تبليغاتX
To see the blog in English, please click on the logo code English translator blog لرؤية بلوق في اللغة العربية ، يرجى النقر على الشعار في قانون مدونة مترجم عربي Pour voir le blog en français, s'il vous plaît cliquer sur le traducteur de code logo blog français نرگسزار

نرگسزار

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

علم بهتر است یا ثروت؟

 

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، می توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می شود. نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازه واردها دوخته می شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن وقت در میان مردم رسوا می شود و ما به مقصود خود می رسیم! مردی که آن طرف تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته های پیامبر را به مردم ثابت کنیم. در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است. سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی گفت. همه از پاسخ های امام شگفت زده شده بودند که نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می شود. نگاه های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی که آنان مسجد را ترک می کردند، صدای امام را شنیدند که می گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می دادم.

منبع

کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی بن ابی طالب، ص

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:17  توسط امین .م ایرانی  | 

بانوی بی‌نشان

 

 

 

ای بی نشانه‌ای که خدا را نشانه‌ای/ هر سو نشان توست ولی بی نشانه‌ای /ای روح پر فتوح کمال و بلوغ و رشد /چون خون عشق در رگ هستی روانه‌ای /با یاد روی خوب تو می‌خندد آفتاب /بر خاک خسته، رویش گل را بهانه‌ای /ای نا تمام قصه شیرین زندگی /تفسیر سرخ زندگی جاودانه‌ای /تصویر شاعرانه در خود گریستن /راز بلند سوختن عارفانه‌ای /هیهات ، خاک پای تو و بوسه‌های ما ؟! /تو آفتاب عشق بلند آستانه‌ای /در باور زمان نکنجد خیال تو/آری حقیقتی به حقیقت فسانه‌ای /زهرای پاک ، ای غم زیبای دلنشین /تو خواندنی‌ترین غزل جاودانه‌ای

فاطمه راکعی

عکس‌های فدک ؛ نذر اشک چشمان شما

Posted: 24 Apr 2012 09:22 PM PDT

«محمد کاظم‌پور» عکاس مجمع تشخیص مصلحت نظام از معدود افرادی است که چهار سال پیش توفیق این را داشتند که ” فدک فاطمه” را ببینند و غربت اهل بیت(ع) را از نزدیک لمس کنند…
وی اینک و به مناسبت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) با نوشتن خاطره‏ای کوتاه از حضورش در فدک، تصاویری را برای اولین بار در خبرگزاری ابنا منتشر کرده است.

به قلم: محمد کاظم پور

از روزی که دوربین به دست گرفتم و از دریچه عدسی آن نگاهی متفاوت‌تر از چشمان خویش به محیط اطراف و صحنه‌ها و اتفاقات افکندم، تاکنون که چهار سال از رؤیای شیرین حضور در “باغ فدک” می‌گذرد، هر چه در خاطر و خاطره‌هایم می‌گردم، صحنه‌هایی غمناک از نخل‌های سربریده، دیوارهای فرو ریخته، چشمه‌های تقریباً خشکیده و مهم‏تر از همه مسجد در میان مظلومیت آرمیده باغ فدک نمی‌بینم؛ فدکی که پس از ۱۴۰۰ سال هنوز بوی غربت زهرای مرضیه(س) از بستان و وادی آن به گوش جان می‌رسید.

 

تصاویری که در آن سفر بی‌بدیل گرفته‌ام، چنان در عمق جانم نشسته‌اند که تاکنون بارها و بارها نشسته‌ام و به آنان خیره شده‌ام. تمام لحظات آن سفر، مانند این عکس‌ها و حتی مانند خود فدک بی‌نظیر بودند؛ مقدمات سفر، همراهان سفر، مسیر سفر، راه‏بلد سفر، برگشت سفر و مهم‏تر از همه آنها، یعنی زمان سفر، دست به دست هم داده بودند تا باغی را که در تاریخ اسلام و تشیّع نماد مظلومیت اهل بیت(ع) و حضرت فاطمه(س) است، در پس غبار فراموشی و در لابلای سنگ‌های کینه بت‌پرستان قریش و کینه‌ورزان بنی‌امیه به نظاره بنشینم و عکس‌هایش را به عنوان تحفه سفر برای شیعیان زهرا و علی بیاوریم که:

فدک جام است و یاد فاطمه، می

که باید نوش جان کردش پیاپی

فدک جغرافی‌اش پر رمز و راز است

خرابی‌های باغش دلنواز است

 

 

*  *  *

شب قبل از سفر به بقیع رفتم، که شب شهادت حضرت زهرا(س) بود. به همراه «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی» رفته بودیم. زنان بی‌شماری هم بودند و وهابی‌ها و سلفی‌ها ـ برخلاف همیشه ـ آن شب، سنگدل و تنگ‌نظر نبودند.

