ داد.


مقدمه
خداي تعالي مي فرمايد: «لايحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم» آقايان محترم، قضات گرامي
سلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مسأله‌اي كه مي‌خواهم بيان كنم، تنها جرمي از جرم‌ها و جنايتي از جنايت‌ها نيست، بلكه يك مسأله سياسي صرف است. مسأله مربوط به مردمي مبارز است كه سال‌هاي طولاني براي آزادي، دموكراسي، اجراي عدالت و زندگي با عزت و كرامت مبارزه مي‌كنند. اتهامات پوچ و اكاذيبي همچون دست‌داشتن در اقدامات تروريستی، خشونت، توطئه و تلاش براي سرنگون‌سازي نظام حكومتي، نمايشنامه‌ها و ستاریوهاي از پیش‌طراحی‌شده و بي‌ارزش و توطئه‌هاي سياسي شكست‌خورده و جنجال رسانه‌اي هستند كه نظام براي تحریف حقایق و مطالبات و خواسته هاي عادلانه و اهداف مشروع ما به آنها پناه مي‌برد. امروز ما از قضات مي‌خواهيم كه عدالت را اجرا و در قبال مظلومان انصاف به خرج داده و امورات را در مسیر و روند صحيح قرار دهند و درباره مسائل مطرح شده با عدالت، پاكي و بي طرفي كامل برخورد کنند.

براي اين كه حقيقت براي شما در تمامي ابعاد روشن شود و تمام حجت ها و دلایل و برهان‌ها آورده و امور باطل روشن شود، اين صفحات كه حاوي وقايع و خاطرات سرشار از مصيبت و رنج است را به شما ارائه و تقدیم مي كنم تا اين كه شاهد زنده اي بر عمق مصيبت هایی باشید که بر ملت بحرین می‌ گذرد. سخن ما در اين مطلب شامل محورهاي زير خواهد بود:

1- دستگيري و بازداشت ظالمانه
2- انگيزه هاي واقعي بازداشت
3- دستاویزهای نظام برای متهم کردن معارضان به اتهام هاي باطل
4- شكنجه جسمي، روحي و آزار جنسي
5- محاكمه غيرعادلانه
6- شكنجه گران و جلادها چه كساني بودند
7- ادله ها و شهود مربوط به تجاوزات و اقدامات مربوط به شكنجه
8- فرستاده خاص پادشاه به عنوان شكنجه گر و جلاد
9- پايان

دستگيري و بازداشت ظالمانه

نيروهاي وابسته به دستگاه امنیت ملي رژیم بحرین در تاريخ 17/3/2011 به منزل من حمله کرده و درب های خانه را در ساعات پاياني شب شکستند تا مرا دستگير كنند. با توجه به اين كه در آن زمان من در خانه نبودم، آنها نتوانستند مرا بازداشت كنند، اما خانه را بازرسی و تمام وسایل و اسباب آن را زير و رو و برخی وسایل و دارايي هاي شخصي مرا سرقت یا توقيف کردند. پس از آن كه فهميدم در آن شب چه اتفاقي رخ داده، به خانه برنگشتم و مهمان يكي از دوستان در خانه اش شدم.

در تاريخ 1/4/2011 نيمه هاي شب نيروهاي وابسته به دستگاه امنيت ملي آل خلیفه شروع به کوبیدن درب منزلم کردند. حدود 50 خودروي امنيتي مجهز به تمام تجیهزات و سلاح ها اطراف خانه دوستم و خانه هاي اطراف مستقر شده بودند. به طرز رعب آور و وحشتناكی درب هاي منزلي كه من در آن ساكن بودم، را شكستند. در اين هنگام تعداد زيادي از نیروهای امنیتی که نقاب به صورت زده بودند به خانه هجوم آوردند. آنها تمامي درب هاي اتاق ها را شكستند و باعث ايجاد رعب و وحشت در ساكنان خانه و كودكان و سالخوردگان و زنان شدند.

پس از دستگيري بسيار وحشيانه ام تمامي لباس هايم را از تن در آورده و تا جای ممکن به من ناسزا گفتند و با لگد، عصا و باتوم هايي كه در دست داشتند، مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. سپس مرا به خودرو منتقل كردند، در حالي كه از بدنم خون مي رفت و وضعيت وحشتناكي داشتم. پس از بستن چشم ها و دست هايم به پشت، با استفاده از دست بندهاي آهني دردآور به خودرو منتقل شدم و به سمت ساختمان «القلعه» مربوط به دستگاه امنيت ملي رژیم بحرین منتقل شدم و مرا وارد زندان زيرزميني كردند.

من در اين خصوص به برخي از ملاحظات اشاره مي كنم:
1- عدم وجود حكم دستگيري صادره از دادگاه
2- استفاده از خشونت مفرط، شكنجه و ضرب و شتم در اثناي دستگيري
3- انجام حمله در ساعات آخر شب در حالي كه مردم در خواب بودند (ساعت 2 نيمه شب به من حمله شد).
4- حمله تروريستي به خانه اي كه در آن ساكن بودم و شكستن درب هاي آن، ايجاد رعب و وحشت در ميان زنان، كودكان و ساكنين خانه.
5- انتقال از خانه به زندان با حالتي از رعب، وحشت، ضرب و شتم در حالي كه آنها مي گفتند: «هر جا پنهان مي شدي ما تو را از آن جا خارج مي كرديم».

انگيزه هاي واقعی دستگيري من

من پس از بازگشت از تبعيدي 12 ساله به بحرين در سال 2001 به همراه فرزندان ارزشمند وطن، مشاركت هايی در فعالیت هایی اجتماعي و سياسي داشتم، از جمله شاخص ترين اين فعاليت هاي اجتماعي تأسيس انجمن خيريه اي بود كه به امورات يتيمان و فقرا مي پرداخت، انجمني كه «انجمن الزهراء» نام داشت.

من رئيس شوراي مديران آن در سطح فعاليت اجتماعي بودم، در سطح سياسي نيز سهمي در فعاليت های سياسي به طور كلي داشتم كه از جمله مي توان به ايراد سخنراني و برگزاري سمينارهايي اشاره كرد كه در آنها به امور سياسي پرداخته می شد و بر آزادي بيان تأكيد مي گردید.
همچنين من اقدامات و فعاليت هاي سياسي نيز داشتم كه از جمله آنها می‌ توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- امضاي طوماري كه خواهان بازنگری در قانون اساسی و دمكراتيك بحرین توسط هيأتي منتخب بود. من اين طومار را در سال 2005 به سازمان ملل فرستادم، در حالي كه بيش از 83 هزار بحرینی آن را امضا كرده بودند.

2- امضاي طوماري مردمي در سال 2006 كه طي آن تقاضا کنندگان خواهان كناره گيري نخست وزير بحرین و همچنين در اختيار گرفتن قدرت توسط مردم بودند كه بيش از 55 هزار بحرینی آن را امضا كردند.

3- ايراد سخنراني ها و خطابه‌ های ديني و سياسي جهت ایجاد آگاهی و بیداری در مردم و آشنا ساختن آنها با حقوق سياسي‌شان.

4- مشاركت در راهپيمايي ها و تظاهرات مسالمت آميز كه خواستار اصلاحات سياسي بودند.

5- تقاضا براي آزاد سازي زندانيان سياسي و فراهم كردن زمنيه براي آزادي بيان و اقدامات آزاد سياسي.

6- برملا کردن و افشای فساد دستگاه هاي دولتي، سرقت اموال عمومي و اراضي مردم توسط افراد با نفوذ مورد و حمايت رژیم حاكم.

7- درخواست اجراي عدالت اجتماعي و برابري و مساوات میان شهروندان به دور از هرگونه فرقه گرايي، تبعيض طائفه اي و نژادي و مذهبی.

8- دعوت به ايجاد فضا براي آزادي سياسي و اجراي دمكراسي و مشاركت در تصميم گيري، رد ديكتاتوري و استبداد و سياست ظلم و زورگويي.

9- اقدام به ارائه شكايت به دادگاه عمومي عليه وزارت كشور در اعتراض به ستفاده و به کار گیری گلوله هاي ساچمه اي توسط نيروهاي وزارت كشور رژیم بحرین براي سركوب متعرضين و تظاهرات كنندگان مردمي.

10- حضور و مشاركت در تظاهرات و جنبش مردمي در 14 فوريه و ايراد سخنراني در ميدان «اللؤلؤة» [شهدا].


شكنجه‌هاي جسمي، رواني و آزار جنسي
در ابتدا به بيان مثال ها و نمونه هايي از اقدامات وحشيانه و غيرانساني مي پردازم كه در زندان «القلعه» وابسته به دستگاه هاي امنيت ملي و زندان "القرين" وابسته به نيروي دفاعي رژیم بحرين علیه من اعمال شد و من خود تمامي اين شكنجه ها را تحمل و لمس كرده‌ام.

1- محروميت از نور به مدت هفت شبانه روز به طور مداوم به طوري كه باعث زمين خوردن فرد مي شد.

2- سر پا ايستادن طولاني تا حدي كه در برخی موارد موجب بیهوشی و از هوش رفتن و غش كردن فرد و زمين خوردن وی مي شد كه براي سر پا نگهداشتن دوباره افراد از ضربات باتوم و لگد استفاده مي‌كردند.

3- آويزان كردن زنداني كه به «الفيلقه» (قپاني) معروف است. در اين نوع شكنجه سر فرد رو به پايين و پاهايش رو به بالا قرار مي گيرد و همانند گوسفند سر بريده شده آويزان مي گردد. در اين حالت اقدام به زدن فرد با استفاده از شلنگ هاي پلاستيكي و عصا مي نمايند. اين نوع شكنجه بارها و به مدت هاي طولاني روی افراد انجام می شد.

4- استفاده از شوك برقي در قسمت هاي حساس بدن كه آثار جسمي و رواني زيادي را روی فرد بر جاي مي گذارد كه در مورد بنده همچنان با وجود گذشت بيش از پنج ماه آثار آن همچنان باقي مانده است.

5- زدن ضربه با استفاده از باتوم و شلنگ هاي پلاستيكي محكم بر روي سر، پشت، شكم، گونه ها و ساير اعضاي بدن كه همچنان آثارش برجاي مانده است.

6- لگد زدن و قرار دادن كفش بر روي سر، صورت و گردن و گاهي دهان و....

7- ضربه زدن به زير پاها با استفاده از باتوم پس از انداختن فرد بر روي زمين و بستن دست ها و پاها و زدن ضربات شديد كه گاهی موارد منجر به خون ريزي شديد مي شد.

8- بستن دست ها به پشت و بستن چشم ها با استفاده از پارچه هايي كه نصف صورت را مي پوشاند كه اين اقدام بارها تكرار مي شد.

9- مجبور نمودن فرد به سر پا ايستادن براي مدت طولاني در حالي كه دست ها بالا قرار گرفته بود و حق حتي لحظه‌اي تماس با ديوار زندان را نداشتیم.

10- ريختن آب سرد بر روي بدن، محل خواب و داخل زندان.

11- آب دهان انداختن بر روي صورت با هدف تحقير و ندادن اجازه براي پاك كردن آن.

12- پس از مجبور کردن ما به باز كردن دهان آب دهان انداختن همراه با خلط در دهان ما مي انداختند و قبل از وعده غذايي ما را مجبور به بلعيدنش مي كردند، اين اقدام بارها صورت مي گرفت.

13- ضرب و شتم و بيان فحش هاي بسيار رکیک كه انسان از بيان آنها خجالت مي كشد، فحش هايي كه آبرو، شرف و ناموس افراد را هتک می کرد ( مانند زنازاده). پس از شكنجه ما را وادار می کردند، این شكنجه ها را به اطلاع دیگر زندانيان حاضر در زندان هاي ديگر برسانیم تا آنها نيز بدانند که با آنان چنين تعاملی صورت خواهد گرفت، از جمله این زندانيان مي توان به «شيخ عبد الجليل مقداد» و «شيخ المحروس» اشاره كرد.

14- واداشتن ما به خودزني و استفاده از عبارت هاي زشتي همچون (من حيوانم، من سگم).

15- فحش‌دادن و ناسزا گفتن به دين و مذهب و بي‌احترامي به اعتقادات و بی‌حرمتی به ائمه(ع) و دادن فحش و ناسزا به آنها.

16- فحش‌دادن و ناسزا گفتن به اعتقادات ديني با بيان سخناني همچون (فرزند صيغه‌زاده، چرا به وجود آمديد؟ اي كفار! اي مشركان! اي خائنان و...).

17- واداشتن افراد به بوسيدن كفش‌هاي آنان كه در صورت امتناع از اين امر، ما را مجبور به انجام این کار می کردند و کفش ها را روی سر و داخل دهان ما قرار می دادند.

18- تهديد به قتل و اجراي حكم اعدام. آنها بارها اعلام و تأكيد مي كردند كه اين دفعه با دفعات قبلي تفاوت دارد. آنها مي گفتند: «شما در ماه ژوئيه آينده اعدام خواهيد شد». اینها همگی به نوعی شکنجه های روحی و روانی برای زندانیان به شمار می آمد.

19- لخت و برهنه كردن افراد به مدت طولاني، كه اين اتفاق چندین بار تكرار شد. يك بار در حین دستگيري ام بود كه علي رغم مخالفتم من را لخت نمودند. اين اتفاق چند بار هم در زندان «القرين» رخ داد و اين شيوه يكي از شيوه هاي غالب شكنجه توسط عناصر نظام بود.

20- تهديد به تجاوز به اعضای خانواده و بردن آبرو و هتك حرمت آنها.

21- شكنجه هاي شبانه از طريق ضربه زدن با باتوم بر روي ميله هاي آهني زندان.



22- واداشتن ما براي بوسيدن تصاوير سران رژیم بحرين و عربستان سعودی كه بر روي ديوارهاي زندان چسبانده شده بودند. اين اتفاق چندين بار در روز اتفاق مي افتاد.

23- محدوديت در خصوص رفتن به حمام و دستشويي و در صورت دادت اجازه، زمان كافي براي قضاي حاجت داده نمي شد.

24- واداشتن ما جهت پوشاندن سر و بستن چشم های‌مان با استفاده از لباس و پارچه هنگام رفتن به حمام تا كسي ما را نبيند و ما نيز كسي را نبينيم.

25- عدم اجازه جهت استحمام و نظافت و تعويض لباسي كه حتي به دو هفته یک بار مي رسيد.

26- نگهداري ما در زير نور خورشيد. هنگام بازگشت ما از دادگاه طناب هايي به گردن مان مي انداختند، به طوري كه اين طناب ها مشكلات تنفسي برای ما ایجاد مي کردند، به گونه ای که برخی از زندانیان دچار حالت تهوع و استفراغ مي شدند، این درحالي است كه در تمام طول این مدت دست هاي ما با دست بندهاي فلزي به پشت مان بسته بود.

27- برخوردهاي توأم با قساوت و خشونت در زمان رفتن و يا برگشتن از دادگاه به طوري كه وقتی به زندان و يا دادگاه نظامي منتقل مي شديم، چشم هايمان بسته بود و صورت و سر ما با كيسه هايي پوشانده می شد. این کیسه ها دارای طناب هایی بودند كه آن را به گردن ما می بستند. همچنين دست هاي ما با دست بندهاي آهنين بسته می شد كه عین همين قضایا و شکنجه ها در زمان بازگشت از دادگاه نيز تكرار مي شد.

28- مسخره و تحقيرکردن ما در زمان حضور در اتاق انتظار دادگاه‌هاي نظامي.

29- محروميت از برقراري ارتباط با اعضای خانواده، خويشاوندان و جهان خارج به خصوص در روزهاي اول دستگيري.

30- قرار دادن ما در زندان هاي انفرادي كوچك كه گاهي سه ماه به طول مي کشيد و برخي از زندان ها در زير زمين بودند.

31- محروميت از برقراري ارتباط با وكلاء در اثناي تحقيق توسط دستگاه هاي امنيت ملي و دادگاه هاي نظامي.

32- واداشتن ما به امضاي تحقيقات انجام شده توسط دستگاه امنيت ملي بدون آن كه اجازه مطالعه موارد درج شده را داشته باشیم یا از مضمون آن برگه ها اطلاع داشته باشیم.

33- محروميت از خدمات پزشكي و درمانی.

34- تهديد به تجاوز جنسي، به طوري كه برخي از برادران زنداني مورد تجاوز و تعرض جنسي قرار گرفتند كه از جمله این افراد باید از «شيخ...» یاد کرد.

35- شكنجه روحي و روانی ما و ايجاد فضاي وحشتناك و دردآور از صداي زندانيان تحت شكنجه و شنيده شدن فريادها و گريه هاي آنها در اثر شكنجه.

36- محروميت از غذاي كافي كه باعث آسيب جسمي به ما و سوء تغذیه مي‌شد.



37- افسران و نظاميان رژیم حاکم به ما القاء مي كردند كه ما در بحرين نيستيم. آنها به ما مي گفتند كه شما در زندان هاي عربستان سعودی هستيد و احكام سنگيني بر شما اعمال خواهد شد و سپس سرتان با شمشيرهاي تيز قطع خواهد شد.

38- محروميت از پوشيدن لباس گاهی اوقات.

39- ایجاد رعب و وحشت و ترساندن ما از طريق وارد کردن سگ هاي وحشي به سلول های ما همراه با خاموش کردن چراغ ها كه سگ ها پارس كنان و بسیار وحشيانه به زندانيان حمله مي كردند.

40- حمله به منازل و خانواده های افراد بازداشت شده در زمان بازداشت و شكستن درب ها و بازرسي از محتويات خانه.

41- سرقت و مصادره برخي از دارايي ها و اموال افراد بازداشت شده مانند دستگاه هاي رایانه، مبالغ مالي، تلفن همراه و....

42- كشيدن سلاح به روي افراد حین بازداشت و دستگيري و ايجاد وحشت در ميان افراد خانواده اعم از زنان و كودكان.

43- ضرب و شتم ما با دست و باتوم در ساختمان دادگاه نظامي و در روز قرائت حكم. در حالی که ما شعار مي داديم «فرياد، فرياد مردم آزادي مي خواهد». واقعا ضرب و شتم آنها شدید و درآور بود و هيچ یك از ما اين امر مستثني نمي شديم. اين اتفاق در 22/6/2011 درباره من رخ داد.

44- من در بيمارستان «القلعه» نيز مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. در حالي كه تحت درمان و در بستر بيماري بودم. آنها از ضرب و شتم و شكنجه من دست برنمي داشتند.

45- حمله به ما شب هنگام در حالي كه در خواب بوديم و ضرب و شتم و شكنجه ما در خواب، این موضوع شخصا براي من اتفاق افتاد. من در خواب بودم كه چندین فرد نقابدار رواندازم را از رويم برداشتند و با ايجاد رعب و وحشت به شدت مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند.

46- هتك حرمت و خوار کردن ما، در حالی که ما جزو علمای بحرین و امامان جماعت مساجد کشور بوده و جايگاه اجتماعي و مذهبی خاصی نزد مردم داشتيم، اما آنها با حالت تمسخر و استهزاء مي گفتند: «تو نماد و الگو هستی؟! تو بازيچه‌اي و كساني كه پشت سرت نماز مي‌خوانند الاغ‌هايي مثل خودت هستند!»

47- عدم دادن اجازه به ما براي انجام شعائر ديني و مذهبی، از جمله در تنگنا قراردادن ما براي خواندن نماز و تلاوت قرآن در روزهاي نخست بازداشت.

48- واداشتن ما به غرغره کردن ادرار در بيمارستان قلعه در زمان درخواست براي آزمايش ادرار.

49- ضربه زدن با لوله هاي سياه بر پشت ما پس برهنه كردن ما.

50- واداشتن ما به انجام كارهاي تند و زننده كه انسان از ذكرشان خجالت مي كشد.


دلايل ارائه شده براي متهم‌کردن زندانیان
من براي اثبات بي گناهيم از تهمت‌هاي باطل و ناروا و ادعاهاي واهي تلاش و كوشش زيادي به خرج نمي دادم، زيرا از نظر شرعي و قانوني اين اصل ثابت وجود دارد كه متهم تا زمان اثبات محكوميتش بي گناه است. ما بي گناه بوديم و صرفا با انگيزه هاي سياسي محاكمه مي شديم و به خاطر مواضع ملي گرايانه خودمان مورد انتقام جويي و اتهام واقع مي شديم كه اين اتهامات صرفا اتهاماتي واهی و دروغین بود.


این اتهامات به شیوه های زير به زندانیان وارد می شدند:

1- اتهامات سياسي
بازداشت من براي اولين بار نبود و اتهامات دروغین وارده به من نيز براي اولين بار نبود که به من وارد می‌شدند. من بارها با انگيزه هاي صرفا سياسي دستگير شده بودم. در سال 1991 به دليل ايراد سخنراني و اتهام تحريك مردم بازداشت شدم. بار دیگر در سال 1991 به همان دليل دستگير شدم و براي مدت بيش از 10 سال از بحرین تبعيد شدم. زماني كه در سال 2007 به بحرین بازگشتم، زندان در انتظارم بود. این بار در خصوص قضيه «گروهك الحجيره» با اتهام براندازي نظام حكومتی بازداشت شدم. اما بعد به دلیل عدم وجود دلایل و مستندات کافی جهت اثبات اتهامات وارده بالاجبار از زندان آزاد شدیم. در تاريخ 15/8/2010 بار دیگر به اتهام براندازي رژیم بازداشت شدم و گروه ما «گروه تروريستي» ناميده شد. اين بار نيز رژیم در اثبات اتهامات خود ناكام ماند و ما را در 23/2/2011 آزاد نمود و همان طوري كه روزنامه هاي رسمي اعلام كردند ما در واقع زنداني آزادی بيان بوديم.

آزادي من مدت زمان زيادي به طول نکشید، زيرا توطئه ديگري در انتظارم بود و درب هاي زندان به رويم بر اساس همان اتهامات واهی پیشین بار دیگر باز شد، زيرا عامل اصلي اين اقدامات مشترك و انگيزه هاي روشن و واضح بود.

2- ایراد اتهامات واهی و سناریوهای از پیش طراحی شده

عامل اين اتهامات دستگاه هاي امنيت ملي رژیم بحرین بودند و مجموع اتهاماتي كه به من وارد شد، به حدود 11 مورد می رسيد. زماني كه بررسي يكي از اتهامات به پايان مي رسيد، اتهام ديگري مطرح مي شد كه اين نشان دهنده مكر و حيله گري رژیم حاکم بود.

3- اعمال بدترين انواع شكنجه هاي جسمي، روحي و روانی و آزار جنسي و مبالغه در آزار و اذيت كه نشان از كينه ها، نيت هاي بد و اتهامات دروغین نظام داشت.

4- عدم وجود تناسب ميان حكم و اتهامات وارد و مطرح شده.
اتهاماتي كه نظام آنها را مطرح مي كرد با وضعيت شخصي من تناسبي نداشت. براي مثال چگونه اين اتهام با من سازگاري و هماهنگي دارد كه دستور به قطع زبان موذني داده باشم در حالي كه من امام مسجد و خطيب منبر هستم و مردم را به ذكر خدا و پايبندي به اين اصل دعوت مي كنم كه مسلمان كسي است كه مردم از دست و زبانش آسوده باشند. بقيه اتهامات نيز چنين وضعيتي داشتند.

5- صدور احكام ظالمانه
من در خصوص تحمل ظلم و ستم، خشونت و تحقير زندانیان توسط رژیم حاکم ركوردار بودم و مجموع احكام صادره درباره من ساليانه به 96 فقره رسيده است. اما من این سوال را دارم، آيا آنها واقعا جرم هايي هستند كه من مرتكب شده ام؟ من چه جنايتي انجام داده ام كه اين احكام ظالمانه درباره ام صادر شده اند؟

6- ماهيت بازجويي‌هاي انجام شده
در زمان بازداشت روحيه و تمايل به انتقام جویی توسط رژیم نه تنها از من بلکه از تمام زندانیان کاملا روشن و آشکار بود و آنها با مخالفان سياسي با كينه توزي و انزجار بسیار برخورد مي كردند و آنها را به دليل مواضع سياسي شان مورد بازخواست و مجازات قرار مي دادند.

7- مهمترین قربانيان حاضر در زندان‌هاي رژیم
بيش از 50 بحرینی به خاطر من بازداشت شده مورد انواع و اقسام اهانت ها، تحقيرها و شكنجه های وحشيانه قرار گرفتند تا از آنها اعتراف گرفته شود كه شيخ محمد حبيب المقداد تحریک کننده آنها بوده که در اعتراضات علیه رژیم شرکت کنند و آنها حاضر هستند تا در دادگاه این مورد را شهادت دهند.

8- اتهامات بزرگي كه نظام مطرح و مرا به آنها متهم کرد
مدت زماني كه من خارج از زندان سپري كردم، مدت زمان كوتاهي بود و مشخص است كه در زندان از حوادث و جريانات خارج به دور بودم. من در تاريخ 23/2/2011 از زندان خارج شدم، بنابراين چگونه ممكن است در اين مدت زمان كوتاه من مرتکب این همه جرم و جنایت بنابر ادعای رژیم شده ام که با چنین سیلی از اتهامات مواجه شده باشم، تمام اين اتهامات، اتهاماتي هستند که فرد عاقلی و عقل سلیمی نمي تواند، آنها را بپذيرد.


محاكمه ناعادلانه
بايد بگويم كه محاكمة ما صرفا با انگيزه هاي سياسي انجام مي شود و هدف اصلی رژیم حاکم از اين محاكمه ها هدف قرار دادن افراد شرافتمند است تا از این دادگاه ها جهت توجيه اتهامات خود به افراد و توطئه های تدارک دیده شده برای آنها و ارائه وجهة قانوني به این توطئه‌ ها بهره برداري كند. دادگاه هايي بحرین كاملا از بي طرفي، استقلال، عدالت و پاكي به دور هستند و هیچ یک از اصول و قواعد قضاوت عادلانه را رعايت نمي كنند. اين مسأله اي است كه «كميته حقیقت یاب» موسوم به «كميته بسيوني» در بندهاي شماره 1701 و 1702 گزارش خود درباره اوضاع جاری در بحرین به آن اشاره كرده است. براي توضیح این امر به موارد زير اشاره می شود:

1- اصل ثابت در شريعت و قانون براي هر انساني برائت است و هر كس كه برخلاف اين امر ادعا كند، بايد ادعايش را ثابت کند. اگرچه هيچ گاه اتهامات وارده بر ما اثبات نشد، اما با ما همانند تروريست ها و مجرمان برخورد كردند.