 

 

 

«عرب‌سرخی» مداح اهل بیت(ع)، آن شب مرثیه‌سرای هیأت ایرانی بود. کنار قبر مظلوم چهار امام شیعه روی زمین نشستیم و یک چشم سیر اشک ریختیم.

 

عکس‏های آن شب نشان می‌دهد که چگونه شیعیان زهرا به دنبال قبر بی‌نشانش در بقیع می‌گردند؛ شبی که اگر خوب گوش می‌دادی، صدای ناله فرزندان علی(ع) را می‌شنیدی که به دنبال تابوت مادرشان می‌رفتند؛ شبی که برای ما ـ مانند امام ما علی(ع) ـ چون شب عاشقان بیدل شبی دراز بود؛ چون گفته بودند که فردا به فدک می‌رویم…

*  *  *

صبح علی‌الطلوع، پس از اقامه نماز در جوار تربت آسمانی ختمی مرتبت(ص)، به راه افتادیم. از کنار مزار شهدای احد گذشتیم و وارد بیابان شدیم؛ بیابانی که خشک و خالی بود.

پس از ۲۴۰ کیلومتر راه و گذشتن از سربالایی یک کوه، منظره‌ای سبز دیدیم که اگرچه تابلوی ورودی آن به مسافرانش می‌گفت: «الحائط ترحب بکم»، ولی کلمه «فدک» در زیر آن نبض‌ها را تندتر کرد.

منی که اصلاً وظیفه‌ام در آن هیأت عکسبرداری از لحظه‌ها بود، در آن لحظه محو کلمه فدک بودم و چشمان آیت‌الله هاشمی که پلک نمی‌زد. فراموش کرده بودم که عکاسم، و حتی دوربینی را که سنگینی‌اش روی دوشم بود را فراموش کرده بودم…

 

 

 

از آنجا گذشتیم و ناگهان جاده ما را به جایی برد که دل شیعیان در شبانه‌روز بارها می‌رود. باغ فدک، باغ حضرت فاطمه(س)…

پیرمردی از اهالی همان جا پیش آمد و با اینکه از مأموران امر به منکر و نهی از معروف وهابی‌ها(!) بود پس از خوش‌آمدگویی به هاشمی رفسنجانی گفت: “هذا بستان فاطمة”. در دلم گفتم خدا را شکر که وهابی یک بار هم که شده دارد براساس معارف درست اسلام امر به معروف و نهی از منکر می‌کند.

 

من فقط و فقط عکس می‌گرفتم. می‌دانستم چشم‌های شیعیان جهان، مخصوصاً در ایران منتظر عکس‌های من هستند. تا می‌توانستم عکس گرفتم، از چشمه فاطمه، از مسجد فاطمه، از وادی فاطمه، و از بستان فاطمه…

 

 

 

آقای هاشمی رفسنجانی گفت: «می‏خواهم از آب چشمه فاطمه بخورم ». شیخ سعودی و دیگر همراهان گفتند: «این کار را نکنید چون نمی‏دانیم وضع بهداشتی آب چگونه است». آقای هاشمی در حالیکه قطرات اشک در چشمانش می درخشید گفت: « آیا بی سعادتی و حیف نیست که انسان تا اینجا بیاید و از چشمه فاطمه سیراب نشود؟» … و این جمله باعث شد که قطرات اشک چشمان همراهان نیز در چشمه بریزد…

 

*  *  *

حالا پس از چهار سال در سالروز شهادت بانوی دو عالم، این عکس‌ها را نذر اشک چشمان شما می‌نمایم. دل‌هایتان که شکست، مرا هم فراموش نکنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 2:10  توسط امین .م ایرانی  | 

پاسخی به شبهه‌افکنی‌ها / ‌چرا در سوگ ائمه(ع) جامه سیاه بر تن می‌کنیم

 

خبرگزاری فارس: یکی از شبهاتی که هر از گاهی درباره آن شنیده می‌شود، پوشیدن لباس مشکی در عزای اهل‌بیت‌ پیامبر اعظم(ص) و کراهت پوشیدن لباس مشکی است. این در حالی است که پیامبر(ص) برای نخستین بار در سوگ آل‌الله جامه سیاه پوشید!