2- وجود اشكال و مانع در اقدامات مربوط به محاكمه عادلانه از جمله اين كه قاضي فردی بی طرف نبوده، به حدی که حتی اجازه سخن گفتن به متهم هم نمي دهد و متهم تا زمان صدور حكم تحت سلطه قاضي است. اين اتفاقي بود كه براي خود من نيز رخ داد. به عنوان مثال درباره یکی از اتهامات وارده به من هرچه به حکم صادره اعتراض کردم و خواهان تجدید نظر در آن شدم، نه تنها اعتراضات من راه به جایی نبرد، بلکه حتی به من يك بار اجازه حرف زدن داده نشد.

3- استناد به سخنان شكنجه‌گران و جلادان دستگاه‌هاي امنيت ملي كه اقدام به شكنجه و واداشتن ما به پذيرش مسائلي کردند كه در اثر اعمال فشار و با زور و تهدید ما را مجبور به اعتراف به آنها کرده بودند.

4- تعدی و تجاوز به ما از طريق ضرب و شتم و تشدید اقدامات سركوبگرانه و شكنجه در ساختمان دادگاه نظامي كه بارها تكرار شد كه در اين خصوص شكايت هم كرديم.

5- شكنجه ما قبل از جلسات محاكمه و تهديد ما مبني بر اين كه مبادا از اين شكنجه ها در دادگاه سخنی بر زبان آوريم. يك بار "عبدالهادي الخواجه" فعال برجسته حقوق بشر بحرینی که در بند رژیم بحرین به سر می‌برد، در دادگاه درباره اين شكنجه ها سخن گفت و از تلاش براي تجاوز جنسي به او خبر داد كه قاضي او را سالن اخراج كرد.

6- پذيرش اعترافاتي توسط قاضي كه از متهمان با فشار، اجبار و وحشيگري گرفته شده بود.

7- صدور احكام ظالمانه كه مستند بر دليل و برهان خاصي نبودند كه در واقع تحقق تمايلات نظام و اجراي توطئه هايش بود.

8- عدم داشتن تخصص توسط دادگاه ها چرا كه دادگاه و قاضي نظامي بودند و ما غيرنظامي.

9- عدم دادن اجازه براي ملاقات با وكلا قبل از جلسات دادگاه ها به طوري كه ما بدون مشاوره با وكلاء در جلسات محاكمه حاضر مي شديم.

10- از جمله ادله هايي مربوط به عدم داشتن شرايط محاكمه عادلانه توسط دادگاه عدم پذيرش احكام آنها از سوي دادگاه هاي فرجام خواهي یا تجدید نظر بود.


شكنجه گران و جلادان چه كساني بودند؟
در اينجا ليستي از اسامي شكنجه گران و جلاداني را كه در زمان شكنجه در زندان هاي القلعه و القرين شناختم، افشا و برملا مي كنم. اگرچه با توجه به پوشیده بودن چهره آنها امکان شناسایی همگي آنها وجود نداشت یا بسیار سخت بود. اما من برخي از آنها را شناختم كه عبارتند از:


ناصر بن حمد، شکنجه‌گر و فرزند پادشاه آل‌خليفه در کنار پدرش

1- ناصر بن حمد بن عيسي آل خليفه، پسر حمد بن عيسي آل خليفه پادشاه بحرین
او يكي از جلادان و شكنجه گراني است كه مرا در زندان شكنجه و مورد ضرب و شتم قرار داد. در روز دوم بازداشتم يعني 2/4/2011 در زندان القلعة وابسته به دستگاه امنيت ملي رژیم بحرین كه زنداني زير زميني است، در حالي كه چشم ها و دست هایم بسته بودند، ناصر بن حمد نزد من آمد و از من سوال كرد، آيا مرا مي شناسي؟ گفتم نه چون چشم هایم بسته اند. او به من گفت: من كسي هستم كه فقط روز قیامت می تواند، مرا از تو جدا كند و بار دیگر سؤالش را تكرار كرد: آيا مرا مي‌شناسي؟ گفتم نه. زيرا توقع نداشتم كه «ناصر» در ميان شكنجه‌گران باشد. او از زبان خودش به من گفت: امير ناصر پيش روي توست. او شروع به تحقيق و بازجویی از من كرد و درباره شعارهاي مردم در روز راهپيمايي الصافريه از من پرسيد. من برخي از شعارها را به او گفتم: او گفت: ديگه... بازهم بگو... كامل بگو... حتي به من گفت كه شعار «يسقط...» (سرنگونی) را مي‌خواهم تکرار کنی. زماني كه گفتم مردم شعار «يسقط...» (سرنگونی حکومت آل خلیفه) را سر مي‌دادند، او ضربه محكمي بر طرف راست سرم زد و من بر روي زمين افتادم و كساني كه اطرافش بودند، مرا بلند كردند. سپس مرا بار ديگر زدند و به زمين انداختند و او نيز به همراه آنها مرا مورد ضرب و شتم قرار داد تا اين كه خون سراسر پیکرم را فرا گرفت. در این لحظه بخشي از پوشش قرار گرفته از روي چشمم كنار رفت و «ناصر بن حمد» را با چشمانم در اثناي شكنجه در زندان «القلعه» ديدم.

2- بدر ابراهيم غيث:
او سروان دستگاه امنيت ملي رژیم حاکم بود كه در زمان دستگيري ام در شب مرا مورد شكنجه قرار داد.


يوسف المناعي، از شکنجه‌گران و سرکوبگران آل‌خليفه

3- يوسف المناعي:
او از عناصر دستگاه امنيتي رژیم حاکم بود كه در شب دستگيري اقدام به شكنجه‌ام کرد. او به من گفت: «مگر به تو نگفتم اگر...»

4- محمد عويد:
يكي از عناصر دستگاه امنيت ملي رژیم حاکم که اردني‌الاصل بود و مرا بسیار تهديد و شكنجه كرد. من چهره‌اش را در زمان شكنجه ملاحظه كردم. به دلیل تحقيقات و بازجویی‌های او از من در بازداشت‌هاي قبلي او را مي شناختم. او اين بار در «القلعه» به من گفت: «من از كسي نمي‌ترسم»، پس از آزادی هر كس كه به خانه نزديك مي شد به سمتش تيراندازي مي كرد و او را هدف قرار می داد.

5- عبدالله السوري:
يكي از عناصر دستگاه امنيت ملي رژیم حاکم بود كه اقدام به بازرسي از من و شكنجه ام كرد. من چهره اش را در زمان شكنجه زماني كه پوشش روي صورتم اندكي كنار رفت، يعني در همان شبي كه ناصر مرا شكنجه كرد، دیدم.

6- باسل سيادي:
او افسر نگهبان زندان «القرين» بود و تمامي جلادها و شكنجه گران را مي شناخت. به اين دليل ما از دادگاه مي خواهيم كه براي روشن شدن اسامي شكنجه گران و افراد پشت پرده او را فرا بخوانند.


دلایل و مستدات شاهدان درباره تجاوزها و تعدی ها به زندانیان در اثناي شكنجه

1- من دلایل و مستندات موثقي درباره شكنجه، توهين و انواع تجاوزات و... دارم، اقداماتي كه با ساده ترين حقوق انساني منافات دارند و آنها را زیر پا می گذارند. گزارشي كه پزشك قانوني مكلف شده از سوي دادگاه نظامي در اثناي محاكمه ما در آن دوره تهیه کند، يكي از اسناد مهم درباره شكنجه من و دیگر زندانیان در بند رژیم بحرین است و نمی توان به راحتی از آن گذشت یا به آن نسبت دروغین بودن داد و همه به راحتی می توانند به آن دسترسي داشته باشند.

2- دليل ديگري كه تجاوزها و اقدامات غیر قانونی رژیم بحرین در زندان های رژیم را ثابت مي كند، گزارش كميته بسيوني است که در آن به اسناد و مدارک و گواهي هاي پزشكي قانوني بحرین استناد شده است. پزشكي كه آثار شكنجه بر بدن ما را در زمان ملاقات از ما در زندان القرين ملاحظه کرد، از دیدن این آثار بسيار ناراحت و اشك از چشمانش جاري شد.

3- از ديگر كساني كه آثار شكنجه و تجاوز و تعدی ماموران زندان روی بدن مرا ملاحظه كردند، برادران زنداني همراه من بودند و آنها آمادگي شهادت دادن در این خصوص را دارند، از جمله این شاهدان مي توان به افراد زير اشاره كرد كه همگي شان از افراد قابل اعتماد هستند:
شيخ عبدالجليل رضي المقداد، شيخ عبدالله عيسى المحروس، استاد حسن مشيمع، استاد عبدالوهاب حسين، استاد عبدالهادي الخواجه، محمد حسن جواد، جاسم الحايكي، شيخ عبدالهادي عبدالله المخوضر.

4- علاوه بر ادله ها و شهود ذكر شده
در بدنم همچنان آثار شكنجه و آثار انگشتان شكنجه گران باقي مانده است و آثار و لکه های خون بدنم روی ديوارهاي زندان القرين همچنان باقی و قابل مشاهده است.

5- آنچه كه در گزارش «كميته بسيوني» و بندهاي 1180 و 1179 آن آمده است، نشان می دهد که مسئولان و سران رژیم حاکم در اقدامات و تجاوزات به زندانیان شخصا دست دارند.


فرستاد ویژه پادشاه شكنجه‌گر و جلاد بحرین
زماني كه در زندان القرين بودم، شبانه روز گروه هاي شکنجه گر متعددي به زندان رفت و آمد می کردند و بدترين انواع شكنجه ها و توهين ها را عليه ما روا مي داشتند. در يكي از آن شب هاي سخت گروهي از جلادان نزد من آمدند و چشم هايم را بستند و مرا به خارج از زندان و داخل يك خودرو بردند. آنها داخل خودرو مرا مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و تهديد کردند و با من برخوردهاي خشونت باري انجام دادند. پس از آن مرا به داخل ساختمانی بردند كه تصور می کنم، اين ساختمان مربوط به دستگاه امنيت ملي رژیم حاکم بود. آنها گفتند، اكنون شيخ خواهد آمد و اگر با او همكاري نكني، تو را مورد تجاوز جنسي قرار مي دهيم و تو را تا سرحد مرگ شكنجه مي كنيم. پس آن شيخ که «شیخ صقر» نام داشت نزد من آمد. من همچنان چشم‌ها و دست‌هایم بسته بودند، اما حرف‌هاي‌شان را مي شنيدم. شيخ به آنها دستور داد كه چشم‌هايم را باز كنند، بنابراين آنها چشمايم را باز كردند و او روبرويم روي يك ميز نشست و درباره حوادث مختلف با من صحبت كرد. او برخي از مطالب رد و بدل‌شده را مي نوشت. او به من گفت كه از طرف پادشاه فرستاده شده و پادشاه از من خواسته كه درباره حوادث و رخ داده های میدان «اللؤلؤة» از تو سوال کنم.

او خواست كه من شخصا حوادث به وقوع پیوسته در آنجا را از تو و نه از طريق پرونده هاي تحقيقاتي بشنوم. بدين ترتيب آن شيخ از من مي‌پرسيد و من هم به او جواب مي دادم. جلسه ما چند ساعت طول کشيد. سپس در اثناي جلسه از من خواست كه از پادشاه عذرخواهي كنم تا مورد عفو و بخشش او قرار گيرم. من اين پيشنهاد را رد كردم، به همین دلیل جلادان به دليل سرپيچي ام از این درخواست دوباره مرا مورد شكنجه قرار داده و به زندان بازگرداندند. تقريبا پس از گذشت دو روز دوباره مرا از زندان به همان ساختمان منتقل کردند كه شيخ الصقر، نماينده پادشاه در آن حضور داشت. در آن شب مرا تحت فشار زيادي قرار دادند و اقدام به ضرب و شتم، شكنجه و تهديد به تجاوز به کردند تا از پادشاه بحرین عذر خواهی کنم. قبل از آنكه آنها عذرخواهي از پادشاه را بر من تحميل كنند، من حوادث رخ داده در آن زمان را به وكيلم «الشويخ» اطلاع داده بودم. سپیده دم بود که مرا به زندان باز گرداندند. بعدها متوجه شدم فردي كه ادعا مي شد شيخ صقر آل خليفه نام دارد و ادعا مي كند كه نماينده پادشاه است، يكي از شكنجه گران و جلادان رژیم آل خلیفه بوده است.


خواسته‌هاي شکنجه‌شدگان
در پايان به برخي از خواسته هاي مهم و اساسي اشاره مي كنم كه عبارت است از:

1- بازجويي و رسيدگي به اقدامات شكنجه گران و جلادان و محاكمه عادلانه آنها بر حسب شريعت و قانون حتی اگر از شخصیت های بزرگ نظام بوده باشند. زيرا هيچ كس فراتر از قانون نيست و همه شهروندان بايد مقابل قانون برابر و مساوی باشند و دادگاه ها بايد استقلال و بي طرفي شان را به ما نشان دهند.

2- من خواهان آزادي فوري خود و ساير زندانيان آزادی بیان و عقيده هستم، به خصوص زناني بحرینی كه رژیم حاکم آنها را به زندان انداخته و اتهامات پوشالي به آنها وارد کرده است.

3- عذرخواهي از شيعياني كه مورد حمله قرار گرفته و احساساتشان جريحه دار شده و عقايدشان مورد تحقیر و توهین قرار گرفته و به ائمه و علمايشان انواع اهانت ها روا داشته شده است، اين امري است كه كميتة حقيقت ياب بحرین موسوم «بیسوني» در بند شماره 1234 به آن اشاره كرده است.

4- عذرخواهي و اعاده حيثيت از تمامي زندانيان مظلوم و بي گناه يعني كساني كه مورد شكنجه قرار گرفتند و اتهامات باطلي به آنها وارد شد. همچنين باید خسارت هاي وارده به آنها جبران شود اين امري است كه با پيشنهادات آقاي بسيوني در گزارش معروفش مطابقت و همخوانی دارد و در این ارتباط می‌توان به بندهای شماره 1129 و 1180 مراجعه كرد.


آنچه در زیر خواهد آمدع مشروح سخنرانی شيخ حبيب المقداد در سالن دادگاه عالي تجديد نظر در 22 مي 2012 رجب 1433 هجري است:

بسمه تعالي
آقايان قضات سلام عليكم و رحمت الله و بركاته. در مقام دفاع از خود و رفع اتهامات دروغين نسبت داده شده به من، اين يادداشت كوتاه را آماده كرده ام كه حاوي جوانب قانوني و ابعاد سياسي ادعاهاي مطرح شده است. آقايان قضات... اتهام وارده به من که به خاطرش احکام سنگینی علیه من صادر شده است، اتهام تشويق به ربودن افراد پليس و حمله به آنها و اتباع آسيايي فعال در بحرين است.

من به شما مي گويم كه اين ادعا نيازمند دليل و برهان قابل اثبات است، دليل و برهان شما براي اثبات اين كه من چنين كاري انجام داده ام چيست؟ براساس آنچه در قرآن آمده است، من به شما مي گويم که خداوند متعال «قل هاتوا برهانكم اِن كنتم صادقين». من كاملاً مطمئن هستم كه هيچ گونه گفتار، عمل و رفتاري وجود ندارد كه ثابت کند من درصدد ربودن و حمله به افراد پليس و اتباع آسيايي حاضر در بحرين بودم و برخلاف ادعاهای مطرح شده در پرونده‌ ام، من در ميدان اللؤلؤة منامه هیچ گاه سخنانی که در پرونده درج شده را بيان نكرده ام. من تأكيد مي كنم، سخناني كه بيان كرده ام همگي ثبت و ضبط شده اند و هيچ سخنراني از من وجود ندارد كه من در آن دعوت به حمله عليه افراد پليس و يا تبعه هاي آسيايي كرده باشم. بلكه سخنانی که من ایراد کرده ام، کاملا بر خلاف اين ادعاها است، يعني من همواره دعوت به صلح، تعاملات بشر دوستانه کرده ام، شاهد اين مدعا تمامي راهپيمايي ها و گردهمايي صورت گرفته در ميدان اللؤلؤة است. در اين گردهمايي ها و تجمع ها هيچ دعوتی به خشونت از سوي من ثبت نشده است.

سوم: آيا از هزاران نفري كه در ميدان اللؤلؤة تجمع کرده بودند، كسي پيدا نمي شود كه بگوید من دعوت به خشونت، ربودن و حمله به افراد پلیس و تبعه هاي آسيايي نموده ام؟ جواب روشن است چنين شاهدي پيدا نمي شود. زيرا مسأله اصلي ادعاهاي پوشالي و ساختگي از سوي نظام است كه تا معارضان شرافتمند بحرین را به این طریق سركوب كند. در اينجا دو مسأله باقي مي ماند كه ضروري است به آنها اشاره كنيم: اول اعترافات متهمان و دوم: شاهدان عینی.

هدف قرار دادن مخالفان سياسي توسط دستگاه هاي امنیتی از ويژگي هاي نظام‌هاي مستبد است، نظام هايي كه تحمل شنيدن صداي مخالفان را ندارند و با نظام‌هاي اصلاح‌طلب هیچ مطابقت و همخوانی ندارد. درك حقيقت و وظيفه انساني و ديني مرا وادار كرد كه سخن حق را بگويم و در افشای ظلم و ستم حاکم بر دستگاه هاي کشور و و رويا رويي با فساد حاکم بر آنها سهمي داشته باشم و همین امر باعث به خطر افتادن سلامتي و آزاديم شد.

من بهايي سنگينی را به دليل داشتن نظرات مخالف با نظام، انتقاد از فساد و درخواست هايم براي آزادي پرداخت کردم، بنابراين توسط دستگاه هايي سياسي و امنیتی از طرق مختلف مورد هدف قرار گرفتم و توطئه هاي زيادي عليه من تدارک دیده شد و براي انتقام گيري از من دروغ ها و اتهامات بسیاری نه تنها به من بلکه به ساير مخالفان با عزت و شرافتمند کشور زده شد. من بارها به زندان افتادم و طي دوره بازداشت در معرض انواع شكنجه ها و توهين ها قرار گرفتم.

توطئه عليه «جمعیت الزهراء» براي سرپرستي يتيمان:
قدرت حاكم به توطئه عليه من به عنوان يك شخص سياسي اپوزسيون بسنده نكرد، بلكه توطئه های آن پا را از هدف قرار دادن افراد و شخصیت ها فراتر نهاد و اعمال خيریه و جمعیت های خیریه را هدف قرار داد که «جمعیت خيريه الزهراء» یکی از آنهاست كه براي سرپرستي ايتام تشکیل شده است. به همین دلیل به آن حمله كرد و محتويات موجود در آن را بهم ريخت و اقدام به بازرسي از دفاترش کرد و كاركنان حاضر در آن مورد تحقيق، شكنجه و توهين قرار داد و اين جمعیت را به حمايت از تروريسم متهم کرد. آيا كمك به يتيمان اقدام تروريستي است؟ آيا يتيمان از نظر نظام حاکم تروريست هستند؟ عجيب اين است كه آنها مي گويند: جمعیت الزهراء از يتيمان حمايت مي كند تا یتمان نیز در مقابل دست به اقدامات تخريبي بزنند و به هر يتيمي ده دينار پرداخته مي شود تا در مقابل دست به تظاهرات و آتش زدن ساختمان ها كنند. آن ها مرا مورد آزار و شكنجه قرار دادند تا به اين ادعاها اعتراف كنم. جلسه هاي بازپرسي در دهليزهاي زندان و شكنجه گاهها برگزار مي شود. نظام داراي زندان هاي زيرزميني در ساختمان القلعه است كه شامل مجموعه اي از زندان هاي انفرادي كوچك و اتاق هاي بازپرسي و بازجویی است. اين زندان براي بازپرسي از زندانيان و اعتراف گيري از آنها با زور و خشونت، استفاده از شيوه هاي وحشيانه و انواع وسايل و ادات فشار طراحي شده است. شكنجه گران و جلادان وابسته به دستگاه امنيتي به رياست گروهي از افسران متخصص در امر بازپرسي و اعتراف گيري در آن فعاليت مي كنند. اين دستگاه تحت نظر و رياست خليفه بن عبدالله آل خليفه قرار دارد و او مسئول نخست تمامي اقدامات است و شكنجه هاي صورت گرفته از سوي دستگاه امنيت ملي است. كميته حقيقت ياب (بسیونی) اقدامات غیر قانونی و نامشروع اين دستگاه دست داشته در جرائم، قتل، شكنجه، تجاوز و... را به ثبت رسانده است.

من به عنوان يكي از قربانيان دستگاههاي اين نظام هستم كه مورد شكنجه و اهانت توسط دستگاه امنيت ملي در زندان فوق قرار گرفتم.

در خصوص امور زير از من تحقيق به عمل آمد:

فعاليت سیاسي
كه شامل مشاركتم در راهپيمايي ها، تحصن ها و سخنراني هايي مي شد كه من آن ها را در محافل عمومي بيان كردم، در حالي كه سخنان من فارغ از هرگونه تشويق به خشونت بود. من به دليل ديدگاه هاي سياسي ام و همچنين بيان نظرات سياسي با شديدترين شكنجه ها مواجه شدم. بهترين گواه موجود در اين خصوص اتفاقي بود كه به دست پسر پادشاه (ناصر بن حمد آل خليفه) روي داد و او مرا به دليل انتقام گيري به خاطر شعارها (یسقط حمد) در راهپيمايي ها مورد شكنجه قرار داد.

اتهام حمل سلاح
من به اندازه اي مورد شكنجه قرار مي گرفتم كه بي هوش مي شدم و بر رويم آب مي پاشيدند تا اين كه در حالت ترس و وحشت شديد به هوش مي آمدم و ملاحظه مي كردم كه با گروهي از جلادان و شكنجه گران احاطه شده ام. رحم و مروتي در قلب هايشان وجود نداشت و آنها در آن حالت با قساوت و وحشيگري شكنجه ام را ادامه مي دادند در حالي كه من بي هوش بودم، آنها اطراف جمع مي شدند و با شلاق بر بدنم مي زدند، سپس آنها به من شوك الكتريكي وارد كرده و با باتوم هاي برقي مرا مورد ضرب و شتم قرار مي دادند، اين در حالي بود كه چشمانم و دستانم بسته شده بود. در اين لحظات لرزش شديدي در تمامي اعضاي بدنم احساس مي كردم و آنها با صداي بلند فرياد مي زدند بي شعور، سپس دچار ضعف مي شدم و چيزي را احساس نمي‌كردم تا اين كه آب بر روي سر و بدنم پاشيده مي شد. بدين ترتيب وضعيت ادامه پيدا مي كرد و من همچون پرنده بال شكسته و زخمي بودم كه آنها در اطرافم حاضر بودند و چنگال هايشان را وارد جسم خون آلود من می كردند. براي اطلاع آقايان قضات بايد بگويم مطرح شدن مسأله سلاح براي اولين بار نيست. در زمان دستگيري قبلي نيز مورد شكنجه وحشيانه با استفاده از شوك الكتريكي قرار گرفتم و آنها مرا به داشتن سلاح متهم كردند. اما من در خلال تظاهرات ميدان لولو اعلام كردم كه سلاحم همان ايمان به عقيده ام است.

سلاحم دين، وطن، پايداري و اراده ام است. شكنجه، اهانت، تجاوزات و محاكمه ها به خاطر بيان عقايد و سركوب آزادي ها در كشوري كه در آن از آزادي چيزي برجاي نمانده و غرق در ديكتاتوري است بايد متوقف شود. در كشوري كه از حقوق بشر سخن گفته مي شود اما انسان تحت لگدها قرار مي گيرد و با انسان بدتر از حيوان برخورد مي شود. اين ها اظهارات من به عنوان يك زنداني شكنجه شده است كه آنها را به دادگاه تاريخ و صاحبان وجدان هاي بيدار مي سپارم.

اتهام ارتباط با خارج
دستگاه هاي امنيت ملي بدترين انواع شكنجه ها و شيوه هاي وحشيانه را عليه من بكار گرفتند تا به من اتهام ارتباط با خارج و كشورهاي بيگانه وارد كنند. براي اين كه دلايلي در اين خصوص نداشتند به خلق دروغ و اكاذيب روي آوردند اكاذيبي كه عقل آنها را نمي پذيرد. يكي از اين اكاذيب برقراري ارتباط تلفني ميان من و فردي از ايران است. آنها مرا مورد شكنجه و آزار و اذيت شديد قرار دادند تا در خصوص اين دروغ ساختگي از من اعتراف بگيرند. همچنين من مورد شكنجه هاي شديد قرار گرفتم، تا از من اعتراف بگيرند كه من با حزب الله و دبيركل اش ارتباط دارم. آنها ادعا مي كردند كه ميان من و سيد حسن نصرالله رابطه خاصي وجود دارد، اما براي اين كه هيچ گونه سندي براي اثبات اين ادعا وجود نداشت، زيرا چون اصلا حقيقت نداشت، بنابراين آنها مسأله برقراري ارتباط تلفني با خارج را به عنوان دليل ارتباط با طرف هاي خارجي مطرح كردند. هدف قرار دادن مخالفان توسط دستگاههاي وابسته به قدرت يكي از ويژگي هاي نظام هاي مستبد است. فرد مستبد تحمل شنيدن صداي مخالفان را ندارد و با سيستم هاي اصلاح طلب همزيستي نمي كنند.

به‌رغم درك حقيقت وظيفه انساني و ديني مرا وادار كرد كه سخن حق را بگويم و در اين از بين بردن ظلم و ستم و رويارويي با دستگاههاي فساد سهمي داشته باشم كه اين امر باعث به خطر افتادن سلامتي و آزادي ام شد. پيروي از شيوه تحقيقات علوم شرعي و ارشاد ديني مرا ملزم كرد تا سخن حق را براي مردمي كه حق شان غارت شده بيان كنم كه اين امر انجام دستور اميرالمؤمنين علي(ع) بود كه مي فرمايد: «سخن حق را بگوييد، براي پاداش كار كنيد، با مظلوم باشيد و دشمن ظالمان».