خبرگزاری فارس: پاسخی به شبهه‌افکنی‌ها / ‌چرا در سوگ ائمه(ع) جامه سیاه بر تن می‌کنیم

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه فارس، شبهه افکنی و یا ایجاد انحراف در اعتقادات اسلامی دو حربه دیرینه دشمنان اسلام در رسیدن به اهداف مغرضانه آنهاست.

یکی از شبهاتی که هر از گاهی درباره آن شنیده می‌شود، پوشیدن لباس مشکی در عزای اهل‌بیت‌ پیامبر اکرم (ص) و کراهت پوشیدن لباس مشکی است.

گاهی نیز شنیده می‌شود که دین اسلام که دین تعالی و شادی و سرور انسان است با پوشیدن لباس مشکی مخالف است.

اینک به کمک بخش‌هایی از کتاب «مبانی فقهی سیاه پوشی در سوگ ائمه نور» به قلم مرحوم حجت‌الاسلام ابوالحسنی(منذر)، این موضوع را در عرف، سنت پیامبر و اهل‌بیت(ع) و نظر فقها به طور اجمالی بررسی کنیم.

*رنگ سیاه میان تمام ملل در طول تاریخ نشان حزن و اندوه بوده است

رنگ سیاه ذاتاً و طبیعتاً رنگی حزن‌آور و دلگیر و مناسب با عزا و ماتم است و به همین علت عرفاً و عادتاً از آن در نقاط مختلف جهان به نشانه اظهار غم و اندوه در مرگ دوستان و عزیزان استفاده می‌شود و هر چه زمان هم بیشتر می‌گذرد این رسم (یعنی استفاده از رنگ سیاه در مراسم و مواقع عزا) رسمی عمومی‌تر و جهانی‌تر می‌شود.

طبیبان، گرفتاران بیماری شدید عصبی و کسانی که با آنها نشست و برخواست دارند را از استفاده رنگ سیاه بر حذر می‌دارند.

امام صادق(ع) نیز بر قانون طبیعی حزن‌آوری و دلگیری ذاتی رنگ سیاه صحه گذاشته و به «حنان‌بن سدیر» که نعلین سیاه پوشیده بود می‌فرماید: آیا نمی‌دانی که رنگ سیاه مایه ضعف بینایی و تقلیل شهوت و مورث غم و اندوه است.

و آنگاه وی از امام پرسید چه نوع نعلینی به پا کنم؟ پاسخ داد: بر تو باد به پوشیدن نعلین زرد که در آن سه خاصیت است: چشم را جلا می‌بخشد، قوه باه را تقویت می‌کند و غم و اندوه را زایل می‌سازد. (مسائل الشیعه الی‌تحصیل مسائل الشریعة)

اما با این وجود حضرت درباره زنی که شوهرش مرده است می‌فرماید: عده وفات نگه دارد و در این مدت از پوشیدن لباس‌های رنگین، سرمه‌زدن، بوی خوش به کار بردن و زینت کردن بپرهیزد و می‌افزاید که اشکالی ندارد که لباس‌های سیاهرنگ بپوشد. (دعائم الاسلام)

امام رضا(ع) نیز روز عید غدیر را روز بیرون آوردن لباس‌های سیاه خوانده است. (اقبال الأعمال، سید‌بن طاووس)

از این مسائل به روشنی بر می‌آید که رنگ سیاه، رنگی مغایر با جشن و سرور و طبعا ملازم با حزن و اندوه است.

کسی که در ماتم عزیزان خویش جامه سیاه می‌پوشد و درو دیوار را سیاه‌پوش می‌کند با این عمل می‌خواهد بگوید و بفهماند که تو روشنی چشم من و در حکم فروغ دیدگانم بودی و دفن پیکر تو در دل خاک به مثابه افول ماه و خورشید در چاه مغرب، پهنه حیات و زندگی را در چشم تیره و تار ساخته و زمین و زمان را در سیاهی و ظلمت فرو برده است.

*سیاه‌پوشی سنت اهل‌بیت (ع) در ماتم یکدیگر بوده است

حضرت صدیقه طاهره بر سر قبر رسول اکرم می‌فرمود: ای پدر با رفتن تو دنیا روشنی‌های خویش را از ما برگرفت و نعمت و خوشیش را از ما دریغ کرد؛ جهان بی‌حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود، (ولی اکنون با رفتن تو) روز روشن آن سیاه گشته و تر و خشکش حکایت از شبهای بس تاریک دارد و حزن و اندوه همواره ملازم ماست(بحار‌الأنوار).