بر اين اساس حكيمانه و انديشه استوار روند زندگي بر اساس بيان حق و دفاع از مظلومان و مبارزه با ظلم و ظالمان استوار شد و بهايي سنگين را به دليلي داشتن نظر مخالف با قدرت، انتقاد از فساد و درخواست هايم براي آزادي پرداختم بنابراين توسط دستگاههايي سياسي از طريق مختلف مورد هدف قرار گرفتم و توطئه هاي زيادي عليه من صورت گرفت و براي انتقام گيري از من توطئه ها، اكاذيب و افتراءات زيادي عليه من و ساير مخالفان با عزت و شريف مطرح شد. من بارها به زندان افتادم و طي آنها با انواع مختلف شكنجه ها و توهين مواجه گشتم.


استناد به گواهي جلادان و شكنجه‌گران
يكي از ادله هاي نشان دهنده فروپاشي نظام پناه بردنش به استفاده از شهادت هاي شكنجه گران و جلاداني كه اقدام به شكنجه و اهانت به ما مي كردند بود.

اين نشان دهنده حيله هاي موجود و اتهامات خلق شده توسط نظام براي توجيه توطئه هايش است. براي هيأت قضات پنهان نيست كه مصداقيت شرط اصلي صحت شهادت شاهدان است. روشن است كسانيكه دادگاه نظامي از آنها به عنوان شاهد و اثبات كننده ادعا استفاده كرد همان جلادان و شكنجه گراني بودند كه ما را شكنجه مي كردند. شكنجه گر و جلاد چه مصداقيتي دارد؟ بنابراين ما خواهان عدم تكرار اشتباهات گذشته در جلسات قضاوت هستيم اشتباهاتي كه با اصول كلي شرايط قضاوت تناقض دارد.

هدف قراردادن شيعيان
پس از آنكه نظام از رويارويي با مخالفان مردمي خواهان حقوق سياسي مشروع ناتوان ماند و خواسته هاي مردم را نپذيرفت به يكي از انواع سلاح هاي موجود در دسترس اش يعني سلاح فرقه گرايي رو آورد و سعي كرد تحركات مردمي را به سمت فرقه گرايي سوق دهد.

اين اقدام از طريق موارد زير مشهود بود:

1- تخريب مساجد و مراکز مذهبی شيعيان همان طور كه گزارش كميته حقيقت ياب (بسيوني) اعلام مي كند، بيش از 33 مسجد تخريب شدند ( به بند شماره 1315 و 1334 گزارش و همچنين پيشنهاد شماره 2 و 1336 مراجعه كنيد). علما و ائمه مساجد شيعيان و شخصيت هاي بارز شيعي هدف قرار گرفتند. بطوريكه قدرت حاكم دستگيري هاي وسيعي را در ميان شان انجام داد كه به بيش از دهها تن مي رسيدند و آنها را روانه زندان نموده و از شكنجه و هتك حرمت و لطمه زدن به جايگايي ديني شان ابا ننمود.

2- دستگيري گسترده هزاران نفر از فعالان و معترضان مسالمت آميز و خواهان حقوق مشروع و وارد ساختن اتهامات باطل به آنها تا اينكه از دستگاه قضايي به عنوان ابزاري براي توجيه اين توطئه ها استفاده كند و شيعيان را هدف قرار دهد. اكنون زندان ها سرشار از زندانيان سياسي شيعه اند.

3- اقدام به شكنجه و توهين هاي مختلف در قبال هزاران تن از بازداشت شدگان بيان كننده آراء و نظرات و معترضان مسالمت آميز شيعه. حكومت از اجراي هيچ نوع از انواع شكنجه ها فرو گذار نكرد، بلكه حدود 50 نوع شكنجه را بر ما اعمال نمود. بسيوني اين شكنجه ها را برنامه ريزي شده برشمرده كه دستگاه حاکم افرادي را براي اجراي اين شكنجه آموزش مي دهد ( به بندهاي 1238و 1179 و1180 مراجعه كنيد).

4- مبارزه با شيعيان با قطع روزي و درآمدشان. اين جنايت پست از طريق اخراج ظالمانه هزاران نفر از شيعيان از مشاغل شان روشن شد. گزارش بسيوني نيز اين حقيقت را ثبت كرده كه تعداد اخراج شدگان بخش هاي مختلف به اين شرح اعلام شده است:
- بخش عمومي 2075 نفر
- بخش خصوصي 2464 نفر
- مجموعاً 4539 نفر
به بند شماره 1446 و 1453 مراجعه كنيد.

5- معرفی صدها تن از بيگناهان و قربانيان به دادگاه هاي نظامي فاقد شرايط قضاوت پاك و عادلانه كه با محروم سازي آنها از تمامي حقوق قانوني شان در دوره قبل و بعد از محاكمه همراه بود كه در نتيجه آن احكام ظالمانه اي صادر شد، براي اثبات باطل بودن اين محاكمه ها موارد وارد شده در بندهاي شماره 1701 و 7 و 1702 كافي است.

6- نظام حكومتي بحرين با استفاده از وسايل رسانه اي ديداري، شنيداري و نوشتاري حملات گسترده اي را عليه شيعيان انجام داد و تلاش نمود تا اعتقادات شيعيان و ملي گرايي آنها را هدف قرار دهد. بنابراين رسانه ها با هدف قرار دادن هويت ملي مردم ما را به عنوان مزدوران خارج و پيروان و ياران ولايت فقيه معرفي كردند و اينكه ما عليه وطن توطئه كرده ايم. گاهي اوقات نيز ما را به عنوان تروريسم و مجري اقدامات تخريبي معرفي كردند كه همه اين موارد شامل انجام جنگ تبليغاتي عليه فرقه شيعيان بود.

من در مقام دفاع از خود و رد اتهامات توطئه گران منسوب به من كه بر اساس دروغ و ريا استوار است، در مقام دفاع از خود و رفع اتهامات دروغين نسبت داده شده به من، اين يادداشت كوتاه را آماده كرده ام كه حاوي جوانب قانوني و ابعاد سياسي ادعاهاي مطرح شده است.

آقايان قضات... اتهام من تشويق به ربودن و حمله به افراد پليس و اتباع آسيايي فعال در بحرين است. من به شما مي گويم كه اين ادعا نيازمند دليل و برهان است دليل و برهان شما براي اثبات اينكه من چنين كاري انجام داده ام چيست ؟ با روش مطرح شده در قرآن من به شما مي گويم «قل هاتوا برهانكم اِن كنتم صادقين». من كاملاً مطمئن هستم كه هيچ گونه گفتار، عمل و رفتاري وجود ندارد كه دلالت بر اقدام من جهت ربايش و حمله به افراد پليس و اتباع آسيايي حاضر در بحرين نمايد و برخلاف ادعاها من در ميدان لولوي بحرين چنين چيزي بيان نكرده ام. من تأكيد مي كنم سخناني كه من بيان كرده ام همگي شان ثبت و ضبط شده اند و هيچ سخنراني اي از من وجود ندارد كه دعوت به حمله عليه افراد پليس و يا تبعه هاي آسيايي كند. بلكه سخنان بر عكس اين ادعا وجود دارد. يعني دعوت به صلح، انجام برخوردهاي متمدنانه و متعهدانه، شاهد اين مدعا تمامي راهپيمايي ها و گردههايي صورت گرفته در ميدان اللؤلؤة است.

يكي ديگر از اتهاماتي كه در ميدان اللؤلؤة و در حضور هزاران نفر از مردم در آن به من نسبت داده شده است اين است: من دعوت به ملحق شدن مردم به تشكلي نموده ام كه برخلاف احكام قانون تشكيل شده است و 12 الي 14 نفر از متهمان در آن تشكل داراي پست رهبری بوده اند. هدف از ايجاد چنين تشكلي براندازي حكومت و تغيير قانون و نظام سياسي، عدم اجرای احكام و قوانين، ممانعت فعالیت نهادهاي دولتي و عمومي، حمله به آزادي هاي شخصي شهروندان، حقوق عمومي و ضربه زدن به وحدت ملي بیان شده است. پیوستن به اين تشكل نخستين اتهام مطرح شده علیه من است، اگر چه اهداف و ابزارهايش را مي شناختند.

پاسخ به اتهام:
در پاسخ به اين اتهام و باطل ساختن ادعاهاي مطرح شده بيان حقايق زير ضروري است:

حقيقت اول:
در خصوص ادعاي مربوط به سازماندهي چنين تشكلي بايد بگويم كه بر خلاف اين اتهام اصلا چنين تشكلي وجود ندارد و نام آن را فقط از خلال اتهامات وارده از سوي دادگاه نظامي شنيده ام و ما قبل از به زندان افتادن همديگر را نمي شناختيم و قبل از آن با هم ملاقاتي نداشتيم، پس چگونه چنين مجموعه اي را تاسيس نموده ايم.

حقيقت دوم:
همه متهمان مربوط به اين اتهام كه حدود 21 تن از جمله افراد داراي گرايش هاي سياسي مختلف و رهبران سازمان هاي سياسي معروف اند و وابسته به يك سازمان نيستند. براي مثال استاد «عبدالوهاب حسين»، دبير كل جنبش الوفاء، استاد «حسين مشيمع» دبير كل جنبش حق، استاد «ابراهيم شريف» دبير كل جنبش وعد، دكتر «سعيد شهابي» رئيس جنبش أحرار بحرين، استاد «عبد الهادي الخواجه» فعال حقوقي و رئيس سابق مركز حقوق بشر بحرين، «محمد حبيب المقداد» و شيخ «عبد الله المحروس» هر كدام وابسته به جنبش هاي خاصي بودند و گرايشات متفاوتي داشتند.

حقيقت سوم:
من وابسته به رژيم و يا سازمان سياسي خاصي نيستم، اگر چه من وابستگي به رژيم و سازمان سياسي خاص را جرم و يا مخالف شرع و قانون نمي دانم، اما وابسته به هيچ گونه سازمان سياسي نيستم و درباره اين مسأله طي سخنراني هاي مختلف در محافل عمومي اظهار نظر كرده ام. علاوه بر اين صاحبان سازمان ها و تشكل هاي سياسي شاهدند كه من وابسته به هيچ گروه خاصي نيستم و اگر من عضو يكي از تشكل هاي سياسي بودم، آن را اعلام مي كردم، زيرا شجاعت كافي را جهت بيان افكار و نظرات دارم.

حقيقت چهارم:
تنها منبعي كه دادگاه نظامي در نسبت دادن اتهام مربوط به تشكل مورد ادعا به آن استناد كرده منابع سري وابسته به دستگاه امنيت ملي رژیم حاکم بر بحرین است و غير از منابع سري دليل ديگري جهت اثبات اتهام مورد ادعا وجود ندارد. براي قاضي حاذق و كاردان پنهان نيست كه دليل فوق دليلي ضعيف و سست است و بر حسب موازين شرعي و معيارهاي قانوني استناد به آنها صحيح نيست، آنها از يك سو داراي ابهام هستند، زيرا كسي نمي داند كه منابع سري چه كساني هستند و مصداقيت شان مشخص نيست تا اين صحت شهادت آنها قابل تاييد باشد. از سوي ديگر اثبات اتهام بر متهمان فقط بر اثبات مدعي محدود شده و توأم با سند و اطمينان نيست.

پايان:
در عدم اثبات اتهام مربوط به تشكل مورد ادعا كافي است كه دادگاه نظامي درباره اتهام مربوط به سازمان فوق ادلةه مطمئني ندارد و ما ملاحظه مي كنيم افرادي همچون ابراهيم شريف، صلاح خواجه و يوسف الصميخ كه به قرار داشتن در آن تشكل مورد ادعا متهم شده اند، اما اسناد كافي براي اين ادعا وجود ندارد و من بايد بگويم بهتر است كه من از اتهام مربوط به آن تشكل تبرئه شوم، زيرا من در زندان بودم و در زندان بودنم گواهي بر عدم مشاركتم در آن سازمان است.

اتهام سوم:
برقراري ارتباط با كسانيكه به نفع كشورهاي خارجي همكاري مي كنند تا دست به اقدامات خصمانه عليه بحرين بزنند، از جمله برقراري ارتباط با عناصر ايراني و حزب‌الله كه به نفع جمهوري اسلامي ايران فعاليت مي كند و ارائه اطلاعات به آنها درباره اوضاع داخلي بحرين و دريافت دستوراتي از آنها براي اجراي اقدامات خصمانه در كشور به قصد ايجاد تشنج، بحران، هرج و مرج، براندازي نظام و از بين بردن سران آن.

در پاسخ به اين اتهام به موارد زير مي پردازيم:
اين اتهام براي اثبات نيازمند دليل و برهان است و گرنه اگر محكوميت متهم در دادگاه هاي قانوني ثابت نشود، متهم بي گناه است. يكي از اتهامات وارده به من برقراري ارتباط با افرادي است كه به نفع كشورهاي خارجي فعاليت مي كنند تا اقدامات خصمانه عليه بحرين انجام دهند. دادگاه اعلام كرده دوره زماني مربوط به اين اتهام از سپتامبر2010 تا 17 مارس 2011 است، اما من در پاسخ مي گويم، من از تاريخ 25/08/2010 تا 23 فوريه در زندان بودم تا اينكه در تاريخ 23 فوريه آزاد شدم كه اين آزادي زياد بطول نيانجاميد و من بار دیگر در تاريخ 01/04/2011 دستگير شدم و من در روزهاي اندكي آزادي ام سفري به خارج نداشتم، بنابراين چگونه ممكن است كه من با افرادي كه به نفع كشورهاي خارجي فعاليت مي كنند، ارتباط برقرار كرده باشم. علاوه بر اين دادگاه براي تفسير معناي برقراري ارتباط از طريق مكالمات تلفني به ادعاهاي شكنجه گران و جلادان دستگاههاي امنيتي در جلسات تحقيق استناد كرده است. من در اينجا اعلام مي كنم جلسات تحقيقي كه از من صورت گرفت جلسات شكنجه، اهانت و تحميل اتهامات با استفاده از زور و اجبار بود آيا از نظر شرعي و قانوي استناد به اين اعترافات صحيح است. عناصر دستگاه امنيت ملي تمامي كينه ها و عقده هايشان را بر سرم خالي كردند و مرا مورد شكنجه و حشيانه قرار دادند كه بارها در زمان شكنجه تا آستانه مرگ پيش رفتم و شهادتين گفتم و آنها مرا با زور و اجبار وادار به امضاي مطالبي نمودند كه من از مضمون و مفهوم آنها بي اطلاع بودم. آنچه كه مي تواند، دليل خوبي براي عدم وجود برقراري ارتباط توسط من با كشورهاي خارجي باشد گزارش كميته حقيقت ياب (بسيوني) است آن كميته كميته اي بي طرف و مستقل است كه در گزارشش آمده است:

بند شماره 1712: «ادله هاي ارائه شده به كميته درباره نقش جمهوري اسلامي ايران در حوادث داخلي بحرين در فوريه و مارس 2011 بر اساس اطلاعات و عمليات اطلاعاتي نامشخص استوار است و با توجه به ماهيت حساس اين مسأله منابع اين اطلاعات مشخص نيست. بنابراين كميته نتوانست درباره ادعاهاي مربوط به وجود نقش ايران در حوادث فوريه و مارس 2011 تحقيق كند و از سوي ديگر كميته نتوانست به ادله هايي دسترسي يابد كه اشاره به ارتكاب هرگونه نقض حقوق بشر توسط واحدهاي محافظ الجزيره"وحدات درع الجزیزه" دارند نيروهايي كه از 14 مارس 2011 در بحرين مستقر شدند.

اتهام چهارم:
تلاش براي براندازي، تغيير قانون دولت و نظام پادشاهي كه از طريق هم پيماني ميان اين گروه و گروه موسوم به «التحالف من اجل الجمهوريه» صورت گرفت. بنابراين براي رسيدن به اين هدف اموال لازم در اختيارشان قرار گرفت و آنها برنامه هايشان را براي رسيدن به آرزوهايشان اجرايي كردند كه شامل ايجاد هرج و مرج، تشنج و برانگيختن فتنه در كشور، عدم فعاليت در نهادهاي دولتي و سيطره بر آنها، توقف فعاليت بخش هاي سرمايه گذاري خصوصي و تشويق به انجام جرايم قتل، ربايش، آزار و اذيت و تحريك به عدم پيروي از قوانين جهت رواج هرج و مرج در كشور جهت فراهم سازي زمينه براي تحقق اهداف شان در كشور كه همان براندازي نظام حاكم، از بين بردن رهبران آن و برپايي نظام جمهوري در كشور بود. اين اقدامات در نتيجه برقراري رابطه با كساني كه به نفع دولت هاي خارجي در كشور فعاليت مي كردند انجام شد.

در پاسخ به اين اتهام بايد به طور خلاصه بگويم:
تشكل «التحالف من اجل الجمهوريه» ساختاري متشكل از سه سازمان سياسي است كه فعاليت اش به طور واضح اعلام شده و در خفا فعاليت نمي كند، بلكه گروه هاي سه گانه هم پيمان ديدگاه هاي سياسي شان را به طور واضح اعلام كردند كه اين سه گروه عبارتند از: جريان الوفا، جنبش حق و جنبش أحرار البحرين. من شخصاً جزء يكي از اين سه گروه نيستم كه بخواهم چيزي را درباره شان رد و يا به آن پاسخ دهم، بنابراين اين اتهام بر من وارد نيست و من با آن ذيربط نيستم.

اتهام پنجم:
جمع آوري و ارائه اموال به گروه هاي اشاره شده در اتهامات اول و دوم با علم به تروريستي بودن فعاليت هاي آنها

در پاسخ به اين اتهام باطل و ادعاي پوچ بايد بگويم، اين اتهام داراي دو بخش است:
بخش اول: شامل جمع آوري اموال
و بخش دوم: شامل ارائه اموال
در هر دو حالت عمل انجام نمي شود، مگر اين كه طرف دومي وجود داشته باشد، زماني كه گفته مي شود اموال جمع آوري شده بايد طرفي وجود داشته باشد كه اموال از آنها جمع آوري شده باشد، اين طرف مورد ادعا كیست؟ و زماني كه اتهام زده مي شود، من اموال را به گروهي داده ام آن گروه كدام است و من كي، چگونه و كجا اين كار را انجام داده ام و چه كسي آن را ملاحظه نموده است؟ من مي گويم كه اين اتهام باطل و پوشالي است و اين نظام در وارد ساختن اتهامات و اكاذيب دستی طولايي دارد.
آقايان قضات براي ارائه شواهدي در اين خصوص به ذكر أكاذيب مطرح شده توسط نظام در سال 2007 اشاره مي كنم من به اتهام حضور در گروهك «الحجيره» دستگير شدم واتهام جمع آوري اموال و حمايت از تروريسم در عراق بر من وارد شد. در سال 2010 نيز من دستگير شدم و اتهام جمع آوري اموال بر من وارد شد، بنابراين اكاذيب و اتهامات نظام پاياني ندارد و اگر اين بار هم چنين اتهامي عليه من مطرح مي شود، امري عجيب نخواهد بود.

اتهام ششم:
1- براي براندازي نظام، تغيير نظام سياسي دولت از طريق زور و ابزارهاي غيرقانوني و از طريق بيان، نگارش، سخنراني در محافل عمومي و خصوصي، صدور بيانيه ها و انتشار آنها از طريق شبكه هاي اطلاع رساني بين المللي تلاش شده است.

2- به طور علني براي بيزاري از نظام حكومتي و نارضايتي از آن از طريق گفتار و نگارش عمل شده که به طور تفضيلي در تحقيقات مشخص شده است.

3- عمدا اقدام به پخش اخبار و شايعات كاذب و مغرضانه كردند و تبليغات تشنج زا از طريق شبكه هاي اطلاع رساني بين المللي و ابزارهاي ارتباطي منتشر كردند و اقدام به سخنراني در محافل عمومي نموده و شايعات كذب و مغرضانه را پخش و درباره وجود تبعيض فرقه اي در كشور و فقدان صلاحيت عناصر دولتي در سيطره بر امور و در پيش گرفتن اقدامات غير قانوني اقدام كردند.

4- ديگران را به طور علني تشويق به سرپيچي از قوانين نموده و دست به اقداماتي زدند كه جرم محسوب مي شود و براي مانع تراشي در برابر فعاليت موسسات عمومي و خصوصي تلاش شد و اقدام به اقدامات مجرمانه اي نمودند كه قانون آنها را جرم مي داند.

در پاسخ به اين اتهام بايد بگويم:

استفاده از شيوه مسالمت آميز روش و شيوه ما در فعاليت هايمان است:
ما به عنوان مخالف سياسي به استفاده از روش هاي مسالمت آميز ايمان داريم، روشي كه با ديدگاه هاي فكري و جوانب انساني سازگاري دارد و با تعاليم اسلامي و شريعت سازگار است. بنابراين از جايگاه مسئوليت و دفاع از خود و از تظاهرات صلح آميزي كه من به آن وابسته بودم، بايد با صداي بلند بگويم كه من از قدرت حاكم مي خواهم كه يك دليل بياورد كه من دعوت به خشونت كرده ام، قطعا چنين دليلي وجود ندارد. اما من در مقابل مي توانم، صدها سخنراني و مقاله بياورم كه طي آنها دعوت به آرامش، ترك خشونت و التزام به اقدامات مسالمت آميز كرده ام، در پاسخ به اتهام تشويق به بيزاري از نظام نيز بايد بگويم: من انكار نمي كنم كه اقدام به چنين تشويقي نموده ام، اما شايسته است که همگان بدانند، چرا من چنين اقدامي انجام دادم؟ تمامي سخنراني ها، مقالات و گفتگوهايم شامل تشويق به بيزاري از ديكتاتوري، استبداد، سياست سركوب به ظلم، در اختيارگرفتن قدرت توسط يك نفر به مدت بيش از 40 سال است كه اين امر بر خلاف آزادي مردم و اراده آنهاست. بله من تشويق به بيزاري از در اختيار گرفتن تمام ثروت هاي كشور توسط بخش هاي با نفوذ و بورژواهاي مسلط نمودم. بله من تشويق به بيزاري از شكنجه در زندان ها، نابودي كرامت زندانيان و تجاوز بدني، روحي و جنسي به آنها نمودم، بله من تشويق به بيزاري از سلب مرجعيت مردم در قواي سه گانه مجريه، قضائيه و مقننه و در اختيار گرفتن شان توسط يك نفر نمودم، بله من تشويق به بيزاري از تبعيض طائفه اي و فرقه اي، برتري هاي قبيله اي، امتيازات نژادي و گروهي نموده و خواهان روي آوردن به اصل برابري شهروندي شدم. بله من خواهان بيزاري از سياست هاي فرقه اي و محروم سازي شهروندان از زندگي توام با كرامت و داشتن حق كار شدم، بله من تشويق به بيزاري از شرارت و پستي نموده و خواهان روي آوردن به خير و فضيلت شدم.اما در پاسخ به ادعاي مربوط به اينكه من اقدام به تبليغات درباره وجود تبعيض فرقه اي نموده ام، بايد بگويم كه وجود تبعيض فرقه اي در كشور شايعات كاذب و تبليغات مغرضانه نيست، بلكه واقعيت است كه هر فرد منصفي به وجود داشتنش در كشور اعتراف مي كند، براي اين كه سخنم به دليل و برهان همراه شود آمارها و ارقام موثقي را براي شما بيان مي كنم كه بيانگر پست هاي مهم و مسئوليت هاي بزرگ در دولت و دستگاه هاي دولتي است اين آمار چگونگي وجود سياست تبعيض فرقه اي را به عنوان سياست غالب و آشكار ثابت مي كند.

اما براي پاسخگويي به اتهام فقدان توانايي عناصر دولتي براي سلطه به امور در آنچه كه در گزارش كميته حقیقت ياب (بسيوني) آمده اكتفا مي‌كنم. اين كميته در توصيف وضعيت در دوره بحران مي گويد: حوادث رخ داده اين احساس را به وجود مي آورد كه حكومت قادر به تأمين حفاظت از امنیت مردم بحرين نيست و بر مردم بحرين ضروري است كه از طريق تشكيل كميته هاي مردمي و ايست هاي بازرسي از خود دفاع كنند. اما در پاسخ به اتهام در پيش گرفتن روش هاي غير قانوني توسط دولت بايد بگوييم كه استفاده از روش هاي غير قانوني توسط دولت بحرين بسيار واضح و روشن است. آيا استفاده از سركوب و شيوه هاي خشونت بار شديد كه دولت بحرين در قبال تظاهرات و راهپيمايي هاي مسالمت آميز از آن ها بهره مي برد، اقداماتي قانوني است؟ براي روشن شدن بهتر اين بحث به متن گزارش بسيوني بند 1112 منتقل مي‌شويم كه مي گويد: ارزيابي دلایل و مستندات موجود نشان مي دهد كه واحدهايي از نيروهاي امنيت عمومي كه در حوادث فوريه و مارس 2011 و حوادث پس از آن مشاركت داشتند بارها اصول ضروري، متناسب و لازم الاجرا در خصوص استفاده از زور توسط مسئولان مكلف به اجراي قانون را زير پا گذاشتند. در بند شماره 1114 آمده است که در بسياري از حالات واحدهايي از نيروهاي امنيت عمومي بحرين به تعهدات ذكر شده در قانون بحرين و قوانين بين المللي در خصوص به كارگيري سلاح هاي گرم احترام نگذاشتند. اما درپاسخ به اتهامي با اين مضمون كه ديگران را تشويق نموده ام تا به قوانين احترام نگذارند و اینکه گفته ام اموري كه جرم شمرده مي شوند، انجام اشان بهتر است و...

بايد بگويم: سخنراني هاي كه من در ميدان اللؤلؤة انجام داده ام، ثبت شده است و در آنها دعوت به عدم اطاعت از قانون و بهتر دانستن اموري كه جرم شمرده مي شوند، ملاحظه نمي شود. همچنين براي بررسي ساير اتهامات وارده بر من لازم است به سخنراني هاي بيان شده ام، مراجعه شود سخنراني هايي كه در چارچوب آزادي بيان شده اند و شامل نقد سياسي سياست هاي نادرست دولت بوده و بيانگر نظرات سياسي من هستند كه بر اساس شيوه مسالمت آميز و بشر دوستانه بيان شده اند، بيان شان حق قانوني هر كسي است كه در قانون بحرين به آن اشاره شده است. اتهام يازدهم دعوت، سازماندهي و مشاركت در تظاهرات بدون اطلاع طرف هاي مسئول؛ در پاسخ به اين اتهام بايد بگويم: اين اتهام داراي دو بخش است.

بخش اول شامل «دعوت كردن و سازماندهي دادن» است و بخش دوم شامل اتهام «مشاركت در راهپيمايي ها بدون اطلاع طرف هاي ذي صلاح» است.

در پاسخ بخش اول بايد بگويم كه من دعوت به راهپيمايي و سازماندهي تظاهرات نكردم كه بدون اطلاع طرف هاي ذيربط باشد، زيرا در زمان راه اندازي تظاهرات من آنجا نبودم و همه مي دانند كه شروع راهپيمايي ها بدون اطلاع طرف هاي ذيربط در تاريخ 14 فوريه شروع شد و به طور روزانه انجام مي شد كه در آن زمان من در زندان بودم و در تاريخ 23 فوريه از زندان آزاد شدم و راهپيمايي ها و تظاهرات توسط افراد ديگري بدون حضور من انجام مي گرفت. اين دليلي است كه نشان مي دهد، من دعوت كننده و يا سازمان دهندة تظاهرات نبودم و علاوه بر اين هيچ گونه دعوت و يا سازماني يافت نمي شود كه از سوي من در اين خصوص صادر شده باشد. اما اتهام سوم يعني اتهام مشاركت در تظاهرات بدون اطلاع طرف هاي ذيربط نيز بايد بگويم كه من نيز يكي از مردمي هستم كه در راهپيمايي هاي ده ها هزار نفري راه اندازي مي كردند و آنها خواهان حقوق مشروع خويش با استفاده از روش هاي مسالمت آميز بودند. اگر قرار باشد كه من به دليل مشاركت در راهپيمايي ها محاكمه شوم بايد نيمي از مردم بحرين نيز به دادگاهها منتقل شدند، زيرا نصف مردم بحرين در راهپيمايي ها مشاركت داشتند.

برای دیدن تصاویر تکان دهنده از شکنجه مردم بحرین اینجا کلیک کنید.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت 20:29 توسط امین .م ایرانی| |

 

به گزارش گروه فرهنگی مشرق، در آبان سال 1356 واقعه ای رخ داد كه امام(ره) آنرا عطیه خداوندی نام نهادند و آن رحلت مشكوك «آیت الله سیدمصطفی خمینی» فرزند مبارز امام بود. مردم با سوابقی كه از رژیم داشتند آن اقدام را از جانب شاه دانستند. این حادثه موجی از انزجار در بین مردم برانگیخت و به پاس احترام به رهبر تبعیدیشان در سرتاسر ایران- به خصوص تهران و قم مجالس عزاداری برپا كردند.


اكثر قریب به اتفاق این مجالس تبدیل به صحنه نمایش حمایت از امام و مخالفت با رژیم شد. در جریان همین مجالس مردم به پاس مجاهدت ها و قدرت ویژه آیت الله العظمی خمینی، به او لقب «امام» دادند. این عنوان، نمادی از مبارزه حق علیه باطل بود كه در طول تاریخ تشیع به عنوان یك استراتژی دائمی جزو فرهنگ شیعیان قرار گرفته بود.
امام خمینی با درك عمیق مخصوص به خود دریافت كه ثمره نهضتی كه برپا كرده به بار نشسته است، لذا از فرصت به دست آمده كمال استفاده را كرد و با سخنان و پیام های خود مشعل انقلاب را فروزان‌تر كرد. استقبال مردم از امام به خاطر نفوذ سنتی مرجعیت و همچنین استقامت، سازش ناپذیری، تیزبینی و شجاعت وی بود. لذا در آن مدت كوتاه به عنوان رهبری بی بدیل و بلامنازع درآمد كه مورد توافق همه گروه ها قرار گرفت. رژیم شاه از اقبال مردم به امام خمینی حیرت زده شد و دست به حركت نسنجیده ای زد تا به گمان خویش امام را بی اعتبار كند و در ضمن از قدرت روحانیت ارزیابی مجددی بكند. از این رو در 17 دی ماه 56 (سالروز كشف حجاب) در روزنامه اطلاعات به چاپ مقاله ای مبادرت ورزید كه هتاكی و بی احترامی را نسبت به امام به اوج رساند.


مردم قم به رهبری علما و طلاب حوزه، دست به اعتراض گسترده علیه رژیم زدند، در منازل مراجع، علما و مدرسان تجمع كرده و آنان نیز برای مردم سخنرانی كردند و پاسخی در خور به حكومت دادند. راهپیمایان در روز دوم تظاهرات (19 دی) درحالی كه به آرامی تظاهرات می كردند ناگهان مورد تهاجم نیروهای رژیم قرار گرفتند كه این زد و خورد تا ساعت ها به طول انجامید. بر اثر این هجوم ده ها نفر شهید و مجروح شدند و نقطه عطف دیگری در تاریخ انقلاب بوجود آمد.
در تابستان 1356 حدود چهل تن از نویسندگان، روزنامه نگاران و روشنفكران طی نامه ای به محمدرضا پاره ای از عملكردهای رژیم را مورد انتقاد قرار داده، خواستار لغو سانسور و ایجاد فضای باز سیاسی شدند.(1) این امر باعث شد تا نظارت سازمان امنیت بر تحریریه ها تشدید شود و نیز در برابر مخالفین طرحی نو انداخته شود؛ زیرا با شهادت حاج آقا مصطفی خمینی آگهی های تسلیت- كه به امضای بسیاری از روحانیون و روشنفكران رسیده بود- در مطبوعات كشور چاپ شد؛ بنابراین ذكر نام و عملكرد امام و مجاهدت های ایشان در محافل عزاداری به طور ملموسی گسترده شده بود، به طوری كه حساسیت دستگاه را مضاعف ساخت.


«آنتونی پارسونز» سفیر انگلستان در ایران می گوید: «در اوایل ژانویه تصمیم گرفته شد كه برای بی اعتبار كردن ]امام[ خمینی مطالبی علیه او منتشر شود».(2) برای تحقق بخشیدن به این نگرش روز 17 دی انتخاب شد تا همچون مطبوعات داخلی و خارجی اعتراض عمومی مردم را نوعی كهنه پرستی وانمود سازد و طوری القا كنند كه اسلام و روحانیت مخالف با آزادی زنان است. (3) در واقع عدم شناخت صحیح رژیم از جامعه و روحانیت مهمترین عنصر اشتباه تاریخی آنها به شمار می آید، چه این خطای استراتژیك خود عاملی شد تا دستگاه تبلیغاتی حكومت، به مدد ابزارهای نوین ارتباطی امام را در مظان اتهامات واهی قرار دهد، اتهاماتی كه شاید بتوان گفت، بیش از هر چیز پایه های رژیم را متزلزل ساخت، زیرا طبق طرحی از پیش تعیین شده، این اتهامات توسط روزنامه اطلاعات در 17 دی ماه 1356 با انتشار مقاله ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» با نام مستعار «احمد رشیدی مطلق» آغاز شد. چاپ و انتشار این مطلب برای خوانندگان روزنامه اطلاعات- با علم به وابستگی آن به حكومت، شگفت انگیز بود، «زیرا اهانت به امام خمینی ارتباط بین واقعه 15 خرداد و عوامل خارجی، مخالفت روحانیون با اصلاحات ارضی، انقلاب سفید، تساوی حقوق زن و مرد، نقش عوامل توده ای و... از مطالب عمده مقاله بود.» (4)
خوانندگان مقاله به این باور رسیدند كه انتشار آن از سوی «داریوش همایون»، وزیر معارف صورت گرفته است، هرچند او می گوید: «مقاله از وزارت اطلاعات سرچشمه گرفت. این مطلب كه شاه روایت اولیه مقاله را نپسندید و گفت باید تندتر بشود. روایت دوم را خیلی تندتر كردند. مطالبی كه در مقاله آمده بود بارها از طرف خود شاه و بلندگوهای تبلیغاتی آن زمان ایراد و گفته شد و مطالب تازه ای نبود كه خمینی به استعمار سیاه وابسته است و مخالف اصلاحات ارضی و مخالف اصلاحات به طور كلی است... فقط هندی بودن خمینی تازه بود... مقاله ارتباطی به ساواك نداشت ]بلكه[ در دربار تهیه شد. خود شاه شخصاً در آن سهم داشت. او متنش را تعیین كرد ولی... مقاله به من داده شد و من به خبرنگار اطلاعات دادم و آنها هم ایراد كردند، اعتراض كردند كه این مقاله اسباب زحمت خود شاه می شود، كسی آن موقع اصلاً تصور نمی كرد كه چاپ مقاله در مملكت آن بشود. ولی خود از نظر روزنامه خودشان نگران بودند و حق هم داشتند. می گفتند در قم اسباب زحمت ما خواهد شد... چاره ای نبود گفته بودند باید چاپ شود و باید چاپ می شد. دفعه اولی هم نبود كه از دربار این جور مطالب به روزنامه ها سپرده و چاپ می شد».(5)


در واقع، پس از این كه نام و یاد امام (ره) و همچنین پاك بازی های او در عرضه مذهبی جامعه یادآور می شد، به دستور شاه این مقاله توهین آمیز در روزنامه اطلاعات چاپ و منتشر شد. روزنامه مزبور امام را با لحنی غیراخلاقی و اهانت آمیز مورد حمله قرار داده و او را همچون اوایل دهه 1340 به همدستی با دشمنان خارجی كشور متهم ساخت. عمده تلاش این مقاله آن بود كه طوری القا كنند كه تنها امام امت است كه با رژیم و قوانینش -كه به زعم آنها رنگ و لعاب اسلامی داشت- مخالفت می كند.
در قم واكنش روحانیان و مردم نسبت به اهانت رژیم به مرجع تقلید عالم تشیع و رهبر نهضت اسلامی ایران گسترده تر و حادتر بود. مردم قم با شناخت و علاقه ای كه نسبت به امام و رهبر خود داشتند، تحمل این اهانت ها را نداشتند. تعداد زیادی از طلاب حوزه علمیه قم به همراه گروهی از مردم و دانش آموزان مدارس قم، به منازل علما و مراجع رفتند و به تدریج فریاد اعتراض مردم بالا رفت و در نهایت، نمازهای جماعت و كلاس های درس به نشانه اعتراض تعطیل شد و عصر روز نوزدهم كه مردم به سوی منزل یكی از علما می رفتند و شعارهای درود بر خمینی، مرگ بر این حكومت یزیدی، مرگ بر حكومت پهلوی، دانشجو، روحانی پیوندتان مبارك، سر می دادند، با پلیس و نیروهای نظامی رژیم رو به رو شدند. نیروهای رژیم می خواستند از پیش روی و ادامه حركت مردم جلوگیری كنند؛ ولی مردم و طلاب به حركت خود ادامه دادند. آتش گلوله باریدن گرفت و ده ها تن كشته و مجروح شدند. درگیری و خشونت تا ساعت 22شب ادامه یافت. كوچه ها و خیابان های این منطقه صحنه جنگ و گریز بود و تا پاسی از شب، صدای گلوله به گوش می رسید.


میدان آستانه (اطراف حرم مطهر) نیز، صحنه درگیری و كشتار بود. سربازان و كماندوهای رژیم، مدرسه خان را با گلوله های اشك آور مورد حمله قرار دادند. شعار مرگ بر شاه برای اولین بار در این مكان سر داده شد.(6) در قیام نوزدهم دی 1356هـ.ش قم، واكنش سریع طلاب و روحانیان، همراهی و حمایت مراجع بزرگ و به دنبال آن پیوستن اقشار و توده های مردمی به آنان، منجر به آغاز دور تسلسلی بی پایان از تظاهرات و سركوب هایی شد كه شاه را تضعیف و نابود كرد.(7)
قیام مردم قم، در حقیقت شروع اوج گیری انقلاب اسلامی بود. تعداد زیادی از روحانیون مشهور و مبارز به شهرهای مختلف تبعید شدند. این عمل رژیم، باعث گسترش انقلاب و ابلاغ پیام آن در مناطق مختلف كشور شد. امام(ره) در اولین موضع گیری در زمینه قیام نوزدهم دی 1356 هـ.ش مردم قم، طی سخنرانی تند و بسیار مهم و هوشیارانه در مسجد شیخ انصاری نجف اشرف، به شخص شاه و رژیم سلطنتی پهلوی و اعمال و اقدامات ضددینی- اسلامی و سیاست های مخرب دولت حمله كرد و برای چندمین بار، شخص شاه را كانون توطئه ها و مسئول اصلی تمام جنایات معرفی كرد. در این موضع گیری، امام(ره) به طور مفصل اعمال خائنانه رژیم سلطنتی پهلوی را شرح داد و اوضاع محنت بار حاكم بر ارتش، دانشگاه و مجلس را برشمرد و در خاتمه، مردم مبارز و انقلابی ایران را به حفظ هوشیاری و بیداری و گروه های انقلابی را به وحدت و مقاومت در برابر اعمال ضداسلامی -انسانی حكومت پهلوی دعوت كرد:
«ملت ایران را باید ما از آن تشكر كنیم. ملت بیداری است، ملت هوشیار و مقاومی است در مقابل ظلم. در عین حالی كه این همه ظلم می بیند، این همه كشته می دهد، در عین حال، مقاومت می كند، ایستادگی می كند. و این ایستادگی به نتیجه خواهد رسید.»(8)


امام در پیامی كه بعد از این فاجعه خطاب به ملت ایران فرستاد، ابتدا از تمامی گروه های مردمی از جمله روحانیان مبارز و انقلابی ایران، دانشگاهیان و ملت ایران به دلیل ایستادگی و مقاومت در اوج اختناق و فشار در برابر سیاست های ضد اسلامی رژیم و حمایت ازاسلام و دین، تشكر و قدردانی كرد و قیام مردم قم را امتداد نهضت 15 خرداد قلمداد كرد و افزود:
«نهضت اخیر ]قیام 19 دی قم[كه پرتوی از نهضت 15 خرداد است و شعاعش در سراسر كشور نورافكنده ، خود كوبندگی خاصی دارد كه شاه را از خود بی خود كرده و او و دار و دسته چاقوكشش را به تلاش مذبوحانه واداشته، جنایات 29 محرم امسال نقطه عطفی است به جنایات شاهانه دوازده محرم آن سال. شاه خواست ضرب شستی به ملت مسلمان نشان دهد.» (9)
امام قیام 19 دی در مقایسه با حماسه 15 خرداد از جنبه سازماندهی و پیامدها تفاوت های عمده ای داشت. امام با دمیدن روح اعتماد به نفس و شجاعت در مردم، و تربیت نسلی از روحانیان كارآزموده و انقلابی نسلی جدید از مبارزان مجاهد بوجود آورده بود. قیام 15 خرداد، حركتی خودجوش و سازماندهی نشده بود و تظاهركنندگان هیچ برنامه ای جز اعتراض به دستگیری رهبرشان و اظهار مخالفت نداشتند. ولی قیام 19 دی به دلیل سازماندهی و برنامه ریزی عده ای از شاگردان امام بود كه كوله باری از تجربه پانزده ساله مبارزه را به همراه داشتند. واقعه 15 خرداد هر چند اعتراض علما و مراجع را به دنبال داشت اما آنها راهمانند قیام 19 دی متحد و متشكل و همگام نساخته بود. در حركت اخیر، آنها نه تنها به صدور اعلامیه و ابراز انزجار از عملكرد رژیم و محكوم ساختن اقدام های ضد انسانی آن پرداختند، بلكه به تداوم مخالفت و اعتراض ها پای فشردند. دلیل عمده این نوع واكنش ، رهبری امام خمینی در مبارزه با رژیم شاه بود. شخصیت علمی، انعطاف ناپذیری، نظریه پردازی سیاسی و استكبار ستیزی امام، از او مرجع و رهبری قدرتمند ساخته بود كه روحانیت و مردم، همه آرمان های خود را یك جا در او می دیدند. امام راهبرد مردم و تعطیلی سراسری در اعتراض به جنایات رژیم را به معنای سلب مشروعیت مردمی رژیم و در نتیجه خلع شاه از سلطنت دانستند:
«شاه می خواهد ثابت كند كه نوكری او تحكیم شده؛ و ملت نباید گمان كند ] او[ از پشتیبانی اجانب برخوردار نیست؛ ولی ملت با تظاهرات عمومی و تعطیل سرتاسری دامنه دار و اظهار تنفر، بار دیگر ثابت كرد كه او را نمی خواهد و از او و خاندانش بیزار است؛ و این رفراندم طبیعی سرتاسری در حقیقت خلع او از سلطنت غاصبانه جابرانه است».(10)


امام با برشمردن سیاست های ضد اسلامی- انسانی رژیم پهلوی، به ملت و مردم ایران و مبارزان انقلابی اعلام كردند كه باید هدف اصلی را تا ساقط كردن سلطنت پهلوی دنبال كنند:
«به ملت شریف ایران مژده می دهم كه رژیم جابرانه شاه نفس های آخرش را می كشد، و این قتل عام های بی رحمانه، نشانه وحشتزدگی و حركاتی مذبوحانه است. مضحك و بسیار رسوا، این مانورهای وقیحانه و بچگانه است كه پس از داغ باطله از طرف عموم ملت خوردن، به راه انداخته اند... من به ملت ایران با این بیداری و هشیاری و با این روحیه قوی و شجاعت بی مانند نوید پیروزی می دهم، پیروزی توام با سربلندی و افتخار؛ پیروزی توام با استقلال و آزادی؛ پیروزی توام با قطع ایادی اجانب و چپاولگران؛ پیروزی با برچیده شدن بساط ستمگران و انقراض دودمان سیاه روی پهلوی». (11)
امام ضمن تاكید بر لزوم حفظ وحدت و پرهیز از اختلافات و جناح بندی گروه ها و اقشار انقلابی، به گروه ها و اشخاصی كه هدف خود را مبارزه علیه رژیم پهلوی و وادار كردن آن نظام به عمل و حركت در چارچوب قانون اساسی قرار داده بودند، هشدار داد و صمیمانه ا ز ملت انقلابی و مسلمان ایران خواست كه هدف و مقصد اصلی خود را طرد و ساقط كردن حكومت و سلطنت پهلوی از مقررات كشور قرار دهند:
«من با كمال تواضع دست خود را به سوی ملت نجیب ایران دراز می كنم؛ از روحانیون عظیم الشان تا خطبای ارجمند، از جوانان محترم حوزه های علمیه تا دانشجویان دانشگاه ها، از بازاریان محترم تا كارگران و دهقانان و جناح ها و طبقات محترم داخل و خارج كشور- ایدهم الله تعالی - و از همه صمیمانه و با عرض تشكر خواستارم كه پیوستگی و وحدت كلمه خود را حفظ و از مناقشات تفرقه انداز احتراز نمایند، و با صدای واحد و ندای همگانی در راه استقلال كشور و قطع ایادی اجانب و عمال وابسته آنها كوشش كنند... و به آنها كه از چهارچوب قانون اساسی دم می زنند، تذكر اكید دهند كه با این كلمه صحه به رژیم سلطنتی فاسد موجود نگذارند كه تا این دودمان فاسد بر مقررات كشور حكومت می كنند ملت ایران نه از اسلام بهره مند می شوند و نه از آزادی و استقلال كشور خبری است». (12)
امام ضمن ابراز انزجار بیشتر خود از نظام پهلوی و نشان دادن عزم راسخ و جدیت خود در ادامه مبارزه و اثبات اهمیت موضوع، درس های حوزوی خود را به مدت یك هفته تعطیل كردند و حتی «نماز جماعت» را نیز تعطیل نمودند تا رژیم پهلوی به اهمیت مسئله پی ببرد و مردم به تلاش و مجاهدت بیشتر راغب شود.


به هر حال قیام «19دی» مشعل انقلاب را شعله ور ساخت و به یمن فرهنگ شیعی، چهلمی بعد چهلم دیگر پدید آورد؛ پدیده ای كه فاصله زمانی آن «چهل»، مكان برگزاری آن «مساجد» گویندگان آن «علما»، شركت كنندگان در آن «مومنان» و شعارها و حال و هوای آن، دینی بودن نهضت را جز لایتجزای آن ساخت. قیام 19 دی ماه مردم مسلمان و انقلابی قم، نقطه عطف نهضت اسلامی مردم ایران بود كه در طول فراز و فرود خود هرگز از حركت باز نایستاد و در تداوم حركت خویش، بر دشمن یورش برد و قلل پیروزی را یكی پس از دیگری فتح كرد.

نتایج و پیامدهای قیام 19دی:

1-سرعت بخشیدن به روند انقلاب اسلامی قیام 19 دی روند انقلاب را از كندی و تفرق به تشدید و تجمع رساند. و این اولین نتیجه و پیامد مثبت و موثر آن بود. قیام طلبه های جوان و مبارز در 17 و 18 دی به تظاهرات مردم در 19 دی به رهبری همان طلبه های مجاهد و مبارز تبدیل می شود. گلوله های رژیم فاسد شاه، تظاهرات را به خون می كشاند و از همین جا «سرفصل سرخ تاریخ انقلاب كبیر اسلامی آغاز می شود.» (13)
از اثرات مهم و نتایج امیدبخش قیام 19 دی، بسیج شدن نیروهای مخالف نظام شاه بود. بطوری كه حتی امام (ره) از آن مجالی برای ادامه مبارزه و «سقوط قریب الوقوع رژیم شاه» (14) یاد كردند. در حالی كه رژیم با تحلیل وهم آلود خود به بی اعتبار ساختن امام خمینی و مقابله با نفوذ سیاسی و معنوی او روی آورده بود و متعاقب آن مقاله هتك آمیز 17 دی را تعبیه نمود. واكنش به جا و تحول آفرین طلاب حوزه علمیه قم و همراهی و حمایت علما و مراجع بزرگ و پیوستن سیل عظیم ملت به آنان، آینده درخشان و امیدبخش نهضت اسلامی را مشخص ساخت. هیچ واقعه ای بسان قیام 19دی، نتوانست تسلسل اعتراضات و قیام های متعدد پدید آورد. به طور كلی این قیام به چند دلیل در سرعت بخشیدن به روند انقلاب اسلامی تاثیر شگرف و عظیمی داشت: یكی اینكه سكوت را در هم شكست، دوم اینكه باعث بسیج مردم شد، سوم اینكه جرات و شجاعت مبارزه علنی را دو چندان كرد و چهارم اینكه تسلسل قیام ایجاد كرد. «چرخ انقلاب اسلامی با سرعت منهدم كننده ای به حركت درآمد» (15) و «مراسم بعدی جنبه سراسری بخود گرفت» (16)


2- جهت دادن به هویت اصلی انقلاب اسلامی در قیام دی یك اصل مسلم تجلی و بروز پیدا می كند و آن تبدیل مخالفت و دشمنی با اسلام و ولایت به شورش و انقلاب است. هرگاه به این حریم تاخته شود، مردم با جان و دل بپا می خیزند. بیداری ها و هوشیاری های مردم در وجود اصل ولایت نهضت است. وقتی به امام(ره) توهین می شود مردم متدین و مذهبی قم به رهبری طلاب و روحانیون انقلابی قیام می كنند. انگیزه قیام و هدف مبارزه كاملا روشن است: دفاع از رهبری و مرجعیت. مبنا و منشاء انقلاب ایران، اسلام، دین و ارزش های الهی بوده است. بنابراین منادیان ارزش ها و پاسداران دین از جمله امام خمینی كه در راس همه قرار داشت، مورد تكریم و تعظیم مردم متدین بودند. بی احترامی به امام، بی احترامی به اسلام محسوب می شد. مردم به پاخاستند و از هویت درونی و اصلی خود محافظت كردند. انقلاب اسلامی برای سیر شدن نبود، هر چند برای سیر كردن بود؛ برای دفاع از هویت اسلامی، گسترش فرهنگ دینی، اجرای احكام الهی و حاكمیت مردم مسلمان بر سرنوشت خویش بود. از اینرو 19 دی هم معلول اسلامی بودن نهضت امام خمینی بود و هم علت اسلامی كردن انقلاب. پیامد مهم و بنیادی این واقعه عظیم در همین نكته نهضت بود. اثرات اسلامی بودن و اسلامی شدن نهضت را شهید مطهری این گونه تحلیل می كنند: «اگر امام عنوان پیشوایی مذهبی و اسلامی را نمی داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یك نوع آشنائی و انس و الفت با اسلام نداشتند و اگر عشقی كه مردم ما به خاندان پیامبران دارند وجود نمی داشت و اگر نبود كه مردم حس كردند كه این ندای پیامبر(ص) و ندای حضرت علی(ع) و یا ندای امام حسین(ع) است كه از دهان این مرد (امام خمینی) بیرون می آید، محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت در مملكت ما بوجود آید. رمز موفقیت رهبر در این بود كه مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه كرد ولی مبارزه با ظلم را با معیارهای اسلامی مطرح كرد. امام از طریق القای این فكر كه یك مسلمان نباید زیربار ظلم برود. یك مسلمان نباید تن به اختناق بدهد، یك مسلمان نباید به خود اجازه دهد كه ذلیل باشد، مؤمن نباید زیر دست و فرمانبر كافر باشد، با ظلم و ستم و استعمار و استثمار مبارزه كرد؛ مبارزه ای تحت لوای اسلامی و با معیارها و موازین اسلامی.» (17) قیام 19 دی نه تنها منبعث از القای تفكر اسلامی و دینی حضرت امام (ره) بود بلكه موجد تفكر و مبارزه اسلامی نیز شد. ایجاد همین گرایش و بینش، شاه را به وحشت انداخت و این پیامد سوم قیام خونین 19 دی بود.