در این بلا بجای من ار روزگار بود / روز سپید او شب تاریک می‌نمود

مولای متقیان علی(ع) زمانی که در دل شب پیکر همسر مظلوم خویش را به خاک سپرد بر سر مزار او سخن از تیرگی زمین، پایان خوشی‌ها و تشدید اندوه راند (بحارالأنوار).

سیاه‌پوشی در سوگ شهدای اهل‌بیت(ع) به ویژه سالار شهیدان رسم و سیره جاری خاندان پیامبر و دوستان آنان بوده و این بیت شریف در ایام عزا به رسم معمول در میان عرب تأسی می‌جسته است.

این سیاه‌پوشی درباره حمزه (ع) عموی پیامبر (ص) و جعفر طیار (ع) اتفاق افتاده به طوری که پیامبر در این دو اندوه بسیار گریست (وسائل الشیعه الی‌تحصیل مسائل الشریعه) و به اسماء همسر جعفر فرمود: سه روز لباس سیاه ماتم بپوش و پس از آن هر چه خواهی کن.

پیامبر اکرم (ص) در آخرین روز زندگی خود نیز جامعه سیاه‌ بر تن کرد، نماز صبح را به جماعت در مسجد خواند و پس از آن خطبه‌ای خواند که در آن امر و نهی و موعظه بود.

به نظر می‌رسد که پیامبراکرم (ص) با پوشیدن لباس سیاه در آستانه رحلت، به نحوی خبر از وقوع حوادث سوء می‌داده و «قمیصه سوداء» بر تن آن حضرت در حقیقت جامعه عزایی بوده است که به عنوان اظهار سوگ و اندوه بر شکنجه‌ها، شهادت‌ها، غصب حق‌ها و مصیبت‌های قریب‌الوقوع خاندان مکرم خویش و اعلام بیزاری از عاملان این جنایت پوشیده بود!

اگر این حدس درست باشد باید گفت نخستین شخصیتی که در سوگ آل‌‌الله(ع) جامه سیاه پوشیده، خود پیامبر بوده است.

زنان پیامبر (ص) نیز همچون راهبه و کشیش‌های تارک دنیا، جامه‌های زبر و مویین پوشیدند.

امام حسن(ع) پس از شهادت امیرالمومنین علی(ع) هنگام بیرون آمدن از خانه جامه‌های سیاه پوشیده بود.

ابن ابی‌الدنیا مورخ و محدث بنام قرن سوم در کتاب «مقتل الأمام امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب» می‌نویسد: حسن‌بن علی (ع) پس از درگذشت پدرش علی(ع) بر فراز منبر کوفه در جامه‌های سیاه برای ما خطبه خواند.

در برخی روایات عمامه سیاه با تحت‌الحنک بازو و آویخته و طیلسانی سیاه نیز آورده شده است.

همچنین در سوگ سالار شهیدان زنان بنی‌هاشم در مدینه و زنان بنی‌هاشم و قریش در شام، امام سجاد(ع) ام سلمه همسر پیامبر اکرم در مدینه، سیاه‌پوشی یکی از درباریان شیعه یزید و سیاه‌پوشی مختار ثقفی ذکر شده است.

سیاه‌پوشی و اندوه و ماتم مردم برای ائمه بعد از امام حسین(ع) نیز به کرات گزارش شده است و این رسم در شیعیان زمان غیبت از ابتدا تاکنون وجود دارد.

* برخی فقهای شیعه سیاه‌پوشی برای امام حسین(ع) را واجب دانسته‌اند

فقهای شیعه نوعاً سیاه‌پوشی در عزای سالار شهیدان (ع) و دیگر ائمه را نه تنها مباح بلکه مستحب و موجب اجر و ثواب می‌شمارند به گونه‌ای که مخالفت با این سنت خصوصا در عصر ما نوعی شذوذ فکری محسوب می‌شود.

بعضی از فقهای معاصر حتی در مواقعی که سنت‌ها و مبانی تشیع به ویژه شعائر حسینی(ع) از سوی دشمنان با هجمه و شبهه افکنی روبرو شده و کیان این آیین را به مخاطره می‌افکند؛ برگزاری شعائر و از آن جمله پوشیدن لباس در سوگ امام حسین(ع) را به عنوان حکم ثانوی امری واجب یا نزدیک به واجب شمرده‌اند.