3- وحشت رژیم از انقلاب روبه گسترش اسلامی از نتایج درخشان قیام 19 دی وحشت رژیم از تشدید قیام و بسط نفوذ امام بود. یعنی با قیام 19 دی، رژیم دریافت كه نیروهای مذهبی به رهبری روحانیت مبارز و آگاه و هدایت های بی وقفه امام خمینی(ره) كه در تبعید هم دست از مبارزه برنمی داشتند- خطر اصلی و بنیان كنی هستند. بدین طریق به مقابله خشن و قهرآمیز با آن روی آورد و همین مشی و سیاست، اركان رژیم را كه از مشروعیت و مقبولیت برخوردار نبود، سست و ویران كرد. سیاست و روشی كه دروغین و توخالی بودن شعار استراتژیك! و مقطعی حقوق بشر كارتر و فضای باز سیاسی شاه را برملا ساخت. (18)

4- محبوبیت امام خمینی(ره) اقتدار امام ناشی از سه منشأ مشروعیت بود: یكی مشروعیت كاریزماتیك با بهره های معنوی و عرفانی؛ دیگر مشروعیت سنتی به لحاظ كسوت فقه و فقاهت و سوم مشروعیت قانونی كه به رابطه رهبر و ولی با مردم برمی گردد. هیچ كدام از علما و مراجع تا این حد از اعتبار و مقبولیت برخوردار نبودند. ویژگی اصلی امام این بود كه سخت به نظریه «انقلاب» و براندازی رژیم اعتقاد داشتند. امام از نفوذ و محبوبیت بالایی برخوردار بود. دلیل اصلی این وضعیت، راهی بود كه امام خمینی برگزیدند؛ یعنی راه انقلاب، راه مبارزه و راه تأسیس یك حكومت مبتنی بر ضوابط اسلامی و متكی به آرای ملت در همه زمینه ها. نفوذ و محبوبیت و نقش سازنده امام بیشترین سهم را در پیروزی انقلاب اسلامی داشت. یعنی اگر امام نبودند، هرگز قیامی به این گستردگی بوجود نمی آمد و یا پیروز نمی شد. (19) مردم كه به پشتیبانی از امام و مبارزه انقلابی او پرداختند تا رژیم را ساقط كنند، با استراتژی سه وجهی رژیم شاه مواجه شدند. اگر هدایت ها و نظرات پیامبرگونه امام نبود، رژیم به اهداف خود می رسید. چه كسی جز امام می توانست به مقابله با استراتژی سه وجهی رژیم بپردازد؟ وجه نخست استراتژیك مذكور این بود كه رهبران، مخالفان مذهبی و غیرمذهبی را با برخورد فیزیكی مرعوب سازد. وجه دوم اینكه مردم را به شدت سركوب كند و وجه سوم اینكه میان نیروهای سیاسی (مذهبی ها- غیرمذهبی ها و ملیون مذهبی) تفرقه و تنش بوجود آورد. به نظر ما، نقش امام در مقابله با استراتژی مذكور بسیار مهم و كارساز بوده است (20)


و البته قیام 19 دی این نقش و هدایت را تمهید و تسهیل ساخت و این اثری ناچیز نبود. نتیجه گیری قیام 19 دی قم، انقلاب اسلامی را وارد مرحله مهم و حساسی كرده بود. در اثر این قیام، زنجیره ای از حوادث و رویدادهای سرنوشت ساز و اثرگذار در سطح كشور پدید آمد؛ بطوریكه مبارزان و در رأس آنان امام (ره) بهتر و بیشتر از پیش از نتایج آن استفاده و روند پیچیده نهضت را به سمت پیروزی حتمی هدایت و رهبری كردند. اهمیت و جایگاه این قیام در این بود كه اولا حركت روبه پیش انقلاب را شتاب بخشید؛ ثانیاً خصلت اسلامی و مردمی نهضت امام خمینی را ثابت و عیان تر ساخت. كشتار مردم قم در روز 19 دی و سركوب شدید و خشن قیام عمومی در این شهر، باعث به اوج رسیدن اعتراضات و راهپیمایی ها در اغلب شهرهای ایران در روزهای بعد می شود. و از همین نقطه است كه رژیم مقتدر و باثبات پهلوی دچار بحران عمیق و انقلاب می شود. قیام19 دی قم زمینه ها و علل و عوامل مختلفی دارد. هرچند تبعید امام به نجف و دوری ایشان از مركز مبارزات اسلامی قم، ادامه نهضت اسلامی را با مشكل و مانع روبه رو ساخت ولی اندیشه مبارزه و مخالفت با رژیم پهلوی به عنوان یك نظام باطل و ظالم در روح و جان مردم باقی مانده بود. از این رو دوام گفتمان مبارزه كه حاصل اندیشه های سیاسی امام بود، زمینه اصلی قیام 19 دی محسوب می شود. علاوه بر این، دوره سخت اختناق و سركوب نیز موجبات قیام را فراهم ساخت. درگذشت دكتر علی شریعتی، فضای بازسیاسی و مجموعه حوادث این دوره، شهادت آیت الله مصطفی خمینی و رهبری های امام خمینی و از همه مهمتر مقاله اهانت آمیز 17 دی 56، زمینه ها و عوامل مهم قیام 19 دی بوده است.

پاورقی:

1- مهدی بهشتی پور، «مطبوعات ایران در دوره پهلوی» رسانه، سال چهارم، زمستان 1372، شماره 4، ص .78

2- آنتونی پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه محمود طلوعی، نشر هفته،تهران 1362، ص 98-.100

3- مهناز میزبانی «قیام 19 دی قم» فصلنامه 15 خرداد، شماره 287، زمستان 76، ص .153

4-همان

5- عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی، طرح نو، تهران 1372، ص 205-.206

6-ابراهیم طالبی دارابی، جایگاه قیام 19دی در پیروزی انقلاب اسلامی، مركز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1378، ص .86

7-ویلیام شوكراس، آخرین سفیر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، چاپ هفتم، البرز، تهران 1370، ص .136

8-امام خمینی، صحیفه امام، ج 3، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1378، ص .297

9- صحیفه امام، ج 3، ص . 315

10- صحیفه امام، ج 3، ص .315

11- همان، ص 315-.316

12- صحیفه امام، ج3، ص .317

13- نگرشی كوتاه بر انقلاب اسلامی ایران، تهران: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، 1359، ص .110

14-خمینی، روح الله، صحیفه نور، ج2، تهران، ارشاد اسلامی، 1371، ص .15

15- یوسف مازندی، ایران ابرقدرت قرن، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر البرز، ص .599

16-روبین، بازی، جنگ قدرت ها در ایران، ترجمه محمود شرقی، تهران، آشتیانی، .1363

17- مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، قم انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1361، ص40-.41

18- ابراهیم طالبی دارابی، جایگاه قیام 19 دی 1356، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی. 1378، ص .116

19- روزنامه صبح امروز، مورخ 13/11/77

20- ابراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه كاظم فیروزمند و دیگران، تهران: نشر مركز، 1377، ص 491-.490

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 7:51 توسط امین .م ایرانی| |

 

نواب صفوی به کسروی گفت: شنبه صبح توي روزنامه‌ اطلاعات و كيهان مي‌نويسي كه من سيد احمد كسروي غلط كردم آن حرف‌ها را در آن مجله (شيعه‌گري) نوشتم و الا...
به گزارش مشرق، 27 دیماه امسال پنجاه و هفتمین سالروز شهادت جمعی از فدائیان اسلام است. جمعیتی که اولین گروه در تاریخ مبارزات ملت مسلمان ایران علیه طاغوت با هدف تشکیل حکومت اسلامی بودند.
به همین دلیل سایت مشرق سعی دارد تا در سلسله مطالبی که با همین موضوع از امروز منتشر می‌شود، به بررسی برخی مقاطع و زوایای مبارزاتی این گروه به رهبری سید مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) بپردازد.
فدائیان اسلام اولین بار پس از ترور ناکام احمد کسروی از روزنامه نگاران و محققان منحرف آن سالها توسط شهید نواب صفوی بود که توسط برخی جوانان متدین و مبارز و انقلابی شکل گرفت و بعدها آنها توانستند تعدادی از سران حکومت پهلوی ازجمله عبدالحسین هژیر وزیر وقت دربار، حاجیعلی رزم آرا نخست و وزیر وقت و همین احمد کسروی را اعدام انقلابی کنند.
در این بخش به ماجرای احمد کسروی و نحوه به قتل رساندن او در دو مرحله توسط فدائیان اسلام خواهیم پرداخت.
اسدالله صفا از اعضای این گروه در گفتگویی به روایت ماجرای درگیری شهید نواب صفوی با احمد کسروی از زبان خود شهید می پردازد که منجر به مجروحیت او و دستگیری نواب صفوی شد؛ اقدامی که اولین جرقه را برای تشکیل گروه فدائیان اسلام زد.
اسدالله صفا می‌گوید:
احمد كسروي ابتدا، معمم بود و در‌س‌خوانده‌ی نجف. وقتي آمد در تهران و اوضاع تهران، قم و حوزه علميه را ديد، آرام آرام از لباس روحاني درآمد و سرو صورت خودش را تيغ انداخت و با كت و شلوار و كراوات رفت و آمد كرد.
احمد کسروی در ایام جوانی

ابتدا كارهاي قضاوت و وكالت و حتي چند كار دولتي هم يادم هست كه در دستگاه پهلوي گرفت.
اول خيابان فردوسي خياباني است كه در قديم به نام سوم اسفند معروف بود؛ نبش همين خيابان، ساختماني بود با چند اتاق، آنجا را گرفت و شروع به فعاليت كرد.
اول مجله‌اي به نام «بهائيگري» چاپ كرد. وقتي اين مجله را چاپ كرد، عده‌اي از متدينين بازار خوششان آمد كه اقلاً يك نفر پيدا شد كه بهائي‌ها را بكوبد و به آنها حمله كند، چون آن موقع اگر كسي مي‌خواست از اين حرف‌ها بزند، برايش دردسر درست مي‌كردند.
در اين مجله كسروي شروع كرد حمله به بهائي‌ها كه دينشان غلط است، خرافي هستند، يك دين جعلي است و ... خوب! بين يك عده بازاري و روحاني جا باز كرد.
اين مجله خوب كه جا افتاد، بعد از مدتي مجله‌اي چاپ كرد به نام «صوفيگري». بعد اين مجله هم طرفداراني بين مردم پيدا كرد ‌زيرا مردم دوست داشتند اين صوفيگري‌‌ها و درويش‌بازي‌ها جمع شود.
احمد کسروی

در اين مجله هم به عقايد و مناسك صوفي‌ها به شدت حمله مي‌كرد. اين دو مجله كه خوب در اذهان مردم جا افتاد، يك دفعه كسروي مجله‌اي چاپ كرد به نام «شيعه‌گري». اين سه مجله را كه مي‌گويم، الان هست و اسناد آن موجود است. اين مجله «شيعه‌گري» كسروي، به دست آقاي نواب مي‌افتد.
آن موقعي كه ما در زندان بوديم، با شهيد نواب، غذاي زندان را نمي‌خورديم؛ بچه‌ها از بيرون وسايل غذا را مي‌آوردند و خودمان غذا درست مي كرديم.
يك روز گوشه حياط نشسته بوديم و داشتيم به همراه شهيد نواب براي غذا برنج پاك مي‌كرديم. به مرحوم نواب گفتم: «آقا، مي‌خواهم چند چيز را از شما بپرسم، اجازه مي‌دهيد؟» گفت: «هرچه سؤال دلت مي‌خواهد بپرس.» اول چيزي كه سؤال كردم، همين بود كه شما اول كسي بوديد كه كسروي را زديد، دوست دارم اين ماجرا را برايم تعريف كنيد.
مرحوم نواب گفت كه من آن مجله «شيعه‌گري» كسروي را خدمت آيت‌الله‌العظمي حاج آقا حسين قمي بزرگ كه در زمان خود از مراجع بزرگ نجف بودند، دادم و گفتم‌: «حاج آقا! اگر كسي به اين گفته‌ها اعتقاد و باور داشته باشد، حكم آن چيست؟» حاج‌آقا گفت: «يك هفته به من وقت بده.»
حاج‌آقا مجله را برد و بعد از يك هفته داد به من و گفت: «هركس اعتقادش بر اين مطالب باشد و با آگاهي نوشته باشد، حكم قتلش بر هر فرد مسلماني واجب است.»
من اين را كه از حاج آقا شنيدم، بلند شدم و يكسره آمدم منزل آيت‌الله كاشاني. آنجا خودم را به آقاي كاشاني رساندم و گفتم كه يك چنين جرياني است و من خود آماده‌ام. تكليفم اين است كه بروم و آن (كسروي) را بزنم. آقاي كاشاني به من گفت: «فرزندم، حالا صبر كن، دست نگه دار.» حالا مرحوم آيت‌الله كاشاني چه حسابي مي‌كرد، نمی دانم.
شهید نواب در کنار آیت‌الله کاشانی

نواب گفت كه بيرون آمدم و گفتم: «خدايا كمكم كن.» به چند نفر ديگر از علما هم سر زدم. سراغ يكي ازعلما كه در خيابان ظهيرالدوله (ظهيرالاسلام فعلي) نرسيده به ميدان بهارستان، مسجدي داشت، به نام آقاي طالقاني (نه مرحوم آيت‌الله سيد محمود طالقاني) رفتم. وقتي مسايل و قضايا را گفتم به ايشان، گفت: «چه كمكي از دست من بر مي‌آيد كه به شما بكنم؟» گفتم: «من هيچ چيز از شما نمي‌خواهم. فقط يك اسلحه براي من فراهم كن.» گفت: «من يك نفر را پيدا مي‌كنم كه اين اسلحه را به تو بدهد، اما به مادرت فاطمه زهرا(س) ما را ديدي، نديدي!» گفتم: «باشد.»
اسلحه‌ را گرفتم و بستم كمرم و رفتم طرف دفتر مجله كسروي. از پله‌ها بالا رفتم. ديدم كسروي‌ آنجا نشسته است و براي تعدادي از جوانان دارد سخنراني مي‌كند. سلام كردم و نشستم. سخنراني‌اش كه تمام شد، كسروي گفت: «سيد، با من كار داري؟» گفتم: «بله» رفتيم در يك اتاقي و نشستيم.
گفتم كه يك چنين مطالبي در مجله شما چاپ شده است. گفت: بله، همين‌طور هم هست؛ اين مفاتيح هرچه درش نوشته شده است، درست نيست و اينكه پيامبر و اهل بيت‌ (نعوذبالله) مال 1400 سال پيش هستند؛ حرف‌هايشان براي آن روز خوب بود نه الان كه عصر اتم و برق، پيشرفت و... است. با همديگر مقداري صحبت كرديم.
آخر سر به من گفت: «ببين سيد! اگر وضعت از نظر اقتصادي و مالي خراب است، اگر هم بيكاري، من كار برايت درست مي‌كنم، چه مي‌خواهي؟»
گفتم: «اينهايي كه گفتي هيچ كدامش به درد من نمي‌خورد.»
گفت: «خب، پس يك چيز ديگه به تو بگويم؛ بيا نزديك.»
من را برد سر يك كمد. در كشو را باز كرد و گفت: «به جدت، دفعه ديگر بيايي مزاحم من بشوي، با اين جوابت را مي‌دهم.»
ديدم يك هفت‌تير در آن كشو است. ‌خنديدم. به من گفت: «چرا مي‌خندي؟» گفتم: «من هم اتفاقاً آمدم همين را به تو بگويم. امروز چهارشنبه است، فردا پنج‌شنبه است، جمعه هم هيچ، شنبه صبح توي روزنامه‌ اطلاعات و كيهان مي‌نويسي كه من سيد احمد كسروي غلط كردم آن حرف‌ها را در آن مجله (شيعه‌گري) نوشتم. اگر نوشتي و آن را پخش كردي كه هيچ؛ اگر نه، سروكارت با هماني است كه در آن كشو است... خداحافظ شما.»
از پله‌ها آمدم پائين و رفتم.
شنبه روزنامه‌ها را گرفتم، ديدم هيچي در آنها نيست. قبل از آن، منزلش را شناسايي كرده بودم. (نزديكي‌هاي ميدان حر فعلي كوچه خورشيد بود.) روز يكشنبه يا دوشنبه، تك و تنها رفتم كه در خانه‌اش را بزنم، ديدم در را باز كرده، دارد از خانه بيرون مي‌آيد. تا من را ديد، دستش را برد براي اسلحه؛ من هم اسلحه را از كمرم درآوردم و سه تير به طرفش شليك كردم كه افتاد.
صداي تير كه بلند شد، مردم ريختند بيرون. (آن موقع‌ها كسي باور نمي‌كرد طلبه اسلحه به دست بگيرد. اگر يك فشنگ ازت مي‌گرفتند پوست سرت را مي‌كندند.)
مردم مي‌گفتند بگيريدش. (فكر مي‌كردند كس ديگري زده است.) گفتم: «كي را بگيرند؟ من او را زدم.» مردم باور نمي‌كردند. كسروي را بردند. چند پاسبان هم من را به پاسگاهي در ميدان توپخانه بردند و من هم چند وقتي آنجا زنداني بودم.
علماي نجف‌نامه زدند به تهران، تلگراف زدند. حتي خود آيت‌الله كاشاني اعلاميه پخش كردند در بين مردم و تهديد كردند كه اگر يك مو از سر اين سيد (نواب) كم شود، دست به اقدامات جدي و اساسي خواهيم زد.
مردم و علما دستگاه را بيچاره كردند. آنقدر كه اعتراض و داد و فرياد زدند، دستگاه مجبور شد اعلام كند: «سند بياوريد تا نواب را موقتاً آزاد كنيم تا محاكمه‌شان شروع شود.»
به جدم فاطمه زهرا(س) مردم دو تا گوني سند كولشان كرده بودند عوض يك سند! براي آزادي بنده و سرانجام مردم از زندان شهرباني ما را با سلام و صلوات گذاشتند روي كولشان و با شعارهاي الله اكبر، زنده‌باد اسلام، زنده باد قرآن، در كوچه، بازار و خيابان نقل و شيريني پخش كردند،‌ گاو و گوسفند سر بريدند. كسروي را هم بردند بيمارستان، چند وقت بيمارستان بود و نمرد. بعد دوباره برگشتم نجف، علماي نجف هم بسيار استقبال گرم و خوبي از ما كردند.
بعد از این ماجرا، عده‌اي كه بعدها به جمعیت «فدائيان اسلام» مشهور شدند، دور و برما جمع شدند.
......
وقتی مواجهه نواب و کسروی در اردیبهشت 1324 نتیجه نداد و نواب به زندان افتاد، موضوع لزوم از میان برداشتن کسروی مطرح شد. عده زیادی به این فکر افتادند، ولی فدائیان اسلام در این میان آمادگی و برنامه مناسب‏تری برای اقدام داشتند. در این بین، احمد کسروی هم خود بر تحریک مخالفانش می‏افزود.
او در مراسم جشن کتاب‌سوزان با صراحت به سوزاندن قرآن اذعان و حتی به آن افتخار کرد و گفت: «چون دیدیم سرچشمه گمراهی‏ها کتاب است، این است که داستان کتاب سوزان پیش آمده‏است. جشن کتاب‌سوزان در یکم دی‌ماه است و یک دسته سوزاندن مفاتیح‌الجنان و جامع‏الدعوات و مانند اینها را دستاویز گرفته و هوچی‏گری راه انداخته‏اند. قرآن هم هر زمان که دستاویز بدآموزان و گمراه‏کنندگان گردید، باید از هر راهی قرآن را از دست آنان گرفت. گرچه نابود گردانیدن آن باشد»
(احمد کسروی دادگاه- ص13 شرکت سهامی چاپاک)
در آن زمان، براساس شکایات فراوان مردم علیه کسروی، دادگستری تهران، وی را محاکمه می‏کرد.
یک روز که او عازم جلسه دادگاه بود، فدائیان اسلام براساس طرح قبلی دست به کار شدند.
از میان داوطلبان شرکت در قتل وی، سیدحسین امامی، سیدعلی‌محمد امامی، مظفری، قوام، علی فدایی، الماسیان، رضا گنج‏بخش، صادقی، مداح، علی‌حسین لشکری، حسن لشکری (دو برادر ارتشی) برای شرکت در عملیات انتخاب شدند.
از راست: شهید سید عبدالحسین واحدی، شهید سید مجتبی نواب صفوی و سید شهید حسین امامی

روز بیستم اسفند 1324 کسروی و ده همراهش به کاخ دادگستری تهران وارد شدند که دو نفر از اعضای فدائیان اسلام (سید حسین امانی و سید‌ علی‌محمد امامی) به وی حمله کرده و با ضربات متعدد چاقو، او را از پای درآوردند
امامي وقتي كه از دادگاه بيرون آمد در حالي كه كارد خون‌آلودي در دست داشت فرياد الله اكبر سر داد و گفت: «من كسروي را كشتم. همان كسي كه قرآن مي‌سوزاند.»
این موضوع تأثیر زیادی در روحیه دیگران داشت، به گونه‏ای که مطبوعات روز بعد نوشتند: «فدائیان اسلام ده روز پس از صدور اعلامیه «دین و انتقام»، کسروی را با افتخار از پای درآوردند.»
ضاربان کسروی بازداشت شدند و این موضوع بازتاب زیادی در جامعه داشت. اکثر علما و مراجع با صدور بیانیه یا ارسال نامه به دربار یا فراهم ‏کردن تجمع مردمی، خواستار آزادی زندانیان شدند.
آیت‌الله العظمی حسین قمی (از مراجع بزرگ شیعه) از نجف به نخست وزیر (احمد قوام) تلگراف زد و خواستار آزادی سریع ضاربین شد.
ایشان حتی از قتل کسروی دفاع هم کرد و گفت: «عمل آنان مانند نماز، از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته؛ زیرا هر کسی به پیغمبر(ص) و ائمه(ع) جسارت و هتاکی کند، قتلش واجب و خونش هدر است.»
چند روز بعد، دادگاه تجدید ‌نظر نظامی، تحت فشار علما و افکار عمومی، حکم به برائت فدائیان اسلام داد و سید حسین امامی و سید علی‌محمد امامی را آزاد کرد.
شهید سید حسین امامی

چهار سال بعد حسین امامی، عبدالحسین هژیر (وزیر وقت دربار) را در مسجد سپهسالار در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ به قتل رساند و خود نیز چهار روز بعد اعدام شد.
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 7:37 توسط امین .م ایرانی| |

 

تاریخچه رژیم مجعول صیونیستی در طول بیش از شش دهه که از عمر منحوس آن می گذرد مملو از جنایاتی است که هر کدام از آنها به تنهایی می تواند ملتی را در پیشگاه افکار عمومی جهان تا ابد سیاه روی کند:

كشتار بلدة الشیخ‏ در تاریخ 31/12/1947

گروه‏های تروریستی هاگانا با هجوم به روستای بلدة الشیخ كه در حال‏ حاضر «تل غنان» نامیده می‏شود، 60 تن از ساکنین این روستا که بیشتر آنها را زنان و کودکا تشکیل می دادند، کشتند.

كشتار دیر یاسین‏ در تاریخ 10/4/1948

گروه‏های تروریستی اشترن، ایرگون و هاگانا با حمله به روستای‏ دیر یاسین واقع در غرب شهر قدس، در ساعت 2 نیمه شب،‏ هر كس را كه در تیررسشان بود، ‏كشتند. و سپس منازل روستائیان را بمب گذاری و خانه‏های آن‏ها را به طور كامل ویران كردند.







در نتیجه این‏ كشتار 360 فلسطینی به شهادت رسیدند كه اكثر آن‏ها از پیر مردان‏ و زنان و كودكان بودند و بر روی ویرانه‏های این روستا، شهرك صهیونیستی‏" گفعات شائول" بنا شد.

كشتار روستای ابو شوشه‏ در تاریخ 14/5/1948

سربازان تیپ گیوعاتی در روستای ابو شوشه در نزدیكی دیر یاسین، بر روی هر جنبنده ای آتش گشودند که طی آن، 50 تنز ساکنین روستا که عمده افراد آنها را زنان، کودکان پیران تشکیل می دادند، کشته شدند.

كشتار طنطوره‏ در تاریخ 22/8/1948

روستاییان طنطوره اگرچه در برابر هجوم گردان 33 وابسته به تیپ‏ الكسندرونی (كه در آن زمان"گردان شنبه"نامیده می‏شد) مثاومت کردند اما این مقاومت با دسان خالی تنها چند ساعت طول کشید و در اولین ساعات روز پس از آنکه صهیونیستها 90 نفر انسان بیگناه را قتل عام کرده و همگی آنها را در گور دسته جمعی مدون کردند، توانستند روستا را به طور کامل به اشغال خود در بیاورند.

كشتار قبیه‏ در تاریخ 14/10/1953

یگان‏های ارتش اسرائیل به سرکردگی قصاب صبرا و شتیلا (آریل شارون) روستای قبیه را محاصره كردند. تعداد ساكنین این روستا در موقع كشتار 200 نفر بود و تعداد سربازان اسرائیلی حمله كننده 600 نفر.

در ابتدا ارتش‏ اسرائیل با توپخانه‏ این روستا را بمباران كرد.سپس‏ نیروهای اشغالگر اسرائیل به روستا حمله كردند.

نتیجه این كشتار، ویران شدن 56 منزل، مسجد، مدرسه و تنها آب انبار روستا بود.

همچنین 67 فلسطینی شهید و حدود صدها تن مجروح شدند.

كشتار قلقیلیة در تاریخ 10/10/1956

ارتش اشغالگر اسرائیل و گروهی از شهرك نشینان صهیونیست (شهرک نشینانی که همگی مسلح هستند) با همراهی چندین تانك و گردان توپخانه و ده فروند هواپیمای جنگنده‏ به‏ روستای قلقیلیة واقع بر روی خط سبز حد فاصل بین سرزمین‏های‏ اشغالی عربی 1948 و كرانه باختری حمله كردند. که در نتیجه آن، کل روستا ویران و 70 نر نیز کشته شدند.

كشتار كفر قاسم‏ در تاریخ 29/10/1956

درحمله ارتش صهیونیستی هب روستای کفر قاسم در جنوب استان طولكرم، 49 غیر نظامی فلسطینی از زن و مرد و پیر و جوان به شهادت‏ رسیدند.



یازده تن از عاملان کشتار کفر قاسم

كشتار خان یونس‏ در تاریخ 3/11/1956

ارتش اسرائیل در این روز به اردوگاه خان یونس در جنوب غزه‏ حمله كرد و بیش از 250 فلسطینی را به خاك و خون كشید.



صهیونیستها تنها 9 روز پس از آن یعنی در 12/11/1956 در همان‏ اردوگاه، كشتار دیگری به پا كردند كه در نتیجه‏ آن 275 فلسطینی دیگر به شهادت رسیدند.

همچنین در همان روز، 100 فلسطینی دیگر در اردوگاه رفح به دست صهیونیست‏ها کشته شدند.

كشتار مسجد الاقصی‏ در تاریخ 8/10/1990

در این روز، قبل از نماز ظهر چند نفر از یهودیان تندرو به نام "هیأت امنای جبل هیكل" قصد داشتند سنگی‏ را به عنوان یكی از اركان هیكل دروغین و اسطوره‏ خود در مسجد الاقصی قرار دهند که اهالی قدس از ورود آنها‏ جلوگیری كردند.

درگیری‏ بین تندروهای یهودی‏ به رهبری "غرشون سلمون" رهبر امنای جبل هیكل و پنج هزار فلسطینی كه قصد برگزاری نماز در مسجد را داشتند به وجود می‌آید.

سربازان اسرائیلی در محل حادثه حاضر و وارد مسجدالاقصی می شوند تا با گش.دن آتش بر روی تمامی افراد (زن و مزد و پیر و جوان و کودک) صحن خانه خدا را به خون مسلمانان بی دفاع و بی گناه آغشته کنند.

در نتیجه این حمله، 21 نفر شهید، 150 نفر زخمی و 270 نفر دیگر نیز بازداشت شدند.

كشتار اردوگاه جنین‏ در تاریخ 29/3/2002 و 9/4/2002

کشتار این روز یکی از وحشتناک ترین جنایات بشر بود.

ارتش اشغالگر اسرائیل در 29 مارس 2002 حمله نظامی‏ گسترده‏ای را به مناطق فلسطین نشین آغاز و در خلال آن‏ تعدادی از شهرها و روستاها و اردوگاه‏های فلسطینی را اشغال كرد.



پس از دو هفته محاصره‏ اردوگاه جنین و شروع جنگ شدید بین نیروهای مقاومت فلسطین و نیروهای اشغالگر به فرماندهی "شائول موفاز"، این نیروها با تانك‏های خود وارد اردوگاه شدند و با تهاجمی گسترده پس از به پایان رسیدن مهمات نیروهای مقاومت،‏ اردوگاه را تصرف در آورند.
بعد از تسخیر اردوگاه، بسیاری از جوانان فلسطینی توسط صهیونیست‏ها اعدام شدند. سپس‏ تانك‏های اسرائیلی وارد شد و برخی خانه‏های فلسطینیان را تخریب كردند.



در نتیجه این جنایت هولناک، بیش از 200 نفر از مردم بی پناه اردوگاه جنین به شهادت رسیدند اما هنوز تعداد دقیق شهدایی كه در گورهای دسته جمعی مدفون شده‏اند، مشخص نیست.

***

اینها تنها گوشه هایی بود از جنایاتی که صهیونیستها در جریان اشغال بیش از شصت ساله خود در سرزمین پیامبران از خود به جای گذاشتند.


اگرچه صهیونیست ها با استفاده از سازمان عریض و طویل رسانه ای که در دنیا در اختیار دارند، تا حد زیادی توانسته اند صحنه نبرد را به گونه ای وارونه برای جهانیان نشان دهند که در آن گاها جای جنایتکار و قربانی نیز عوض شود، اما در برخی مقاطع نیز برای جنایات خود بهای سنگینی پرداخت کرده اند و ضرباتی خورده اند که تا مدتها و تا سالها کابوس آنها را از یاد نخواهند برد.

در این سسله مطالب که در سه بخش در سایت مشرق منتشر خواهد شد، به بهایی خواهیم پرداخت که سران رژیم صهیونیستی برای یکی از این جنایات خود پرداختند. بهایی که هنوز پس از گذشتن چندین سال، وقتی به تاریخ خود نگاه می کنند ترس و دلهره بر تمامی شهرک نشینان اشغالگر این رژیم طنین انداز می شود. ایامی که مبارزین و مجاهدین مقاومت اسلامی با انجام سلسله عملیات های شهادت طلبانه خواب راحت را از چشمان آنها ربوده بودند.

در بخش اول از این سه گانه به بررسی اشتباه مرگباری خواهیم پرداخت که رژیم صهیونیستی را در دالان تاریکی برد که آینده روشنی در انتهای آن تصور نمی کردند: کشتار نمازگزاران حرم ابراهیمی

***
حرم شریف ابراهیمی در شهر "الخلیل" که صهیونیست ها آن را حبرون (חברון) می نامند، یکی از حلقه های ناگسستنی زنجیره آثار باستانی مسلمانان در این شهر است که مقبره حضرت ابراهیم خلیل (ع) در آن واقع شده است.







سه نما از حرم حضرت ابراهیم(ع)

تا زمان وقوع جنایت حرم ابراهیمی به دست "باروخ گلدشتاین" در 25 فوریه سال 1994 میلادی، این حرم همچنان در مقابل چالش های گروه های شهرک نشینان صهیونیست و ارتش صهیونیستی و تجاوزات و عملیات راهزنی آنها علیه فلسطینیان ساکن بخش قدیمی الخلیل مقاومت کرده بود و این در حالی بود که 65 درصد از کل مساحت الخلیل در اختیار صهیونیستها و بقیه آن در دست مسلمانان بود.



باروخ گلدشتاین، عامل اصلی جنایت حرم ابراهیمی

اما پس از وقوع جنایت مذکور به دست گلدشتاین که منجر به کشته شدن 29 تن از نمازگزاران فلسطینی به هنگام اقامه نماز و آیین های عبادی صبح شد و دامنه حوادث به تمامی مناطق کرانه باختری و باریکه غزه و حتی کشورهای عربی گسترش یافت، مراجع صهیونیستی به بهانه انجام تحقیقات درباره جنایت اخیر، حرم ابراهیمی و بخش قدیمی الخلیل را به مدت 6 ماه کامل مسدود کردند و در این مدت دست جمعیت های افراطی یهودی برای اطلاع از مشخصات مکانی و زمانی این مکان را باز گذاشتند و در کنار این، به صورت یکجانبه اقدام به تشکیل کمیته حقیقت یاب درباره جنایت مذکور و شناسایی دلایل آن کردند که به کمیته "شمگار" معروف بود.

ماجرا از این قرار بود که در تاریخ 25/2/1994 میلادی همزمان با 6 اسفند ماه 1372 باروخ گلدشتاین و گروهی از ساکنین شهرك‏ صهیونیست نشین"كریات اربع"در وقت‏ نماز صبح وارد مسجد الاقصی شدند.

گلدشتاین در پشت یكی از ستون‏های مسجد ایستاد و منتظر شد تا نمازگزاران سجده كنند. پس از آن به سوی نمازگزاران كه در حال سجده بودند، آتش‏ گشود و عده ‏ای نیز به او تجهیزات و فشنگ می‏رساندند. در این کشتار که تنها چند دقیقه طول کشید 29 تن از نمازگزاران شهید و صدها تن دیگر مجروح شدند.

در هنگام اجرای این كشتار، سربازان ارتش اسرائیل درهای‏ مسجد را بستند و از فرار نمازگزاران خودداری كردند. همچنین به‏ هیچ كس اجازه نمی‏ دادند تا برای نجات مجروحین به داخل حرم‏ برود.

در همین زمان عده ‏ای نیز در خارج از مسجد و عده ‏ای دیگر نیز در حین تشییع جنازه‏ شهدا كشته شدند. در این كشتار 50 نفر به شهادت رسیدند كه 29 نفر از آن‏ها جزء نماز گزاران حرم‏ بودند.



تصویر گلدشتاین در کنار برخی از قربانیان حرم ابراهیمی

باروخ گلدشتاین یک یهودی تندرو و یکی از شاگردان "المجحوم کهانا" است که نسلی از قاتلان و جانیان را تربیت کرده و به سراسر جهان فرستاد تا همه فلسطینیان و مسلمانان را به قتل برسانند. وی مدتی هم به عنوان پزشک در ارتش صهیونیستی فعالیت می کرد و باور قلبی وی این بود که علی رغم فعالیت در یک فعالیت بشردوستانه، غیر یهودیان را معالجه نمی کند.

پس از این جنایت که گلدشتاین در جریان آن از دهها خشاب فشنگ استفاده کرد، تعدادی از نمازگزاران، با استفاده از یک کپسول آتش نشانی موجود در محل، وی را به هلاکت رساندند، اما همسر او با این توجیه که "باروخ" در راستای پروژه "اسرائیل بزرگ" دست به
چنین اقدامی زده است، خواستار محاکمه عاملان قتل وی شد.
گوشه هایی از آثار جنایت در حرم شریف ابراهیمی

مجزره (قتلگاه) حرم ابراهیمی بواسطه سبوعیتی که صهیونیستها در آن نشان دادند به سرعت تبدیل به سونامی شد که می رفت بنیانهای این رژیم مجعول را از جا بکند و آنها نیز برای مهار خشم مسلمانان در اقدامی نمایشی کمیته ای به نام "شمگار" تشکیل دادند تا این کمیته به بررسی ابعاد مختلف این جنایت بپردازد.

تصمیمات این کمیته بسیار عجیب بود به طوریکه بر اساس آن، مسلمانان که خود قربانی این جنایت هولناک بودند، به عنوان مجرم شناخته شده و مسجد نیز میان یهودیان ومسلمانان به نسبت 70 به 30 تقسیم شد و مسئولیت امنیتی آن هم به طور کامل به ارتش عبری واگذار گردید.

این تصمیمات وضعیت دشواری را بر زندگی بیش از 800 خانواده ساکن بخش قدیمی الخلیل حاکم کرد و تدابیر شدیدی برای محافظت از حرم به کار بست و به یهودیان حق حاکمیت بر بخش بزرگی از آنرا داد.



قبر جنایتکاری که زیارتگاه اشغالگران شد


مراجع صهیونیستی پس از آن دوربین ها و دروازه های الکترونیکی را در تمامی ورودی های حرم شریف ابراهیمی نصب کرده و اکثر راه های منتهی به آنرا به روی مسلمانان بست و تنها یکی از این دروازه ها را باز گذاشت که تدابیر امنیتی شدیدی نیز بر آن اعمال می کرد.

پس از جنایت حرم ابراهیمی، شهر الخلیل و مرکز آن در معرض طمع ورزی ها و سلطه طلبی های شهرک نشینان صهیونیست که کنترل اکثر مراکز و خیابان های این شهر از جمله "بازار لبنیات" و "خان شاهین" و "خیابان السهله" و "بازار عتیقه ها" را در دست داشتند، قرار گرفت و آنها اکثر نهادهای فلسطینی را از آن بیرون کردند.

تاریخ گواهی می دهد که این جنایت یکی از هولناکترین کشتارهایی بود طی آن تعداد زیادی از نمازگزان بی دفاع در حین انجام فریضه نماز در شهری که آرامگاه پیامبران عظیم الشانی چون حضرت ابراهیم خلیل الله(ع)، حضرت اسحاق(ع)، حضرت یعقوب(ع) و حضرت یوسف(ع) است، مظلومانه قتل عام شدند. اما از آنجا که خداوند بزرگ، قاصم الجبارین است، خشم مبارزین فلسطینی تبدیل که امواجی از عملیات های شهادت طلبانه شد که تا حدود زیادی بر زخم عمیق فلسطین مرهم گذاشت و درس عبرتی شد تا سران رژیم اشغالگر به این راحتی ها به کشتار فلسطینیان نپردازند.

رزمندگان مقاومت اسلامی حماس به رهبری جوانی 25 ساله که یک مهندس شیمی بود و از بنیانگذاران و طراحان شاخه نظامی حماس به نام مهندس یحیی عیاش، با طراحی سه عملیات مختلف و خونین، انتقام سختی از یهودیان تندرو و اشغالگر گرفتند.
نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 18:28 توسط امین .م ایرانی| |

 

زيارت اربعين يك اثري دارد كه هيچ عمل مستحبي آن را ندارد و عجيب آن است كه هر كس در اربعين، امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، عاقبت به شر نمي شود و ايمان در قلبش ثبت مي شود.
گروه فرهنگی مشرق-- اربعين از رازهاي هستي است، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براي ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگي هاي انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوي و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مي شود.
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين روز شهادت حضرت سيدالشهدا(ع) گفته مي شود كه مصادف با بيستم ماه صفر است. از سنت هاي مردمي گراميداشت چهلم مردگان است كه به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات مي دهند و مجلس يادبود برپا مي كنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمي را در كشورها و شهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني برپا مي كنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اسرار اربعين به ذكر پرداخته و باران اشكبار چشم خويش را با مظلوميت حسين(ع) و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچ گاه بي رهرو نخواهد بود .در فرهنگ اسلامي هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اي دارد. چله نشيني براي رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگي، دعا براي چهل مومن، چهل شب چهارشنبه... از اين نمونه هاست.
براي بررسي و كنكاش در اين زمينه خدمت حجت الاسلام و المسلمين فاطمي نيا رسيديم. ماحصل اين گفتگو که سال گذشته با ایشان انجام شده مجدد بازنشر کرده ایم.


يكي از فرازهاي مهم واقعه عاشورا اربعين است كه عوام و خواص قائل به آن هستند. مولود اين مسأله از كجاست؟ آيا به بازگشت اسراء بعد از چهل روز اشاره دارد و يا جايگاه عدد چهل مي باشد؟

بازگشت اهل بيت عليهم السلام در اربعين به كربلا مورد اختلاف است و تاكنون نيز به جايي نرسيده، بعضي از علماء صرفا آن را مستبعد دانسته اند و بعضي از آنها آن را مسكوت گذاشته اند. اما موضوع اربعين موضوعيت دارد؛ يعني ناظر به آمدن اهل بيت به كربلا نيست. عدد چهل، يك وقتي به خاطر بيان كثرت گفته مي شود، مثل اعداد ديگر. يك عددي گفته مي شود به عنوان بيان كثرت. مثلا عدد 70 خداوند در مورد مشركين مي فرمايد: «ان تستغفرلهم سبعين مره فلن يغفرالله لهم»
«پيغمبر اگر 70 بار هم براي آنها طلب آمرزش كني، خداوند آنها را نخواهد بخشيد»، نه اينكه 1+69باشد يعني بي نهايت،... و هكذا اربعين امكان دارد براي بيان كثرت گفته شود.
گاهي عدد چهل موضوعيت دارد. مثلا امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: علائم ايمان پنج تاست. يكي از آنها زيارت اربعين است زيارت اربعيني كه واقعا چهل روز از شهادت سيدالشهدا گذشته شده باشد.
چهل در بعضي جاها موضوعيت دارد. من اخلص لله اربعين صباحا بعيد نيست كه موضوعيت چهل صباح كسي اخلاص بورزد. يعني چهل صباح بر او بگذرد و تمامي كارهايش براي خدا باشد واقعا ممكن است بسيار كم كساني پيدا كنيم كه حتي 10 روز اين گونه بگذرانند و بالاخره تمام كارها براي خدا باشد حتي نفسانيت ريز داخلي هم در كار نباشد. بعد مي فرمايد: خدا چشمه هاي حكمت را از باطنش برزبانش جاري مي سازد. اما اربعين امام حسين عليه السلام، يقينا موضوعيت دارد و ناظر به بازگشت اهل بيت نيست. ما مي بينيم درسيره اهل بيت بوده چقدر هم تاكيد بر زيارت اربعين شده و چقدر آثار وضعيه دارد.
من در اينجا ياد مي كنم از يكي از اولياء خدا كه مرحوم پدرم بودند (مرحوم آيت الله زبده السالكين آقاي سيداسماعيل اصفيايي (قدس سره) ايشان زماني كه در حيات بودند مي گفتند اسم نبريم حال كه از دنيا رفته اند، ايشان از كبار اولياء و مجتهدان و بزرگان بود. ايشان مي فرمودند كه من از احاديث پيدا كردم (ايشان خيلي اهل حرف زدن نبودند و فكر مي كنم مكاشفتا پيدا كرده بود) زيارت اربعين يك اثري دارد كه هيچ عمل مستحبي آن را ندارد و عجيب آن است كه هر كس در اربعين، امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، عاقبت به شر نمي شود و ايمان در قلبش ثبت مي شود.
سر عدد چهل در اسلام چيست؟

ما در اسلام عددهايي داريم كه اينها اعداد خاصي هستند. معلوم مي شود كه موضوعيت هم دارد، يكي عدد هفت است، شما ملاحظه مي فرماييد كه عدد آيات سوره مباركه حمد هفت است، طواف هفت است و از اين قبيل... حال غرض اين است كه اين اسرار نزد خداست مادامي كه بيان معصوم زير اين حرف ها نباشد كه عدد هفت چرا و عدد 40 چرا؟ تا بيان معصوم نباشد نمي توانيم چيزي بگوييم و اگر اسرارش معلوم نباشد و چيزي بگوييم، خداي ناكرده منشأ انحراف مي شود.
چنانچه الان در فرقه اسماعيليه عدد هفت كاملا منشاء انحراف شده يعني خدا مي داند آنها روي عدد هفت و 70 چه كاخ هايي ساخته اند براي اين كه سرش را نمي دانستند. بنابراين ما بايد متعبد باشيم حتي در اذكار. ممكن است ذكري از معصوم برسد كه مي گويد اين را چهل بار بخوانيد، چهل بار بخوانيم. اگر از كسي برسد كه معصوم نيست، بزرگي است ولي ما مي دانيم كه بي حساب و كتاب حرف نمي زند مثل آقاي قاضي ، آقاي بهاءالديني، آقاي طباطبايي و... اين جور شخصيت ها، گاهي وقت ها ممكن بود چهل روز دستور مي دادند، براي شاگردانشان كه چهل روز اين دعا را بخوانيد. معلوم بود چهل، موضوعيت دارد.

اما مطلبي بگويم كه براي شما به يادگار بماند، شما بدانيد كه عدد چهل را گاهي خداوند موضوعيت مي دهد و خدا بخواهد بنده اش را با يك عدد كمتر به آن هدفي كه بايد به چهل برسد مي رساند.
يكي از صاحبدلان در گذشته مي گويد كه انس سه قسم است. يك قسمت انس به خلوت، يك قسمت انس به عبادت و قسم سوم انس به الله. وقتي ما اين بحث را شروع كرديم با چين و چروك صورت ها و اعتراض ها مواجه شديم چون سخت بود بعضي ها بپذيرند كه وقتي كسي مي رود و در خلوت دعا مي كند، نماز مي خواند چرا اين را يك قسم جدا كرديد يا انس به عبادت؟ مگر عبادت براي خدا نيست اما شما آمديد در اينجا يك قسم ديگر تراشيده ايد كه انس به الله است، در صورتي آن كسي كه مي رود در خلوت براي خدا مي رود. معمولا خلوت را انتخاب مي كند كه حواسشان جمع باشد. يا آن كسي كه انس به عبادت دارد باز هم به خاطر الله است. چون عبادت براي خدا مي شود چرا شما قسم سوم تراشيديد؟ آخر ديديم بايد مطلب را باز كنيم. اما انس به خلوت گفته اند علامتش اين است كه اگر خلوت را از او بگيرند آن حالي كه او داشت از دستش مي رود واصلا به هم مي ريزد اما علامت انس به عبادت علامتش اين است كه اگر عبادتي كه هميشه آن را انجام مي داد بگيرند و بدل كنند به عبادت ديگر او به هم مي ريزد و معلوم مي شود كه انس او انس به عبادت است. من حاشيه زدم به اين مطلب كه در انس بالعباده انتخاب كننده بنده است، در انس بالله انتخاب كننده خداست. ما مثال مي زديم يك حاج آقايي يا حاج خانمي 20 بار به عمره مشرف شده حال بار دوازدهم كه مي خواهد برود مي گوييم خانم، آقا ما خانواده اي مي شناسيم كه آبرومنداست و خيلي مضطر به اين پول هستند و ندارند، آنها را از خانه بيرون مي اندازند اين دفعه را بدهيد به اينها، امسال را مشرف نشويد ان شاءالله سال آينده مشرف شويد. مي گويند: نه نمي توانيم اين انس به عبادت است و انس بالله نيست پس فرق بين انس به الله و انس به عبادت روشن مي شود.
علامت انس به عبادت اين است كه ما آن عبادت را اگر بخواهيم جايگزين كنيم با ديگري بهم مي ريزد. يك نفر آمده بود در يك صندوق قرض الحسنه براي كسي ورقه اي را امضا كند يكدفعه زد زير گريه گفتيم چه شده؟ گفت من اين موقع زيارت عاشورا مي خواندم. گفتم تو انس به عبادت داري. امام حسين شهيد شده تا تو بيايي گره از كار اين فرد باز كني.
استاد يادگاري را براي خوانندگان نفرموديد!

مطلبي را كه مي خواستم به عنوان يادگاري بگويم در اينجاست. مرحوم پدرم مي گفت (قريب به مضامين فرض كنيد): يك نفر طلبه در قم استادش به او گفته بود كه چهل روز بايد اين ذكر و يا ظاهرا عملي را به جا بياوري. چهل شب انجام بدهي شب چهلم به تو نتيجه داده مي شود. اين از ظرايف معارف الهيه است كه اين چهل شب بايد متصل باشد و اگر در وسطش يك وقفه اي حاصل شد و بريد، بايد از سر بگيرد.
طلبه مي گويد ما 25 شب انجام داديم، شب 26 يك مهمان رسيد حال چه كنيم؟ مهمان است نمي شود يك مقدار خوراكي و شيريني بگذاريم جلويش و بگوييم مشغول باشيد تا ما برويم سه، چهار ساعت مشغول باشيم اين خلاف احترام است. طلبه مي گويد آمدم و يك ترازو گذاشتم و گفتم تمام اين كارها براي پروردگار و براي محبوب حقيقي ماست حال او خود گفته مهمان را احترام كنيم، اگر من امشب مهمان را احترام بكنم مي ارزد كه امر پروردگار را اطاعت كنم. استاد گفته بود كه اگر وسطش ببرد بايد از آغاز شروع كنم، آخرش اين است كه 15 شب باقيمانده را رها مي كنم و همه 25 شب را به هيچ مي گيرم. رفت و كنار مهمان نشست.
عجيب است پدرم تعبيري دارد كه از گفتن آن معذورم و شايد راضي نباشد. خلاصه نقل به معنا مي كنم. شب طلبه خوابيد آن شب به طلبه گفتند: آشيخ ما كاسه ات را پر كرديم، نمي خواهد ديگر زحمت بكشي، 15 شب ديگر هم مال خودت مي خواهم اين را بگويم. ظريفه اي در اينجا ديده مي شود. عدد چهل با اينكه موضوعيت دارد، در عين حال بنده وقتي خالص باشد مثل اين است كه خداي متعال با عدد ديگر هم به دادش مي رسد اين ظرايفي است كه مي خواستم سربسته گفته باشم.
بر گرديم به اربعين امام حسين(ع) آيا آمدن جابر به كربلا تصادفي بوده يا با برنامه صورت گرفته است؟

نخير. اتفاقا جابر را كه گفتيد، بسيار كار خوبي كرديد. واقعا جابر با اين كاري كه كردند در تاريخ ما تكيه گاهي است. زيارت جابر كاملا با برنامه بوده است. بچه كه بودم يادم مي آيد در تبريز با پدر و مادرم روضه مي رفتيم. بعضي از منبري ها مي گفتند جابر به خادمش عطيه گفت. در تهران هم كم و بيش شنيدم بعد فهميدم كه عطيه يكي از علماي زمان جابر و دوستش بوده، خادمش نبوده. جابر تربيت شده اهل بيت بوده. شما بايد همه كارهاي جابر و ظرايف كارش را كنار هم بگذاريد و ببينيد اين مكتب اهل بيت چه مكتبي است؟ از طرفي يادمان باشد كه حضرت امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: علايم ايمان پنج تاست. آن علائم، تمامش براي شيعيان است. بسم الله بلند گفتن، در نماز پيشاني را به خاك گذاشتن، انگشتر را به دست راست كردن، خواندن زيارت اربعين و 51 ركعت نماز در شبانه روز خواندن. اين مختصات شيعه است. اما جابر عمدا براي اينكه اربعين است مي خواهد برود به كربلا نه اينكه از آنجا رد مي شده و مصادف شد با اربعين.
عطيه مي گويد جابر به من گفت: من را ببر به زيارت حسين(عليه السلام). منتهي اينكه گفته مي شود به امام سجاد(ع) خبر دادند كه جابر آمده در اينجا مطلب دور از ذهن است. ما بايد ابتدا آمدن اهل بيت را ثابت كنيم تا بعد ملاقات جابر با اهل بيت را هم ثابت كنيم و اين دو مبتني بر همديگر است پس بهتر است مطلب را مسكوت بگذاريم چون علما هم نمي دانند كه جابر در كدام اربعين آمد به كربلا.
يعني آمدن جابر در اربعين اول مورد تأييد نيست؟

آمدن جابر مورد تاييد است ولي تعيين آن مشكل است در تعيين آن علما نظر نداده اند كدام اربعين است. قطعا اربعين آمده ولي مورد ترديد است كه در اربعين اول بوده يا دوم و اين را مسكوت گذاشته اند.
جالب اينجاست كه آمدن ايشان براي زيارت اربعين بوده، درست است كه آنجا آمد گريه كرد و حتي حالش بد شد و غش كرد، كه عطيه مي گويد حتي آب آوردم و ريختم، اما صرفا براي قربان صدقه رفتن نبود، جزء عقايدش بوده كه اربعين، زيارت اربعين امام حسين(ع) را به جا بياورد.
علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه زيارتنامه اي كه از قول جابر نقل كرده نشان مي دهد، اين يك شيعه كامل العيار تربيت شده است. وقتي عطيه مي گويد، او حالش بد شد و گريه كرد و من آب آوردم و به صورتش ريختم. مي گويد او بلند شد و ديدم دارد جملات بلندبالايي را به زبان مي آورد. به امام حسين(ع) مي گويد: السلام عليك يا وارث علوم الانبيا. اين جمله اصلا از دهان يك غيرشيعه كامل العيار تربيت شده بيرون نمي آيد.