فقهای معاصر و برخی از متقدمین نیز درباره استحباب سیاه پوشی در عزای ائمه فتاوی دسته جمعی دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:39  توسط امین .م ایرانی  | 

عکس/چشمان خیس رهبر در سوگ مادر

سومین شب مراسم سوگواری حضرت زهرا(س) در بیت رهبری با حضور مردم و مسئولان برگزار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:35  توسط امین .م ایرانی  | 

شهادت مادر مظلومه مان تسلیت باد

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعل ها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:30  توسط امین .م ایرانی  | 

برای شهیده های مظلوم و گمنام کردستان















همین كه چشمم افتاد به دختر 16 ساله‌ای که 11 ماه توسط ضدانقلاب شکنجه و زنده به گور شد تنم لرزید و ناخواسته رفتم به خاطرات خودم از كردستان.






13910126000093_PhotoA.jpg

حمید داود آبادی در وبلاگ خاطرات جبهه نوشت : حسن سالاران، روستای کوچک و باصفایی بود در میان تپه‌ها و کوه‌ها با سیصد نفر سکنه‌ی کرد سنی. مردم ساده‌دل و آرامی داشت. آن‌طور که می‌گفتند، نیروهای ضد انقلاب برای آن‌جا خط و نشان زیادی می‌کشیدند. در ورودی روستا، ساختمان یک‌طبقه‌ای با سقف شیروانی وجود داشت که ظاهرا زمان شاه "ساختمان بهداری"بوده، ولی حالا از آن برای استقرار نیروها استفاده می‌شد. جوی بسیار کوچکی بین مقر و روستا بود.






داخل روستا هم بنای کاهگلی نسبتا بزرگی بود که طبقه‌ی بالای آن مسجد روستا محسوب می‌شد و بقیه‌ی بچه‌ها در آن‌جا مستقر بودند. ساختمان مسجد، کاهگلی و قدیمی بود، ولی ساختمان بهداشت، نوساز و آجری بود. کنار مسجد هم اتاقک کوچکی بود که حوضچه‌ای وسط آن درست کرده بودند. آب از جوی باریک، همواره به داخل حوضچه روان بود و از آن سو خارج می‌شد. در ایام عادی، اهالی روستا از آن‌جا به عنوان حمام استفاده می‌کردند و اگر کسی می‌مرد، در همان حوضچه غسلش می‌دادند





در کنار ساختمان بهداشت، ساختمان یک‌طبقه‌ای قرار داشت که از آن به عنوان مدرسه استفاده می‌شد. اهالی ده می‌گفتند:





قبلاً این‌جا یکی از دختران جوان نهضت سوادآموزی بود که به بچه‌های روستا درس می‌داد. یک شب نیروهای کومه‌له که خیلی از فعالیت‌های او عصبانی بودند، به اتاق محل زندگی‌ او در مدرسه حمله کردند. ده پانزده نفری می‌شدند. پس از این‌که او را اذیت کردند، بدن او را تکه تکه کردند و گریختند. از آن روز به بعد جرأت نکردیم بچه‌ها‌مان را به مدرسه بفرستیم."





با شنیدن این حرف، خون در رگ‌هایم به جوش آمد. نهایت بی‌شرفی و پستی بود که پانزده‌ نفری ریخته بودند سر یک دختر جوان که تنها و تنها برای روشن کردن افکار بچه‌ها آمده بود و او را به بدترین وضع به شهادت رسانده بودند. هر وقت چشمم به مدرسه می‌افتاد، بی‌اختیار گریه‌ام می‌گرفت. با خود فکر کردم:




ما چقدر از این شهدای گمنام در این کردستان داده‌ایم تا دست اجانب را از آن‌جا کوتاه کنیم؟




یکی از روزها، با رنگ سرخ بر دیوار مدرسه که روی آن جای گلوله‌های فراوانی به چشم می‌خورد، نوشتم :



"ما با کفر می‌جنگیم، نه با کرد". امام خمینیره


+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 18:25  توسط امین .م ایرانی  | 

ماجرای برخورد شهید همت با اکبر گنجی

به گزارش سایت شهید آوینی به نقل از رجانیوز، سعید قاسمی مسؤول وقت واحد اطلاعات- عملیات لشکر 27 در این زمینه از عافیت طلبی‌های اکبر گنجی و طعنه‌های او به حاج همت و در مقابل واکنش غیرت‌مندانه و در عین حال، خویشتن‌دارانه حاج همت پرداخته که یادآوری این خاطره در روزهایی که انحراف این جریان عافیت‌طلب و وابسته‌گرا روشن شده، جالب است:

«عدم‌الفتح‌های پی‌درپی دو عملیات "والفجر مقدماتی" در بهمن 61 و "والفجر یک" در فروردین 62، صرف‌نظر از تمامی تلخ‌کامی‌هایی که برای فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش برجای نهاد، موجب شد در عقبه سازمانی لشکر 27 محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم یعنی سپاه منطقه 10 تهران، جبهه جدیدی از سوی شماری کار به دستان ذی‌نفوذ وقت،‌ علیه [شهید] همت گشوده شود؛ یعنی افراد همان جریانی که همت همواره از آنها با عنوان "خط سوم" و "خوارج جدید" یاد می‌کرد.

در رابطه با این واقعیت مسکوت مانده، روایتی مستدل و مستند در این مورد، به نقل از سعید قاسمی مسؤول وقت واحد اطلاعات- عملیات لشکر 27، بسنده می کنیم:

...من قبل از شروع عملیات "والفجر یک" در جریان شناسایی منطقه فکه شمالی، از ناحیه گلو به شدت مجروح شدم به طوری که بعدها فهمیدم، به دستور همت، مرا در حالت اغماء به پشت جبهه برای مداوا تخلیه کردند.

علی‌ای‌ِحال، بعد از مرخصی از بیمارستان نمازی شیراز، به تهران آمدم و بعد از حدود یک ماه دوری، دوباره همت را دیدم. به من گفت "سعید، فردا صبح بیا تا برویم سپاه منطقه 10" گفتم "چشم حاج‌آقا".

روز بعد، حوالی ساعت 10 صبح، با همت رفتیم به تشکیلات منطقه 10 در خیابان پاستور. آنجا حاجی با دو، سه نفر از مسئولان واحد عملیات منطقه 10، جلسه کوتاهی داشت، بعد که از اتاق عملیات خارج شدیم، توی کریدور، همت گفت «سعید، تو برو توی ماشین، من سری به [...] می‌زنم و می‌آیم که برویم».

من از حاجی جدا شدم و رفتم سمت راه‌پله‌ها. هنوز چند پله پایین نرفته بودم، که متوجه قیل و قالی در کریدور شدم. از نو، از پله‌ها بالا آمدم، دیدم وسط کریدور، چهار پنج نفر ملبس به لباس فرم سپاه، راه همت را سد کرده‌اند و جلودارشان کسی نیست جز اکبر گنجی که خوش‌نشین ازلی ابدی سپاه تهران بود و خودش را از آمدن به جبهه، معذور معرفی می‌کرد و بعدها هم از سپاه اخراجش کردند.

القصه، برادر گنجی صدایش را انداخته بود پس کله‌اش و با قیافه‌ای مفتّش‌مآب، به همت نگاه می‌کرد و می‌گفت "خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی!... ما خیال می‌کردیم فقط احمد متوسلیان این هنر رو داشت که بچه‌های تهران رو ببره کنار جاده اهواز- خرمشهر، اونا رو صدتا، صدتا، به کشتن بده!... حالا می‌بینیم نه بابا؛ اوستاتر از اونم هست؛ خوب بچه‌های تهرون رو بردی و هزار هزار، کانال فکه رو با جنازه‌هاشون پُر کردی؛ حاج همت!".

این "حاج همت" را هم، به صورت کش‌دار و با لحنی مسخره، به زبان آورد. من از این همه وقاحت برادرها، خصوصاً سردسته‌شان برادر گنجی ـ که بین بچه‌های منطقه 10 به "اکبر قمپوز" و "اکبر پونز" هم معروف بود ـ خشکم زده بود.

یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزه‌اش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سکوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اکبر گنجی. آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم که... کار خودش را کرد!

با دست راست، چنگ زد یقه اکبر قمپوز را گرفت و به یک ضرب، او را مثل اعلامیه، کوبید لای سه کنج دیوار کریدور و مشت چپ‌اش را برد عقب و فرستاد طرف فک و فیکِ او. گفتم چانه‌اش له شد. دیدم مشت گره شده حاجی، به فاصله چند سانتی صورت گنجی، توی هوا متوقف مانده و طرف، از خوفِ خوردن این مشت، کم مانده خودش را خیس کند.