كاروان اسرا بعد از واقعه عاشورا يك كاروان داغديده و آسيب ديده است، اداره اين كاروان نيز دو وجه داشت، يك طرف اداره زن و بچه هاي داغدار و مصيب ديده، طرف دوم زنده نگه داشتن خون شهداي كربلا، مسئوليت اين كاروان نيز برعهده دو رهبر بود. امام سجاد و حضرت زينب(س)، يك جمله اي داريم از امام سجاد خطاب به حضرت زينب(س) كه فرمودند. انت عالمه غير معلمه. حال سوال اينجاست كه حضرت زينب(س) از اين علمشان براي اداره كاروان استفاده مي كردند و يا اينكه از قاعده تبعيت از امام زمانشان استفاده مي كردند؟

اداره كاروان از امور اجتماعي است يعني شايد نياز به علم لدني و يا به كار بردن آن نباشد بلكه يك بحث مديريتي است. منتهي اهل بيت غير از علمشان و غير از مديريتشان انسان هايي ممتاز و از نوابغ بودند. بنابر اين، حضرت زينب يك مديريتي داشته است و آن عقل و تدبير و تعقل حضرت زينب(س) كه حتي زبانزد مخالفين شد. در كتابي كه تاليف ابن اثير جزري است درباره حضرت زينب(س) مي گويد وكلامها عند يزيد يدل علي قوه العدل و الجنان: جنان به فتح جيم كه به معني فكر است. يعني سخن گفتن او نزد يزيد دلالت بر قدرت عقل او مي كند اين تعقل حضرت زينب(س) مي باشد.
اما مي ماند يك بحث، زماني مسائل فوق العاده اي پيش مي آيد. مي توانيم بگوييم كه البته در اصل ايشان به امام زمانش مراجعه مي كرده و ممكن است ايشان از قسمتي از علم لدني خودش هم استفاده مي كرد، چنانچه ما در مديريت حضرت زينب(س) در مقاتل معتبر داريم كه وقتي بچه ها بهانه پدر را مي گرفتند، حضرت مي فرمود كه پدرتان مسافرت رفته، اين نمونه است و كاشفيت دارد اولا كه مقصودشان سفر آخرت بوده ثانيا به بچه سه ساله نمي توان گفت كه پدرت را كشته اند گفتن اين مسائل بچه را مي كشد اما بالاخره عالمه غيرمعلمه، خانمي كه علم لدني داشت به بچه ها اينطور مي فرمود و مي خواست كه بچه ها در جريان مصيبت ها حتي الامكان قرار نگيرند.
جمع بين استفاده از علم لدني و تبعيت از امام زمان چگونه بود؟

جمع بين اين دو تا يعني استفاده از عملشان و تبعيت از امام زمانشان مانعه الجمع نيست. يك وقتي مسأله اي است كه ترجيح مي دهند از امام زمان بپرسند و يك وقتي هم مرحله اي است كه خدا روشنشان مي كند يا همان علم لدني، همان جا مي دانند كه ولي خدا به اين قسمت راضي است، در مورد اين مسائل نظر دادن سخت است اصل اين است كه آنها از امام زمانشان مي پرسند شايد هم زماني مصلحت بدانند كه از علم لدني استفاده كنند، مانعه الجمع نيست.
بيماري امام سجاد(عليه السلام) تا چه زماني طول كشيد؟

اين از مسائلي است كه بايد عنوان شود و متاسفانه ذاكرين و غيرذاكرين ـ ان شاءالله امام زمان كمك كنند كه اينها اين جمله زشت را ترك كنند و نگويند بيمار كربلا.
زماني مداحي مي گفت: بيمار كربلا. به او گفتم: من به تو بگويم مداح بيمار خوشتان مي آيد. گفت نه، گفتم پس چرا به امام مي گويي؟ آنچه در روايت آمده اين است كه حضرت در روز عاشورا مريض بودند بيشتر از اين روايات نشان نمي دهد كه بگوييم در شام هم مريض بوده. تمامي علماي اهل سنت نوشته اند ـ جاي تاسف است كه من شيعه بگويم بيمار كربلا بعداً سني اينطوري بنويسيد ـ وقتي حضرت مي آمدند كنار كعبه در قضيه (فرزدق) كه مردم حتي خليفه، هشام خوناشام را محل نگذاشتند تا استلام حجر بكند، وقتي حضرت آمد آنها كه مي شناختند احترام گذاشتند و آنهايي هم كه نمي شناختند با آن قدرت ولايت بي اختيار به كناري رفتند.
اهل سنت همه ايشان نوشتند و كان من اجمل الناس وجها و اطيبهم ريحاً. وقتي امام سجاد(ع) از خوش بوترين و خوشروترين افراد بود. حال به خاطر دوشب تب او را بيمار كربلا بناميم، چقدر ما بايد بي معرفت باشيم كه اين حرف ها را بزنيم.
بيماري حضرت حداكثر روز عاشورا و يا شب عاشورا بوده و بيشتر از آن را ما مدركي نداريم كه بگوييم ايشان مريض بوده، هنگامي كه خيمه ها را مي خواسنتد آتش بزنند ايشان بيمار بودند.
يزيد با چرخاندن كاروان مي خواست اسرا را تحقير كند و اقتدار خود را نشان دهد. حضرت در مواجهه با اين صحنه هاي عمومي چه شيوه اي داشتند؟ در محافل خصوصي چه شيوه اي را اختيار كردند؟

محفل خصوصي در مقاتل نداريم.
بالاخره در كاخ يزيد گفتگوهايي بدون حضور مردم برگزار شده است.

گفتگوهايي در زماني كه يزيد ملعون مي خواست ايشان را مرخص كند صورت گرفت كه چه چيزي مي خواهيد و... قريب به همين مضامين بود و روايت است كه حضرت سر مبارك پدر را درخواست كردند بنابر قولي كه اگر صحيح باشد و آن هم جوابي داد.
علي كل حال ما محافل خصوصي در مقاتل نيافتيم. هر چه بوده همين مجالس بود كه به خاطر به رخ كشيدن قدرت بوده و يا اينكه نستجير بالله اهل بيت را تحقير كند و از مردم زهر چشم بگيرد كه ما اين هستيم و قدرت داريم. در همين مجالس هم برحسب مصلحت حضرت زينب كبري صحبت مي كردند و گاهي وقت ها به حضرت زينب از طرف دشمن خطاب مي شود كه حضرت خودشان جواب مي دادند مانند مجلس ابن زياد كه خود ابن زياد يا پليدي ديگر شماتتي به حضرت زينب كرد و حضرت يك جمله عرفاني ماندگاري فرمودند كه به راستي مايه حيرت تمامي عرفاي عالم است :مارايت الا جميلا-.
ما اگر ابرويمان خم شود اين طور حرف نمي زنيم. خانمي كه در اين واقعه در سن جواني بودند، مداحي كه مي گويد قدشان خميده بود همه اينها دروغ است، اينها تتمه ظلم بني اميه است. خدا به اين مداحان انصاف بدهد اينها گفته اند كه فلان كس مخالف ما است اما من حلال نمي كنم هر مداحي كه افترا ببندد، واگذارش مي كنيم به حضرت زهرا. بنده دست مداحان را مي بوسم، اما مداحي كه مزخرفات بگويد با او مخالفم. به يك چيزي اشاره مي كنم كه به گوش اين مداح برسد و توبه كند، بعضي از مداحان الان معتقدند كه علما دعوت نشوند، فقط مداح بيايد، فقط اكو و بلندگو باشد اصلا بعضي از اين مداحان روبروي امام حسين(ع) ايستاده اند.
نمي گذارند بيان شود كه هدف امام حسين(ع) چه بوده، در همين زيارت اربعين حضرت مي فرمايد؛ خدايا امام حسين خونش را داد كه بندگان را از ناداني برهاند.
عالم بزرگي به يك مجلس آمده بود در مورد امام حسين(ع) صحبت كند يك مداحي بلندگو را بدست گرفت و حدود سه ربع مقدمه گفت. آخر صاحب خانه آمد به آن عالم جليل القدر گفت: آقاجان شرمنده شما هستم. اين بلندگو را نمي دهد! مداح بايد 10 دقيقه بخواند برود، التماس دعا. مداح كه نبايد نظر بدهد حتي بعضي مي آيند در ضمن مدحش به نظام قديم و جديد مدارس اعتراض مي كنند!
اين گونه جمع بندي مي كنيم كه در بعضي از مجالس حضرت زينب حرف مي زدند و در بعضي مجالس حضرت سجاد(ع) صحبت مي كردند و شايد در بعضي جاها هر دوي آنان، برحسب مصلحت بيني ها بوده است.
در بعضي از نقل ها داريم كه زمان برگشت به مدينه همسر حضرت، ايشان را به خاطر شكستگي چهره شان نشناختند. آيا اين نقل ها صحت دارد؟

تمامي اينها دروغ است و تمامش ساخته و پرداخته ذهن مداحان است. اصلا يك سطري از اينها در كتاب هاي ما نيست. حتي مي گويند يكي آمد در كوفه و گفت تو كي هستي حضرت مي فرمايد؛ زينب هستم و او گفت من كلفت تو بودم به تو چه قدر ظلم شده كه اين گونه تغيير كرده اي همه اينها دروغ است.

هدف هاي حادثه عاشورا چه زماني به بار نشست؟ قبل از ورود به مدينه يا بعد از ورود به مدينه؟
تحليلي كه از منابع معتبر به دست مي آيد كه اصلا يزيد قصد داشت به گمان خود در دانشگاه دين را ببندد. امام حسين(ع) سلام الله عليها با خون خود و عزيزانشان نگذاشتند بسته شود واين در را باز كرد. سخنراني ها و گفتگوهايي كه حضرت سجاد(ع) و حضرت زينب(س) كردند، جزء اولين دروس اين دانشگاه مي دانيم. اين كه حضرت سجاد(ع) وقتي مي رود در مجلس يزيد مي گويد انا بن فاطمه الزهرا، اين خودش يك درس است. در اين خطبه حضرت سجاد تحولي به وجود آورد كه وقتي خطبه تمام شد ديدند مردم زبانشان حركت مي كند و لعنت به بني اميه مي كنند و چشم ها تمام اشك آلود است.
اين دانشگاه باز شد و يك استاد و يك معاون وارد شد. استاد حضرت سجاد و معاون حضرت زينب بودند. منتهي اين بار نشستن و ظهور اين بار نشستن مراتب داشت آنان ذره ذره شروع كردند. همين ها درس بود، مرتب در شام توهين مي شنيدند. مثلا در شام پيرمردي توهين كرد حضرت سجاد(ع) به او فرمود: آيا قرآن خوانده اي؟ بله. اين آيه شريفه را خواندي: «قل لااسئلكم عليه اجراً الالموده في القربي» بله خوانده ام. حال به شما چه ارتباطي دارد؟ ما اولاد او هستيم.
حضرت زينب هم يك جمله عرفاني دارد: ما رايت الا جميلا. يك جمله حماسي، بايد به آن افتخار كنيم و به چند زبان ترجمه كنيم. عوض اينكه بگوييم قدش خميده بود ما بايد اين را بگوييم، قدش را چه كار داري قدش خيلي هم استوار بود. براي اينكه وقتي در مجلس يزيد زنان دورش را مي گرفتند كه خانم شناخته نشود يكي از ملعونين گفته بود كه من هذه المتنكره اين كيست كه مي خواهد خودش را اين جوري مخفي كند و خودش را گم مي كند. اما جمله حماسي ايشان وقتي بود كه يزيد نشسته بود و جلاد در طرفين، حضرت زينب فرمود: من قدر تو را خوار مي شمرم، تو را چيزي حساب نمي كنم. اين خيلي حرف است كه انسان به خليفه خون آشام اين حرف را بزند. من قدر تو را كوچك مي شمارم. اين ظهور نشستن همين طور مراتب دارد كه مي رسد به اينكه كاروان به مدينه باز مي گردد و حضرت سجاد در منزل خود مستقر مي شوند.
ما از شيعيانمان چقدر ناقل آثار حضرت سجاد داريم كه بي حساب است. چقدر اهل سنت داريم كه مي گويند قال علي بن الحسين اين نشان مي دهد كه در خانه باز بود. اين مكتب داير بود و با و جود فشارهايي كه بوده، ظاهراً در شرح ابن الحديد ديدم كه يك نفر مي آيد و با حضرت سجاد احوالپرسي مي كند تازه بعد از اينكه غائله كربلا تمام شد و رفته اند در مدينه نشسته اند و به قول معروف آبها از آسياب افتاده، آن موقع احوالپرسي مي كند حضرت جواب مي دهد، اين جواب نشان مي دهد كه چقدر اهل بيت در فشار بوده اند و جاي تاسف است كه مي گويد: كيف اصبحت يابن رسول الله يعني چگونه صبح كردي؟ حالت چطور است، حضرت مي فرمايد: اصبحنا خائفين برسول الله. صبح كرديم، امان نداريم چون نسبتمان به پيغمبر مي رسد و اصبح سائر اهل الاسلام امنين. مي فرمايد بقيه اهل اسلام در امانند چون نسبشان به پيغمبر نمي رسد. يعني اولاد پيامبر بودن خطر بود، ولي با وجود اين مي بينيم چقدر سني داريم كه مي گويد قال حسين بن علي چقدر مراجعه شده چقدر سوال كرده اند. بعد آن وقت شما ببينيد كه حضرت باقرالعلوم كه ابن حجرسني مي گويد اين آقا شكافنده علوم و پرچمدار علوم است. بنده اين طور مي گويم: پايه گذار انقلاب فرهنگي جهان اسلام حضرت باقر(ع) بود. حضرت باقر كه با آن همه ظلم و ستم كه زمان هشام بود، خيلي حضرت در فشار بود، در عين حال كار حضرت صدا كرد، اين از بركات كربلا بود.
حضرت صادق(ع) وقتي آمد شوخي نيست كه انسان اين همه شاگرد داشته باشد كه ممتازهاي آن چهارهزار نفر باشد. يك نفر از هند يا ايران درست در خاطر ندارم رفته بود مدينه مي گويد سه روز در مسجد ماندم و مي خواستم يك دست به امام صادق بزنم كه ميسر نشد. آنقدر ازدحام جمعيت بوده. ازدحام هاي الان خيلي ملاك نيست مردم زياد شدند. آن زمان در مسجد سه روز بماند و نتواند دست به امام صادق بزند. تمام اينها نتيجه ظهورهاي به بار نشسته اين خون ها بود. شكي در اين نيست كه اگر امام صادق صدايش به همه جا رسيد، علتش كربلا بود.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 11:30 توسط امین .م ایرانی| |

 

زيارت اربعين يك اثري دارد كه هيچ عمل مستحبي آن را ندارد و عجيب آن است كه هر كس در اربعين، امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، عاقبت به شر نمي شود و ايمان در قلبش ثبت مي شود.
گروه فرهنگی مشرق-- اربعين از رازهاي هستي است، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براي ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگي هاي انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوي و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مي شود.
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين روز شهادت حضرت سيدالشهدا(ع) گفته مي شود كه مصادف با بيستم ماه صفر است. از سنت هاي مردمي گراميداشت چهلم مردگان است كه به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات مي دهند و مجلس يادبود برپا مي كنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمي را در كشورها و شهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني برپا مي كنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اسرار اربعين به ذكر پرداخته و باران اشكبار چشم خويش را با مظلوميت حسين(ع) و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچ گاه بي رهرو نخواهد بود .در فرهنگ اسلامي هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اي دارد. چله نشيني براي رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگي، دعا براي چهل مومن، چهل شب چهارشنبه... از اين نمونه هاست.
براي بررسي و كنكاش در اين زمينه خدمت حجت الاسلام و المسلمين فاطمي نيا رسيديم. ماحصل اين گفتگو که سال گذشته با ایشان انجام شده مجدد بازنشر کرده ایم.


يكي از فرازهاي مهم واقعه عاشورا اربعين است كه عوام و خواص قائل به آن هستند. مولود اين مسأله از كجاست؟ آيا به بازگشت اسراء بعد از چهل روز اشاره دارد و يا جايگاه عدد چهل مي باشد؟

بازگشت اهل بيت عليهم السلام در اربعين به كربلا مورد اختلاف است و تاكنون نيز به جايي نرسيده، بعضي از علماء صرفا آن را مستبعد دانسته اند و بعضي از آنها آن را مسكوت گذاشته اند. اما موضوع اربعين موضوعيت دارد؛ يعني ناظر به آمدن اهل بيت به كربلا نيست. عدد چهل، يك وقتي به خاطر بيان كثرت گفته مي شود، مثل اعداد ديگر. يك عددي گفته مي شود به عنوان بيان كثرت. مثلا عدد 70 خداوند در مورد مشركين مي فرمايد: «ان تستغفرلهم سبعين مره فلن يغفرالله لهم»
«پيغمبر اگر 70 بار هم براي آنها طلب آمرزش كني، خداوند آنها را نخواهد بخشيد»، نه اينكه 1+69باشد يعني بي نهايت،... و هكذا اربعين امكان دارد براي بيان كثرت گفته شود.
گاهي عدد چهل موضوعيت دارد. مثلا امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: علائم ايمان پنج تاست. يكي از آنها زيارت اربعين است زيارت اربعيني كه واقعا چهل روز از شهادت سيدالشهدا گذشته شده باشد.
چهل در بعضي جاها موضوعيت دارد. من اخلص لله اربعين صباحا بعيد نيست كه موضوعيت چهل صباح كسي اخلاص بورزد. يعني چهل صباح بر او بگذرد و تمامي كارهايش براي خدا باشد واقعا ممكن است بسيار كم كساني پيدا كنيم كه حتي 10 روز اين گونه بگذرانند و بالاخره تمام كارها براي خدا باشد حتي نفسانيت ريز داخلي هم در كار نباشد. بعد مي فرمايد: خدا چشمه هاي حكمت را از باطنش برزبانش جاري مي سازد. اما اربعين امام حسين عليه السلام، يقينا موضوعيت دارد و ناظر به بازگشت اهل بيت نيست. ما مي بينيم درسيره اهل بيت بوده چقدر هم تاكيد بر زيارت اربعين شده و چقدر آثار وضعيه دارد.
من در اينجا ياد مي كنم از يكي از اولياء خدا كه مرحوم پدرم بودند (مرحوم آيت الله زبده السالكين آقاي سيداسماعيل اصفيايي (قدس سره) ايشان زماني كه در حيات بودند مي گفتند اسم نبريم حال كه از دنيا رفته اند، ايشان از كبار اولياء و مجتهدان و بزرگان بود. ايشان مي فرمودند كه من از احاديث پيدا كردم (ايشان خيلي اهل حرف زدن نبودند و فكر مي كنم مكاشفتا پيدا كرده بود) زيارت اربعين يك اثري دارد كه هيچ عمل مستحبي آن را ندارد و عجيب آن است كه هر كس در اربعين، امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، عاقبت به شر نمي شود و ايمان در قلبش ثبت مي شود.
سر عدد چهل در اسلام چيست؟

ما در اسلام عددهايي داريم كه اينها اعداد خاصي هستند. معلوم مي شود كه موضوعيت هم دارد، يكي عدد هفت است، شما ملاحظه مي فرماييد كه عدد آيات سوره مباركه حمد هفت است، طواف هفت است و از اين قبيل... حال غرض اين است كه اين اسرار نزد خداست مادامي كه بيان معصوم زير اين حرف ها نباشد كه عدد هفت چرا و عدد 40 چرا؟ تا بيان معصوم نباشد نمي توانيم چيزي بگوييم و اگر اسرارش معلوم نباشد و چيزي بگوييم، خداي ناكرده منشأ انحراف مي شود.
چنانچه الان در فرقه اسماعيليه عدد هفت كاملا منشاء انحراف شده يعني خدا مي داند آنها روي عدد هفت و 70 چه كاخ هايي ساخته اند براي اين كه سرش را نمي دانستند. بنابراين ما بايد متعبد باشيم حتي در اذكار. ممكن است ذكري از معصوم برسد كه مي گويد اين را چهل بار بخوانيد، چهل بار بخوانيم. اگر از كسي برسد كه معصوم نيست، بزرگي است ولي ما مي دانيم كه بي حساب و كتاب حرف نمي زند مثل آقاي قاضي ، آقاي بهاءالديني، آقاي طباطبايي و... اين جور شخصيت ها، گاهي وقت ها ممكن بود چهل روز دستور مي دادند، براي شاگردانشان كه چهل روز اين دعا را بخوانيد. معلوم بود چهل، موضوعيت دارد.

اما مطلبي بگويم كه براي شما به يادگار بماند، شما بدانيد كه عدد چهل را گاهي خداوند موضوعيت مي دهد و خدا بخواهد بنده اش را با يك عدد كمتر به آن هدفي كه بايد به چهل برسد مي رساند.
يكي از صاحبدلان در گذشته مي گويد كه انس سه قسم است. يك قسمت انس به خلوت، يك قسمت انس به عبادت و قسم سوم انس به الله. وقتي ما اين بحث را شروع كرديم با چين و چروك صورت ها و اعتراض ها مواجه شديم چون سخت بود بعضي ها بپذيرند كه وقتي كسي مي رود و در خلوت دعا مي كند، نماز مي خواند چرا اين را يك قسم جدا كرديد يا انس به عبادت؟ مگر عبادت براي خدا نيست اما شما آمديد در اينجا يك قسم ديگر تراشيده ايد كه انس به الله است، در صورتي آن كسي كه مي رود در خلوت براي خدا مي رود. معمولا خلوت را انتخاب مي كند كه حواسشان جمع باشد. يا آن كسي كه انس به عبادت دارد باز هم به خاطر الله است. چون عبادت براي خدا مي شود چرا شما قسم سوم تراشيديد؟ آخر ديديم بايد مطلب را باز كنيم. اما انس به خلوت گفته اند علامتش اين است كه اگر خلوت را از او بگيرند آن حالي كه او داشت از دستش مي رود واصلا به هم مي ريزد اما علامت انس به عبادت علامتش اين است كه اگر عبادتي كه هميشه آن را انجام مي داد بگيرند و بدل كنند به عبادت ديگر او به هم مي ريزد و معلوم مي شود كه انس او انس به عبادت است. من حاشيه زدم به اين مطلب كه در انس بالعباده انتخاب كننده بنده است، در انس بالله انتخاب كننده خداست. ما مثال مي زديم يك حاج آقايي يا حاج خانمي 20 بار به عمره مشرف شده حال بار دوازدهم كه مي خواهد برود مي گوييم خانم، آقا ما خانواده اي مي شناسيم كه آبرومنداست و خيلي مضطر به اين پول هستند و ندارند، آنها را از خانه بيرون مي اندازند اين دفعه را بدهيد به اينها، امسال را مشرف نشويد ان شاءالله سال آينده مشرف شويد. مي گويند: نه نمي توانيم اين انس به عبادت است و انس بالله نيست پس فرق بين انس به الله و انس به عبادت روشن مي شود.
علامت انس به عبادت اين است كه ما آن عبادت را اگر بخواهيم جايگزين كنيم با ديگري بهم مي ريزد. يك نفر آمده بود در يك صندوق قرض الحسنه براي كسي ورقه اي را امضا كند يكدفعه زد زير گريه گفتيم چه شده؟ گفت من اين موقع زيارت عاشورا مي خواندم. گفتم تو انس به عبادت داري. امام حسين شهيد شده تا تو بيايي گره از كار اين فرد باز كني.
استاد يادگاري را براي خوانندگان نفرموديد!

مطلبي را كه مي خواستم به عنوان يادگاري بگويم در اينجاست. مرحوم پدرم مي گفت (قريب به مضامين فرض كنيد): يك نفر طلبه در قم استادش به او گفته بود كه چهل روز بايد اين ذكر و يا ظاهرا عملي را به جا بياوري. چهل شب انجام بدهي شب چهلم به تو نتيجه داده مي شود. اين از ظرايف معارف الهيه است كه اين چهل شب بايد متصل باشد و اگر در وسطش يك وقفه اي حاصل شد و بريد، بايد از سر بگيرد.
طلبه مي گويد ما 25 شب انجام داديم، شب 26 يك مهمان رسيد حال چه كنيم؟ مهمان است نمي شود يك مقدار خوراكي و شيريني بگذاريم جلويش و بگوييم مشغول باشيد تا ما برويم سه، چهار ساعت مشغول باشيم اين خلاف احترام است. طلبه مي گويد آمدم و يك ترازو گذاشتم و گفتم تمام اين كارها براي پروردگار و براي محبوب حقيقي ماست حال او خود گفته مهمان را احترام كنيم، اگر من امشب مهمان را احترام بكنم مي ارزد كه امر پروردگار را اطاعت كنم. استاد گفته بود كه اگر وسطش ببرد بايد از آغاز شروع كنم، آخرش اين است كه 15 شب باقيمانده را رها مي كنم و همه 25 شب را به هيچ مي گيرم. رفت و كنار مهمان نشست.
عجيب است پدرم تعبيري دارد كه از گفتن آن معذورم و شايد راضي نباشد. خلاصه نقل به معنا مي كنم. شب طلبه خوابيد آن شب به طلبه گفتند: آشيخ ما كاسه ات را پر كرديم، نمي خواهد ديگر زحمت بكشي، 15 شب ديگر هم مال خودت مي خواهم اين را بگويم. ظريفه اي در اينجا ديده مي شود. عدد چهل با اينكه موضوعيت دارد، در عين حال بنده وقتي خالص باشد مثل اين است كه خداي متعال با عدد ديگر هم به دادش مي رسد اين ظرايفي است كه مي خواستم سربسته گفته باشم.
بر گرديم به اربعين امام حسين(ع) آيا آمدن جابر به كربلا تصادفي بوده يا با برنامه صورت گرفته است؟

نخير. اتفاقا جابر را كه گفتيد، بسيار كار خوبي كرديد. واقعا جابر با اين كاري كه كردند در تاريخ ما تكيه گاهي است. زيارت جابر كاملا با برنامه بوده است. بچه كه بودم يادم مي آيد در تبريز با پدر و مادرم روضه مي رفتيم. بعضي از منبري ها مي گفتند جابر به خادمش عطيه گفت. در تهران هم كم و بيش شنيدم بعد فهميدم كه عطيه يكي از علماي زمان جابر و دوستش بوده، خادمش نبوده. جابر تربيت شده اهل بيت بوده. شما بايد همه كارهاي جابر و ظرايف كارش را كنار هم بگذاريد و ببينيد اين مكتب اهل بيت چه مكتبي است؟ از طرفي يادمان باشد كه حضرت امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: علايم ايمان پنج تاست. آن علائم، تمامش براي شيعيان است. بسم الله بلند گفتن، در نماز پيشاني را به خاك گذاشتن، انگشتر را به دست راست كردن، خواندن زيارت اربعين و 51 ركعت نماز در شبانه روز خواندن. اين مختصات شيعه است. اما جابر عمدا براي اينكه اربعين است مي خواهد برود به كربلا نه اينكه از آنجا رد مي شده و مصادف شد با اربعين.
عطيه مي گويد جابر به من گفت: من را ببر به زيارت حسين(عليه السلام). منتهي اينكه گفته مي شود به امام سجاد(ع) خبر دادند كه جابر آمده در اينجا مطلب دور از ذهن است. ما بايد ابتدا آمدن اهل بيت را ثابت كنيم تا بعد ملاقات جابر با اهل بيت را هم ثابت كنيم و اين دو مبتني بر همديگر است پس بهتر است مطلب را مسكوت بگذاريم چون علما هم نمي دانند كه جابر در كدام اربعين آمد به كربلا.
يعني آمدن جابر در اربعين اول مورد تأييد نيست؟

آمدن جابر مورد تاييد است ولي تعيين آن مشكل است در تعيين آن علما نظر نداده اند كدام اربعين است. قطعا اربعين آمده ولي مورد ترديد است كه در اربعين اول بوده يا دوم و اين را مسكوت گذاشته اند.
جالب اينجاست كه آمدن ايشان براي زيارت اربعين بوده، درست است كه آنجا آمد گريه كرد و حتي حالش بد شد و غش كرد، كه عطيه مي گويد حتي آب آوردم و ريختم، اما صرفا براي قربان صدقه رفتن نبود، جزء عقايدش بوده كه اربعين، زيارت اربعين امام حسين(ع) را به جا بياورد.
علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه زيارتنامه اي كه از قول جابر نقل كرده نشان مي دهد، اين يك شيعه كامل العيار تربيت شده است. وقتي عطيه مي گويد، او حالش بد شد و گريه كرد و من آب آوردم و به صورتش ريختم. مي گويد او بلند شد و ديدم دارد جملات بلندبالايي را به زبان مي آورد. به امام حسين(ع) مي گويد: السلام عليك يا وارث علوم الانبيا. اين جمله اصلا از دهان يك غيرشيعه كامل العيار تربيت شده بيرون نمي آيد.