رفتم جلو. حاجی در همان وضعیت معلق، گنجی را توی سه کنج دیوار، نگه داشته بود. با احتیاط گفتم «حاج‌آقا، تو رو خدا ولش کن، غلطی کرد، شما بی‌خیال شو، بیا بریم از اینجا».

همت برای چند ثانیه، هیچ واکنشی به التماس درخواست‌های من نشان نداد. فقط همان‌طور بُراق، زُل زده بود به گنجی. دست آخر، در حالی که از غیظ، دندان‌هایش به هم سائیده می‌شد، به او گفت «آخه چی بهت بگم بچه مُزلِّف؟ خدا وکیلی، ارزش خوردن این مشت منم، نداری!». بعد، خیلی آرام یقه او را ول کرد و برگشت طرفم و گفت‌ «خیلی خب سعید، حالا بیا بریم!».

این واقعه سوای من، چهار پنج شاهد عینی دیگر هم دارد که همگی زنده‌اند و اگر لازم شد، اسم و آدرس‌شان را به شما می‌دهم تا بروید و درباره کم و کیف آن از آنها پرس‌وجو کنید.»

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:19  توسط امین .م ایرانی  | 

بسم الله

از قدیم تا حالا میگن

همه ی بزرگان میگن ولی کسی انگار نه میبینه نه میشنوه(بجز افراد اندکی)

نمیدونم چرا خودم این همه ادعام میشه ولی نه میشنم و نه میبینم!!!

دیگر گناه نکنید دیگه برید.............

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 0:50  توسط امین .م ایرانی  | 

مصحف فاطمه(س) چيست؟

هئیت پنج تن آل عبا:
سؤال:

گويند حضرت فاطمه(س) كتابي به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار مي سازد، آيا اين مصحف با قرآني كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

پاسخ:

قرآني كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحريف و كم و زياد نشده، بلكه همان قرآني است كه با املاء پيامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظيم گشته است، و شخص پيامبر(ص) در نام گذاري سوره ها و تقسيم قرآن به 114 سوره، و تنظيم آن به همين صورت فعلي نظارت كامل داشته است. ولي مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب ديگر با محتواي ديگر است، و هيچ گونه تضادي با قرآن ندارد.

توضيح اين كه، مطابق روايات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصي است با مطالبي كه آن مطالب از ناحيه فرشته مخصوص يا جبرئيل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علي(ع) آن را نوشته و تدوين كرده است، در اين كتاب سخني از حلال و حرام نيست، بلكه مشتمل بر حوادث غيبي آينده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار مي سازد، بنابراين نسبت فوق نارواست.

در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنيم:
- شيخ كليني به سند خود از ابوعبيده نقل مي كند: كه يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد:

«مصحف فاطمه(س) چيست؟»

امام صادق(ع) پس از سكوت طولاني فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در اين ايام از فراق پدر، بسيار غمگين بود. جبرئيل نزد فاطمه(س) مي آمد، و او را دلداري مي داد و احوال و مقام هاي پدرش را براي او بيان مي كرد، و از حوادث آينده و غيبي در مورد ظلم هاي دشمنان به فرزندانش به او خبر مي داد، حضرت علي(ع) آن مطالب را مي نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»

1 2- روزي يكي از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به ميان آمد، حماد مي گويد: از آن حضرت شنيدم درباره مصحف فاطمه(س) چنين فرمود:

«هنگامي كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسيار اندوهگين شد كه اندازه آن را كسي جز خدا نداند، در اين هنگام فرشته اي به حضور فاطمه(س) مي آمد، فاطمه(س) را دلداري مي داد، و با او هم سخن مي شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس مي كرد، و صدايش را مي شنيد، ماجرا را به حضرت علي(ع) خبر داد، حضرت علي(ع) به فاطمه(س) فرمود: «وقتي كه حضور فرشته را احساس كردي و صدايش را شنيدي، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علي(ع) خبر مي داد، حضرت علي(ع) نزد فاطمه (س) مي آمد و هرچه (از فاطمه يا از فرشته) مي شنيد، مي نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه اي به نام مصحف، تدوين شد، در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست، بلكه در آن از حوادث (غيبي) آينده، خبر داده شده است.

2 3- امام صادق(ع) در سخن ديگري فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نيستم كه در آن، چيزي از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نياز دارند در اين وجود دارد، و ما به كسي احتياج نداريم، در آن مصحف، حتي مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش هست.

3 4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست مي گويند، مصحف فاطمه(س) را كه وصيتش در آن است، و سلاح پيامبر(ص) نيز همراه آن است بيرون آورند.»4 يعني مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصيت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذيب مي كند.