كاروان اسرا بعد از واقعه عاشورا يك كاروان داغديده و آسيب ديده است، اداره اين كاروان نيز دو وجه داشت، يك طرف اداره زن و بچه هاي داغدار و مصيب ديده، طرف دوم زنده نگه داشتن خون شهداي كربلا، مسئوليت اين كاروان نيز برعهده دو رهبر بود. امام سجاد و حضرت زينب(س)، يك جمله اي داريم از امام سجاد خطاب به حضرت زينب(س) كه فرمودند. انت عالمه غير معلمه. حال سوال اينجاست كه حضرت زينب(س) از اين علمشان براي اداره كاروان استفاده مي كردند و يا اينكه از قاعده تبعيت از امام زمانشان استفاده مي كردند؟

اداره كاروان از امور اجتماعي است يعني شايد نياز به علم لدني و يا به كار بردن آن نباشد بلكه يك بحث مديريتي است. منتهي اهل بيت غير از علمشان و غير از مديريتشان انسان هايي ممتاز و از نوابغ بودند. بنابر اين، حضرت زينب يك مديريتي داشته است و آن عقل و تدبير و تعقل حضرت زينب(س) كه حتي زبانزد مخالفين شد. در كتابي كه تاليف ابن اثير جزري است درباره حضرت زينب(س) مي گويد وكلامها عند يزيد يدل علي قوه العدل و الجنان: جنان به فتح جيم كه به معني فكر است. يعني سخن گفتن او نزد يزيد دلالت بر قدرت عقل او مي كند اين تعقل حضرت زينب(س) مي باشد.
اما مي ماند يك بحث، زماني مسائل فوق العاده اي پيش مي آيد. مي توانيم بگوييم كه البته در اصل ايشان به امام زمانش مراجعه مي كرده و ممكن است ايشان از قسمتي از علم لدني خودش هم استفاده مي كرد، چنانچه ما در مديريت حضرت زينب(س) در مقاتل معتبر داريم كه وقتي بچه ها بهانه پدر را مي گرفتند، حضرت مي فرمود كه پدرتان مسافرت رفته، اين نمونه است و كاشفيت دارد اولا كه مقصودشان سفر آخرت بوده ثانيا به بچه سه ساله نمي توان گفت كه پدرت را كشته اند گفتن اين مسائل بچه را مي كشد اما بالاخره عالمه غيرمعلمه، خانمي كه علم لدني داشت به بچه ها اينطور مي فرمود و مي خواست كه بچه ها در جريان مصيبت ها حتي الامكان قرار نگيرند.
جمع بين استفاده از علم لدني و تبعيت از امام زمان چگونه بود؟

جمع بين اين دو تا يعني استفاده از عملشان و تبعيت از امام زمانشان مانعه الجمع نيست. يك وقتي مسأله اي است كه ترجيح مي دهند از امام زمان بپرسند و يك وقتي هم مرحله اي است كه خدا روشنشان مي كند يا همان علم لدني، همان جا مي دانند كه ولي خدا به اين قسمت راضي است، در مورد اين مسائل نظر دادن سخت است اصل اين است كه آنها از امام زمانشان مي پرسند شايد هم زماني مصلحت بدانند كه از علم لدني استفاده كنند، مانعه الجمع نيست.
بيماري امام سجاد(عليه السلام) تا چه زماني طول كشيد؟

اين از مسائلي است كه بايد عنوان شود و متاسفانه ذاكرين و غيرذاكرين ـ ان شاءالله امام زمان كمك كنند كه اينها اين جمله زشت را ترك كنند و نگويند بيمار كربلا.
زماني مداحي مي گفت: بيمار كربلا. به او گفتم: من به تو بگويم مداح بيمار خوشتان مي آيد. گفت نه، گفتم پس چرا به امام مي گويي؟ آنچه در روايت آمده اين است كه حضرت در روز عاشورا مريض بودند بيشتر از اين روايات نشان نمي دهد كه بگوييم در شام هم مريض بوده. تمامي علماي اهل سنت نوشته اند ـ جاي تاسف است كه من شيعه بگويم بيمار كربلا بعداً سني اينطوري بنويسيد ـ وقتي حضرت مي آمدند كنار كعبه در قضيه (فرزدق) كه مردم حتي خليفه، هشام خوناشام را محل نگذاشتند تا استلام حجر بكند، وقتي حضرت آمد آنها كه مي شناختند احترام گذاشتند و آنهايي هم كه نمي شناختند با آن قدرت ولايت بي اختيار به كناري رفتند.
اهل سنت همه ايشان نوشتند و كان من اجمل الناس وجها و اطيبهم ريحاً. وقتي امام سجاد(ع) از خوش بوترين و خوشروترين افراد بود. حال به خاطر دوشب تب او را بيمار كربلا بناميم، چقدر ما بايد بي معرفت باشيم كه اين حرف ها را بزنيم.
بيماري حضرت حداكثر روز عاشورا و يا شب عاشورا بوده و بيشتر از آن را ما مدركي نداريم كه بگوييم ايشان مريض بوده، هنگامي كه خيمه ها را مي خواسنتد آتش بزنند ايشان بيمار بودند.
يزيد با چرخاندن كاروان مي خواست اسرا را تحقير كند و اقتدار خود را نشان دهد. حضرت در مواجهه با اين صحنه هاي عمومي چه شيوه اي داشتند؟ در محافل خصوصي چه شيوه اي را اختيار كردند؟

محفل خصوصي در مقاتل نداريم.
بالاخره در كاخ يزيد گفتگوهايي بدون حضور مردم برگزار شده است.

گفتگوهايي در زماني كه يزيد ملعون مي خواست ايشان را مرخص كند صورت گرفت كه چه چيزي مي خواهيد و... قريب به همين مضامين بود و روايت است كه حضرت سر مبارك پدر را درخواست كردند بنابر قولي كه اگر صحيح باشد و آن هم جوابي داد.
علي كل حال ما محافل خصوصي در مقاتل نيافتيم. هر چه بوده همين مجالس بود كه به خاطر به رخ كشيدن قدرت بوده و يا اينكه نستجير بالله اهل بيت را تحقير كند و از مردم زهر چشم بگيرد كه ما اين هستيم و قدرت داريم. در همين مجالس هم برحسب مصلحت حضرت زينب كبري صحبت مي كردند و گاهي وقت ها به حضرت زينب از طرف دشمن خطاب مي شود كه حضرت خودشان جواب مي دادند مانند مجلس ابن زياد كه خود ابن زياد يا پليدي ديگر شماتتي به حضرت زينب كرد و حضرت يك جمله عرفاني ماندگاري فرمودند كه به راستي مايه حيرت تمامي عرفاي عالم است :مارايت الا جميلا-.
ما اگر ابرويمان خم شود اين طور حرف نمي زنيم. خانمي كه در اين واقعه در سن جواني بودند، مداحي كه مي گويد قدشان خميده بود همه اينها دروغ است، اينها تتمه ظلم بني اميه است. خدا به اين مداحان انصاف بدهد اينها گفته اند كه فلان كس مخالف ما است اما من حلال نمي كنم هر مداحي كه افترا ببندد، واگذارش مي كنيم به حضرت زهرا. بنده دست مداحان را مي بوسم، اما مداحي كه مزخرفات بگويد با او مخالفم. به يك چيزي اشاره مي كنم كه به گوش اين مداح برسد و توبه كند، بعضي از مداحان الان معتقدند كه علما دعوت نشوند، فقط مداح بيايد، فقط اكو و بلندگو باشد اصلا بعضي از اين مداحان روبروي امام حسين(ع) ايستاده اند.
نمي گذارند بيان شود كه هدف امام حسين(ع) چه بوده، در همين زيارت اربعين حضرت مي فرمايد؛ خدايا امام حسين خونش را داد كه بندگان را از ناداني برهاند.
عالم بزرگي به يك مجلس آمده بود در مورد امام حسين(ع) صحبت كند يك مداحي بلندگو را بدست گرفت و حدود سه ربع مقدمه گفت. آخر صاحب خانه آمد به آن عالم جليل القدر گفت: آقاجان شرمنده شما هستم. اين بلندگو را نمي دهد! مداح بايد 10 دقيقه بخواند برود، التماس دعا. مداح كه نبايد نظر بدهد حتي بعضي مي آيند در ضمن مدحش به نظام قديم و جديد مدارس اعتراض مي كنند!
اين گونه جمع بندي مي كنيم كه در بعضي از مجالس حضرت زينب حرف مي زدند و در بعضي مجالس حضرت سجاد(ع) صحبت مي كردند و شايد در بعضي جاها هر دوي آنان، برحسب مصلحت بيني ها بوده است.
در بعضي از نقل ها داريم كه زمان برگشت به مدينه همسر حضرت، ايشان را به خاطر شكستگي چهره شان نشناختند. آيا اين نقل ها صحت دارد؟

تمامي اينها دروغ است و تمامش ساخته و پرداخته ذهن مداحان است. اصلا يك سطري از اينها در كتاب هاي ما نيست. حتي مي گويند يكي آمد در كوفه و گفت تو كي هستي حضرت مي فرمايد؛ زينب هستم و او گفت من كلفت تو بودم به تو چه قدر ظلم شده كه اين گونه تغيير كرده اي همه اينها دروغ است.

هدف هاي حادثه عاشورا چه زماني به بار نشست؟ قبل از ورود به مدينه يا بعد از ورود به مدينه؟
تحليلي كه از منابع معتبر به دست مي آيد كه اصلا يزيد قصد داشت به گمان خود در دانشگاه دين را ببندد. امام حسين(ع) سلام الله عليها با خون خود و عزيزانشان نگذاشتند بسته شود واين در را باز كرد. سخنراني ها و گفتگوهايي كه حضرت سجاد(ع) و حضرت زينب(س) كردند، جزء اولين دروس اين دانشگاه مي دانيم. اين كه حضرت سجاد(ع) وقتي مي رود در مجلس يزيد مي گويد انا بن فاطمه الزهرا، اين خودش يك درس است. در اين خطبه حضرت سجاد تحولي به وجود آورد كه وقتي خطبه تمام شد ديدند مردم زبانشان حركت مي كند و لعنت به بني اميه مي كنند و چشم ها تمام اشك آلود است.
اين دانشگاه باز شد و يك استاد و يك معاون وارد شد. استاد حضرت سجاد و معاون حضرت زينب بودند. منتهي اين بار نشستن و ظهور اين بار نشستن مراتب داشت آنان ذره ذره شروع كردند. همين ها درس بود، مرتب در شام توهين مي شنيدند. مثلا در شام پيرمردي توهين كرد حضرت سجاد(ع) به او فرمود: آيا قرآن خوانده اي؟ بله. اين آيه شريفه را خواندي: «قل لااسئلكم عليه اجراً الالموده في القربي» بله خوانده ام. حال به شما چه ارتباطي دارد؟ ما اولاد او هستيم.
حضرت زينب هم يك جمله عرفاني دارد: ما رايت الا جميلا. يك جمله حماسي، بايد به آن افتخار كنيم و به چند زبان ترجمه كنيم. عوض اينكه بگوييم قدش خميده بود ما بايد اين را بگوييم، قدش را چه كار داري قدش خيلي هم استوار بود. براي اينكه وقتي در مجلس يزيد زنان دورش را مي گرفتند كه خانم شناخته نشود يكي از ملعونين گفته بود كه من هذه المتنكره اين كيست كه مي خواهد خودش را اين جوري مخفي كند و خودش را گم مي كند. اما جمله حماسي ايشان وقتي بود كه يزيد نشسته بود و جلاد در طرفين، حضرت زينب فرمود: من قدر تو را خوار مي شمرم، تو را چيزي حساب نمي كنم. اين خيلي حرف است كه انسان به خليفه خون آشام اين حرف را بزند. من قدر تو را كوچك مي شمارم. اين ظهور نشستن همين طور مراتب دارد كه مي رسد به اينكه كاروان به مدينه باز مي گردد و حضرت سجاد در منزل خود مستقر مي شوند.
ما از شيعيانمان چقدر ناقل آثار حضرت سجاد داريم كه بي حساب است. چقدر اهل سنت داريم كه مي گويند قال علي بن الحسين اين نشان مي دهد كه در خانه باز بود. اين مكتب داير بود و با و جود فشارهايي كه بوده، ظاهراً در شرح ابن الحديد ديدم كه يك نفر مي آيد و با حضرت سجاد احوالپرسي مي كند تازه بعد از اينكه غائله كربلا تمام شد و رفته اند در مدينه نشسته اند و به قول معروف آبها از آسياب افتاده، آن موقع احوالپرسي مي كند حضرت جواب مي دهد، اين جواب نشان مي دهد كه چقدر اهل بيت در فشار بوده اند و جاي تاسف است كه مي گويد: كيف اصبحت يابن رسول الله يعني چگونه صبح كردي؟ حالت چطور است، حضرت مي فرمايد: اصبحنا خائفين برسول الله. صبح كرديم، امان نداريم چون نسبتمان به پيغمبر مي رسد و اصبح سائر اهل الاسلام امنين. مي فرمايد بقيه اهل اسلام در امانند چون نسبشان به پيغمبر نمي رسد. يعني اولاد پيامبر بودن خطر بود، ولي با وجود اين مي بينيم چقدر سني داريم كه مي گويد قال حسين بن علي چقدر مراجعه شده چقدر سوال كرده اند. بعد آن وقت شما ببينيد كه حضرت باقرالعلوم كه ابن حجرسني مي گويد اين آقا شكافنده علوم و پرچمدار علوم است. بنده اين طور مي گويم: پايه گذار انقلاب فرهنگي جهان اسلام حضرت باقر(ع) بود. حضرت باقر كه با آن همه ظلم و ستم كه زمان هشام بود، خيلي حضرت در فشار بود، در عين حال كار حضرت صدا كرد، اين از بركات كربلا بود.
حضرت صادق(ع) وقتي آمد شوخي نيست كه انسان اين همه شاگرد داشته باشد كه ممتازهاي آن چهارهزار نفر باشد. يك نفر از هند يا ايران درست در خاطر ندارم رفته بود مدينه مي گويد سه روز در مسجد ماندم و مي خواستم يك دست به امام صادق بزنم كه ميسر نشد. آنقدر ازدحام جمعيت بوده. ازدحام هاي الان خيلي ملاك نيست مردم زياد شدند. آن زمان در مسجد سه روز بماند و نتواند دست به امام صادق بزند. تمام اينها نتيجه ظهورهاي به بار نشسته اين خون ها بود. شكي در اين نيست كه اگر امام صادق صدايش به همه جا رسيد، علتش كربلا بود.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 11:30 توسط امین .م ایرانی| |


بعدها برای بچه‌هایی که از پدران سعودی متولد شده بودند؛ مؤسسه‌ای عربستانی به نام جمعیت "امل" تشکیل شد. این موسسه به پایگاهی ثابت برای فعالیت نفوذی‌های عربستان یا همان دستگاه اطلاعات عربستان تبدیل شد تا جاسوسان عربستانی به بهانه دیدار با بچه‌های خود در سوریه، به صورت مداوم توانایی سفر به این کشور را داشته باشند.
گروه بین‌الملل مشرق-- بحران سوریه از سال 2000 میلادی با ورود تعداد زیادی از مؤسسات سعودی، تحت پوشش جمعیت‌های خیریه و انسان دوستانه به این کشور آغاز شد. در آن دوره "بندر بن سلطان" از سران اصلی جریان وهابیت سعودی، به افراد خود دستور داد تا به سوریه سفر کرده و با زنان سوری ازدواج کنند. این افراد که به بهانه ازدواج با دختران سوری وارد سوریه شدند؛ در اصل از جاسوسان سرویس اطلاعاتی عربستان بودند. آنها پس از ورود به سوریه در منطقه "خالدیه"، واقع در شهر حمص ساکن شدند، اکثر مردم این منطقه، مسلمانان سنی مذهب و انسان‌های بی‌سواد هستند و زندگی آنها عشیره‌ای است و تعصبات جاهلیت دارند.

این خبر وقتی قوت گرفت که سال گذشته سفارت عربستان در دمشق اعلام کرد که 400 خانواده از هم پاشیده در نتیجه ازدواج زنان سوری با مردان عربستانی وجود دارد که نتیجه نوعی ازدواج به نام ازدواج تابستانی است که در سال های اخیر رواج یافته است.


ازدواج تابستانی به ازدواجی گفته می شود که در تابستان انجام می شود؛ اما زمان طلاق آن مشخص نیست امری که در میان افراد پولدار و تجاری که بسیار سفر می کنند، رواج دارد.

افراد نفوذی عربستان، این مناطق را به پایگاه خود تبدیل و از آنجا به مناطق حاشیه‌ای دمشق رفت و آمد می‌کردند. آنها برای این ازدواج پول‌های بسیار زیادی در اختیار خانواده این دختران قرار دادند؛ و از آنها بچه دار شدند. در این مرحله ماموریت آنها به پایان رسید و به عربستان بازگشتند.




بعدها برای بچه‌هایی که از پدران سعودی متولد شده بودند؛ مؤسسه‌ای عربستانی به نام جمعیت "امل" تشکیل شد. این موسسه به پایگاهی ثابت برای فعالیت نفوذی‌های عربستان یا همان دستگاه اطلاعات عربستان تبدیل شد تا جاسوسان عربستانی به بهانه دیدار با بچه‌های خود در سوریه، به صورت مداوم توانایی سفر به این کشور را داشته باشند. بعدها شیوخ وهابی عربستان از طریق این جمعیت و به بهانه کمک به خانواده جاسوسان سعودی، در مساجد سوریه مستقر شدند. این شیوخ با خود هدایایی قیمتی زیادی آورده بودند و به بهانه آموزش قرآن و اعطای جوایز، کودکان و نوجوانان را به این مساجد کشانده و در میان آنها مفاهیم تکفیری را گسترش دادند.

فعالیت شیوخ عربستانی این بود که بچه‌های چهارده و پانزده ساله را وارد گروه های مسلح سلفی می‌کردند در این گروه‌ها به کودکان انواع طرق ترور و کشتار را آموزش داده و به آنها می‌گفتند: هر فردی علوی، مسیحی و یا شیعه را که می‌شناسید باید کشته شود و مطمئن باشید پس از کشتن این افراد به بهشت می روید.






در سال 2000 بسیاری از کودکان شهر حمص به دلیل این موضوع و عضویت آنان در گروه‌های سلفی بازداشت شدند. برای مثال در سال 2003 و پیش از آغاز تحولات کشورهای عربی، انفجار بزرگی در اتوبان "المزه" دمشق صورت گرفت و عامل این انفجار یک نوجوان بود. جالب آنجاست دستگاه اطلاعات سوریه در آن زمان از این موضوع با خبر بود؛ ولی به دلیل فساد امنیتی که در سوریه وجود داشت، این موضوع از اولویت مسئولان بلندپایه دور ماند. شیوخ وهابی عربستان با برخی از مسئولان وزارت اوقاف سوریه در ارتباط بودند، مسئولان فاسد وزارت اوقاف، برای این افراد، محیط امنی را برای فعالیت تهیه کردند.

آل سعود کماکان با تمام توان به صورت علنی به اقدامات ضد سوری خود ادامه می‌دهد. خبرگزاری فرانسه گزارش داد که محموله های تسلیحاتی عربستان برای تجهیز  مخالفان سوری موسوم به ارتش آزاد سوریه، از راه اردن وارد سوریه شده اند.

اسکای نیوز نوشت: عربستان سعودی در راستای تشدید بحران سوریه اعلام کرد که 100 میلیون دلار به مخالفان این کشور کمک خواهد کرد.

همچنین آل سعود در آخرین اقدامات ضد سوری خود  طی عملیاتی در خاک سوریه سعی داشت پسر بندر بن سلطان که به اتهام ترور "عماد مغنیه" در زندان‌ سوریه حبس است را آزاد کند اما نتوانست عملی سازد.

گفتنی است درحالی که آل سعود از برکناری  بندر بن سلطان از سمت رئیس دستگاه اطلاعاتی عربستان اطلاع داده بود منابع خبری از مرگ وی خبر دادند.

این منابع نوشتند: بندر در در انفجار ساختمان امنیت ملی عربستان در ریاض کشته شده است  ولی به دلیل آنکه کسی متوجه نشود اعلام کردند وی برکنار شده؛ و پس از گذشت چندسال، نام وی از حافظه پاک می‌شود و دیگر کسی وی را به یاد نخواهد آورد.

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 23:4 توسط امین .م ایرانی| |

سران وهابیت در جدید ترین فتنه انگیزیشان به تروریست های وهابی که از کشورهای منطقه به سوریه گسیل شده اند وعده داده اند برای هر یک از گروهک های مسلح وهابی منطقه زینبیه واقع در سوریه را به تصرف کامل خود در آورند مبلغ 2 میلیون دلار پاداش در نظر گرفته شده است .


به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز» در سوریه، شیوخ وهابی که از عربستان سعودی و قطر آشوب های قومی - مذهبی در سوریه را هدایت میکنند و تا کنون عامل ریخته شدن خون بسیاری از شیعیان و علوی های سوری میباشند در جدید ترین فتنه انگیزیشان به تروریست های وهابی که از کشورهای منطقه به سوریه گسیل شده اند وعده داده اند برای هر یک از گروهک های مسلح وهابی در منطقه زینبیه واقع در سوریه را به تصرف کامل خود در آورند مبلغ 2 میلیون دلار پاداش در نظر گرفته شده است .
سناریوی قیام علیه حکومت سوریه ابتدا با عنوان اعتراض به نبود آزادی و عدالت رقم خود ولیکن به سرعت مردم سوریه و جهان متوجه شدند که نه تنها تروریست ها به دنبال آزادی برای مردم سوریه نیستند، بلکه تفکرات طالبانی را پس از رسیدن به قدرت در برنامه خود ترسیم نموده اند .

شایان ذکر است هم اکنون دهها هزار نفر از مردم سوریه اعم از شیعیان و اهل سنت با پشتیبانی ارتش سوریه امنیت منطقه زینبیه را عهده دار هستند .

هدف تروریست های تکفیری تخریب مظاهر اسلامی به خصوص حرم مطهر حضرت رقیه (سلام الله علیها) و حرم مطهر دختر حیدر کرار حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) میباشد.
خبرنگار «شیعه نیوز» گزارش میدهد که تا کنون چندین مسجد و حسینیه شیعیان در مناطق مختلف سوریه توسط وهابیون تکفیری به آتش کشیده و سپس تخریب شده اند .

موج گرایش جوانان سنی مذهب به مذهب حقه اهل بیت (علیهم السلام) در چند دهه اخیر باعث نگرانی شدید مفتی های وهابی منطقه گردیده است و آنان در نهایت استیصال فتوی به قتل شیعیان و پیروان خاندان رسالت داده اند که این اقدام آنان خود دلیل بر حقانیت مذهب اهل بیت (علیهم السلام) میباشد .

نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 0:26 توسط امین .م ایرانی| |

 
این هم تصویری از شاهکار آزادی خواهان ارتش آزاد
این دختر به کدامین گناه کشته شده است؟به گناه شیعه بودن!
حقوق بشر کجاست؟
افکار گمراه انسانهای کجا هستند!!!
مگر شیعه بودن جرم است!!!





نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 0:22 توسط امین .م ایرانی| |

 

اگر ضریح بد است، اگر ساخت ضریح اسراف است، اگر ضریح باعث فقیر شدن مردم می‌شود، پس ساخت هرگونه نماد و بنای ملی و مذهبی هم بد است و اسراف است و منجر به فقر مردم می‌شود.
بنابراین بیاید میدان آزادی را خراب کنیم چون آن زمان که آن را ساخته‌اند فقرا را در نظر نگرفته‌اند، بعد از دولت فرانسه بخواهیم برج ایفل را نابود کند چون در ساخت ان خیلی هزینه شده است و او هم با آغوش باز استقبال خواهد کرد و بعد از مسیحیان داخل و خارج بخواهیم که آن‌ها هم تمام کلیساها را خالی کنند و آن‌ها را تبدیل به مسکن برای جوانان کنند.
نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 0:12 توسط امین .م ایرانی| |

Design By : Mihantheme