5- فضيل بن سكره مي گويد: به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، به من فرمود: آيا مي داني كه اندكي قبل چه چيزي را مطالعه مي كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) مي نگريستم، نام همه سلاطين كه در زمين فرمان روايي مي كنند و همچنين نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولي من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداري آنها) چيزي را در مصحف نديدم.

6- از اين روايات فهميده مي شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابي غير از قرآن است، و حاوي مطالبي از اخبار آينده و اسراري است كه توسط جبرئيل يا فرشته ديگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نيز مشتمل بر وصيت حضرت زهرا(س) مي باشد كه حضرت علي(ع) آن مطالب را تنظيم و تدوين نموده است، و اين مصحف در نزد امامان(ع) مي باشد. بنابراين آنچه بعضي به شيعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شيعيان همان قرآن حقيقي است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار مي كند، و آن غير از اين قرآني است كه در دسترس مسلمانان مي باشد، نسبت بيهوده و ناروا است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 14:18  توسط امین .م ایرانی  | 

بقیع نام سرزمینی است در مدینه که به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به قبرستانی برای مسلمانان تبدیل شد.

به گزارش وبگردي 20:30،اولین کسی که در آنجا به توصیه رسول خدا دفن شد عثمان بن مظعون بود که از دوستان نزدیک پیامبر و امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شمار می‌رفت؛ علی علیه السلام در سخنانش او را بسیار یاد می‌کرد و از روی علاقه‌اش به او، نام یکی از فرزندانش را عثمان نهاد.
رسول خدا برخی از شهدای احد و نیز فرزندش، ابراهیم، را در آنجا دفن کرد و به این ترتیب بر شرافت آن افزود. بعدها که عثمان بن عفان در قبرستان یهودی‌های مدینه به اسم حس کوکب دفن شد، معاویه بقیع را به قدری گسترده ساخت که قبر عثمان در بقیع قرار گیرد.
بقیع هم ‌اینک مزار چهار تن از امامان شیعيان ( امام حسن مجتبی(ع) ، امام سجاد(ع) ، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ) است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر(ص) و نیز عباس عموی پیامبر(ص) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علی علیه السلام، و برخی دیگر از بزرگان در این قبرستان قرار دارد. بقیع قبرستانی است مورد احترام همه فرقه‌های اسلامی، و اکنون در چند قدمی حرم پیامبر قرار دارد. در ادامه برای شما لینک دریافت تصاویر سه بعدی این مکان مقدس را قرار داده ایم.
از قابليت هاي انحصاري اين تصاوير مي توان به موارد زير اشاره كرد :


1) قابليت چرخش سه بعدي تصاوير (180 × 360 درجه) با استفاده از موس
2) طبيعي بودن تصاوير و القاي حس واقعي حضور در محل
3) بررسي محل از نگاه خود
4) قابليت زوم بر روي تصاوير (با استفاده از غلطت بالا و پایین رونده موس)
5) قابليت استفاده از اين تصاوير براي محافظ صفحه نمايش (screen saver)
نحوه استفاده :
اگرچه اغلب کاربران در اولین نگاه متوجه امکانات این تصاویر خواهند شد اما بهتر است اشاره ای گذرا بر نحوه عملکرد آن داشته باشیم :
1) برای حرکت فقط باید ماوس را حرکت دهید تا به تمامی نقاط تصویر پاناروما دسترسی داشته باشید .
2) در این تصاویر شما می توانید به صورت مجازی لنز عکاسی را زوم کنید . از دکمه اسکرولر ماوس و یا کلیدهای PageUP و PageDown برای تعویض بزرگنمائی تصویر از لنز ۱۷ میلی متر تا لنز ۷۵ میلی متر استفاده کنید . ضمنا این کار را می توانید با نگاه داشتن کلید سمت راست ماوس و عقب و جلو کردن ماوس نیز انجام دهید .
3) برای انتخاب تصویر پاناروما ( سه بعدی ۱۸۰ در ۳۶۰ درجه ) به عنوان محافظ صفحه نمایش ( Screen Saver ) از کلید F5 استفاده کنید .(البته در ابتدا و قبل از اجرای تصویر آن را به محل مشخص و ثابتی انتقال دهید تا پس از فشردن کلید F5 ، تصویر همیشه از همانجا فراخوانی شود.)
4) برای خروج از کلید ESC استفاده کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 20:58  توسط امین .م ایرانی  |